|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
باز درهاي عنايت همه باز است امشب شب قدر است و شب راز و نياز است امشب هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب افق مكه تماشا گه راز است امشب ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست ***** مكه لبريز تمناي حضور است امشب مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست ***** كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني «كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني» غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست ***** دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي سعي كن آينه در آينه مفتون باشي در طواف حرم عشق دگرگون باشي نكند يك نفس از دايره بيرون باشي جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است ***** دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست شادي عالم از او خرمي عيد از اوست ***** ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است مهر در بندگي حضرت او كوشيده است زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است ***** اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد: كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش ***** گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر همدم راز تو هستم بخدا من مادر غرق گل كردن دامان تو با من مادر يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد ***** آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است گل مريم به طربناكي عيد آمده است چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است ***** بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي نرسد هيچ كمالي به تولاي علي ***** به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟ به علي دوستي او بشري نيست كه نيست او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود ***** ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت شب شادي و سرور است «شفق» را درياب آرزومند حضور است «شفق» را درياب ******************************** صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است پايان ظلمت شب يلدا رسيده است اي روزگار دوره ي هجران تمام شد يعني برات وصل به امضا رسيده است بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان اي باغ گل زمان تماشا رسيده است عطر گل محمدي از مكه مي وزد فصل گل و تبسم گل ها رسيده است تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي ماهي به نام ام ابيها رسيده است آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند آيينه ي تجسم طاها رسيده است قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد امشب كليد حل معما رسيده است امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت: مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است هركس رسيده است به هر رتبه و مقام از پرتو ولايت زهرا رسيده است يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است تا بنگرد كليم تجلاي طور را اشراق او به سينه ي سينا رسيده است از پرتو عفاف همين بضعه النبي است نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند جبريل با هزار تمنا رسيده است در سايه ي بهشت نبوت خداي را روح بهار وحي به زهرا رسيده است زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد پژواك او به عالم بالا رسيده است زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست در بندگي به قله ي تقوا رسيده است زهرا كه در مقام رضا مجتباي او تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است زهرا که در مقام شهادت حسین او از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است زهرا كه در جبين درخشان زينبش ايمان به رتبه های تجلا رسيده است زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است ما مثل قطره دست به دامان كوثريم درياست قطره اي كه به دريا رسيده است امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان انگیزه شفاعت فردا رسیده است تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن پايان كار عشق به اين جا رسيده است در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد استاد شفق موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 13:24 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
یا حبیب الباکین
موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 13:20 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم باید کسی شبیه پیمبر بیاورم
هنگام وصفت عقل مرا ترک می کند معراج رفته شان تو را درک میکند
با نور تو زمین شرف آسمان گرفت چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت
گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت
مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید مادر سلام، درد مرا هم دواکنید با این امید در زده ام تا که وا کنید لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید
حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست من سائلم همیشه برایم انار هست
یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی یا از کرم لباس عروسی عطا کنی چادر امانتی بدهی تا چها کنی یک قوم را به نور خدا آشنا کنی
دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد
دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور با تو کم است فاصله تا انتهای نور همسایه ات اگر که شده آشنای نور این بوده است از برکات دعای نور
در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست در سال یک شب است که قدری شبیه توست
در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود یادآور بهشت خدای جلیل بود سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود
دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد
آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت درک تورا فراتر از ادراک می شناخت پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت بانوی آب را پدر خاک می شناخت...
نام پدر همیشه به دنبال مادر است خیر العمل محبت زهرا و حیدر است (مجيد تال)
موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 11:29 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم باید کسی شبیه پیمبر بیاورم
هنگام وصفت عقل مرا ترک می کند معراج رفته شان تو را درک میکند
با نور تو زمین شرف آسمان گرفت چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت
گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت
مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید مادر سلام، درد مرا هم دواکنید با این امید در زده ام تا که وا کنید لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید
حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست من سائلم همیشه برایم انار هست
یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی یا از کرم لباس عروسی عطا کنی چادر امانتی بدهی تا چها کنی یک قوم را به نور خدا آشنا کنی
دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد
دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور با تو کم است فاصله تا انتهای نور همسایه ات اگر که شده آشنای نور این بوده است از برکات دعای نور
در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست در سال یک شب است که قدری شبیه توست
در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود یادآور بهشت خدای جلیل بود سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود
دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد
آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت درک تورا فراتر از ادراک می شناخت پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت بانوی آب را پدر خاک می شناخت...
نام پدر همیشه به دنبال مادر است خیر العمل محبت زهرا و حیدر است (مجيد تال)
موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 11:29 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا (س) ولـی بـه روت درآمـد صـدای همسایه مرا کشـد بخـدا شکـوه هـا ی همسایه که گشت مرگ تـو زهـرا دعـای همسایه به زندگـی تـو ندیـدی وفـای همسایه ولی چـرا شـده مزدت جفـای همسایه جلـو نیـامـده حتـی دوتـای همسایه ز کیـنـه پـر شـده از رد پـای همسایه دعـا به خویـش پس از هـر دعای همسایه (سروده ي دوست گرامي سيد محسن حبيب اله پور) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:59 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا (س) دلم از حوضچه ی اشک وضو می گیرد از غم بغض غریبانه، گلو می گیرد باز شد دفتر غمنامه ی آن ماهی که چند ماهی ست که از آینه رو می گیرد ****** قصه ی تازه جوانی که دگر پیر شده روح بخشی که خود از زندگی اش سیر شده داستان شب یک خانه ی کوچک که در آن ماه در بستری از درد، زمین گیر شده ****** شب رسیده است و پُر از عطر خدا می گردد جاری زمزم خون دور صفا می گردد مردی از دلهره ی هُرم تب بیمارش اشک می ریزد و دنبال دوا می گردد ****** می چکد در نفس شب، عرق شرم زمین در نگاه غم مردانه ی دلتنگ ترین می رسد صوت ضعیفی که به او می گوید لحظه ای مرحمتی کن، به کنارم بنشین ****** من همان آینه ی شب زده از سنگ تو ام رو گرفتم ز تو چون، سایه ی بی رنگ تو ام پیش من باش و ببین امشب از آن شب هایی ست که کنار تو و یک عالمه دلتنگ تو ام ****** نشود فاش جهان، آن چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسانِ من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفتگویی و خیالی ز جهانِ من و توست ****** دردها پر شده در خانه ی سینه که مپرس قصه هایی ست در این بیت حزینه که مپرس کاش می شد که شبی با تو بگویم آقا رازی از کوچه ی باریک مدینه، که مپرس
****** فاش کردم به جهانی که منم پابندت زخم هایم به فدای گل یک لبخندت من فقط زخم از آن کوچه خریدم اما غرق کابوس شده روز و شب فرزندت ******* از شب حادثه روی حسنم زرد شده از غم دلهره ی او نفسم سرد شده جلوه ای کرد که انگار تو همراه منی کاش می دیدی علی جان، پسرم مرد شده (شاعرش را نميشناسم) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:51 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا (س) دله تنگم هوای مادر کرد یاد آن خاطرات غم بارَش یاد دارم که مادرم را درد چقدر داده بود آزارش ********* هرگز از یاد من نخواهد رفت آنچه را که به چشم خود دیدم مادرم بین شعله گیر افتاد چقدر من ز غصه ترسیدم ******** در هجوم زبانه ي آتش یاس را زیر پا لگد کردند خواستم پیش مادرم بروم راه من را به شعله سد کردند ******** چه بگویم که بعد پیغمبر قرعه ي غم به نام ما افتاد روزگارم به رنج و غم سر شد تا که راهم به کربلا افتاد ******** عصر روز دهم در آن صحرا چون حسینم به قتله گاه افتاد شعله ای باز قد عَلَم کرد و به حرم های بی پناه افتاد ******** در شرر یاد مادرم کردم تازیانه چه آتشی دارد شعله ای که حیا نمی فهمد چه زبان های سرکشی دارد (شاعرش را نميشناسم) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:46 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا(س) رفتی علی بدون تو بی بال وپر شود؟ بعداز تو کیست تاکه برایم سپر شود؟
الان مغیره آمد ازاینجا عبور کرد می خواست تادوباره حسن خونجگر شود
یادم نمی رود که همه داد می زدند طوری لگد بزن که علی بی پسر شود
رنجی کشیده ای که خودم دانم وخودت رفتی بدون اینکه کسی باخبر شود
حالا برای نبش مزار تو آمدند تازخم کاری جگرم بیشترشود
زهراقرار بود بمانی کنارمن نه اینکه بی تو شوهر تو دربدر شود
این ذوالفقار بی تو برایم عصاشده رفتی که ذوالفقار علی بی اثرشود (مهدي نظري) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:44 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا(س) بال و پر ِ خسته پريدن دارد آيا!؟ يا چشم های بسته ديدن دارد آيا!؟
ای باغبانم ..! دست بردار از دل من ناز ِ گل زخمی خريدن دارد آيا!؟
ديروز زينب کوشش بيهوده می کرد يک مشت خون ، شانه کشيدن دارد آيا!؟
می خواهی از زهرا چه چيزی را بدانی؟ افتادن بانو... شنيدن دارد آيا!؟
از تو توقع ، چيز ديگر داشتم من رخساره يِ نيلی ، خميدن دارد آيا!؟
ميل دل من نيست ، مجبورم ، وگرنه از تو ، همه عشقم ! بريدن دارد آيا!؟ (ياسر حوتي) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:41 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زهرا(س) رنگ پائيز به ديوار ِ بهاري افتاد بر در ِ خانه يِ خورشيد شراري افتاد
فاطمه ظرفيت كُلِّ ولايت را داشت وقت افتادن او ايل و تباري افتاد
آنقَدَر ضربه يِ پا خورد به در تا كه شكست آنقَدَر شاخه تكان خورد كه باري افتاد
تكيه بر در زدنش دردِسَرَش شد به خدا او كنار در و در نيز كناري افتاد
بعدِ يك عمر مُراعاتِ كنيزانِ حرم فضه ي خادمه آخر به چه كاري افتاد
خواست تا زود خودش را برساند به علي سر ِ اين خواستن ِ خود دو سه باري افتاد
ناله اي زد كه ستون هاي حرم لرزيدند بر رويِ مسجديان گرد و غباري افتاد
غيرتِ معجر ِ او دست علي را وا كرد همه ديدند سقيفه به چه خاري افتاد
وقت برگشت به خانه همه جا خوني بود چشم ياري به قد و قامتِ ياري افتاد
آنقَدَر فاطمه از دستِ علي بوسه گرفت بعد از آن رفت و دگر گوشه كناري افتاد (علي اكبر لطيفيان)
موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 12:19 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |