مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

                    دریای عشق همدم ساحل نمی شود

                     بی نُقل یار گرمی محفل نمی شود

                بیدل شدن طریقه ی عشاق کربلاست

               هر آدمی که عاشق و بی دل نمی شود

                 ای ساقی حسین سرم زیر پای توست

               هر که تو را شناخت که عاقل نمی شود

                  از کودکی به پای امامت نشسته ای

                 بی خود کسی خدای فضائل نمی شود

                   ساقی خانواده ، علمدار بی نظیر

                     کرب و بلا بدون تو کامل نمی شود

                 بعد از تو انعکاس حسین بن فاطمه

                  دیگر کسی حسین شمایل نمی شود

 

               روز ازل که نام تو را جار می زدند

                نقش مرا به نام علمدار می زدند

 

            داری دل ترک زده را بند می زنی

             با زلفِ شمس فاطمه پیوند می زنی

            بالا بلند عشق،تو با خاک پای خود

            طعنه به ارتفاع دماوند می زنی

            پیشانی تو قبله ی خورشید عالم است

            وقتی به نام فاطمه سربند می زنی

              وقتی میان ابروی خود می زنی گره

                آتش به آسمان خداوند می زنی

               معلوم می شود غضبت برطرف شده

                  با دیدن رقیه که لبخند می زنی

                 خود را به آب و آتش صحرای کربلا

                    تا اهل خیمه تشنه نباشند می زنی

 

                 مثل همیشه در دل صحرا علم بزن

                    حس غرور زینب کبری قدم بزن

 

                  چشمان تو ادامه ي شبهاي فاطمه

              با دست توست رحمت فرداي فاطمه

                    هستند در كنار تو دلگرم دختران

            قُرص است با تو پشت پسرهاي فاطمه

            ميزد به روي بازوي تو بوسه ها پدر

              يك بوسه جاي خويش و يكي جاي فاطمه

            ابري بيار و سايه به زينب هَديّه كن

          اي بچه شير حيدر و رعناي فاطمه

            تنها حسين پشت رَدِ دستهاي توست

              بر خاك ديد رَدِّ قدمهاي پاي تو

             چشم فرات پاسخي از مشك تو نديد

               مانده هنوز ماتِ معماي فاطمه

                       (مسعود اصلانی)

 

 

بايد حسين دم بزند از فضائلت

وقتي حسيني است تمام خصائلت

تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست

در شرح بيکراني اوصاف کاملت 

بي شک در آن به غير جمال حسين نيست

آئينه اي اگر بگذاري مقابلت

اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه

غم مي بري ز قلب همه با شمائلت

در آستانة تو گدايي بهانه است

دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت

با زورق شکسته ي دل سال هاي سال

پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت

 

بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين

سقاي با فضيلت و دريا دل حسين

 

تو آمدي و روشني روز و شب شدي

از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي

در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت

الگوي بندگي و وقار و ادب شدي

هم چشمهاي روشنت آئينه ي رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي

بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط

وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي

در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم

تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي

در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست

فرزند لافتايي و شير عرب شدي

 

فرمانده ي سپاهي و آب آور حسين

اي نافذ البصيره ترين ياور حسين

 

بي شک تو صبح روشن شبهاي تيره اي

خورشيدي و به ظلمت اين شام چيره اي

تسخير کرده جذبه ي چشم تو ماه را

بي‌خود که نيست تو قمر اين عشيره اي

عصمت دخيل تار عباي تو از ازل

جز بندگي نديده کسي از تو سيره اي

قدر تو را کسي نشناسد در اين مقام

وقتي براي امر شفاعت ذخيره اي

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بيرق تو دستگيره اي

چشم اميد عالم و آدم به دست توست

باب الحسين هستي و پرچم به دست توست

 

فردوس ِدل هميشه اسير خيال توست

حتي نگاه آينه محو جمال توست

تو ساقي کرامت و لطف و اجابتي

اين آب نيست زمزمه هاي زلال توست

ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر

تنها بيان مختصري از کمال توست

در محضر امام تو تسليم محضي و

والاترين خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه مي خورند

فردا تمام عرش خدا زير بال توست

باب الحوائجي و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستي مجال توست

 

اي آفتاب علقمه: روحي لک الفدا

اي آرزوي فاطمه: روحي لک الفدا

 

اي آفتاب روشن شبهاي علقمه

سرو رشيد خوش قد و بالاي علقمه

داده ست مشک تشنه ي تو آب را بها

اي آبروي آب، مسيحاي عقلمه

وقتي که چند موج عليل شريعه را

کرده ست خاک پاي تو درياي علقمه

لب تشنة زيارت لبهات مانده است

آري نگفته اي به تمناي علقمه

امروز دستهاي تو افتاد روي خاک

تا پا بگيرد از دل صحراي علقمه

با وعده هاي مادرت آسوده خاطريم

چشم اميد ماست به فرداي علقمه

اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد

از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه

شبهاي جمعه نالة محزون مادري

مي آيد از حوالي درياي علقمه

 

ام البنين و فاطمه با قامتي کمان

اينجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

 

فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو

دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو

مي آيد از کنار شريعه شهاب وار

بسته ست راه را به حرم لشکر عدو

طوفان تير مي وزد از بين نخلها

حالا شنيدني شده با مشک گفتگو:

«بسته ست جان طفل صغيري به جان تو

تو مشک آب نه که تويي جام آبرو

اي مشک جان من به فداي سر حسين

اما تو آب را برسان تا خيام او »

اما شکست ساغر و ساقي ز دست رفت

جاري ست خون ز باده ي چشمش سبو سبو

با مشک پاره پاره به سوي حرم نرفت

تا با امام خود نشود باز رو برو

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است

مي بارد از نگاه سکينه : عمو عمو

 

در خيمه اوج بي کسي احساس مي شود

خورشيد نيزه ها سر عباس مي شود

(يوسف رحيمي)

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:58 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

گل زهرايي باغ ولايت ، ياس آوردي
صفاي بيت خير الناس خير الناس آوردي
تعالي ا... که امشب يک جهان احساس آوردي
عروس فاطمه بنت اسد عباس آوردي
ز دريا گوهر آوردي ، به گيتي محشر آوردي
ز حيدر حيدر اوردي ، حسين ديگر آوردي
نبي فطرت علي غيرت حسن سيرت حسين سيما
*****
به چشم دل نگاهش کن که تفسير حسين است اين
سراپا پاي تا سر کلّ تصوير حسين است اين
بنازم هيبت عباسي اش شير حسين است اين
دو تيغ ابرويش گويد که شمشير حسين است اين
جهاد و تيغ سرمستش ، جوانمردي است پابستش
علم دلداده ي دستش ، نثار راه حق هستش
نمي بندد دمي چشم از جمال يوسف زهرا
*****
ادب را زيب و زين است اين مبارک باد ميلادش
پناه عالمين است اين مبارک باد ميلادش
علي را نور عين است اين مبارک باد ميلادش
علمدار حسين است اين مبارک باد ميلادش
ملاحت محو گفتارش ، سماحت عکس رخسارش
شجاعت مست پيکارش ، عبادت کلّ رفتارش
جمال چارده معصوم در ماه رخش پيدا
*****
گل عباسي است و بوي ختم المرسلين دارد
شهامت ، دست ، بازو از اميرالمؤمنين دارد
ارادت را ، ادب را ، ارث از امّ البنين دارد
بحق دست اميرالمؤمنين در آستين دارد
کرامت سائل کويش ، مروّت آبي از جويش
وفا توصيفي از خويش ، علي چون گُل کند بويش
ببوسد چشم و رخسار و جبين و بازوي او را
*****
دل از فرزند زهرا برده چشم نيم باز او
سرافرازان عالم تا قيامت سرفراز او
سروش نينوا دارد نواي دلنواز او
پيام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او
به لب شير و به کف جانش ، نگه بر روي جانانش
شفاعت عهد و پيمانش ، شهادت عيد قربانش
زمام مهد ناز او به دست زينب کبري
*****
زهي عزت زهي غيرت زهي اجلال و آقايي
نگردد جمع جز در او علمداري و سقايي
ز دريا تشنه لب آيد برون با چشم دريايي
تو گويي آب هم مي کرد در چشمش دل آرايي
که اي عباس من آبم ، مرا درياب بيتابم
که کامي از لبت يابم ، ببين از خجلتت آبم
بريز از لعل لب آبي به قلب آتش دريا
*****
بنازم تشنه کامي را که با لبهاي خشکيده
به دريا از سرشک ديده ي خود آب بخشيده
درون موج ، تصوير امام خويش را ديده
نه دست از آب شسته از حياتش چشم پوشيده
ببين رسم اخوت را ، تماشا کن فتوت را
فتوّت را مروّت را ، وفا ايثار غيرت را
که ديده تشنه لب از بحر پا بيرون نهد سقا
*****
کلاس کربلا را بين و درس عدل و احسانش
که شد فرمانده ي کلّ قوا سقاي طفلانش
درود آب بر عباس و بر ايثار و ايمانش
سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش
به خشم بحر طوفنده ، به چشم ابر بارنده
که تا هستي است پاينده ، از او درياست شرمنده
زهي غيرت ، زهي غيرت ، زهي ايمان ، زهي تقوا
*****
مگر در عالم هستي دوباره حيدري آيد
و يا در اين جهان ام البنين ديگري آيد
که چون عباس ، ثاراللهيان را رهبري آيد
براي کربلا مير شجاعت پروري آيد
پدر مدحت گرش گردد ، فلک دور سرش گردد
ملک خاک درش گردد ، ولايت رهبرش گردد
امامت متکي بر او شود در ظهر عاشورا
*****
تو دست شير حق در آستيني يا ابوفاضل
تو سر تا پا اميرالمؤمنيني يا ابوفاضل
تو ماه آسمانها در زميني يا ابوفاضل
تو در عاشورها شور آفريني يا ابوفاضل
تو در ايثار دريايي ، تو بر احرار مولايي
تو سرداري و سقايي ، تو فرزند دو زهرايي
يکي ام البنين و ديگري انسيه الحورا
*****
زهي هاشم که چون تو در بني هاشم قمر دارد
اميرالمؤمنين نازد که مثل تو پسر دارد
ز ايثار تو پيش از صبح ميلادت خبر دارد
بهشت وحي مي نازد که با خود اين ثمر دارد
کلامت آيت محکم ، پيامت منجي آدم
حريمت قبله ي عالم ، مزارت کعبه ي «ميثم»
جمالت تا صف محشر چراغ روشن دلها

*********************

 

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی


قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

 

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد


تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

 

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»


تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

 

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری


تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس!

تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس!

تو را به حق جراحات پیکرت عباس!

تو را به خون گلوی برادرت عباس!

مرا ز من بستان و از آن خود گردان

کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

 

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت


تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌وچشم وسرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!


سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم

************************

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای
نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای
بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای
کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای
هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای
بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است
پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

****

این پسر دست علی دست علی دست خداست
این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست
این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست
این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست
این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست
این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه
این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

****

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست
روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست
هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست
وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست
ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست
بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس
در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

****

کیست عباس آنکه وجه‌الله محو روی اوست
آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست
غـرق گل از بوسـۀ دست خدا بازوی اوست
ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست
نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست
آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه
لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

****

آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین!
دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین!
از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین!
نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین!
با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین!
حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین!

با وجود آنکه خود مظلوم ظالم‌سوز بود
مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

****

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش
حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش
عمّـۀ ســادات مــی‌بالد کـه باشد خواهرش
ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش
آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش
حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است
کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

****


او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند
او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند
او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند
او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند
آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند
خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌وجان و چشم و دست‌وسر دهد در راه‌دین
گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

****

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته
هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته
همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته
آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته
مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته
مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او
تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

****

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!
ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت
ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت
ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت
هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت
هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی
بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

****

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته
دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته
فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته
همچو باران استجـابت از دعایت ریخته
اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته
بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه
بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

****

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است
زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است
پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است
با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است
ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است
دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام
هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

**********************

بحر مواج ولايت گهري ديگر زاد
نخل سرسبز امامت ثمري ديگر زاد
يا مگر حضرت زهرا پسري ديگر زاد
فلک مجد و کرامت قمري ديگر زاد
دامن گلبن توحيد بهار آورده
فاطمه بر پسر فاطمه يار آورده
*****
قامتش نخله ي طوباست ، فدايش گردم
هيبتش هيبت باباست ، فدايش گردم
صورتش جنت الاعلاست ، فدايش گردم
پسر سوم زهراست ، فدايش گردم
از ولادت خط ايثار نشانش دادند
الف قامت دلدار نشانش دادند
*****
صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلي است
پاي تا فرق جمال احد لم يزلي است
از طفوليت، شاگرد کلاس سه ولي است
پدرش شير حق ، اين شير حسين بن علي است
او ولي الّه و اين زاده ي خير الناس است
او علي بن ابيطالب و اين عباس است
*****
نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش
نه عحب از مه رخ نور ستاند ماهش
مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش
بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش
گفت اي مادر عباس فدايت گردد
دست و چشم و سر عباس فدايت گردد
*****
من نگويم به جهان قرص قمر آوردم
يا که خورشيد در آغوش سحر آوردم
يا که بر شير خدا شير دگر آوردم
تا کند جان به فداي تو پسر آوردم
اين امير سپه توست قبولش فرما
اين فدائيّ ره توست قبولش فرما
*****
اي فروغ دل مصباح هدي يا عباس
اي همه جان جهانت به فدا يا عباس
اي حسين دگر شير خدا يا عباس
رتبه ات فوق تمام شهدا يا عباس
پسر شير خدا ، شير حسين بن علي
دست رزمنده و شمشير حسين بن علي
*****
اي همه خون علي در رگ و در پيکر تو
پدرم باد فداي پدر و مادر تو
يوسف فاطمه دلباخته ي منظر تو
هديه ي دوست شده دست تو ، چشم و سر تو
چه بيارم چه بگويم چه بخوانم به ثنات
پسر فاطمه فرمود که جانم بفدات
*****
تو به رخ لاله ي عباسي دو فاطمه اي
تو حسين دگر و باب نجات همه اي
مرگ ، شمع تو ، تو پروانه ي بي واهمه اي
ميزبان علي و فاطمه در علقمه اي
گر چه زهرا به کنارت عوض مادر بود
اولين زائر ديدار تو پيغمبر بود
*****
اي همه خلق جهان بنده ي آقايي تو
خضر با آب بقا تشنه ي سقايي تو
خجل از تشنه لبان ديده ي دريايي تو
شهدا داده دل از کف به دل آرايي تو
بحر از شوق کف دست تو بيتاب شده
آب با ياد لبت سوخته و آب شده
*****
آب مي گفت مرا از لب خود آب بده
موج مي گفت مرا با تب خود تاب بده
بحر مي گفت ز اشکت گهر ناب بده
مشک مي گفت بتاز آب به ارباب بده
دشت و صحرا و مه و ماهي و موج و يم و مشک
همه گشتند بر احوال تو تبديل به اشک
*****
تو ابوفاضلي و فضل و شرف را پدري
تو شهيد و ز تمام شهدا خوب تري
هاشميّون قمرند و تو بر آنان قمري
زاده ي امّ بنيني و به زهرا پسري
باء بسم اله ايثار ز خال لب توست
مرغ شب شيفته ي اشک نماز شب توست
*****
آبها تشنه لب لعل گهر بار توأند
بحرها شيفته ي لحظه ي ايثار توأند
خلق ها جان به سر دست خريدار توأند
ناله ها شعله کشيدند و علمدار توأند
نخل «ميثم» همه در وصف تو بار آورده
برگ برگش شده باغيّ و بهار آورده

الا ملائکه ريزيد بر زمين گل ياس
بريد سجده به بيت الولاي خير الناس
کنيد بوي خدا در فضاي آن احساس
سپس تمام بگوييد با درود و سپاس
سلام يوسف زهرا به حضرت عباس
که نور داده ز حسنش به ديده ي سه امام
*****
بهشت آرزوي مرتضي ثمر داده
خدا به حضرت ام البنين پسر داده
شجاعت و ادب و عشق را پدر داده
بگو به حيدر خود حيدري دگر داده
هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده
که در کنار دو خورشيد ، اوست ماه تمام
*****
خصال و خلق و سجاياي او تمام ، حسين
کمال و معرفت و منطق و مرام ، حسين
شب ولادت ، ذکر خوشش سلام ، حسين
از او گرفته به هر حال احترام ، حسين
به روي لوح دلش حک شده امام حسين
که بي حسين نمي گشت لحظه اي آرام
*****
سلام بر شب فرخنده ي ولادت او
درود حضرت معبود بر عبادت او
پس از ائمه ندارد کسي سيادت او
شب ولادت او حاکي از شهادت او
کرم سجيه و احسان و جود عادت او
چنان که مهر کند بذل نور خويش مدام
*****
قدش قيامت کبري رخش چراغ هداست
جمال شير خدا در جمال او پيداست
دو دست کوچک او بوسه گاه دست خداست
به هر نفس طپش قلبش اين خجسته نداست
که دست و ديده ي من وقف سيد الشهداست
مرا لباس شهادت خوش است بر اندام
*****
تمام عمر مرا يا حسين زمزمه بود
به جز حسين وجودم بريده از همه بود
ز تير و نيزه و خنجر مرا چه واهمه بود
که از نخست دلم در کنار علقمه بود
هماره گوش دلم را صداي فاطمه بود
که مي نمود به فرزندي اش مرا اعلام
*****
چه افتخار از اين به که در برابر من
عزيز فاطمه گويد به من برادر من
هماره سايه ي او مستدام بر سر من
کنيز مادر او بود و هست ، مادر من
چه قابل است سر و دست و جان و پيکر من
که اوفتد به قدمهاي آن امام همام
*****
مراست با لب خشکيده فيض دريايي
غلاميم به حسين است اوج آقايي
گرفتم از کرمش افتخار سقايي
از آن هماره رخم را بود شکوفايي
که بوده مادر من از نخست زهرايي
حضور زينب او نيز مي نمود قيام
*****
سلام بر تو که خالق به خلقتت نازد
سلام بر تو که قرآن به عصمتت نازد
سلام بر تو که حيدر به غيرتت نازد
قمر هماره به خورشيد طلعتت نازد
فرات بر ادب و صبر و همتت نازد
تو عبد صالحي و از خدات باد سلام
*****
سلام جود و کرم بر تو و کرامت تو
سلام بر تو و ايثار و استقامت تو
سلام بر ادب و غيرت و شهامت تو
پس از ائمه امامت بود امامت تو
به روز حشر قيامت بود قيامت تو
که راست شد به قيام تو قامت اسلام
*****
تو از تمام شهيدان حق سري عباس
تو از مديحه و توصيف برتري عباس
تو دست و بازو و شمشير حيدري عباس
تو ساقي حرم و مير لشکري عباس
تو بر سفينه ي توحيد لنگري عباس
سلام بر تو و بر اين همه جلال و مقام
*****
تو باب حاجت و ماييم سائل کرمت
هماره مرغ دل ماست زائر حرمت
تمام کرببلا زير سايه ي علمت
فرات بوسه زده موج موج بر قدمت
به فيض دائم و لطف و عطاي دم به دمت
به «ميثمت» کرمي اي کرامت از تو تمام

****************************

اي نخل ادب ثمر مبارک
وي بحر شرف گهر مبارک
اي شمس ولا قمر مبارک
اي طور علي شجر مبارک
اي عشق و وفا پدر مبارک
اي شير خدا پسر مبارک
ميلاد حسين ديگر آمد
الحق که دوباره حيدر آمد
*****
اين کيست؟ برادر حسين است
اين شير دلاور حسين است
اين پاره ي پيکر حسين است
اين ساقي ساغر حسين است
اين روح مطهر حسين است
فرمانده ي لشکر حسين است
اين ماه اميرمؤمنين است
اين صورتِ صورت آفرين است
*****
حيدر گل و اين پسر گلاب است
مه بر سر دست آفتاب است
از نور به صورتش نقاب است
سر تا به قدم ابوتراب است
سردار رشيد انقلاب است
در دست پدر به پيچ و تاب است
اشکش همه جاري از دو عين است
چشمش همه حال بر حسين است
*****
شيرين لب و شور آفريده
از ديده و دست، دل بريده
مرغ دلش از قفس پريده
آواي حسين را شنيده
خون در دل و اشک در دو ديده
پيراهن صبر را دريده
آهنگ وصال يار دارد
با خون خدا قرار دارد
*****
آغوش علي بود مقامش
از حضرت فاطمه سلامش
ما سائل و او کرم مرامش
او ساقي و چشم ماست جامش
عشق و ادب و وفاست نامش
بگرفت چو در بغل امامش
ديدند دو مهر منجلي را
رخسار محمد و علي را
*****
عباس همان عزيز زهراست
عطشان لب او هيشه درياست
او ماه ستارگان صحراست
فرمانده و پاسدار و سقاست
دور از شهدا اگر چه تنهاست
تا حشر، چراغ انجمن هاست
دل، مُشت گِلي ز کربلايش
جان، زائر گنبد طلايش
*****
دريا چو کفش کَرم ندارد
بي او که حرم حَرم ندارد
اسلام به کف عَلَم ندارد
تا هست، حسين غم ندارد
در بين سپاه، کَم ندارد
باک از عرب و عجم ندارد
او شير خداي را بود شير
فرزند کرامت است و شمشير
*****
اي حيدر حيدر ولايت
اي صاحب سنگر ولايت
اي حامي و ياور ولايت
سر لشکر بي سر ولايت
فرزند و برادر ولايت
عباسِ دو مادر ولايت
تو چار امام را معيني
از روز نخست يار ديني
*****
ماه شهدا به ني سر توست
قرآن حسين پيکر توست
باب همه انبياء در توست
آغوش حسين سنگر توست
دريا نگهش به ساغر توست
خون گلوي تو کوثر توست
سردار سپاه دين به هر عصر
تنها رجز تو سوره ي نصر
*****
اي بحر ز آتش تو بي تاب
اي آب هم از خجالتت آب
سر تا قدمت حقيقت ناب
ابروي تو عشق راست محراب
ما بنده ي کوچک و تو ارباب
دريا گويد: مرا تو درياب
من آبم و تشنه ي تو هستم
سقاي حرم بگير دستم
*****
ما و کرم تو يا ابوالفضل
طوف حرم تو يا ابوالفضل
خاک قدم تو يا ابوالفضل
درياي غم تو يا ابوالفضل
مرهون دم تو يا ابوالفضل
زير عَلَم تو يا ابوالفضل
اي عالم و آدمت سپاهي
بر «ميثم» خويش هم نگاهي

********************

اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حيدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضي کردند جمع اهل بيت
دست توسرشار از عطر نسيم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهايت آيه هاي سفره دار هل اتاست
امتياز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آيه تطهير پاکان را سزاست
صف کشيدند انبيا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، اين آرزوي انبياست
گر خداقسمت کند يک بوسه بر دستت زنيم
ما و نسل ما خدائي تا ابد حاجت رواست
اي که در سجده دو دست و صورتت بر روي خاک
باعث گرمي بازار مناجات خداست
اي که ساعتها ميان سجده مي گفتي خدا
بنده اي کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوي آسمان مي شد بلند
حق ندا مي داد وقت استجابت بر دعاست
پينه پيشاني ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
اي که مي دادي قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاري تو با صفاست
حيف باشد گر فقط از خوشگلي ات دم زنيم
کمترين مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه يوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه اي از سيرت تو باوفاست
در اطاعت بهترين و در عبادت برترين
دست و چشم تو مطيع پادشاه کربلاست
مي توانستي به هم ريزي تمام خصم را
ليک گفتي امر،امر زادهء خيرالنساست
اي برادر بر امامين و عموي نُه امام
عَمّي العباس ذکر دائم آل عباست
مايقين داريم هنگام فرج اي ذوالعلم
بيرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ايديهم يداللهي که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترين دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشاي رخت
کاشف الکرب حسين و زينبين و مجتباست
لقمه لقمه از غذاي روز تاسوعاي تو
ارمني گيرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلي سوگند اي حيدر جمال علقمه
روز تاسوعاي تو روز غدير کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنيم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنين
فاطمه است و دومين همسنگر شير خداست
مادرِقامت رشيد چار سردار رشيد
مادر رزمندگان جبهه ي کرب وبلاست
مرتضي خواهان او شد از دعاي فاطمه
گوهري ناياب بود و قدردانش مرتضاست
در مدينه مي نمايد مادري بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنين
در مدينه باعث آرامش دلهاي ماست
روزگاري که شود آباد گلزار بقيع
بيت سقاخانه ي ام البنين آنجا بپاست
اي برادرهاي تو باب الحوائج بر همه
شيعه حتي غافل از اين حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداري از حريم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنيد
لحظه اي گر دور باشيد از حريم او خطاست
اين وصيت تا به شهر شام هم پايان نداشت
ديد زينب چار سر بر گِرد او حيدر نماست.
يَل به آن گويند که پشتش نيايد بر زمين
تو به صورت بر زمين افتاده اي زهرا گواست

 

 

اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده
ليله ي ميـلاد عبــاس علمــدار آمده
از خدا بهر علـي شاخـه ي يـاس آمده
عيد عباس آمـده، عيـد عباس آمده
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
اي گل بـاغ و بهـار علقمه خوش آمدي
اي يگانه يوسف دو فاطمه خوش آمدي
زاده ي امّ‌‌البنيـن، اي بنيــن قربـان تـو
بوسه‌هاي مرتضي بـر لب خنـدان تـو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
لالــه ي عبّــاسيِ بــاغ اميــرالمؤمنين
بوي عطرت مي‌وزد در آسمان و در زمين
روي مهـر فـاطمـه محـو رخسـارت پدر
بهتـري از آفتـاب، کـي تو را گفته قمر؟
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
يا علي امشب به ما عيدي عنايت کن
از گـل رخسـار عبـاست حـکايت کن
از قـد و از قـامت و از گـل رويش بگو
گل بيفشان از دهن، از گل رويش بگو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
خانـه ي ام‌البنيـن امشـب تماشايي شده
اهـل عالـم ليلـه ي ميــلادِ زيبايـي شده
اين عليِّ مرتضي يا حسين ديگر است؟
ايـن يگانـه حامـيِ عترت پيغمبر است
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد

***************************

 

اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
ميلادِ ابوالفضل علمدار، خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
بر حزب خدا سيد و سالار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
روح شهــدا در طيــران آمـده امشب
قـرص قمــر هاشميــان آمـده امشب
اي اهل جهان جان جهان آمده امشب
بر خـون خـدا يـار فداکـار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
اي شيرخدا سرورِ دين! چشم تو روشن
اي مادر سادات زمين! چشم تو روشن
اي فاطمه اي ام بنين! چشم تو روشن
ســردار سپــاه شـهِ ابـرار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
قـرص قمــر فاطمــه از راه رسيـده
خيزيد به وصفش همه گوييم قصيده
بر روي حسين ابن علي دوخته ديده
دلباختــه ي مکتـب ايثــار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
از بيت علي بوي خدا مي‌شود احساس
خيزيــد و بريزيــد؛ بريزيــد گل ياس
فـرزند برومنــد علـي حضـرت عباس
با خلق و خوي احمدِ مختار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
ريزد ز پر و بال ملک لاله به صحرا
با روي درخشنده و با حسن دل‌آرا
دلــداده و آرامِ دلِ يــوسف زهـرا


چون يوسف صديق به بازار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد

 

***************************

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

گل زهرايي باغ ولايت ، ياس آوردي
صفاي بيت خير الناس خير الناس آوردي
تعالي ا... که امشب يک جهان احساس آوردي
عروس فاطمه بنت اسد عباس آوردي
ز دريا گوهر آوردي ، به گيتي محشر آوردي
ز حيدر حيدر اوردي ، حسين ديگر آوردي
نبي فطرت علي غيرت حسن سيرت حسين سيما
*****
به چشم دل نگاهش کن که تفسير حسين است اين
سراپا پاي تا سر کلّ تصوير حسين است اين
بنازم هيبت عباسي اش شير حسين است اين
دو تيغ ابرويش گويد که شمشير حسين است اين
جهاد و تيغ سرمستش ، جوانمردي است پابستش
علم دلداده ي دستش ، نثار راه حق هستش
نمي بندد دمي چشم از جمال يوسف زهرا
*****
ادب را زيب و زين است اين مبارک باد ميلادش
پناه عالمين است اين مبارک باد ميلادش
علي را نور عين است اين مبارک باد ميلادش
علمدار حسين است اين مبارک باد ميلادش
ملاحت محو گفتارش ، سماحت عکس رخسارش
شجاعت مست پيکارش ، عبادت کلّ رفتارش
جمال چارده معصوم در ماه رخش پيدا
*****
گل عباسي است و بوي ختم المرسلين دارد
شهامت ، دست ، بازو از اميرالمؤمنين دارد
ارادت را ، ادب را ، ارث از امّ البنين دارد
بحق دست اميرالمؤمنين در آستين دارد
کرامت سائل کويش ، مروّت آبي از جويش
وفا توصيفي از خويش ، علي چون گُل کند بويش
ببوسد چشم و رخسار و جبين و بازوي او را
*****
دل از فرزند زهرا برده چشم نيم باز او
سرافرازان عالم تا قيامت سرفراز او
سروش نينوا دارد نواي دلنواز او
پيام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او
به لب شير و به کف جانش ، نگه بر روي جانانش
شفاعت عهد و پيمانش ، شهادت عيد قربانش
زمام مهد ناز او به دست زينب کبري
*****
زهي عزت زهي غيرت زهي اجلال و آقايي
نگردد جمع جز در او علمداري و سقايي
ز دريا تشنه لب آيد برون با چشم دريايي
تو گويي آب هم مي کرد در چشمش دل آرايي
که اي عباس من آبم ، مرا درياب بيتابم
که کامي از لبت يابم ، ببين از خجلتت آبم
بريز از لعل لب آبي به قلب آتش دريا
*****
بنازم تشنه کامي را که با لبهاي خشکيده
به دريا از سرشک ديده ي خود آب بخشيده
درون موج ، تصوير امام خويش را ديده
نه دست از آب شسته از حياتش چشم پوشيده
ببين رسم اخوت را ، تماشا کن فتوت را
فتوّت را مروّت را ، وفا ايثار غيرت را
که ديده تشنه لب از بحر پا بيرون نهد سقا
*****
کلاس کربلا را بين و درس عدل و احسانش
که شد فرمانده ي کلّ قوا سقاي طفلانش
درود آب بر عباس و بر ايثار و ايمانش
سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش
به خشم بحر طوفنده ، به چشم ابر بارنده
که تا هستي است پاينده ، از او درياست شرمنده
زهي غيرت ، زهي غيرت ، زهي ايمان ، زهي تقوا
*****
مگر در عالم هستي دوباره حيدري آيد
و يا در اين جهان ام البنين ديگري آيد
که چون عباس ، ثاراللهيان را رهبري آيد
براي کربلا مير شجاعت پروري آيد
پدر مدحت گرش گردد ، فلک دور سرش گردد
ملک خاک درش گردد ، ولايت رهبرش گردد
امامت متکي بر او شود در ظهر عاشورا
*****
تو دست شير حق در آستيني يا ابوفاضل
تو سر تا پا اميرالمؤمنيني يا ابوفاضل
تو ماه آسمانها در زميني يا ابوفاضل
تو در عاشورها شور آفريني يا ابوفاضل
تو در ايثار دريايي ، تو بر احرار مولايي
تو سرداري و سقايي ، تو فرزند دو زهرايي
يکي ام البنين و ديگري انسيه الحورا
*****
زهي هاشم که چون تو در بني هاشم قمر دارد
اميرالمؤمنين نازد که مثل تو پسر دارد
ز ايثار تو پيش از صبح ميلادت خبر دارد
بهشت وحي مي نازد که با خود اين ثمر دارد
کلامت آيت محکم ، پيامت منجي آدم
حريمت قبله ي عالم ، مزارت کعبه ي «ميثم»
جمالت تا صف محشر چراغ روشن دلها

*********************

 

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی


قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

 

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد


تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

 

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»


تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

 

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری


تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس!

تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس!

تو را به حق جراحات پیکرت عباس!

تو را به خون گلوی برادرت عباس!

مرا ز من بستان و از آن خود گردان

کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

 

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت


تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌وچشم وسرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!


سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم

************************

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای
نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای
بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای
کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای
هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای
بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است
پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

****

این پسر دست علی دست علی دست خداست
این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست
این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست
این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست
این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست
این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه
این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

****

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست
روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست
هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست
وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست
ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست
بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس
در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

****

کیست عباس آنکه وجه‌الله محو روی اوست
آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست
غـرق گل از بوسـۀ دست خدا بازوی اوست
ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست
نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست
آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه
لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

****

آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین!
دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین!
از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین!
نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین!
با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین!
حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین!

با وجود آنکه خود مظلوم ظالم‌سوز بود
مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

****

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش
حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش
عمّـۀ ســادات مــی‌بالد کـه باشد خواهرش
ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش
آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش
حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است
کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

****


او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند
او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند
او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند
او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند
آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند
خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌وجان و چشم و دست‌وسر دهد در راه‌دین
گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

****

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته
هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته
همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته
آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته
مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته
مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او
تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

****

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!
ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت
ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت
ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت
هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت
هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی
بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

****

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته
دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته
فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته
همچو باران استجـابت از دعایت ریخته
اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته
بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه
بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

****

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است
زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است
پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است
با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است
ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است
دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام
هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

**********************

بحر مواج ولايت گهري ديگر زاد
نخل سرسبز امامت ثمري ديگر زاد
يا مگر حضرت زهرا پسري ديگر زاد
فلک مجد و کرامت قمري ديگر زاد
دامن گلبن توحيد بهار آورده
فاطمه بر پسر فاطمه يار آورده
*****
قامتش نخله ي طوباست ، فدايش گردم
هيبتش هيبت باباست ، فدايش گردم
صورتش جنت الاعلاست ، فدايش گردم
پسر سوم زهراست ، فدايش گردم
از ولادت خط ايثار نشانش دادند
الف قامت دلدار نشانش دادند
*****
صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلي است
پاي تا فرق جمال احد لم يزلي است
از طفوليت، شاگرد کلاس سه ولي است
پدرش شير حق ، اين شير حسين بن علي است
او ولي الّه و اين زاده ي خير الناس است
او علي بن ابيطالب و اين عباس است
*****
نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش
نه عحب از مه رخ نور ستاند ماهش
مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش
بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش
گفت اي مادر عباس فدايت گردد
دست و چشم و سر عباس فدايت گردد
*****
من نگويم به جهان قرص قمر آوردم
يا که خورشيد در آغوش سحر آوردم
يا که بر شير خدا شير دگر آوردم
تا کند جان به فداي تو پسر آوردم
اين امير سپه توست قبولش فرما
اين فدائيّ ره توست قبولش فرما
*****
اي فروغ دل مصباح هدي يا عباس
اي همه جان جهانت به فدا يا عباس
اي حسين دگر شير خدا يا عباس
رتبه ات فوق تمام شهدا يا عباس
پسر شير خدا ، شير حسين بن علي
دست رزمنده و شمشير حسين بن علي
*****
اي همه خون علي در رگ و در پيکر تو
پدرم باد فداي پدر و مادر تو
يوسف فاطمه دلباخته ي منظر تو
هديه ي دوست شده دست تو ، چشم و سر تو
چه بيارم چه بگويم چه بخوانم به ثنات
پسر فاطمه فرمود که جانم بفدات
*****
تو به رخ لاله ي عباسي دو فاطمه اي
تو حسين دگر و باب نجات همه اي
مرگ ، شمع تو ، تو پروانه ي بي واهمه اي
ميزبان علي و فاطمه در علقمه اي
گر چه زهرا به کنارت عوض مادر بود
اولين زائر ديدار تو پيغمبر بود
*****
اي همه خلق جهان بنده ي آقايي تو
خضر با آب بقا تشنه ي سقايي تو
خجل از تشنه لبان ديده ي دريايي تو
شهدا داده دل از کف به دل آرايي تو
بحر از شوق کف دست تو بيتاب شده
آب با ياد لبت سوخته و آب شده
*****
آب مي گفت مرا از لب خود آب بده
موج مي گفت مرا با تب خود تاب بده
بحر مي گفت ز اشکت گهر ناب بده
مشک مي گفت بتاز آب به ارباب بده
دشت و صحرا و مه و ماهي و موج و يم و مشک
همه گشتند بر احوال تو تبديل به اشک
*****
تو ابوفاضلي و فضل و شرف را پدري
تو شهيد و ز تمام شهدا خوب تري
هاشميّون قمرند و تو بر آنان قمري
زاده ي امّ بنيني و به زهرا پسري
باء بسم اله ايثار ز خال لب توست
مرغ شب شيفته ي اشک نماز شب توست
*****
آبها تشنه لب لعل گهر بار توأند
بحرها شيفته ي لحظه ي ايثار توأند
خلق ها جان به سر دست خريدار توأند
ناله ها شعله کشيدند و علمدار توأند
نخل «ميثم» همه در وصف تو بار آورده
برگ برگش شده باغيّ و بهار آورده

الا ملائکه ريزيد بر زمين گل ياس
بريد سجده به بيت الولاي خير الناس
کنيد بوي خدا در فضاي آن احساس
سپس تمام بگوييد با درود و سپاس
سلام يوسف زهرا به حضرت عباس
که نور داده ز حسنش به ديده ي سه امام
*****
بهشت آرزوي مرتضي ثمر داده
خدا به حضرت ام البنين پسر داده
شجاعت و ادب و عشق را پدر داده
بگو به حيدر خود حيدري دگر داده
هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده
که در کنار دو خورشيد ، اوست ماه تمام
*****
خصال و خلق و سجاياي او تمام ، حسين
کمال و معرفت و منطق و مرام ، حسين
شب ولادت ، ذکر خوشش سلام ، حسين
از او گرفته به هر حال احترام ، حسين
به روي لوح دلش حک شده امام حسين
که بي حسين نمي گشت لحظه اي آرام
*****
سلام بر شب فرخنده ي ولادت او
درود حضرت معبود بر عبادت او
پس از ائمه ندارد کسي سيادت او
شب ولادت او حاکي از شهادت او
کرم سجيه و احسان و جود عادت او
چنان که مهر کند بذل نور خويش مدام
*****
قدش قيامت کبري رخش چراغ هداست
جمال شير خدا در جمال او پيداست
دو دست کوچک او بوسه گاه دست خداست
به هر نفس طپش قلبش اين خجسته نداست
که دست و ديده ي من وقف سيد الشهداست
مرا لباس شهادت خوش است بر اندام
*****
تمام عمر مرا يا حسين زمزمه بود
به جز حسين وجودم بريده از همه بود
ز تير و نيزه و خنجر مرا چه واهمه بود
که از نخست دلم در کنار علقمه بود
هماره گوش دلم را صداي فاطمه بود
که مي نمود به فرزندي اش مرا اعلام
*****
چه افتخار از اين به که در برابر من
عزيز فاطمه گويد به من برادر من
هماره سايه ي او مستدام بر سر من
کنيز مادر او بود و هست ، مادر من
چه قابل است سر و دست و جان و پيکر من
که اوفتد به قدمهاي آن امام همام
*****
مراست با لب خشکيده فيض دريايي
غلاميم به حسين است اوج آقايي
گرفتم از کرمش افتخار سقايي
از آن هماره رخم را بود شکوفايي
که بوده مادر من از نخست زهرايي
حضور زينب او نيز مي نمود قيام
*****
سلام بر تو که خالق به خلقتت نازد
سلام بر تو که قرآن به عصمتت نازد
سلام بر تو که حيدر به غيرتت نازد
قمر هماره به خورشيد طلعتت نازد
فرات بر ادب و صبر و همتت نازد
تو عبد صالحي و از خدات باد سلام
*****
سلام جود و کرم بر تو و کرامت تو
سلام بر تو و ايثار و استقامت تو
سلام بر ادب و غيرت و شهامت تو
پس از ائمه امامت بود امامت تو
به روز حشر قيامت بود قيامت تو
که راست شد به قيام تو قامت اسلام
*****
تو از تمام شهيدان حق سري عباس
تو از مديحه و توصيف برتري عباس
تو دست و بازو و شمشير حيدري عباس
تو ساقي حرم و مير لشکري عباس
تو بر سفينه ي توحيد لنگري عباس
سلام بر تو و بر اين همه جلال و مقام
*****
تو باب حاجت و ماييم سائل کرمت
هماره مرغ دل ماست زائر حرمت
تمام کرببلا زير سايه ي علمت
فرات بوسه زده موج موج بر قدمت
به فيض دائم و لطف و عطاي دم به دمت
به «ميثمت» کرمي اي کرامت از تو تمام

****************************

اي نخل ادب ثمر مبارک
وي بحر شرف گهر مبارک
اي شمس ولا قمر مبارک
اي طور علي شجر مبارک
اي عشق و وفا پدر مبارک
اي شير خدا پسر مبارک
ميلاد حسين ديگر آمد
الحق که دوباره حيدر آمد
*****
اين کيست؟ برادر حسين است
اين شير دلاور حسين است
اين پاره ي پيکر حسين است
اين ساقي ساغر حسين است
اين روح مطهر حسين است
فرمانده ي لشکر حسين است
اين ماه اميرمؤمنين است
اين صورتِ صورت آفرين است
*****
حيدر گل و اين پسر گلاب است
مه بر سر دست آفتاب است
از نور به صورتش نقاب است
سر تا به قدم ابوتراب است
سردار رشيد انقلاب است
در دست پدر به پيچ و تاب است
اشکش همه جاري از دو عين است
چشمش همه حال بر حسين است
*****
شيرين لب و شور آفريده
از ديده و دست، دل بريده
مرغ دلش از قفس پريده
آواي حسين را شنيده
خون در دل و اشک در دو ديده
پيراهن صبر را دريده
آهنگ وصال يار دارد
با خون خدا قرار دارد
*****
آغوش علي بود مقامش
از حضرت فاطمه سلامش
ما سائل و او کرم مرامش
او ساقي و چشم ماست جامش
عشق و ادب و وفاست نامش
بگرفت چو در بغل امامش
ديدند دو مهر منجلي را
رخسار محمد و علي را
*****
عباس همان عزيز زهراست
عطشان لب او هيشه درياست
او ماه ستارگان صحراست
فرمانده و پاسدار و سقاست
دور از شهدا اگر چه تنهاست
تا حشر، چراغ انجمن هاست
دل، مُشت گِلي ز کربلايش
جان، زائر گنبد طلايش
*****
دريا چو کفش کَرم ندارد
بي او که حرم حَرم ندارد
اسلام به کف عَلَم ندارد
تا هست، حسين غم ندارد
در بين سپاه، کَم ندارد
باک از عرب و عجم ندارد
او شير خداي را بود شير
فرزند کرامت است و شمشير
*****
اي حيدر حيدر ولايت
اي صاحب سنگر ولايت
اي حامي و ياور ولايت
سر لشکر بي سر ولايت
فرزند و برادر ولايت
عباسِ دو مادر ولايت
تو چار امام را معيني
از روز نخست يار ديني
*****
ماه شهدا به ني سر توست
قرآن حسين پيکر توست
باب همه انبياء در توست
آغوش حسين سنگر توست
دريا نگهش به ساغر توست
خون گلوي تو کوثر توست
سردار سپاه دين به هر عصر
تنها رجز تو سوره ي نصر
*****
اي بحر ز آتش تو بي تاب
اي آب هم از خجالتت آب
سر تا قدمت حقيقت ناب
ابروي تو عشق راست محراب
ما بنده ي کوچک و تو ارباب
دريا گويد: مرا تو درياب
من آبم و تشنه ي تو هستم
سقاي حرم بگير دستم
*****
ما و کرم تو يا ابوالفضل
طوف حرم تو يا ابوالفضل
خاک قدم تو يا ابوالفضل
درياي غم تو يا ابوالفضل
مرهون دم تو يا ابوالفضل
زير عَلَم تو يا ابوالفضل
اي عالم و آدمت سپاهي
بر «ميثم» خويش هم نگاهي

********************

اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حيدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضي کردند جمع اهل بيت
دست توسرشار از عطر نسيم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهايت آيه هاي سفره دار هل اتاست
امتياز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آيه تطهير پاکان را سزاست
صف کشيدند انبيا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، اين آرزوي انبياست
گر خداقسمت کند يک بوسه بر دستت زنيم
ما و نسل ما خدائي تا ابد حاجت رواست
اي که در سجده دو دست و صورتت بر روي خاک
باعث گرمي بازار مناجات خداست
اي که ساعتها ميان سجده مي گفتي خدا
بنده اي کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوي آسمان مي شد بلند
حق ندا مي داد وقت استجابت بر دعاست
پينه پيشاني ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
اي که مي دادي قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاري تو با صفاست
حيف باشد گر فقط از خوشگلي ات دم زنيم
کمترين مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه يوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه اي از سيرت تو باوفاست
در اطاعت بهترين و در عبادت برترين
دست و چشم تو مطيع پادشاه کربلاست
مي توانستي به هم ريزي تمام خصم را
ليک گفتي امر،امر زادهء خيرالنساست
اي برادر بر امامين و عموي نُه امام
عَمّي العباس ذکر دائم آل عباست
مايقين داريم هنگام فرج اي ذوالعلم
بيرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ايديهم يداللهي که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترين دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشاي رخت
کاشف الکرب حسين و زينبين و مجتباست
لقمه لقمه از غذاي روز تاسوعاي تو
ارمني گيرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلي سوگند اي حيدر جمال علقمه
روز تاسوعاي تو روز غدير کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنيم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنين
فاطمه است و دومين همسنگر شير خداست
مادرِقامت رشيد چار سردار رشيد
مادر رزمندگان جبهه ي کرب وبلاست
مرتضي خواهان او شد از دعاي فاطمه
گوهري ناياب بود و قدردانش مرتضاست
در مدينه مي نمايد مادري بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنين
در مدينه باعث آرامش دلهاي ماست
روزگاري که شود آباد گلزار بقيع
بيت سقاخانه ي ام البنين آنجا بپاست
اي برادرهاي تو باب الحوائج بر همه
شيعه حتي غافل از اين حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداري از حريم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنيد
لحظه اي گر دور باشيد از حريم او خطاست
اين وصيت تا به شهر شام هم پايان نداشت
ديد زينب چار سر بر گِرد او حيدر نماست.
يَل به آن گويند که پشتش نيايد بر زمين
تو به صورت بر زمين افتاده اي زهرا گواست

 

 

اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده
ليله ي ميـلاد عبــاس علمــدار آمده
از خدا بهر علـي شاخـه ي يـاس آمده
عيد عباس آمـده، عيـد عباس آمده
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
اي گل بـاغ و بهـار علقمه خوش آمدي
اي يگانه يوسف دو فاطمه خوش آمدي
زاده ي امّ‌‌البنيـن، اي بنيــن قربـان تـو
بوسه‌هاي مرتضي بـر لب خنـدان تـو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
لالــه ي عبّــاسيِ بــاغ اميــرالمؤمنين
بوي عطرت مي‌وزد در آسمان و در زمين
روي مهـر فـاطمـه محـو رخسـارت پدر
بهتـري از آفتـاب، کـي تو را گفته قمر؟
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
يا علي امشب به ما عيدي عنايت کن
از گـل رخسـار عبـاست حـکايت کن
از قـد و از قـامت و از گـل رويش بگو
گل بيفشان از دهن، از گل رويش بگو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
خانـه ي ام‌البنيـن امشـب تماشايي شده
اهـل عالـم ليلـه ي ميــلادِ زيبايـي شده
اين عليِّ مرتضي يا حسين ديگر است؟
ايـن يگانـه حامـيِ عترت پيغمبر است
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد

***************************

 

اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
ميلادِ ابوالفضل علمدار، خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
بر حزب خدا سيد و سالار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
روح شهــدا در طيــران آمـده امشب
قـرص قمــر هاشميــان آمـده امشب
اي اهل جهان جان جهان آمده امشب
بر خـون خـدا يـار فداکـار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
اي شيرخدا سرورِ دين! چشم تو روشن
اي مادر سادات زمين! چشم تو روشن
اي فاطمه اي ام بنين! چشم تو روشن
ســردار سپــاه شـهِ ابـرار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
قـرص قمــر فاطمــه از راه رسيـده
خيزيد به وصفش همه گوييم قصيده
بر روي حسين ابن علي دوخته ديده
دلباختــه ي مکتـب ايثــار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
از بيت علي بوي خدا مي‌شود احساس
خيزيــد و بريزيــد؛ بريزيــد گل ياس
فـرزند برومنــد علـي حضـرت عباس
با خلق و خوي احمدِ مختار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
ريزد ز پر و بال ملک لاله به صحرا
با روي درخشنده و با حسن دل‌آرا
دلــداده و آرامِ دلِ يــوسف زهـرا


چون يوسف صديق به بازار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد

 

***************************

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی


قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

 

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد


تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

 

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»


تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

 

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری


تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس!

تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس!

تو را به حق جراحات پیکرت عباس!

تو را به خون گلوی برادرت عباس!

مرا ز من بستان و از آن خود گردان

کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

 

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت


تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌وچشم وسرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!


سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 20:11 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

بريزيد گل ياس،                             به قنداقه ي عباس

که اين يار حسين است، علمدار حسين است

حسين بن علي را             بگوئيد بيايد

تماشاي برادر           به گهواره نمايد

دل شير خدا را             به لبخند ربايد

علي باب نکويش                       ، بزن بوسه به رويش

که اين يار حسين است، علمدار حسين است

دو شمشير ولايت          دو ابروي ابوالفضل

دو دست اسد الله          دو بازوي ابوالفضل

چراغ دل حيدر                  مه روي ابوالفضل

همه خلق گدايش                     ، دو عالم به فدايش

که اين يار حسين است، علمدار حسين است

شب چارم شعبان              علي را پسر آمد

علي را پسر آمد                  حسين دگر آمد

سحر از دل زینب           گل خنده بر آمد

زهي قدر و جلالش                    حسن مات جمالش

که اين يار حسين است، علمدار حسين است

 

بيائيد سخن از             گل ياس بگوئيد

سخن از گل ياس و     مه ناس بگوئيد

همه حاجت خود را     به عباس بگوئيد

بخوانيد ثنايش،                                بيفتيد به پايش

که اين يار حسين است، علمدار حسين است

بسوز اي دل دريا              ز داغ لب عباس

من و عشق حسين و   من و مکتب عباس

به قربان دعا و                   نماز شب عباس

من و عشق و وفايش،              من و صحن و سرايش

که اين يار حسين است، علمدار حسين است


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 20:6 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

باردیگر جلوه گر شد         قرص ماهی عالم آرا

کز تجلای رخ خود            کرده روشن بزم ما را

نور چشم حیدر آمد                        بهر زینب دلبر آمد

ارتش کرب وبلا را                          ساقی و سر لشکر آمد

آمده آنکه حسین را         یاور و یار و معین است

شیر میدان شجاعت           زاده ام البنین است

مثل گل میخندد امشب                   برروی دامان مادر

آل هاشم مستش اما                       او بود مست برادر

ای گل باغ تبارک                       یاابوالفضل یاابوافضل

جشن میلادت مبارک                یاابوالفضل یا ابوالفضل

البشاره       آمد از ره        آن نگار        نازنینم

آمدم هم     چون گدایان       برسر را    هش نشینم

گوشه چشمی بما کن      قسمت ما کربلا کن

امشب ای باب الحوائج         حاجت ما را رواکن

ازتجلای رخش گشته         دلها منجلی گشته دلها منجلی

ازشغف امشب زند        بوسه بر دستش علی بوسه بر دستش علی

تو صفای عالمینی               مرتضی را نور عینی

بربنی هاشم تو ماهی        یار و سقای حسینی

دردلم مهر تودارم                       عشق تو دار و ندارم

تاقیامت یا ابوالفضل                      سر زخاکت بر ندارم

ای گل باغ ولا                    زاده حیدر توئی زاده حیدر توئی

در دل موج بلا                 حامی رهبر توئی حامی رهبر توئی


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:59 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

ای بام صبح خورشید ،ای شب سحرمبارک

در دامن ستاره ، قرص قمر مبارک

بر گلبن ولایت    یاس دگر مبارک

طوبا ثمر مبارک  دریا گهر مبارک

میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد

یوسف زچاه آمد ، میر سپاه آمد

شمشیر آل هاشم شیر حسین وحیدر

----

دریای معرفت را در کف گهر ببینید

بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید

شیر خدا علی را شیر دگر ببینید

در روی ماه عباس روی پدر ببینید

روح فتوت است این

, جان محبت است این

دریای غیرت است این

سقای عترت است این

دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر

------

گلبوسه ولایت بر چشم وفرق ودستش

ناخورده  شیر دادند پیمانه الستش

شد در نگاه اول وقف حسین هستش

از اشک شوق لبریز شد جام چشم مستش

از عشق رنگ وبو داشت

درمهد های وهو داشت

با یار گفتگو داشت

انگار آرزو داشت

ناخورده شیر گردد قربانی برادر

------

ام البنین گرفته در دست ماهپاره

ای آسمان بیفشان  در مقدمش ستاره

آغوش یاربراو گردیده گاهواره

گوید هزار نکته چشمش به یک اشاره

من جان نثار یارم

سرروی دست دارم

این قلب بی قرارم

این چشم اشکبارم

از گاهواره روحم در کربلا زند پر

-----

در هر نی وجودم آوای نی نوائی است

شورم همه حسینی  عشقم همه خدائی است

جانم ، تنم ، وجودم ،دستم ، سرم ، فدائی است

عالم همه بدانند ، عباس کربلائی است

ایثار ِدین ودَینم

زخم است زیب وزینم

مرگ است نور عینم

من عاشق حسینم

کو مرگ تا بگیرم اورا چوروح در بر

----

دریای سرخ غیرت روح وفاست عباس

خون حسین، یعنی خون خداست عباس

عشاق جان به کف رافرمان رواست عباس

باب الوائج خلق مشکل گشاست عباس

مهر و وفاش عادت

دلداده اش عبادت

از لحظه ولادت

تا لحظه شهادت

عشق حسین دردل شورحسین در سر

----

ناخورده شیر مادر زد ساغر بلا را

در مهد ناز میدید صحرای کربلا را

خوشتر زشیر نوشیدصهبای سرخ لا را

از لحظه ولادت بشنید این صدارا

تو کشتۀ ولائی

تو عاشق بلائی

عطشان بحر لائی

سقای کربلائی

زیبد که بوسدت دست شیر خدا مکرر

----

تا حشر می درخشد در موج بحر نامت

در عین خشک کامی دریاست تشنه کامت

حسرت برند عشاق در حشر بر مقامت

از اولیا درودت  از انبیا سلامت

خون برادر تو

جوشد به پیکر تو

از پای تا سر تو

زهراست مادر تو

بهرشفاعت آرد دست تورا به محشر

----

ای تشنۀ لب تو، آب فرات عباس

باب المراد عباس ، باب النجات عباس

گردیده دور قبرت  آب فرات عباس

خون خدات فرمود  جانم فدات عباس

خوی حسین خویت

روی حسین رویت

چشم حسین سویت

میثم گدای کویت

لطفت نمی گذارد اورا برانی از در


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:58 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حيدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضي کردند جمع اهل بيت
دست توسرشار از عطر نسيم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهايت آيه هاي سفره دار هل اتاست
امتياز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آيه تطهير پاکان را سزاست
صف کشيدند انبيا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، اين آرزوي انبياست
گر خداقسمت کند يک بوسه بر دستت زنيم
ما و نسل ما خدائي تا ابد حاجت رواست
اي که در سجده دو دست و صورتت بر روي خاک
باعث گرمي بازار مناجات خداست
اي که ساعتها ميان سجده مي گفتي خدا
بنده اي کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوي آسمان مي شد بلند
حق ندا مي داد وقت استجابت بر دعاست
پينه پيشاني ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
اي که مي دادي قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاري تو با صفاست
حيف باشد گر فقط از خوشگلي ات دم زنيم
کمترين مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه يوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه اي از سيرت تو باوفاست
در اطاعت بهترين و در عبادت برترين
دست و چشم تو مطيع پادشاه کربلاست
مي توانستي به هم ريزي تمام خصم را
ليک گفتي امر،امر زادهء خيرالنساست
اي برادر بر امامين و عموي نُه امام
عَمّي العباس ذکر دائم آل عباست
مايقين داريم هنگام فرج اي ذوالعلم
بيرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ايديهم يداللهي که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترين دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشاي رخت
کاشف الکرب حسين و زينبين و مجتباست
لقمه لقمه از غذاي روز تاسوعاي تو
ارمني گيرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلي سوگند اي حيدر جمال علقمه
روز تاسوعاي تو روز غدير کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنيم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنين
فاطمه است و دومين همسنگر شير خداست
مادرِقامت رشيد چار سردار رشيد
مادر رزمندگان جبهه ي کرب وبلاست
مرتضي خواهان او شد از دعاي فاطمه
گوهري ناياب بود و قدردانش مرتضاست
در مدينه مي نمايد مادري بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنين
در مدينه باعث آرامش دلهاي ماست
روزگاري که شود آباد گلزار بقيع
بيت سقاخانه ي ام البنين آنجا بپاست
اي برادرهاي تو باب الحوائج بر همه
شيعه حتي غافل از اين حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداري از حريم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنيد
لحظه اي گر دور باشيد از حريم او خطاست
اين وصيت تا به شهر شام هم پايان نداشت
ديد زينب چار سر بر گِرد او حيدر نماست.
يَل به آن گويند که پشتش نيايد بر زمين
تو به صورت بر زمين افتاده اي زهرا گواست

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:56 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده
ليله ي ميـلاد عبــاس علمــدار آمده
از خدا بهر علـي شاخـه ي يـاس آمده
عيد عباس آمـده، عيـد عباس آمده
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
اي گل بـاغ و بهـار علقمه خوش آمدي
اي يگانه يوسف دو فاطمه خوش آمدي
زاده ي امّ‌‌البنيـن، اي بنيــن قربـان تـو
بوسه‌هاي مرتضي بـر لب خنـدان تـو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
لالــه ي عبّــاسيِ بــاغ اميــرالمؤمنين
بوي عطرت مي‌وزد در آسمان و در زمين
روي مهـر فـاطمـه محـو رخسـارت پدر
بهتـري از آفتـاب، کـي تو را گفته قمر؟
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
يا علي امشب به ما عيدي عنايت کن
از گـل رخسـار عبـاست حـکايت کن
از قـد و از قـامت و از گـل رويش بگو
گل بيفشان از دهن، از گل رويش بگو
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد
*****
خانـه ي ام‌البنيـن امشـب تماشايي شده
اهـل عالـم ليلـه ي ميــلادِ زيبايـي شده
اين عليِّ مرتضي يا حسين ديگر است؟
ايـن يگانـه حامـيِ عترت پيغمبر است
اي سلامت بي عدد، يا ابوفاضل مدد

***************************

 

اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
ميلادِ ابوالفضل علمدار، خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
بر حزب خدا سيد و سالار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
روح شهــدا در طيــران آمـده امشب
قـرص قمــر هاشميــان آمـده امشب
اي اهل جهان جان جهان آمده امشب
بر خـون خـدا يـار فداکـار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
اي شيرخدا سرورِ دين! چشم تو روشن
اي مادر سادات زمين! چشم تو روشن
اي فاطمه اي ام بنين! چشم تو روشن
ســردار سپــاه شـهِ ابـرار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
قـرص قمــر فاطمــه از راه رسيـده
خيزيد به وصفش همه گوييم قصيده
بر روي حسين ابن علي دوخته ديده
دلباختــه ي مکتـب ايثــار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
از بيت علي بوي خدا مي‌شود احساس
خيزيــد و بريزيــد؛ بريزيــد گل ياس
فـرزند برومنــد علـي حضـرت عباس
با خلق و خوي احمدِ مختار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد
*****
ريزد ز پر و بال ملک لاله به صحرا
با روي درخشنده و با حسن دل‌آرا
دلــداده و آرامِ دلِ يــوسف زهـرا
چون يوسف صديق به بازار خوش آمد
علمدار خوش آمد، علمدار خوش آمد

 


موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:55 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب