|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:58 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
گل زهرايي باغ ولايت ، ياس آوردي *********************
سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟ گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟ تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟ فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟ تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی
مرام توست کرامت، کرامتت نازم پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی! مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!
تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری به مرتضی پسری و به عالمی پدری چنـان ز کـام تو آب حیات میجوشد که خضر از لب خشکت گلاب مینوشد
تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت تمام هستـیِ هستآفرین به قربانت ز دستهـای تو گلبوسۀ علی روید همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید
مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــانها به حضــرتت متــوسل شوند سلمـانها کم است اگر چه شود خاک زائرت جانها مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسانها جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت» امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»
تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز به دامن کرمت دست عالمی است دراز جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین! که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!
گرهگشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو درود بر تن در خاک و خونکشیدۀ تو جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو چه قرنها که به هر نسل گفتگو داری هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری
تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس! تو را به حق جراحات پیکرت عباس! تو را به خون گلوی برادرت عباس! مرا ز من بستان و از آن خود گردان کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان
نشان سجده نشانـی است از عبادت تو شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو هنوز علقمه گوید درود بر صبرت هنوز حضرت زهراست زائر قبرت
تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری اگر چه دست نداری، حسین را دستی سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست به دستوچشم وسرت میخورم قسم عباس! کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!
پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم ************************ مادر ماه بنیهاشم! قمر آوردهای این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است **** این پسر دست علی دست علی دست خداست این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه **** بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس **** کیست عباس آنکه وجهالله محو روی اوست از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه **** آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین! با وجود آنکه خود مظلوم ظالمسوز بود **** مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است ****
جسموجان و چشم و دستوسر دهد در راهدین **** اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته اشک صد ایّوب میجوشد به یاد صبر او **** ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهلبیت! میرسد روزی که حق را باز هم یاری کنی **** تشنهای و چشم ما دریا به پایت ریخته جوشد از خاک درت اشک مناجات همه **** مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام ********************** بحر مواج ولايت گهري ديگر زاد الا ملائکه ريزيد بر زمين گل ياس **************************** اي نخل ادب ثمر مبارک ******************** اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده ***************************
اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
***************************
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
گل زهرايي باغ ولايت ، ياس آوردي *********************
سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟ گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟ تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟ فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟ تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی
مرام توست کرامت، کرامتت نازم پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی! مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!
تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری به مرتضی پسری و به عالمی پدری چنـان ز کـام تو آب حیات میجوشد که خضر از لب خشکت گلاب مینوشد
تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت تمام هستـیِ هستآفرین به قربانت ز دستهـای تو گلبوسۀ علی روید همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید
مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــانها به حضــرتت متــوسل شوند سلمـانها کم است اگر چه شود خاک زائرت جانها مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسانها جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت» امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»
تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز به دامن کرمت دست عالمی است دراز جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین! که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!
گرهگشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو درود بر تن در خاک و خونکشیدۀ تو جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو چه قرنها که به هر نسل گفتگو داری هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری
تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس! تو را به حق جراحات پیکرت عباس! تو را به خون گلوی برادرت عباس! مرا ز من بستان و از آن خود گردان کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان
نشان سجده نشانـی است از عبادت تو شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو هنوز علقمه گوید درود بر صبرت هنوز حضرت زهراست زائر قبرت
تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری اگر چه دست نداری، حسین را دستی سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست به دستوچشم وسرت میخورم قسم عباس! کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!
پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم ************************ مادر ماه بنیهاشم! قمر آوردهای این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است **** این پسر دست علی دست علی دست خداست این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه **** بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس **** کیست عباس آنکه وجهالله محو روی اوست از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه **** آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین! با وجود آنکه خود مظلوم ظالمسوز بود **** مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است ****
جسموجان و چشم و دستوسر دهد در راهدین **** اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته اشک صد ایّوب میجوشد به یاد صبر او **** ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهلبیت! میرسد روزی که حق را باز هم یاری کنی **** تشنهای و چشم ما دریا به پایت ریخته جوشد از خاک درت اشک مناجات همه **** مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام ********************** بحر مواج ولايت گهري ديگر زاد الا ملائکه ريزيد بر زمين گل ياس **************************** اي نخل ادب ثمر مبارک ******************** اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده ***************************
اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
***************************
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟ گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟ تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟ فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟ تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی
مرام توست کرامت، کرامتت نازم پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی! مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!
تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری به مرتضی پسری و به عالمی پدری چنـان ز کـام تو آب حیات میجوشد که خضر از لب خشکت گلاب مینوشد
تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت تمام هستـیِ هستآفرین به قربانت ز دستهـای تو گلبوسۀ علی روید همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید
مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــانها به حضــرتت متــوسل شوند سلمـانها کم است اگر چه شود خاک زائرت جانها مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسانها جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت» امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»
تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز به دامن کرمت دست عالمی است دراز جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین! که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!
گرهگشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو درود بر تن در خاک و خونکشیدۀ تو جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو چه قرنها که به هر نسل گفتگو داری هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری
تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس! تو را به حق جراحات پیکرت عباس! تو را به خون گلوی برادرت عباس! مرا ز من بستان و از آن خود گردان کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان
نشان سجده نشانـی است از عبادت تو شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو هنوز علقمه گوید درود بر صبرت هنوز حضرت زهراست زائر قبرت
تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری اگر چه دست نداری، حسین را دستی سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست به دستوچشم وسرت میخورم قسم عباس! کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!
پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 20:11 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
بريزيد گل ياس، به قنداقه ي عباس که اين يار حسين است، علمدار حسين است حسين بن علي را بگوئيد بيايد تماشاي برادر به گهواره نمايد دل شير خدا را به لبخند ربايد علي باب نکويش ، بزن بوسه به رويش که اين يار حسين است، علمدار حسين است دو شمشير ولايت دو ابروي ابوالفضل دو دست اسد الله دو بازوي ابوالفضل چراغ دل حيدر مه روي ابوالفضل همه خلق گدايش ، دو عالم به فدايش که اين يار حسين است، علمدار حسين است شب چارم شعبان علي را پسر آمد علي را پسر آمد حسين دگر آمد سحر از دل زینب گل خنده بر آمد زهي قدر و جلالش حسن مات جمالش که اين يار حسين است، علمدار حسين است
بيائيد سخن از گل ياس بگوئيد سخن از گل ياس و مه ناس بگوئيد همه حاجت خود را به عباس بگوئيد بخوانيد ثنايش، بيفتيد به پايش که اين يار حسين است، علمدار حسين است بسوز اي دل دريا ز داغ لب عباس من و عشق حسين و من و مکتب عباس به قربان دعا و نماز شب عباس من و عشق و وفايش، من و صحن و سرايش که اين يار حسين است، علمدار حسين است موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 20:6 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
باردیگر جلوه گر شد قرص ماهی عالم آرا کز تجلای رخ خود کرده روشن بزم ما را نور چشم حیدر آمد بهر زینب دلبر آمد ارتش کرب وبلا را ساقی و سر لشکر آمد آمده آنکه حسین را یاور و یار و معین است شیر میدان شجاعت زاده ام البنین است مثل گل میخندد امشب برروی دامان مادر آل هاشم مستش اما او بود مست برادر ای گل باغ تبارک یاابوالفضل یاابوافضل جشن میلادت مبارک یاابوالفضل یا ابوالفضل البشاره آمد از ره آن نگار نازنینم آمدم هم چون گدایان برسر را هش نشینم گوشه چشمی بما کن قسمت ما کربلا کن امشب ای باب الحوائج حاجت ما را رواکن ازتجلای رخش گشته دلها منجلی گشته دلها منجلی ازشغف امشب زند بوسه بر دستش علی بوسه بر دستش علی تو صفای عالمینی مرتضی را نور عینی بربنی هاشم تو ماهی یار و سقای حسینی دردلم مهر تودارم عشق تو دار و ندارم تاقیامت یا ابوالفضل سر زخاکت بر ندارم ای گل باغ ولا زاده حیدر توئی زاده حیدر توئی در دل موج بلا حامی رهبر توئی حامی رهبر توئی موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:59 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
ای بام صبح خورشید ،ای شب سحرمبارک در دامن ستاره ، قرص قمر مبارک بر گلبن ولایت یاس دگر مبارک طوبا ثمر مبارک دریا گهر مبارک میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد یوسف زچاه آمد ، میر سپاه آمد شمشیر آل هاشم شیر حسین وحیدر ---- دریای معرفت را در کف گهر ببینید بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید شیر خدا علی را شیر دگر ببینید در روی ماه عباس روی پدر ببینید روح فتوت است این , جان محبت است این دریای غیرت است این سقای عترت است این دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر ------ گلبوسه ولایت بر چشم وفرق ودستش ناخورده شیر دادند پیمانه الستش شد در نگاه اول وقف حسین هستش از اشک شوق لبریز شد جام چشم مستش از عشق رنگ وبو داشت درمهد های وهو داشت با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت ناخورده شیر گردد قربانی برادر ------ ام البنین گرفته در دست ماهپاره ای آسمان بیفشان در مقدمش ستاره آغوش یاربراو گردیده گاهواره گوید هزار نکته چشمش به یک اشاره من جان نثار یارم سرروی دست دارم این قلب بی قرارم این چشم اشکبارم از گاهواره روحم در کربلا زند پر ----- در هر نی وجودم آوای نی نوائی است شورم همه حسینی عشقم همه خدائی است جانم ، تنم ، وجودم ،دستم ، سرم ، فدائی است عالم همه بدانند ، عباس کربلائی است ایثار ِدین ودَینم زخم است زیب وزینم مرگ است نور عینم من عاشق حسینم کو مرگ تا بگیرم اورا چوروح در بر ---- دریای سرخ غیرت روح وفاست عباس خون حسین، یعنی خون خداست عباس عشاق جان به کف رافرمان رواست عباس باب الوائج خلق مشکل گشاست عباس مهر و وفاش عادت دلداده اش عبادت از لحظه ولادت تا لحظه شهادت عشق حسین دردل شورحسین در سر ---- ناخورده شیر مادر زد ساغر بلا را در مهد ناز میدید صحرای کربلا را خوشتر زشیر نوشیدصهبای سرخ لا را از لحظه ولادت بشنید این صدارا تو کشتۀ ولائی تو عاشق بلائی عطشان بحر لائی سقای کربلائی زیبد که بوسدت دست شیر خدا مکرر ---- تا حشر می درخشد در موج بحر نامت در عین خشک کامی دریاست تشنه کامت حسرت برند عشاق در حشر بر مقامت از اولیا درودت از انبیا سلامت خون برادر تو جوشد به پیکر تو از پای تا سر تو زهراست مادر تو بهرشفاعت آرد دست تورا به محشر ---- ای تشنۀ لب تو، آب فرات عباس باب المراد عباس ، باب النجات عباس گردیده دور قبرت آب فرات عباس خون خدات فرمود جانم فدات عباس خوی حسین خویت روی حسین رویت چشم حسین سویت میثم گدای کویت لطفت نمی گذارد اورا برانی از در موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:58 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:56 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اهل عالم بر حسين ابن علي يار آمده ***************************
اي اهل ولا اهل ولا يار خوش آمد
موضوعات مرتبط: حضرت ابالفضل عباس(ع) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:55 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |