مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

 

وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم

لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم

هر كه نشد سائل تو باخت وگرنه

دور كرم خانه از گدا نشود كم

بنده زياد است و با نيامدن من

در حرم تو برو بيا نشود كم

عادت ما بر گناه گرچه زياد است

عادت احسان كبريا نشود كم

قهر ز ما آشتي ز بنده نوازان

از سر ما سايه ي خدا نشود كم

حاجت ما در خور خزانه ي تو نيست

هرچه كرم ميكني عطا نشود كم

روز قيامت به آتشم كه بسوزند

در دلِ ما مِهر مرتضا نشود كم

از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست

سايه ي سلطانِ كربلا نشود كم

شكر، خدا را كه مبتلاي حسينيم

سينه زنِ بيرق عزاي حسينيم

 

(علي اكبر لطيفيان)

 

در طریقت زحمت بسیارها باید کشید

تا تقرب منت جام بلا باید کشید

یار ما بد نیست از ما یک ملاقاتی کند

گه کریمان را به بالین گدا باید کشید

در مسیر دلبر ما چشم پاکی واجب است

گر نظر خورد انتقامش را ز ما باید کشید

نیست توجیه قبولی دیدگان خشک را

ازمیان چاه،گاهی آب را باید کشید

وقت روضه زودتر از هر چه باید گریه کرد

سفره که آماده شد،فورا غذا باید کشید

الدواء عند الحسین و الشفاء عند الحسین

بهر درمان یافتن دست از دوا باید کشید

رفته رفته وقت ما داد به پایان می رسد

تاکه عمری هست ناز یار را باید کشید

رو به قبله کردن ما بین قبر انصاف نیست

صورت ما را به سمت کربلا باید کشید

عاشقان بی کفن ها ،با کفن بیگانه اند

بعد مردن روی ما یک بوریا باید کشید

 

(علي اكبر لطيفيان)

 

**********************************

فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه

***

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد

ممنون از اینکه باز با ما یار بودی

***

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمیکردم که دستم را بگیری

تو آن قدر لطف و کرامت پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه میپذیری

***

جا مانده بودم تو مرا اینجا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقتی سحر های مناجاتت نبودم

آن شب به جای من ، تو استغفار کردی

 

***

آن قدر خوبی مرا گفتی به مردم

آنقدر که حتی خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

 

***

هر چند از دست خودم دل گیرم اما

احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجاده خانوم رقیه(س)

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

***

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گرچه رو سیاهیم

گفتند اینجا بار عصیان میپذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم

 

(علي اكبر لطيفيان)

*******************

پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيدي

باز با لطف فروان همه را بخشيدي

ابر وقتي كه ببارد همه جا مي بارد

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدي

گفته بودند به ما سخت نميگيري تو...

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدي

يك نفر توبه كند با همه خو ميگيري

يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدي

اين گنهكاري امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم ، آنهمه را بخشيدي

حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيدي

داشت كارم گره ميخورد ولي تا گفتم

" جان آقاي خراسان " همه را بخشيدي

بي سبب نيست شب جمعه شب رحمت شد

مادري گفت "حسين جان "همه را بخشيدي

 

(علي اكبر لطيفيان)

***************************

آفریدند تو را تا که مسیحا باشی

همه چون خادم دربار و تو آقا باشی

آفریدند تو را از طبق گریه‌ی نور

تا كه جانسوزترین واژه‌ی دنیا باشی

آفریدند تو را تا كه فقط ناز كنی

همه مجنون تو باشند و تو لیلا باشی


كم بیارند به پیش كرمت اهل كرم

دیگران قطره‌ی ناچیز و تو دریا باشی

تو قتیل العبراتی نه كه بر گریه‌ی ما

كشته‌ی چشم تر زینب كبری باشی

بر سر نیزه نشستی و تلألؤ كردی

مثل خورشیدی و زیباست كه بالا باشی

خیزران خورده‌ترین قاری قرآن خدا

طشت زر دیده‌ترین حضرت یحیی باشی

(علی اکبر لطیفیان)

*************************

خجالتم نده و عاصیم خطاب مکن

نده جواب مرا لااقل جواب مکن

تمام خواسته هایم برای نفسم بود

دعای من که دعا نیست مستجاب مکن

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم

مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن

همینکه ترس برم داشته خودش کافیست

تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن

عتاب کردن تو بدتر از جهنم هست

جهنمم ببر اما دگر عتاب مکن

چقدر جار زدم من که دوستم داری

بیا مقابل مردم مرا خراب مکن

 

خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم

زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

اگر که عبد نبودم نجف نمی رفتم

مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن

سوا نکن که همه با همیم جان حسین

همه غلام حسینیم انتخاب مکن

 

(علی اکبر لطیفیان)

 ******************************
کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس

لذت ترک گنه را نچشیدم افسوس

کرم و لطف تو چون سایه به دنبالم بود

من به دنبال دل خویش دویدم افسوس

تو مرا فاش به هنگام گنه می دیدی

من تو را دیدم و انگار ندیدم افسوس

تو ز لطف و کرم خود نبریدی از من

من در امواج گنه از تو بریدم افسوس

تو مرا عفو نمودی که به نارم نبری

من ز عفو تو خجالت نکشیدم افسوس

تو گناهان مرا از همگان پوشاندی

من ز فعل بد خود پرده دریدم افسوس

خرمن عمر، پراکنده شد و رفت به باد

من ِغفلت زده یک خوشه نچیدم افسوس

چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات

گوش دادی نشنیدم نشنیدم افسوس

آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر

که ز تو غیر تو را می طلبیدم افسوس

"میثم" از تیر گنه گشته وجودم چو کمان

سرو بودم ولی افسوس خمیدم افسوس

(غلامرضا سازگار"ميثم")

*************************************

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 8:18 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

                        توبه از جرم وخطا ، حال سحر می خواهد

                      خلوت نیمه ی شب اشک بصر می خواهد

                        وادی طور همین هیئت هرهفته ی ماست

                            دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد

                             سختی گردنه ی عشق زمینت نزند

                         راه پر پیچ و خمش مرد سفر می خواهد

                     صرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم

                       مَحرَم راز شدن دیده ی تر می خواهد

                       جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق

                       محشر از مادر سادات نظر می خواهد

                   عمل زینب کبری به همه ثابت کرد

                    سر شکستن ز غم دوست جگر می خواهد

                    سر عباس به نی پند ظریفی دارد 

                   غیر خورشید ، سماوات قمر می خواهد

 (وحيد قاسمي)


*****************************

 

آقا سبب ساز گدايي احتياج است

پس دست خالي را عطايي احتياج است

 داد و هوارم از روي بي هم نوايي است

اين بينوا را هم نوايي احتياج است

 وقتي برايم توبه ها سودي ندارد

يك توبه از جنس خدايي احتياج است

دستم تهي بارم زياد و فرصتم كم

آقا دعايم كن دعايي احتياج است

يا جابر العظم الكثير ، اين پر شكسته ست

اين زخمها را يك شفايي احتياج است

 ماهِ خدا هم رفت و  من سودي نبردم

يا ربنا يا ربنايي احتياج است

 بايد كه بر حال خودم قدري بگريم

اما براي گريه جايي احتياج است

 من پيرو ِدستور فَبكِل لِلحسينم

آقا برات كربلايي احتياج است

(شاعرش را نميشناسم)

*********************************

 

الهي ، حسرتي ديرينه دارم 
غمي سنگين درون سينه دارم

دلم امشب غمي محسوس دارد
هواي عشق « ياقدوس » دارد

ميان پيله هاي غم ، اسيرم
خطا كارم ، گنه كارم ، حقيرم

در اين آشفتگي هاي خيالي
در اين دل بستگي هاي وبالي

در اين فصل خزان نااميدي
در اين زخم زمان نااميدي

فضايي باز و آهنگ توكل
نمازي تازه با قدقامت گل

هوس دارد دلم عاشق شدن را
به عشق آشنا لايق شدن را

خدايا از دلم آوار بردار
نگاهم را از اين ديوار بردار

براي من فقط ، يك آشنا هست
كه در دل نام او ، وقت دعا هست !

سيد علي اصغر موسوي « سعا »

 

*************************

الهي دلي ده كه جاي تو باشد
لساني كه در آن ثناي تو باشد

الهي بده همّتي آنچنانم
كه سعيم وصول لقاي تو باشد

الهي چنانم كن از عشق سرمست
كه خواب و خورم از براي تو باشد

الهي عطا كن به فكرم تو نوري
كه محصول فكرم دعاي تو باشد

الهي عطا كن مرا گوش و قلبي
كه آن گوش ، پُر از صداي تو باشد

الهي چنان كن كه اين عبد مسكين
براي تو خواهد براي تو باشد

الهي عطا كن بر اين بنده چشمي
كه بينايي اش از ضياي تو باشد

الهي چنانم كن از فضل و رحمت 
كه دائم سرم را هواي تو باشد

الهي چنانم كن از عيب خالي
كه هستيم محو و فناي تو باشد

الهي مرا حفظ كن از مهالك
كه هركار كردم رضاي تو باشد

الهي ندانم چه بخشي كسي را
كه هم عاشق و هم گداي تو باشد

الهي بر اين بنده خود دلي ده
كه مستغني از ماسِواي تو باشد

الهي به طوطي عطا كن بياني
كه نطقش كليد عطاي تو باشد
« طوطي
»

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 8:0 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


با آنكه حدّ جرمم بالاتر از عذاب است
جرم مرا حساب و عفو تو بي حساب است
با لطف بی کرانت در پيشگاه عفوت
العفو يك گنه كار بالاترين ثواب است
عفو تو كوه خجلت بر شانه ام نهاده
بر روي دوشم اين كوه سنگين ترين عذاب است
دستم به بند عصيان پايم به دام شيطان
قلبم هماره بيمار چشمم هميشه خواب است
چون لالة خزاني رفت از كفم جواني
شرمنده پيري من از دوره شباب است
با اين گناه بسيار گويي گنه نكردم
برهر گناهم از تو صد پردة حجاب است
مگذار تا بريزد بر خاك آبرويم
بي آب رحمت تو اين آبرو سراب است
اشك خجالت از من لطف و عنايت از تو
جرم من است ظلمت عفو تو آفتاب است
هر ناله شعلة دل هر شعله شاخة گل
هر قطره اشك خجلت دريايي از گلاب است
باران اشك "ميثم" از ابر رحمت توست
اين ابر آسمانش از چشم بوتراب است

*****************
امشب من و تو خلوت، کردیم به تنهایی
تو با من و من با تو ای بندۀ هرجایی
من خالق بخشنده، تو بندۀ شرمنده
من با یَمِ احسان، تو، با دیدۀ دریایی
یک عمر گنه کردی، پرونده سیه کردی
من آبرویَت دادم، با آن همه رسوایی
تو همدم بیگانه، من با تو به هر خانه
پیوسته تو را خواندم، تا باز برم آیی
گم گشتۀ کوی من، باز آی به سوی من
ما را ز چه گم کردی با آن همه زیبایی؟
از تو همه نالیدن، از من همه بخشیدن
اشک تو و عفو من، گشتند تماشایی
من یار شفیق‌استم، من با تو رفیق‌استم
من از تو ربودم دل، در عین دل‌آرایی
تا هم سخنم باشی، من بر تو زبان دادم
تا روی مرا بینی، دادم به تو بینایی
من با همگان گفتم، آرند به تو سجده
من بین ملایک هم، دادم به تو آقایی
یک عمر گنه کردی، یک لحظه کنم عفوت
برخیز و بر آر از دل، یک نالۀ زهرایی
«میثم» به کجا رفتی؟ از درگه ما رفتی؟!
هر چند خطا رفتی، بـرگرد، تـو از مایی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
*****************************

الهی این من این جرم و خطایم
رهم دادی، مکن دیگر رهایم
بگیر از من مرا، اما نه از خود
بسوز اما مساز از خود جدایم
تو را گم کردم و خود گشته‌ام گم
صدایم کن صدایم کن صدایم
به من گفتند از اول عبد «هو» باش
چه باید کرد من عبد هوایم
تو آن ربی که با عبدت رفیقی
من آن خارم که با گل آشنایم
گنه کردم، نکردم شرم از تو
نمی‌دانم کجا رفته حیایم؟
خجالت می‌کشیدم بازگردم
تو گفتی باز هم سویت بیایم
نبودم عبد تا عبدم بخوانی
نگویم بنده‌ام، گویم گدایم
سیه رویم مگر از لطف و رحمت
بشـویی بـا غبـار کربـلایـم
از آن بر خود نهادم نام «میثم»
که بخشی بـر علی مرتضایـم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*****************
اگر به سوی جحیمم بری وگر به بهشت
به پیشگاه توام اعتراض باشد زشت
جهان برای همه کشتزار آخرت است
به حشر می‌درَوم هر چه را که کردم کشت
هر آنچه بر سرم آری، من و سر تسلیم
که دست مصلحتت هر چه را نوشت، نوشت
نکوتر از مَلَکم ساختی، چه بهتر از این
مگر نه اینکه ز آغاز خاک بودم و خشت؟
مرا که رو به سوی کعبه بود وقت نماز
دگر چه کار به بتخانه و به دیر و کنشت
برون ز دایرۀ رحمتت نخواهد شد
هزار بار اگر آدم برون رود ز بهشت
به چند دانۀ گندم بهشت نفروشند
برای وصل تو بود آدم ار بهشت، بهشت
تو گفتی اینکه مَلک سجده آورد بر من
تو روح خویش دمیدی از اولم به سرشت
چگونه شکر گذارم که با ولای علی
گِل وجود مرا دست قدرت تو سرشت
مـگر عنـایت تـو شاملم شـود، ورنـه
حریر چون شود این پنبه‌ای که«میثم»رشت؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

************

از گنهِ دم  به دمم آتش طوفنده شدم
هم شدم از توبه خجل، هم زتو شرمنده شدم
صاحب من! خالق من! داور من! ياور من!
حيف تو را داشتم و غير تو را بنده شدم
شعله اي از نار بُدم شاخه اي از خار بُدم
با نظر رحمت تو باغ گل از خنده شدم
قطره بُدم بحر شدم ذره بُدم مهر شدم
بلكه درخشنده تر از مِهر درخشنده شدم
وصل تو شد عزت من هجر تو شد ذلت من
با تو سرافراز ولي بي تو سرافكنده شدم
واي بر اين بندگي ام مرگ بر اين زندگي ام
مردة يك عمرم و در خاك لحد زنده شدم
بار خدايا كرمي از يم اخلاص نمي
كز شرر عُجب و ريا آتش سوزنده شدم
سيل گنه برد مرا بحر بلا خورد مرا
واي كه من غرق در اين بحر خروشنده شدم
خاک قدوم ولی ام "میثم" دار علي ام
با نفس شير خدا زنده و پاينده شدم
****************

افسوس که در ناله شبها اثری نیست

در باغ خزاندیده ما برگ و بری نیست

یک سال دگر طی شد و از دهکده عمر

یک خانه فرو ریخت و ما را خبری نیست

تا بال دگر هست به پرواز درآیید

روزی رسد ای دوست که جزمشت پری نیست

دنیا پل مابین تو و خانه قبر است

وین مزرعه سبز به جز رهگذری نیست

ماه رمضان آمد و درها همه باز است

این خانه فیض است ودر او بسته دری نیست

خورشید به پا بوسی این ماه درآید

اختر بفشانید کزو خوبتری نیست

فرصت مده ازدست که مهمان خدایی

رنگین تر از این سفره به جای دگری نیست

تنها گل این باغ پر ازخاطره مولاست

در قبله حاجات به جز او ثمری نیست

 

***********

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم

نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم

هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم

پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم

تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد

خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم

ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را

کنون ازاین عبادتها واین اذکارمی ترسم

من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک

به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم

بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم

خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم

عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم

نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

 

******************

يا رب يا رب يا رب يا رب
يا رب يا رب من رو سياهم
اين اشك و آهم كوه گناهم
از لطف و رحمت كن يك نگاهم
مبهوت و حيران با كوه عصيان
خم گشته پشتم گم گشته راهم
يا رب مبادا سيل گناهم
در بين راهم از تو كند دور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
من خوار بودم در بين مردم
از لطف و رحمت كردي عزيزم
زين جرم و عصيان ز آن عفو غفران
اشك خجالت از ديده ريزم
دل بر تو بستم پيش تو هستم
هرجا نهم پا هر سو گريزم
گر تو ببخشي ما را ز رحمت
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
با آنكه بودم مشغول عصيان
مشمول عفو و لطف تو بودم
رب رئوفم رب كريمم
رب غفورم رب ودودم
از صبح خلقت بوده و باشد
لطف تو معلوم عفو تو مشهور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
هم روسیاهم هم بي پناهم
هم ديده گريان هم شرمسارم
گر تو نبخشي گر تو نخواني
گر تو براني رو بركه آرم
اين ذلت من اين عزت تو
بر رحمت تو اميدوارم
باشد كه گردم در روز محشر
با اوليائت مأنوس و محشور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
از بس كريمي در عين قهرت
برما ز رحمت در باز كردي
در باز كردي اعجاز كردي
بخشندگي را آغاز كردي
رحمت فزودي دعوت نمودي
عفو خطا را ابراز كردي
کوه گناهم گردید مستور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور


*****************

رمضان تو کتاب دعای منی
به خدا تو بهشت خدای منی
ماه پیغمبر ماه مولایی
ماه زهرایی ماه زهرایی
یا کریم العفو یا کریم العفو
رمضان رمضان تو بهار منی
تو قرار دل بی قرار منی
تو مه توبه مه غفرانی
تو مه ذکر و مه قرآنی
یا کریم العفو یا کریم العفو
ای خدا به جلال تو و عزتت
آمدم بر سر سفره ی رحمتت
بنده ی احسان توام یارب
هر که ام مهمان توام یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
من فراری ز تو تو صدا زدیم
رد نکردی مرا با همه بدیم
از تو ممنونم از تو ممنونم
که نکردی زین خانه بیرونم
یا کریم العفو یا کریم العفو
تو بده قدرتم که گنه نکنم
از گنه نامه ام را سیه نکنم
گرچه شرمنده ز گنه هستم
به تو دل بستم به تو دل بستم
یا کریم العفو یا کریم العفو
من گدای مه رمضان توام
هم گدای تو هم میهمان توام
به سرشک چشم علی امشب
نگهم کن یا سیدی یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
به نماز شب علی و فاطمه
بگذر از کرمت ز گناه همه
کوه جرمم بین به روی شانه
به کجا روم از در این خانه
یا کریم العفو یا کریم العفو

***************

بردرت ناله و اشك و آه آوردم
در به رويم بگشا كه پناه آوردم
تو گنه مي بخشي من گناه آوردم
معصيت فزون و طاعتم شد قليل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
يا حي يا قيوم يا جواد يا كريم
يا عزيز يا حكيم يا سبحان يا عظيم
يا حنان يا منان يا رحمان يا رحيم
بردرت بستم از رشتة جان دخيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
سيدي سيدي آمدم آمدم
آمدم بگويم تو خوبي من بدم
بادست آلوده در زدم در زدم
هم تو نعم النصير هم تو نعم الوكيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اي شفاي قلبم اي دواي دردم
گريه و ناله و اشك و آه آوردم
از تو غافل گشتم راه خود گم كردم
اي به هر گمشده رهنما و دليل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
من زتو دورم و تو با من هم آغوش
در عين غفلتم نكردي فراموش
من عبد خطا كار تو رب خطا پوش
يا ستر القبيح يا اظهر الجميل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اي خدا! اي خدا! اي خدا! اي خدا!
به رويم نياور جرمم را ابدا
به خون گلوي سيدالشهدا
كه ز تيغ جفا تشنه لب شد قتيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اين روي سياه و اين دو چشم ترم
از بار معصيت خم شده كمرم
قبرم آماده و اجل دور سرم
مي دهد هر مويم نداي الرحيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
***********

این ناله و آهم یا سیدی العفو
این روی سیاهم یا سیدی العفو
****
من عبد گنه کار تو داور غفار
من بندۀ رسوا تو خالق ستار
این اشک خجالت این آه شرر بار
این جرم و گناهم یا سیدی العفو
****
از کثرت عصیان، نوشم شده نیشم
دردا که نمانده، راه پس و پیشم
خجلت زده از تو، شرمنده ز خویشم
هستی تـو گواهم یـا سیدی العفو
****
کردند گناهان پامال چو مورم
هم غرق گناهم، هم مست غرورم
فریاد که کرده لطف تو جسورم
بین عمر تباهم یا سیدی العفو
****
هر سو که به غفلت افتاد گذارم
نه بود شکیبم، نه بود قرارم
دیدم که رفیقی غیر از تو ندارم
کردی تو نگاهم یا سیدی العفو
****
ای ذات یگانه‌، ای حی ودودم
دردا که به سویت دستی نگشودم
با آنکه فراری از کوی تو بودم
دادی تو پناهم یا سیدی العفو
****
ای بسته امیدم بر لطف عظیمت
ای عفو تو معلوم از اسم رحیمت
تـا آنـکه بتـازم بـر نـار جحیمت
اشک است سپاهم یا سیدی العفو

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

***********


ای خدا گرفتارم بنده‌ای گنه کارم
من فقط تو را دارم
لااله‌الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
بار محنت آوردم اشک خجلت آوردم
با گناه بسیارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
عهد با تو بستم من توبه‌ها شکستم من
معصیت شده کارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
دست رحمت افشاندی باز هم مرا خواندی
رو به درگهت آرم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
روزی تو را خوردم رو به غیر تو بردم
باز هم تویی یارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز دعوتم کردی غرق خجلتم کردی
مهربان و غفارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز هم پرم دادی مهر حیدرم دادی
با گلم اگر خارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
گر چه معصیت کردم بر زبان خود هر دم
ذکر یا علی دارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

***********

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 12:29 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

به راه توست شهادت به از ولادت من
عنايتي كه شود مرگ من شهادت من
گداي سابقه دارم مرا مران كه بود
كرم سجية تو، التماس عادت من
هزار مرتبه ام گر براني از در خويش
هماره بر تو فزون تر شود ارادت من
هزار مرتبه بيماري از سلامت به
تو گر كني قدمي رنجه بر عيادت من
سرم فداي قدم هاي دلبري گردد
كه برده دل زِ من از لحظة ولادت من
سعادت دو جهان بهر من سعادت نيست
تو گر مرا بپذيري بود سعادت من
به بندگي درت مي خورم قسم مولا
كه بردر تو بود بندگي سيادت من
زبان "ميثمي " ام وقف گفتگوي تو باد
كه ذكر توست دعاي من و عبادت من  
**************

باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
با همه بی‌آبرویی آبرو دادی به من
شرم می‌کردم دگر در محضرت لب واکنم
باز می‌بینم مجال گفتگو دادی به من
قطره‌ای بودم به بحرم متصل کردی ز لطف
جرعه‌ای می‌خواستم، دیدم سبو دادی به من
خاک بودم، آدمم کردی به دست رحمتت
خار بودم، بهتر از گل رنگ و بو دادی به من
چشم خشکم بود خالی، رویم از عصیان سیاه
اشک بخشیدی و آب شستشو دادی به من
از ولادت آرزوی سوز و شوری داشتم
بیشتر از آنچه کردم آرزو، دادی به من
گر نشد قسمت که در خون گلو غسلی کنم
از سرشک دیدگان، آب وضو دادی به من
همچو شمعم قطره قطره آب کردی، سوختی
در دل شب گریۀ بی های و هو دادی به من
با غبار راه زوار علی شستی مرا
در حقیقت آبرو از خاک او دادی به من
تا کنی سیراب «میثم» را ز جام رحمتت
آب شیرین از سبوی «تفلحو »دادی به من

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
*******************


با كثرت معاصي از سر گذشته آبم
نه تاب دوري از تو، نه طاقت عذابم
لبريز تر ز دريا سوزان تر از كويرم
آواره تر ز امواج، خالي تر از حبابم
گر قطره ام بخواني با بحر همنشينم
گر ذره ام بخواني در چشم آفتابم
من از تو مي گريزم تو مي كشي به سويت
از بس  كه مهرباني عبدت كني خطابم
من با تو قهر كردم تو مي كني رفاقت
ياللعجب ندانم بيدار يا كه خوابم
اُدْعوني استجب را هم خوانده هم شنيدم
نه من جواب دادم نه تو كني جوابم
من بندة بد تو، تو آن خداي خوبي
كز لطف بي حسابت آسان کنی حسابم
پيري زپا فكند و از دست رفت عمرم
شرمنده تا قيامت از دورة شبابم
اشكم روان زديده آهم درون سينه
اين اشك و آه كرده مانند شمع آبم
گفتم به اشك توبه شويم گناه خود را
ديدم كه از گناهم بدتر بود صوابم
"ميثم" به عذر خواهي دارد دو هديه با خود
آه است شاخة گل، اشكم بود گلابم
***********

دریغا کز گنه پروا نکردم
پرم دادی ولی پر، وا نکردم
تو از بی شرمی من شرم کردی
من از شرم تو هم پروا نکردم
چنان غافل شدم از تو که یک عمر
تو را گم کردم و پیدا نکردم
قدم از کثرت پیری دو تا شد
به یکتاییت قامت تا نکردم
کی‌ام من؟ قطره‌ای ناچیز، افسوس
که خود را وصل بر دریا نکردم
دریغا روزها بگذشت و شب رفت
که من اندیشه از فردا نکردم
به من نزدیک‌تر بودی تو از من
چرا من دوری از دنیا نکردم؟
به مولا، آنچه شد با من، از آن بود
که خود را بندۀ مولا نکردم
مسیحا در کنارم بود و افسوس
دلم را با دمش احیا نکردم
منم «میثم» ولی افسوس، داری
برای خویش دست و پا نکردم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا س

****************
درد ناگفته را، تو دوا می‌کنی
حاجت بنده را، تو روا می‌کنی
من شدم از تو دور، تو کنار منی
من گریزم ز تو، تو صدا می‌کنی
من کنم قهر و تو، می‌کنی آشتی
من گنه می‌کنم، تو حیا می‌کنی
من کنم دشمنی، تو کنی دوستی
من چها می‌کنم، تو چها می‌کنی
من به بیگانه‌ها، آشنا می‌شوم
تو مرا با خودت آشنا می‌کنی
من پناهنده‌ام بر درِ رحمتت
تو مرا از درت، کی رها می‌کنی؟
هم گشایی در و هم کنی دعوتم
هم صدا می‌زنی، هم عطا می‌کنی
گه به من نالۀ نی‌نوا می‌دهی
گه مرا زائر کربلا می‌کنی
گه دلم را بری در بهشت نجف
گه روان در حریم «رضا» می‌کنی
«میثم» از هر دمت بوی گل می‌دمد
تـا تـو راز و نیاز بـا خـدا می‌کنی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*****************
با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام

آه ای خدا خودم کمرم را شکسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن پشت سرم را شکسته ام

صد بار توبه کردم و غرق خجالتم

آن عهدهای معتبرم را شکسته ام

دنیا شکست خورده تر از من ندیده است

حالا به سنگ خورده سرم را شکسته ام

راهم بده به باغ شجرهای طیبه

من توبه کرده ام تبرم را شکسته ام

 

****************

دل شکسته منو جز تو کسی نمیبره

یه بنده فراری رو جز تو کسی نمیخره

روز و شبم یکی شده همش تباهی و گناه

دل شکستمو ببین که از گناه شده سیاه

گرو میذارم دلمو تا که عذابم نکنی

فردای محشر دیگه از،خجالت آبم نکنی

پیش امام و شهدا آبروی منو نبر

به جان زهرا و علی بدا رو با خوبا بخر

*****************

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم

نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم

هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم

پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم

تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد

خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم

ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را

کنون ازاین عبادتها واین اذکارمی ترسم

من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک

به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم

بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم

خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم

عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم

نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

 

**************

چه زود از دست ما ماه خدا رفت
مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت
مه احیا مه شب زنده داری
مه روزه مه صدق و صفا رفت
مهی که بود از فیض و سعادت
نفس تسبیح و خواب آن عبادت

مه یا نور و یا قدوس و یارب
شبش از روز و روزش بهتر از شب
خوشا آن روزه داران را که دانم
محبت بود در دل ذکر بر لب
به خلوتگاه شب اختر فشاندند
کمیل و افتتاح و ندبه خواندند

سحر بود و مناجات و دعایش
دعاهای لطیف و دلربایش
خوش آنکو داشت خلوت با خداوند
دریغ از لحظه های با صفایش
کجا رفتند شب های منیرش
چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش

چه شب هایی که دل یاد خدا بود
دعا بود و دعا بود و دعا بود
به گوش جان صدای آشنا بود
خوشا آنان که از نو جان گرفتند
دل شب انس با قرآن گرفتند

چه ماهی ماه حی ذوالمنن بود
چه ماهی ذکر حق نقل دهن بود

چه ماهی ماه غفران، ماه رحمت
چه ماهی ماه میلاد حسن بود
چه ماهی دل ز ایمان منجلی بود
علی بود و علی بود و علی بود

مه احیا مه مولا علی بود
علی شمع دل و دل با علی بود
تو گویی با علی بودیم تا صبح
چه می گویم نفس ها یا علی بود
چه شد آوای یارب الکریمش
دعای یا علیُ یا عظیمش

وفا و عشق و ایمان بود این ماه
مگو، شیرین تر از جان بود این ماه
بهشت سبز انس عبد و معبود
بهار ختم قرآن بود این ماه
فروغ روح از بدرش گرفتیم
شرف از لیلة القدرش گرفتیم

الا ای دوستان عید صیام است
چه بنشستید این عید قیام است
طلوع صبحدم را این روایت
هلال ماه نور این پیام است
خوشا حال تمام روزه داران
که حسرت شد نصیب روزه خواران

ره صدق و صفا پویید امشب
جمال یار را جویید امشب
وضو گیرید با عطر بهشتی
به مهدی تهنیت گویید امشب
خوش آن عیدی که با دلدار باشیم
همه با هم کنار یار باشیم 

اگر چه عید فیض و عید نور است
اگر چه عید شوق و عید شور است
اگر چه عید مجد است و سعادت
تمام عیدها روز ظهور است
بدون یار، گل خار است خار است
گل نرگس اگر آید بهار است

الا ای شمع بزم آشنایی
ندارد بی تو چشمم روشنایی
دلم خون شد دلم خون از جدایی
گلم، باغم، بهارم کی می آیی
الهی عیدِ بی تو باز گردد
بیا تا عید ما آغاز گردد

تو شمع و قلب ما پروانة توست
ندیده عالمی دیوانة توست
ندای یالثارات الحسینت
لوای کربلا بر شانة توست
ظهورت عید خلق عالمین است
نه تنها عید ما، عید حسین است

همین است و همین است و همین است
که دیدار تو عید مسلمین است
عزیز دل به آمین تو سوگند
دعای "میثم" دل خسته این است
که فردا جزو یاران تو باشد
دلش باغ و بهاران تو باشد


**************

 

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 12:27 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

رسيد مژده كه سر زد هلال ماه صيام
مه دعا و نيايش مه درود و سلام
دهيد مژده تمام گناه كاران را
كه حكم عفو شده از سوي خدا اعلام
مه نماز و مه روزه ماه استغفار
مهي كه پر بود از لطف خاص و رحمت عام
مباد ماه خدا برتو بگذرد اي دوست
که بهر خود ندهي كار مثبتي انجام
شقي ست آنكه خداوندگار حيّ غفور
ورا نبخشد وگردد مه صيام تمام
چه صبح ها كه نفس ها در آن بود تسبيح
چه لحظه ها كه بود خواب آن ركوع و قيام
به هوش باش كه تقوي نكوترين عمل است
كلام ختم رسل باشد اين خجسته پيام
خوشا كسي كه ز افتادگان بگيرد دست
خوشا كسي كه به كار خدا كند اقدام
حلال باد وصال خدا بر آن بنده
كه بگذرد زخطا و حذر كند ز حرام
بكوش بهر نماز و دعا چه روز و چه شب
بخوان كتاب خداوند را چه صبح و چه شام
از آن شراب كه ساقي آن خداوند است
بگير در عطش روزه و بريز به كام
به ياد تشنگي روز حشر اشك بريز
براي تشنه لب كربلا بسوز مدام
به ياد حنجر خشكيدة امام حسين
بنوش آب و بگو با سرشك ديده سلام
اگر گرسنه شدي ياد كن ز طفل حسين
كه بي غذا دل شب خفت در خرابة شام
اگر كه دختر نه سالة تو روزه گرفت
دم غروب كه از دست مي دهد آرام
بسوز و اشك برآن كودك گرسنه بريز
كه جاي نان به سرش سنگ ريخت از لب بام
اگر تلاوت قرآن دلت ربود از دست
به قدر و كوثر و ياسين و زخرف و انعام
بريز اشك بر آن لب كه شد زچوب كبود
بيار ياد ز بزم شراب و رأس امام
سلام باد برآن سر كه شد به نيزه بلند
گهي به نخل و گهي در تنور كرد مقام
براي يوسف زهرا بلند گريه كنيد
كه از گلوي بريده به شيعه داده پيام
چو آب سرد بنوشيد ياد من باشيد
كه تشنه كام مرا كشت خصم خون آشام
بزن ز سوز جگر ناله آنچنان "میثم"
که سوز و شور محرم دهي به ماه صيام
**************

هزاران بار استغفار كردم

دوباره جرم خود تكرار كردم
تو گفتي من غفورم ، من هم اينك
به جرم خويشتن اقرار كردم
برو اي آتش دوزخ كناري
كه من رو بر در غفار كردم
دوباره عفو كن يا رب اگر چه
من از اين توبه ها بسيار كردم
به ذكر خود شفايم ده كه عمري
دلم را از گنه بيمار كردم
از آن گشتم دچار خواب غفلت
كه ديو نفس را بيدار كردم
تو از اول عزيزم آفريدي
ولي من، حيف! خود را خوار كردم
تنم كاهيده همچون كاه بر دوش
بسي كوه گنه را بار كردم
تو بودي يار من افسوس! افسوس!
كه من رو جانب اغيار كردم
تو با "ميثم" نبودت غير خوبي
ولي من با تو بد رفتار كردم
**************

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز
تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز
به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم
که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز
جسور کس چو من و مهربان کسی چو تو نیست
که با همه بدی‌ام باز با تو گفتم زار
چه حکمتی است که در لحظۀ شروع گناه
تو می‌کنی کرم و عفو خویش را آغاز
هنوز باز نگشته، تو می‌گشایی در
هنوز توبه نکرده، مرا دهی آواز
اگر سؤال کنی من کی‌ام، تو کی؟ گویم
منم ذلیل گنه، تو عزیز بنده‌نواز
تو دست لطف گشودی و آشتی کردی
من از چه دست نکردم به جانب تو دراز
نخوانده‌ام به همه عمر، یک نماز درست
هم از خدا خجلم، هم ز خویش، هم ز نماز
به جای آنکه بسوزانی‌ام به نار جحیم
مرا به آتش مهر و محبتت بگداز
به طایر دل «میثم»پری عنایت کن
که بـا کبوتر صحن علی کند پرواز

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*********************

 

نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم
همه سرمایه‌ام این دست خالی است
فقیرم غیر از این چیزی ندارم
دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم
گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم
جحیمت را کنم دریای رحمت
به اشک مخفیِ شب‌های تارم
به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم
اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم
گنه کارم، ولی خون حسین است
که می‌جوشد ز چشم اشکبارم
حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
سپر از مهر مولا ساخت «میثم»
چه باک از شعله‌های خشم نارم؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*******************
نروم از سر كويت چه براني چه بخواني
به خداييت قسم برتر از آني كه براني
به تو مأنوسم و يكدم زتو مأيوس نگردم
چه به عرشم بكشاني چه به خاكم بنشاني
بنوازي بگدازي تو حكيمي تو بصيري
بكشي زنده كني مصلحت از توست تو داني
من بيچاره به غفلت ز تو هر سو بگريزم
تو كرامت كني و باز به سويت بكشاني
كه مرا مي دهد از لطف پناهي؟ تو پناهي
كه تواند گره از من بگشايد؟ تو تواني
چه عذابم كني از خشم و چه از مهر ببخشي
اين محال است كه از مملكت خود تو براني
هرچه خواهي به سرم آر ولي روي مگردان
هرچه دادي بستان ليك خودت را نستاني
واي از سختي جان كندن و از لحظة مرگم
تو مگر پيشتر از مرگ، علي را برساني
"ميثم" از كوي تو جايي نرود گفتم و گويم
نروم از سر كويت چه براني چه بخواني  
***************

گناه روی گناهم بوَد، چه چاره کنم؟
سزد ز غصه گریبان خویش پاره کنم
روا بود که روم با شتاب سوی جحیم
اگر بـه نـامۀ اعمال خـود نظاره کنم
ز بس که توبه شکستم، شدم ز توبه خجل
خدای من به چه رو توبۀ دوباره کنم؟
تـوان شمرد گنـاهان بی‌شمـار مـرا
چگونه عفو تو را می‌توان شماره کنم؟
شراره‌های گناهم کشیده سر به سپهر
مگر پناه به عفو تو زین شراره کنم
فزونـیِ گنهم بـاز هم فـزون آیـد
اگر مقـایسه بـا کثرت ستـاره کنم
اگر تو در نگشایی به من، کجا بروم؟
وگر ز لطف نبخشی مرا، چه چاره کنم؟
به عزتت قسم از خجلت گناه کم است
گر از دو دیده روان، خون دل هماره کنم
خدای من تو به «میثم» کرامتی فرما
مگر کـه بـا مددت از گنه کناره کنم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

******************
گر عذابم کنی، تو می‌دانی
ور عقابم کنی، تو می‌دانی
گر جوابم دهی، کرم کردی
ور جوابم کنی، تو می‌دانی
همه جا سایه‌ات بوَد به سرم
آفتابم کنی، تو می‌دانی
اگر آتش زنی تو و کرمت
وگر آبم کنی، تو می‌دانی
آب آلوده‌ام، خداوندا
گر گلابم کنی، تو می‌دانی
ریگ افتاده در ته جویم
دُرِّ نابم کنی، تو می‌دانی
ناامیدم کنی، امید منی
کامیابم کنی، تو می‌دانی
بپسندی کرامتت نازم
انتخابم کنی، تو می‌دانی
به سپهرم بری، تراب توام
یا ترابم کنی، تو می‌دانی
«میثمم» گر بسوزی‌ام، سوزم
ور کبـابم کنـی، تـو می‌دانـی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگ

**********************

روزه‌داران مؤمنین آماده! من ماه خدایم
ماه روزه، ماه قرآن، ماه تسبیح و دعایم
ماه حق، ماه نبی، ماه علی مرتضایم
ماه خیل انبیاء و اتقیا و اوصیایم

تا رساند بر همه عالم پیامم را محمد
خوانده از آغاز شهر الله نامم را محمد

من گرامی ماه عفو و رحمت پروردگارم
روزه‌داران الهی را همه باغ و بهارم
باشد از شعبان امیرالمؤمنین چشم انتظارم
در دل شب انس‌ها با حضرت صدیقه دارم

تا سحر گه بی قرار چشم گریان حسینم
هر شب و هر روز محو صوت قرآن حسینم

دامن سجاده گردد بزم اُنس یار با من
چشم مشتاقان بوَد تا صبحدم بیدار با من
نور بخشد شمع جمع محفل دادار با من
انس می‌گیرند مردان خدا بسیار با من

از نسیم آید سرود نغمۀ روح الامینم
همدم اشک و مناجات امیرالمؤمنینم

لحظه‌ها تسبیح و، خوابِ روزه‌دارانم عبادت
روزهایم روزهای صدق و اخلاص و ارادت
یوسف زهرا حسن در نیمه‌ام یابد ولادت
وز قدوم مادر زهرا مرا باشد سعادت

روزه‌داران را دهـم از سـاغر قـرآن حلاوت
ای خوشا آنکس که در من می‌کند قرآن تلاوت

ای خوشا آنکس که قدر لیلةالقدرم بداند
ای خوشا آنکس که اشک و معرفت در من فشاند
ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بیدار ماند
در دل شب افتتاح و جوشن و بوحمزه خواند

من همان ظرف عنایات خداوند کریمم
روح می‌بخشد دعای یا علیُّ یا عظیمم

وای بر آنکس که در من حق نیامرزد گناهش
یا نگردد شسته از اشک شبی روی سیاهش
آنچنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش
در مه رحمت بوَد آغوش شیطان، جایگاهش

توشه‌ای با خود نیارد تا خدا از او پذیرد
می‌سزد از غصه در عید صیام من بمیرد

خوش به حال آنکه در من دامن دلبر بگیرد
در عروج خویشتن از زهد و تقوا پر بگیرد
در دل شب‌های قدرم نیز قرآن سر بگیرد
روی در محراب کوفه، دامن حیدر بگیرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنین را
تـا بشویـد فرق خـونین امیـرالمـؤمنین را

ای خوش آنکو در معاصی، احترام از من بگیرد
با دهان روزه‌اش هر روز، کام از من بگیرد
دامن وصل خدا را در صیام از من بگیرد
در عبادت رفعت و شأن و مقام از من بگیرد


من همانا سفرۀ مهمانی ذات خدایم
با تمام انبیاء از صبح خلقت آشنایم

«میثم» از هر لحظۀ من فیض‌ها گردد نصیبت
روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبیبت
هست دامان تو هر شب دامن وصل حبیبت
هر نفس باشد دعای یـا حبیب یـا مجیبت

دوستت دارد خدا، گر تو خدا را دوست داری
صرف کن اوقات خود در روزه و شب‌ زنده‌داری

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*******************
ماه پرفیض عزیزان رمضان بود وگذشت

مه بخشش مه غفران رمضان بود وگذشت

ای فرو مانده به گرداب گنه خیز زجا

که مه ایزد منان رمضان بود وگذشت

لیله القدرکه باگفتن یک یاالله

محو می شد همه عصیان رمضان بود وگذشت

سخت باشد ز گنه تزکیه اما آن ماه

که شود تزکیه آسان رمضان بود گذشت

گر نمیبردیم از این خوان کرم سود چه سود

که ضیافتگه یزدان رمضان بود وگذشت

عید فطرآمد و رحمت شده نازل اما

منبع رحمت واحسان رمضان بود وگذشت

گاه عید است زخالق طلب غفران کن

که مه خالق سبحان رمضان بود وگذشت

ماه شوال هم ازقدر و شرف محبوب است

لیک محبوب ترازاین ماه رمضان بود و گذشت

(قلب روحانی) ازاین ماه منورشد وگفت

ماه روشنگر قرآن رمضان بود و گذشت

*************

ما عبد خداییم توکلت علی الله

از خویش رهاییم توکلت علی الله

توحید مرامیم جز او را نپرستیم

از غیر جداییم توکلت علی الله

از فیض سحرگاه به محبوب رسیدیم

مشمول عطاییم توکلت علی الله

ما کعبه نجوییم که هر شب به زیارت

در کرببلاییم توکلت علی الله

انصار حسینیم به اشک سحر خود

این نغمه سراییم توکلت علی الله

ما زینبیان را سر بازار کشانیم

انگشت نماییم توکلت علی الله

با نی بنویسید به روی کفن ما

نسل شهداییم توکلت علی الله

ای منتقم از راه بیا ای گل زهرا

تا با تو بیاییم توکلت علی الله

ما منتظرانیم که در صبح ظهورت

رجعت بنماییم توکلت علی الله

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است

گوئیا یار سفر کرده دعا کرده مرا

من کجا محفل ذکر دل این دلشدگان

سبب از چیست که حق اهل بُکا کرده مرا

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده؟

سائل نیمه شب خان ولا کرده مرا

این چه سرّیست که هم باده خوبان شده ام

چه کسی پیرو خون شهدا کرده مرا؟

از کویر گنه ومعصیتم داده خلاص

در گلستان دعا کیست رها کرده مرا؟

کیست ظلمت زدلم برده ونورم داده

بین این سینه زنان جلوه نما کرده مرا؟

شکر حق هیئتی ام سینه زنی پرشورم

کربلایی دلم و یار صدا کرده مرا

*****************

 

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 12:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:49 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

بر عفو بی حسابت این نکته ام گواه است
گفتی که یأس از من بالاترین گناه است
من غرق در گناهم مسکین و رو سیاهم
تنها توئی پناهم لا تَقنَطُوا گواه است
هرگز نمی پسندی در بر رویم ببندی
آخر کجا گریزد عبدی که بی پناه است
در دیده اشک سُرخم بر چهره رنگ زردم
مویم شده سفید و پرونده ام سیاه است
باز آمدیم به سویت برگشته ام به کویت
این بنده فراری محتاج یک نگاه است
دست از ثواب خالی پرونده از گنه پر
پایم بود لب گور کارم فغان و آه است
من عهد خود شکستم من راه خویش بستم
ورنه به جانب تو هر سو هزار راه است
یک یا الهی العفو جبران جرم یک عمر
یک شام قدر با تو به از هزار ماه است
یک جمله با تو گفتن ذکر هزار سال است
یک لحظه بی تو بودن یک عمر اشتباه است
(میثم) به خود نگاهی جبران این سیاهی
یا اشگ شامگاهی یا ورد صبحگاه است

 

*****************

بیا شراب محبت بزن ز ساغر شب

که این شراب بود آب حوض کوثر شب
دل از فرشته برد جان به جبرئیل دهد
صدای زمزمه و گریه های آخر شب
گشاده رویی پروردگار را بیند
کسی که سوی خدا می گریزد از در شب
دم مسیح ز بال نسیم می ریزد
چه خفته ای همه چون مردگان به بستر شب
صفای خلوت و حال دعا و عطر خلوص
بگیر از نفس پاک و روح پرور شب
سلاح اشک بیاریم تا نبرد کنیم
علیه آتش خشم خدا، به سنگر شب
هزار مرتبه از زلف دلبران بهتر
به چنگ اهل دعا، دامن مطهّر شب
طلب کنید روان مسیح از نفسش
دمیده روح نمازعلی به پیکر شب
همیشه دامن او از ستاره لبریز است
ز بس که ریخته اشک علی به منظر شب
حکایت خوش دیدار دوست را "میثم"

نوشته دست خدا از ازل به دفتر شب

 *********************

اگر کنی تو در معرفت به رویم باز
درون خویش به هفت آسمان کنم پرواز
به جز ثنای تو ذکری نیایدم به زبان
به غیر حرف تو حرفی نمیکنم آغاز
تو رازدار منی، ناسپاسی محض است
که راز خویش به دیگر کسان کنم ابراز
به دور بتکده گردیده، بنده ای که کند
به سوی غیر تو دست نیاز خویش، دراز
اگر چه مستحق آتش جحیم توام
مرا در آتش مهر و محبتت بگداز
به نامة سیه خود نوشته ام ز ازل
گناه از من و عفو از خدای بنده نواز
هماره بوده چنین و هماره خواهد بود
تو را عنایت و ما را گشوده دست نیاز
گواهم آیه «اُدعونی اَستَجب لَکم» است
که می کشی تو زعبد فراری ات هم، ناز
نه بسته ای در رحمت که گویمت بگشا
نه دور می کنی از خود که سویت آیم باز
اگر چه نیست به پروندهام، نمازِ درست
قبول کن تو نماز مرا، به حق نماز
به جز در تو دری را نمی زند "میثم"
که میپذیری اش از لطف خویش با روی باز

  ******************

 کوته مدار دست ز زلف دراز شب

غافل مباش ای دل غافل ز راز شب
چون مردگان مخسب که تا دامن سحر
جان زنده گردد از نفس دلنواز شب
آغوش خود گشوده خداوند بی نیاز
بر عاشقی که حال کند با نماز شب
برخیز و باز بال و پری باز کن که باز
پر باز کرده دور سرت شاهباز شب
نازم به آن گروه که در ترک خواب ناز
با اشک چشم خویش کشیدند ناز شب
سوگند می خورم به خداوند بی نیاز
باشد به اشک عاشق صادق، نیاز شب
باورکنید هم نفس هر شب علی است
هر کس که خو گرفته به سوز و گداز شب
دلدادگان وصل خدا را خبر کنید
خلوتگه خدا بود آغوش باز شب
شب زنده دارها به سما نور می دهند
همچون ستارگان به زمین، بر فراز شب
"میثم"! تمام غرق گناهی مگر خدا

بخشد تو را به زمزمه و سوز و ساز شب

*******************************

خداوندى چنين بخشنده داريم
كه با چندين گنه اميدواريم
كه بگشايد درى كايزد ببندد
بيا با هم در اين درگه بناليم
خدايا! گر بخوانى ور برانى
جز انعامت در ديگر نداريم
سرافرازيم اگر بر بنده بخشى
وگرنه از گنه سر برنياريم
زمشتى خاك ما را آفريدى
چگونه شكر اين نعمت گزاريم
تو بخشيدى روان و عقل و ايمان
وگرنه ما همان مشت غباريم
تو با ما روز و شب در خلوت و ما
شب و روزى به غفلت مى گذاريم
نگفتم خدمت آورديم و طاعت
كه از تقصير خدمت شرمساريم
مباد آن روز در درگاه لطفت
به دست نااميدى سر بخاريم
خداوندا! به لطفت با صلاح آر
كه مسكين و پريشان روزگاريم

**************************************************

اين منم، بيدار، از هول گناه
مى كنم، بر آسمان شب، نگاه
اين منم، از راه دور افتاده اى
رايگان، عمر خود از كف داده اى
اين منم، در دستِ غفلت ها اسير
اى خداى مهربان، دستم بگير
گرچه من پا تا به سر، آلوده ام
رُخ به درگاه تو آخر سوده ام
جانم از غم سوزد و، دارم خروش
اى خداى رازدار پرده پوش
آمدم، با چشم گريان آمدم
گر گنه كارم، پشيمان آمدم
يا رئوف يا رحيم و يا رفيع
چارده معصوم را آرم شفيع
ناگهان، آمد به گوش دل ندا
مژده اى از رحمت بى انتها:
«يا عِبادى، اَلَّذِينَ اَسْرَفُواْ»
از نويد رحمتم، «لا تَقْنَطُواْ»
با چنين رأفت كه مى خوانى مرا
كى خداوندا، بسوزانى مرا
كى شود نوميد، از رحمت «حسان»
تا كه دارد چون تو ربّى مهربان

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:48 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 الهى مرده ام من زنده ام كن

فقيرم دولت پاينده ام كن
الهى راه را گم كرده ام من
ازين جويندگى يابنده ام كن
الهى سوختم در آتش جهل
رها از آتش سوزنده ام كن
اگر عمرى گنه كردم الهى
كرم بر عمر باقى مانده ام كن
غلامم سرخط آزادى ام ده
زغفلت برده ام من بنده ام كن
اگر شرمى نكردم از تو يا رب
تو با بخشندگى شرمنده ام كن
به آب رحمتت پاك از سياهى
در اين شام سيه پرونده ام كن
تهى دستم بگير از لطف دستم
زپا افتاده ام پوينده ام كن
غمم از حد گذشته شادى ام بخش
سراپا گريه ام من، خنده ام كن
من «ژوليده» مى گويم به زارى
الهى مرده ام من، زنده ام كن

********************

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

***************************

اى كه مى خواهى جمال بى منال يار را
در حريم دل چرا ره مى دهى اغيار را
ديدن ناديده را عشق خودى ها حائل است
از خودى بگذر كه تا بى پرده بينى يار را
درس هشيارى برو در مكتب مستان بخوان
زانكه اين مكتب به مستى مى كشد هشيار را
در مسير عشق همچون ميثم خرمافروش
با على باش و به گردن نه طناب دار را
«روزه دارى» را دهان بسته تنها شرط نيست
طاقت اُشتر به ما ثابت كند اين كار را
پاك كن زآيينه دل گرد خودبينى كه كور
با عصايى مى كند پيدا رهِ هموار را
گر كه در حصن امان خواهى زحق اذن دخول
در كف نفس دنى هرگز مده افسار را
در مذاق اهل عالم حرف حق تلخ است تلخ
زهر گردد چون شكر، دارو شود بيمار را
در مقام خاكسارى همچنان «ژوليده» باش
كز مسير خاكسارى يافت اين آثار را

 

********************

اى دل زچه رو طاعت دادار نكردى؟
خوفى زعذاب و شَرَرِ نار نكردى؟
يك عمر تو را داد خدا مهلت و هيهات
دل را بَرى از صحبت اغيار نكردى؟
گفتم كه مكن پيروى از نفس بدانديش
كردى تو از او پيروى و عار نكردى؟
گفتم كه مرو از ره بيراهه كه چاه است
رفتى و هراسى زشب تار نكردى؟
گفتم به ره خير بكن سيم و زر ايثار
بس سيم گرفتى و زر ايثار نكردى؟
گفتم كه مزن تيشه تو بر ريشه اسلام
رحمى تو بر اين نخل پر ازبار نكردى؟
مزد زحمات على و آل ندادى
شرمى ز رخ احمد مختار نكردى؟
دستى به سر طفل يتيمى نكشيدى
وز پاى به ره مانده برون خار نكردى؟
در مرگ كسى قطره اشكى نفشاندى
همدردى خود را به كس اظهار نكردى؟
جز فتنه و شر از تو دگر كار نيايد
از خير چه ديدى كه تو اين كار نكردى؟
صد بار بدى كردى و ديدى ثمرش را
نيكى چه بدى داشت كه يك بار نكردى؟
«ژوليده» مزن دَم به عمل كوش كه كارى
از بهر خود از گفتن اشعار نكردى؟

****************

ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش
ما شمع تو گردیم وتو پروانه ما باش
تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار
پیمان بشکن طالب پیمانه ما باش
از عشق مجازی نشود کام تو حاصل
از عشق بتان بگذر و دیوانه ما باش
بیگانه شو از دیده که نادیده ببینی
بیزار تو از دیده بیگانه ما باش
باز است در رحمت ما رحم به خود کن
در دام نیفتاده بیا دانه ما باش
این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟
بگذر تو ز آبادی و ویرانه ما باش
یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز
یک ماه بیا معتکف خانه ما باش
هر در که زدی دست رد آمد به جوابت
پس منتظر پاسخ جانانه ما باش
ژولیده مشو ریزه خور سفره اغیار
مهمان منی بر سر پیمانه ما باش

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:47 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

الا تا بکی از در دوست دوری
گرفتار دام سرای غروری
نه بردل ترا از غم دوست دردی
نه بر چهره از خاک آن کوی گردی
نه گلزار معنی ، نه رنگی، نه بوئی
ازین کهنه گنبد چه¬هائی چه¬هوئی
ترا خواب غفلت گرفتست در بر
چه خواب گرانست الله اکبر
چرا همچنین عاجز و بینوائی
بکن جستجوئی مزن دست و پائی
سئوال علاج از طبیبان دین کن
توسل بارواح آن طیبین کن
دو دست دعا را برآور بزاری
همیگو بصد عجز و صد خواستاری
الهی بخورشید اوج هدایت
الهی ، الهی ، بشاه ولایت
الهی بزهرا، الهی بسبطین،
که میخواندشان مصطفی قره العین
الهی،بسجاد آن معدن علم
الهی بباقر شه کشور علم
الهی بصادق، امام اعاظم
الهی باعزار موسی کاظم
الهی بشاه رضا قائد دین
بحق تقی خسرو ملک تمکین
الهی بحق نقش شاه عسکر
بدان عسکری کز فلک داشت لشگر
الهی بمهدی که سالاردینست
شه پیشوایان اهل یقین است
که بر حال زار بهائی عاصی
سر دفتر اهل جرم و معاصی
که در دام نفس و هوی اوفتاده
بلهو و لعب عمر بر باد داده
ببخشای و از چاه حرمان برآرش
ببازار محشر مکن شرمسارش
برون آرش از خجلت روسیاهی
الهی، الهی ، الهی، الهی
الهي عاشقم من بر وصالت
كه هر جا بنگرم بينم جمالت
جهان را آفريدي بي كم و كاست
همه عالم به فرمان تو بر پاست
زمين را مسكن آدم نمودي
براي راحتش نعمت فزودي
به دريا عالمي ديگر نهان است
به صحراعاقلان را صد نشان است
به كوه وجنگل و باغ و چمنزار
نهادي تو چه نعمتهاي بسيار
ز هر شاخ درختي در بهاران
نمايان مي شود غنچه فراوان
فرستادي تو باران را چه زيبا
براي تشنه گان در كوه و صحرا
زمين راروشني دادي به خورشيد
شبش زيبا شده با ماه و ناهيد
بهار و صيف و پاييز و زمستان
براي عاشقان رمزي نمايان
بهاران می شود بر پا قیامت
ز هر شاخی شکوفه کرده قامت
دوباره در خزان ميميرد اشجار
نمودي عبرتي بر خلق بيدار
تو آتش را ز چوبي آفريدي
به هر جسمي ز روح خود دميدي
همه عالم به تسبيح و سجودند
همه شاكر كه از ا و در وجودند
خداوندا هدایت کن دلم را
دل وامانده بی حاصلم را
توئي تنها اميد بي پناهان
توئي بخشنده كل گناهان
مرا تنها وصالت آرز باد
ندارم خوشتراز وصل تو در یاد
الهى اى انيس شام تارم
به غير از لطف تو يارى ندارم
الهى اين من و اين قلب خسته
دل سوزان و اين پشت شكسته


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:46 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

الــهـي بـكـويـت پــنـــاهــم بـده

فـــروغـي بــشــام سـيــاهـم بــده
مـنـم بـنـده عــاصـي مـنـفــعــل
كـه هـسـتـم زكـردار زشـتم خجل
مـنـم بـنـده مـسـت جـام غـرور
كـه تـرسـم بـيـفـتم ز رحمت بدور
مـكـن قـهــر بـا بـنـده سركشت
مـسـوزان تـن و جـانـم از آتشت
الـهـي بـكـن رحـم بـر حـال من
نگر سرنگـون بخت و اقبال من
منم معترف بـر گناهان خويش
كـه بـاشـد گناهم ز انديشه بيش
تو مـنگـر بـرفتار و كردار من
جهيم است بي شك سزاوار من
ز رحمت تو عذر و گناهم پذيـر
چــو افـتـادم از پـاي دستم بگير
رحـيـما تـوئـي خالق بحر و بـر
تـوئـي مـهـربـانـتـر ز مام و پدر
ز سـرگـشـتـگـيـهـا نـجـاتم بـده
تـو ايـمـان و حـسـن صفاتم بده
«حـياتي» مشو ناامــيد از الاه
كـه بـخشد خداوند كوهي به كاه

 *****************

الهى! بنده اى گم كرده راهم
بده راهم كه سرتاپا گناهم
اگر عمرى به غفلت زيست كردم
تمام هستيم را نيست كردم
به هر در، حلقه كوبيدم خدايا
لباس يأس پوشيدم خدايا
اسير نفس هر جايى شدم من
مقيم شهر رسوايى شدم من
نچيدم گل زشاخ آرزويى
ندارم پيش مردم آبرويى
كنم با عجز و لابه بر تو اظهار
گنه كارم گنه كارم گنه كار
تو رحمان و رحيم و مهربانى
منم مهمان تو، تو ميزبانى
تو سوز سينه ام را ساز كردى
در رحمت به رويم باز كردى
تو گفتى توبه كن، من مى پذيرم
ترحم كن اميرا من فقيرم
الهى! هرچه هستم هر كه هستم
سر خوان عطاى تو نشستم
يقين دارم كه با اين شرمسارى
نجاتم مى دهى از خوار و زارى
اگر كوه گنه گرديده بارم
يقين دارم على را دوست دارم
ببخشا اى همه آگاهى من
گناهم را به خاطرخواهى من
الهى! گرچه هستم غرق عصيان
پشيمانم پشيمانم پشيمان

 

*****************

 الهى! اى دواى درد جانم
بشوى اين ظلمت و زنگ از روانم
ترحّم كن ندارم توشه راه
مگر لاتقنطوا من رحمة الله
يكى وامانده از راه و ذليلم
به چاه تن فتاده بى دليلم
اسيرم خائفم بى خانمانم
گدايم بى نوايم ميهمانم
سيه رويم تهيدستم فكارم
گنهكارم تباهم شرمسارم
بده راهى تو اين شرمنده ات را
نوازش كن به رحمت بنده ات را
مرا با عفو خود بنماى درمان
نجاتم ده نجات از نفس و شيطان
به حالم در همه حالى نظر كن
زجرم و هر گناه من گذر كن
به جز جود و به جز لطفت الهى
مرا نبود در اين عالم پناهى

 

****************

الهى بى پناهان را پناهى
به سوى خسته حالان كن نگاهى
مرا شرح پريشانى چه حاجت
كه بر حال پريشانم گواهى
خدايا تكيه بر لطف تو دارم
كه جز لطفت ندارم تكيه گاهى
دل سرگشته ام را رهنما باش
كه دل بى رهنما افتد به چاهى
نهاده سر به خاك آستانت
گدايى، دردمندى، عذرخواهى
گرفتم دامن بخشنده اى را
كه بخشد از كرم كوهى به كاهى
خوشا آن كس كه بندد با تو پيوند
خوشا آن دل كه دارد با تو راهى
زنخل رحمت بى انتهايت
بيفكن سايه بر روى گياهى
به آب چشمه لطفت فرو شوى
اگر سر زد خطايى، اشتباهى
مران يا ربّ زدرگاهت «رسا» را
پناه آورده سويت بى پناهى

*************

 الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آندل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر دود
زبانم را به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
دلم را داغ عشقی ر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر اب از او آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه لطفم روشنایی
زلطفت پرتوئی دارم گدائی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه راز
زگنج راز در هر گنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود به هر رنج
پشیزی کس نیابد زآن همه گنج
چو در هر گنج صد گنجینه داری
نمی خوهم که نومیدی گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میابد دگر هیچ

********************

 الهی دلی ده که جای تو باشد
لسانی که در وی ثنای تو باشد
الهی بده همتی آنچنانم....
که سعیم وصول بقای تو باشد
الهی چنانم کن از عشق خودمست
که خواب و خورم از برای تو باشد
الهی عطاکن بفکرم تونوری
که محصول فکرم دعای تو باشد
الهی عطاکن مرا گوش قلبی
که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی چنان کن که این عبدمسکین
برای تو خواند برای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بینائیش از ضیای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که دائم سرم را هوای تو باشد
الهی چنانم کن از عیب خالی
که هستیم محو و فنای تو باشد
الهی مرا حفظ کن از مهالک
که هر کار کردم رضای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی،کسیرا
که هم عاشق و هم گدای تو باشد
الهی بطوطی عطاکن بیانی
که نطقش کلید عطای تو باشد

 

 


موضوعات مرتبط: رمضان ماه مناجات با خدا
[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب