مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

 http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.gif

 

آن باده ای خوش است که نذرسبوشود

آن غصه ای خوش است که آه  گلو شود

اصلا به یک دوقطره نباید بسنده کرد

آن چشمه،چشمه است،که یک روز"جو" شود

وقتی دلم شکست،گرومیگزارمش

خوب است،آبروی جگر،"آب رو" شود

عشاق راه دربدر ناله ی هم اند

مستانه ناله کن که دلی زیروروشود

ما در حسینیه به خداوند می رسیم

ذکر"حسین" جلوه کند ذکر"هو"شود

روزی  اگر بناست که قربا نی ام کنند

اینکاربهتراست به ابروی اوشود

باید که سجده کرد خدا، یا حسین را

فردا که باخدای  خودش روبروشود

آقایی کریم اجازه نمی دهد

تا اینکه دست ما به صف حشرروشود

***

 

این گریه ی برای توعین طهارت است

عابد چرامعطل آب وضو شود

هرکس که سربه زیر توشد سربلند شد

بی آبروکنارتوبا آبروشود

 

 

 

 

روی پر جبریل بودم که مرا برد

گفتم نجف می خواهم... اما کربلا برد

 جبریل هم در قرب عرشی اش نبرده است

حظّی که بال فطرس از بام شما برد

گفتم تو ربّ مایی و گفتند کفر است

دنیای بی جنبه مرا در انزوا برد

 ما جای خود دارد، سلیمان ها گدات اند

هر که رسید از سفره ات آب و غذا برد

دارم خجالت می کشم از خواهش کم

الطاف تو چه آبرویی از گدا برد!

آدم توسل کرد و ما را توبه دادند

پس آدمیت بود که نام تو را برد

بیچاره من که سنگ قبرت هم نبودم

بیچاره آن که سنگ آورد و طلا برد

 دور و برت دیدم عجب وضعیتی بود

مردی زره برد و قبا برد و عبا برد

با این بساطی که درآورده ست لشگر

باید که جمعت کرد و بین بوریا برد

 

1392

علي اكبر لطيفيان


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 7:43 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری!

 به جمع سایه نشینان عنایتی داری

غبار تربت تو با دم مسیح یکی ست

 عجب دوای عجیبی چه تربتی داری!

در آن جمال علی وار و نور زهرایی

 عجب شکوه و جلالی چه هیبتی داری!

به عشق تو همه عالم شده حسینیه

 چقدر مجلس روضه، چه هیئتی داری!

بدون این که عتابم کنی، عطا کردی

 چقدر خوب و کریمی چه عادتی داری!

 

چقدر بنده نوازی چقدر آقایی!

 چقدر حضرت آقا شبیه زهرایی!

 

کبوتر دل من پر زده به سوی حرم

 مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرم

خدا کند که بیایم دوباره پا بوست

 خدا کند که نمیرم در آرزوی حرم

اگر چه خیر ندیدی تمام عمر ز من

 وجود من زده لطمه به آبروی حرم ...

... تو را دوباره قسم می دهم به عبّاست

 تصدّقی سرِ حضرتِ عموی حرم

بده اجازه شبی باز زائرت باشم

 و روی خاک بیافتم به روبروی حرم

 

منی که خاک توام دلبر ثریّایی

 تویی در اوج، که آقا شبیه زهرایی  

 

در اعتکاف نشستم به پای چشمانت

 منی که بوده دلم مبتلای چشمانت

هزار بار بگردان مرا به دور سرت

 فقط به خاطر درد و بلای چشمانت

اشاره ای نه،  نگاهی نه، من دلم راضی ست

 به یک بهم زدن پلک های چشمانت

تو آمدی و علی و پیمبر و زهرا

 شدند زائر کرب و بلای چشمانت

تو یک نگاه کن آقا ببین که بعد از آن

 هزار بار بمیرم برای چشمانت

علی تو را بغلت کرد و مات روی تو شد

 صدا زد ای گل بابا فدای چشمانت

 

و خیره ماند روی چشم های رویایی

به اشک شوق صدا زد شبیه زهرایی

 

تمام محو تماشا شد عالم ایجاد

 دمی که قابله قنداقه را به زهرا داد

مدینه سبز شد و خانه سبز و دنیا سبز

 و با حضور تو شد این جهان حسین آباد

شب تولدت آقا تولد گریه ست

 شبی که پرده ز چشمان مادرت افتاد

تو را گرفت غریبانه بین آغوشش

 به روی دست شریفش تو را تکان می داد

و دید لحظه ی تلخ غروب عاشوراست

 شکست بین گلوی شریف او فریاد

)هوا ز باد مخالف چو قیرگون می شد

 حسین فاطمه از اسب بر زمین افتاد(

 

و دید جسم تو را که میان صحرایی

به سینه می زد و می گفت: عشق زهرایی

(محمد ناصري)

برگرفته از پايگاه وزين"حسينيه"

 

             خوش به حال دل من مثل تو آقا دارد

  بر سرش سایه ی آرامش طوبا دارد

         با شما آبرویی قدر دو دنیا دارد

       پای این عشق اگر جان بدهم جا دارد

 

             آدم تو شده ام با تو سر افراز شدم

              یعنی از موهبت داغ تو آغاز شدم

 

            چه کسی گفت پریشان نشدن خوب تر است

              مدیون لب جانان نشدن خوب تر است

           دم به دم گریه ی باران نشدن خوب تر است

                ظرف یک ثانیه توفان نشدن خوب تر است

 

              هر کسی گفته غم نام ترا نشنیده

             حرفی از سلسله احکام ترا نشنیده

 

             قبل از اینکه برسی اشک همه در آمد

                یعنی از معجزه ات کوثر دیگر آمد

              بر سر بال و پر سوخته ها پر آمد

                  شاه از در نرسید این همه نوکر آمد

 

              دست بر سینه به فرمان نگاهت دارند

              سر روی آینه ی تربت راهت دارند

   

               ما که هستیم ،تو را قلب خدا میخواهد

                خوب ها هیچ که هر بی سر و پا میخواهد

              اشک حاجت که بهانه است تو را میخواهد

                   پشت در هم بروی باز گدا میخواهد

 

          چشم پر شرم کرم خانه خرابش بکند

            وای یکبار شده یار خطابش بکند

 

                   ای مناجات پر از عاطفه های عرفه

                        دست بالا ببر ای مرد خدای عرفه

               تا که شرمنده شود جای به جای عرفه

               از صدای سخن عشق دعای عرفه

 

             خوشتر از صوت دل انگیز ترا نشنیدیم

              یادگاری است که در هیچ کجا نشنیدیم

 

            من اگر در حرم روضه نبارم چه کنم

           دست من نیست که از فصل بهارم چه کنم

          از ازل خدمت تو  شد سر و کارم چه کنم

            تا محرم شب و روزم نشمارم چه کنم

 

           همه اجداد من آواره ی آل تو شدند

          یک به یک ایل و تبارم همه مال تو شدند

 

           وسط روز دهم زمزمه ی باران بود

            جنگ بین همه ی کفر و همه ایمان بود

                کار تو منجی انسانیت انسان بود

            کار تو کار نبوده ست که کارستان بود

 

              نور حق از افق خاک تو در می آید

           فقط از دست تو این معجزه بر می آید

 

             داغ چشمان تو گلهای معطر داده

          کربلا سوخت ولی از نفست بر داده

          دست هایت به خدا اکبر و اصغر داده

          به سر نیزه بی حوصله هم سر داده

 

        سر به داری که شبیه تو شود آخر کیست

           هیچ کس پیش تو محبوب تر از زینب نیست

 

           سر به زیرند پس از بی سریت گردن ها

             بعد عریانی تو وای به پیراهن ها

            خاک بر حال و به فردا به همه بعدا ها

            تف بر این زندگی مرده  به این آهن ها

 

            بعد تو هیچ  نداریم علم را بفرست

            منتقم صاحب آن تیغ دو دم را بفرست

                       (علیرضا لک)

 

 

 

برسانند اگر تربت دلداران را

در مي آرند ز هر دلهره بيماران را

همه سرمايه ي يك اهل كرامت كرم است

احتياجي به دِرَم نيست ، كرم داران را

يوسف آن است كه از تخت تنزل نكند

بارها گر بفرستند خريداران را

در بهشت تو چرا حرف جهنم بزنيم

قلم عفو بگيريد گنه كاران را

سر كه گرم است پي كار تو دل هم گرم است

باز دلگرم تو كردند سر ِياران را

كورتر كن گره ام را ، نكند باز كني

وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را

گريه تا هست حرام است نماز باران

چه خيالي است بگيرند اگر باران را

بعد از اين پيرهني با يقه ي تنگ مپوش

خون مكن اين جگر سرخ ِهواداران را

*****

رب الارباب شد ، الله صفاتي كه رسيد

شد حسين ابن علي جلوه ي ذاتي كه رسيد

بود منظور همان گريه براي ارباب

اندر آن ظلمت شب آب حياتي كه رسيد

ظاهرش كرب و بلا ، باطنش عرش الرّحمان

اذن معراج شد آن برگ براتي كه رسيد

كرمت دست نينداخت مرا دست گرفت

طيب الله به كشتي نجاتي كه رسيد

بيشتر از همه تو گردن ما حق داري

به دليل همه ي اين بركاتي كه رسيد

لبم از مهريه ي فاطمه سيراب نشد

تشنه تر كرد مرا آب فراتي كه رسيد

*****

بال فطرس به عنايات تو پر ميگيرد

تا غلام تو شود بال سفر ميگيرد

دل ما خرج كه شد قيمت آن بالا رفت

سنگ در كنج حرم ، قيمت زرّ ميگيرد

بهترين سود همين است كه در چشم تر است

به تو دل ميدهد و چند گُهر ميگيرد

چقدر زود در ِ خانه ي تو ريخته اند

وقت خيرات ، گدا زود خبر ميگيرد

بين فرزند و غلامت نگذاري فرقي

كرم تو همه را مدِّ نظر ميگيرد

چقدر فاطمه تشنه ست در اين ششماهه

انَاالعطشان تو انگار جگر ميگيرد

*****

اَرني گفتنم از هر سخنم مي آيد

ولي از سمت تو هر بار لَني مي آيد

كاروان راه مينداز ، بمان تا برسم

دارد از راه اُويس قرني مي آيد

تا زمين هاي يمن مِهر علي را دارند

به قنوت تو عقيق يمني مي آيد

كرم ذاتي دست تو از آن جانب در

قبل هر گونه عرق ريختني مي آيد

رنگ هرآنچه ببافد به تنت سرخ بُود

به تو از فاطمه هر پيرهني مي آيد

پيرهن نيز به جسم تو افاقه نكند

به تو انگار همان بي كفني مي آيد

(علي اكبر لطيفيان)


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:50 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

  عشق را در سحر نگاه كنيد

ذكر ِ خود را اِله اِله كنيد

 

گاه تصوير ِ ماه در چاه است

دلِ ما را محيطِ ماه كنيد

 

عاشقان را بنا نبود اصلاً

اين همه سال زابراه كنيد

 

سر ِ عاشق شدن فلك شده ام

نكند مثل من گناه كنيد

 

اگر عاشق شديد يك روزي

بنشينيد و آه آه كنيد

 

عاشقان را بعيد ميدانم

بتوانيد سر به راه كنيد

 

هيچ دنبال عاشقي نرويد

حال و روز ِ مرا نگاه كنيد

 

برده آورده اند تا بخرند

سر و رويِ مرا سياه كنيد

 

اشتباهاً مرا پذيرفتند

پس بياييد اشتباه كنيد

 

بنويسيد خويش را سائل

بعد از آن كار ِ پادشاه كنيد

 

بدنم را شبي كه من مُردم

لحظه اي رو به قتلگاه كنيد

 

كفنم را در آوريد و سپس

گريه بر بورياي شاه كنيد

 

در دهانم همين كه تربت رفت

بنشينيد و آه آه كنيد

 

شب بي گريه من نميخواهم

بعدِ مُردن كفن نميخواهم


(علي اكبر لطيفيان)

 

بيشتر از حدِّ انتظار ِ فقير است

آنچه كه در بين ِ كوله بار ِ فقير است

 

پيش ِ تو افتادنم مقام ِ بلندي است

گاه زمين خوردن اعتبار ِ فقير است

 

داد زدم خانه يِ تو را بشِناسم

روزيِ يك شهر در هوار ِ فقير است

 

خير ببيند خودش و ايل و تبارش

هر كه به دنبالِ كار و بار ِ فقير است

 

بين ِ كرم خانه جايِ اهل كرم نيست

بيشتر ِ وقتها كنار ِ فقير است

 

گريه يِ من باز كرد قفل ِ كرم را

ريخت و پاش ِ كريم كار ِ فقير است

 

بيشتر از التماس كردنِ سائل

سفره يِ تو چشم انتظار ِ فقير است

 

پشتِ در ِ خانه ات مُعَطّلِمان كن

آبرويِ رفته اعتبار ِ فقير است

 

اهل ِكرم هر كجايِ شهر كه باشند

هر شب جمعه سر ِ مزار ِ فقير است

(علي اكبر لطيفيان)

 

با همین سوز که دارم بنویسید حسين

هرکه پرسید ز يارم بنویسید حسين  

 

ثبت احوالِ من از ناحیه يِ ارباب است

همه ی ایل و تبارم بنویسید حسين

 

خانه ی آخرتم هست قدمگاه حبیب

بر سر سنگ مزارم بنویسید حسين

 

هرکه پرسید چه دارم دگر از دار جهان

همه يِ دار و ندارم بنویسید حسين

 

هیچ شعری ننویسید به روی کفنم

با گِل ِ تربتِ یارم بنویسید حسين

 

من دلم را ز شکیبایی زینب دارم

همه يِ صبر و قرارم بنویسید حسين

 

تا نپرسند ز من هيچ سؤال آن دو ملك

به رويِ سينه ي زارم بنويسيد حسين

 

گلشن و باغ و بهشتم بخدا روضه ی اوست

همه يِ باغ و بهارم بنویسید حسين

(شاعرش را نميشناسم)

 

برگرفته شده از وبلاک منم غلام قمرم


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

  عشق را در سحر نگاه كنيد

ذكر ِ خود را اِله اِله كنيد

 

گاه تصوير ِ ماه در چاه است

دلِ ما را محيطِ ماه كنيد

 

عاشقان را بنا نبود اصلاً

اين همه سال زابراه كنيد

 

سر ِ عاشق شدن فلك شده ام

نكند مثل من گناه كنيد

 

اگر عاشق شديد يك روزي

بنشينيد و آه آه كنيد

 

عاشقان را بعيد ميدانم

بتوانيد سر به راه كنيد

 

هيچ دنبال عاشقي نرويد

حال و روز ِ مرا نگاه كنيد

 

برده آورده اند تا بخرند

سر و رويِ مرا سياه كنيد

 

اشتباهاً مرا پذيرفتند

پس بياييد اشتباه كنيد

 

بنويسيد خويش را سائل

بعد از آن كار ِ پادشاه كنيد

 

بدنم را شبي كه من مُردم

لحظه اي رو به قتلگاه كنيد

 

كفنم را در آوريد و سپس

گريه بر بورياي شاه كنيد

 

در دهانم همين كه تربت رفت

بنشينيد و آه آه كنيد

 

شب بي گريه من نميخواهم

بعدِ مُردن كفن نميخواهم


(علي اكبر لطيفيان)

 

بيشتر از حدِّ انتظار ِ فقير است

آنچه كه در بين ِ كوله بار ِ فقير است

 

پيش ِ تو افتادنم مقام ِ بلندي است

گاه زمين خوردن اعتبار ِ فقير است

 

داد زدم خانه يِ تو را بشِناسم

روزيِ يك شهر در هوار ِ فقير است

 

خير ببيند خودش و ايل و تبارش

هر كه به دنبالِ كار و بار ِ فقير است

 

بين ِ كرم خانه جايِ اهل كرم نيست

بيشتر ِ وقتها كنار ِ فقير است

 

گريه يِ من باز كرد قفل ِ كرم را

ريخت و پاش ِ كريم كار ِ فقير است

 

بيشتر از التماس كردنِ سائل

سفره يِ تو چشم انتظار ِ فقير است

 

پشتِ در ِ خانه ات مُعَطّلِمان كن

آبرويِ رفته اعتبار ِ فقير است

 

اهل ِكرم هر كجايِ شهر كه باشند

هر شب جمعه سر ِ مزار ِ فقير است

(علي اكبر لطيفيان)

 

با همین سوز که دارم بنویسید حسين

هرکه پرسید ز يارم بنویسید حسين  

 

ثبت احوالِ من از ناحیه يِ ارباب است

همه ی ایل و تبارم بنویسید حسين

 

خانه ی آخرتم هست قدمگاه حبیب

بر سر سنگ مزارم بنویسید حسين

 

هرکه پرسید چه دارم دگر از دار جهان

همه يِ دار و ندارم بنویسید حسين

 

هیچ شعری ننویسید به روی کفنم

با گِل ِ تربتِ یارم بنویسید حسين

 

من دلم را ز شکیبایی زینب دارم

همه يِ صبر و قرارم بنویسید حسين

 

تا نپرسند ز من هيچ سؤال آن دو ملك

به رويِ سينه ي زارم بنويسيد حسين

 

گلشن و باغ و بهشتم بخدا روضه ی اوست

همه يِ باغ و بهارم بنویسید حسين

(شاعرش را نميشناسم)

 

برگرفته شده از وبلاک منم غلام قمرم


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

مه منوّر شعبان مه رسول خداست
مه مبارك ميلاد سيدالشهداست
به رهروان هدايت ز حق رسیده خبر
كه روي دست محمد عيان چراغ هداست
تمام دين به روي دست‌هاي ختم رسل
و يا كتاب خدا روي سينة زهراست
به عدل و عزت و آزادي و كمال و شرف
خلايقند همه تشنه، فيض او درياست
ملك به حسن تماشائيش، شده مبهوت
كه اين امام حسين است يا رسول خداست
نسیم خلد برین می وزد ز اطرافش
كه بوي عطر خدا در مشام باد صباست
اگر تمام ملائك ز گاهوارة او
پر دوباره چو فطرس طلب كنند رواست
نبي به طلعت زيباش خنده كرد و گريست
خدا به يمن قدومش بهشت را آراست
ز گاهواره به گودال خون نگاهي كرد
به خويش گفت كه میلاد ما شهادت ماست
تمام خلقت يك لحظه بي حسين مباد
كه بي حسين زمين بي‌كس و زمان تنهاست
به حلق تشنه و لب‌هاي خشك او سوگند
كه خون او به گلستان وحي، آب بقاست
گرفت جام بلا را ز دست حضرت دوست
از آن تمام بلاها به چشم او زيباست
مگو چرا ز همه هست خود گذشت حسين
خداي داد به او هست و هست او را خواست
اگر ز بار غمش آسمان خميد چه باك
كه گشت قامت اسلام با قيامش راست
وضو گرفت ز خون، پيش تير قامت بست
كه تا قيام قيامت از او نماز به پاست
هميشه حج به وجود حسين مي‌بالد
كه كربلاش صفا بود و مروه شام بلاست
نماز و روزه و حج و جهاد مي‌گويند
حيات ما همه مرهون سيدالشهداست
به پور هند جگر خواره چون گشايد دست
كسي كه رشد و نموّش به دامن زهراست
زهي جلال كه در روي خون گرفتة او
به چشم اهل نظر صورت خدا پيداست
مگر نه خوردن خاك آمده به شرع حرام
چه حكمتي است، چرا تربت حسين شفاست؟
به تحت قبّه او كن بلند دست نياز
بگير حاجت خود را كه مستجاب دعاست
همه به حشر صدا مي‌زنند يا زهرا
ولي ز فاطمه آيد ندا، حسين كجاست
اگر چه سوم شعبان جمال خويش گشود
بدان ولادت او ظهر روز عاشوراست
قسم به ذات خداوند قادر بی چون
كه خونبهاش خداوندگار بي همتاست
تمام اهل قيامت به چشم مي‌بينند
حسين با تن بي سر شفيع روز جزاست
هنوز نغمة قرآن او بلند ز ني
هنوز نعرة هيهات او به اوج سماست
هنوز خنجر قاتل ز خون اوست خجل
هنوز از عطشش، شعله در دل درياست
هنوز نالة هل من معين اوست بلند
هنوز رأس منيرش به نيزه راه نماست
هنوز پرچم گلگون او به قلة عرش
هنوز پيكر صد چاك او به دوش شماست
حسین رهبر آزادگان به هر عصری
حسين راه نماي تمام نهضت‌هاست
حسين مشعل تابندة هدايت خلق
حسين مصحف نور است و آيت عظماست
حسين جان دعا، جان ذكر، جان نماز
حسين روح حرم، روح مروه، روح صفاست
گواه زندة من، ارجعي الي ربك
كه بر حسين همانا خدا مديحه سراست
حسين سورة فجر و حسين آيه نور
حسين نجم فروزان حسين شمس ضحاست
حسين زندة حق و حسين كشتة حق
حسين بر همه باطل ستيزها مولاست
به وصف او كه خدايش ثنا كند ميثم
قصيدة تو بود نارسا اگر چه رساست

*****************

خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست
الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست
بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر
پیش روی فاطمه، مرآتِ حسنِ ابتداست
فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گام گامِ مقدمش، رشک گلستان بهشت
عضو عضوِ پیکرش، اوراق صنع کبریاست

این همان مصباح دست غیب رب العالمین
این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست
چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه
پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست
سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه
خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست
قطره‌ای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات
ذره‌ای از خاک کویش درد عالم را دواست
وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد
مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست

هر چه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر
هرچه می‌خوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست
هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او
هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد
درعوض او ازخدای خویش بگرفت آنچه خواست
من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین
لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست
خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است
تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختری دارد که دست بسته‌اش مشکل گشاست

مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست
مدح او تطهیر و قدر وفجرو نور و«اهل‌أتی»ست
قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش
صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست
بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین
هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست
روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است
فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟
او بُوَد فُلک نجات و لنگرش دخت علی
این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست
شهریار کشور دل‌ها «حسین بن علی»
زادۀ ام‌البنین فرمانـدۀ کل قـواست

آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست
گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست
اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او
می‌کند ثابت، گِل ما از زمین کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست
مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام
این معما را کسی داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست

من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست
گو یکی گردند خلقت از برای قتل من
قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست
آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو
حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست
وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست
این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا»ست
"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟

 

*************************************
جهان گرديده درياي كرامت
شب جشن است يا صبح قيامت
تو گويي ملك نامحدود هستي
چراغاني است از نور امامت
ملك، جن، آدمي بستند امشب
سراسر بر نماز شكر قامت
بهشت وحي، آباد حسين است
مبارك باد، ميلاد حسين است
عروج کل هستی تا حسین است
محمد گرم شادي با حسين است
تمام آرزوهاي محمد
تمام هستي زهرا حسين است
نماز شكر خلقت، شادماني
دعاي آفرينش، يا حسين است
محمد در بغل آيينه دارد
علی قرآن به روي سينه دارد
سلام الله بر قدر و جلالش
خدا را چشم بر ماه جمالش
پر جبريل مي‌سوزد به برقي
كند گر قصد معراج كمالش
زمان تا حشر با مهرش هم آغوش
قيامت هم بود صبح وصالش
لبش سرچشمة نوش محمد
عروجش بر سر دوش محمد
لبش با دوست در راز و نياز است
ولای او قبولی نماز است
ميان انبيا تا صبح محشر
محمد زین ولادت سر فراز است
ز كوي او همه درهاي رحمت
به روي انس و جان پيوسته باز است
قيامت، در قيامت بندة اوست
شفاعت لاله زار خندة اوست
به شعبان المعظّم ماه دادند
بشر را رهبري آگاه دادند
به جسم آفرينش جان تازه
به چشم دل چراغ راه دادند
به ثارالله، ثارالله ديگر
به وجه‌الله، وجه‌الله دادند
محمد نقش لبخندت مبارك
علي ميلاد فرزندت مبارك
دل عالم گرفتار حسين است
محمد محو ديدار حسين است
به بازار محبت صحنه صحنه
دوصد يوسف خريدار حسين است
خدا با دست قدرت تا قيامت
علم گيرو علمدار حسين است
دو عالم سايه‌اي از پرچم اوست
محرّم نه، زمان ماه غم اوست
تو خون در جسم توحيد آفريدي
تو بانگ ارجعي از حق شنيدي
تو قرآن را ز نوك نيزه خواندي
تو مقتل را به مهد ناز ديدي
تو عزّت را، شرف را، روح دادي
تو ذلّت را سر از پيكر بريدي
تو وقتي بر شهادت خنده كردي
تمام انبيا را زنده كردي
شهادت بوسه زد بر پيكر تو
ولادت يافت خون از حنجر تو
چهل منزل به دنبال خدا رفت
به نوك نيزة دشمن سر تو
به حلق تشنه‌ات، قرآن هماره
خورد آب حيات از ساغر تو
شهادت مي‌دهم نزد خدايت
تو خون دادي، خدا شد خونبهايت
تو خود احيا گر اسلام نابي
درون تيرگي‌ها آفتابي
تو در رگ‌هاي قرآن خون پاكي
تو بر گلزار سبز وحي آبي
تو در هر فصل ايمان را بهاري
تو در هر نسل روح انقلابي
تو با هر زخم فرياد خدايي
تو روي نيزه هم ياد خدايي
شهادت خطّ سرخ خامة ماست
خط تو، مشي تو، برنامة ماست
پس از هيهات منّا الذّلة تو
كفن پيراهن و خون جامة ماست
هزار و نهصد و پنجاه زخمت
به موج خون زيارتنامة ماست
تو حجّي، تو صلاتي، تو زكاتي
تو اسلام محمد را حياتي
خوشا آنانكه در خون پا فشردند
به عشقت از دل و جان سر سپردند
به دين زندة ما مرده آن است
كه گويد كشتگان عشق مردند
هميشه ميوه‌هاي نخل ميثم
ز خون عاشقانت آب خوردند
ويَبقي وجه ربّك دولت تو است
تمام آفرينش ملت تو است

**************************************

ای همه پیغمبران! کنید از جا قیـام
نهید رو بـا شعف، بـه بیت خیرالانـام
همه به ذکر و دعا، همه به عرض سلام
که روی دست نبی، حسین دارد مقـام
مسیح در هر نفس، کلیم در هر کلام
زنند دم از حسین، بـه اشتیاق تمـام
شب سرور خداست جهان پراز این نداست
ظهور نورالهداست حسین روحی فداست
*****
جهان اسلام بود، در آرزوی حسین
رسول اکرم زند، خنده به روی حسین
«ام‌ابیها» کشد شانه به موی حسین
گشوده شیرخدا دیده به سوی حسین
گرفته دین آبرو ز آبروی حسین
نهند پیغمبران جبین به کوی حسین
حسین«فوزالعظیم» حسین«نورمبین»
حسین«عین الحیات» حسین«حق الیقین»
*****
نهاد پـا در جهان امـام عفـو و کرم
ز مقدمش آمده مدینه رشکِ ارم
صورت زیبای او سورۀ نون و القلم
به آبرویش قسم به خاک کویش قسم
که ما نبودیم و او به ملک دل زد قدم
به هر دلی ساخته، خدا بر او یک حرم
حسین یار دل است گل بهار دل است
به مهر او دلخوشم که عشق کار دل است
*****
نفس از او، دم از او، نشاط از او، غم از اوست
او ز رسول خدا، رسول اکرم از اوست
تمـام او از خدا، تمـام عالم از اوست
حیات عالم از او، نجات آدم از اوست
حسین خود قلب ماست،قلوب ما هم از اوست
منم که تا روزِ هست تمام هستم از اوست

قعـود یعنی حسین قیام یعنی حسین
سجود یعنی حسین سلام یعنی حسین
*****
حسین بی یار نیست، خلق جهان یار اوست
بـه اوج آزادگی، خلق گرفتار اوست
کلیم مدهوش او، مسیح بیمـار اوست
تمام هست خدا، متاع بـازار اوست
به آن حسینی که حق تکیه به دیوار اوست
هر که حسینی شود خدا خریدار اوست
سبزی گلزار دین ز سرخی خون اوست
قیام مدیـون او نمـاز مرهون اوست
*****

بـارِ غمِ امتـی، هماره بـر دوش او
به سیر معراج خون، زخم بدن توش او
پیام بی جبرئیل ز دوست در گوش او
زخم سر نیزه‌ها نیش مگو، نـوش او
هماره بوده است و هست شیعه کفن پوش او
میان آغوش خون خدا هم آغـوش او
گلو شده چاک‌چاک بدن شده پوست‌پوست
ز هر رگ حنجرش ندا دهد دوست،دوست
*****
الا که جان پیشکش در این ولادت کنیم
به مکتب خون مرور درس شهادت کنیم
همه چو «فطرس» بر او عرض ارادت کنیم
از این ولادت به خلق، سزد سیادت کنیم
خاک درش را ز مِهر، مُهر عبادت کنیم
ز خاک یـاران او کسب سعادت کنیم
وعدۀ ما با حسین عروج ما تا حسین
سرود ما ذکر ما دعای ما یا حسین
*****
حسین تا روز حشر، رهبر آزادگی‌است
خون جوانان او جوهر آزادگی‌است
خاک شهیدان او مظهر آزادگی‌است
قامت عباس او محور آزادگی‌است
قتلگهش تـا ابـد سنگر آزادگی‌است
پیکر صد چاک او منظر آزادگی‌است


پیرو او کیست؟ کیست؟ کسی که آزاد زیست
بنـدۀ درگـاه او جز به خدا بنده نیست
*****
تو کیستی؟ یا حسین! خدای را مظهری
تو شمع جمع وجود، تو روح پیغمبری
تو با سرت نوک نی ز خلق عالم سری
تو کلِ اسلام را چـو روح در پیکری
تو خلق را تـا ابـد، چراغ روشنگری
تـو در جلال و شرف محمدِ دیگری
زخم بـدن سورۀ تَبارَکت یـا حسین
خلعتِ ثـاراللهی مبارکت یـا حسین
*****

خون شهیدان تو، خون تو خون خداست
قسم به ذات خدا، خدا تو را خونبهاست
غریبی و عالمی بـا هدفت آشناست
قبر تو در قلب ما مهر تو در خون ماست
سینۀ مجروح ما قطعه‌ای از کربلاست
حنجرۀ ما پـر از زمزمۀ نی نـواست
تویی که خلق خداست دست به دامان تو
"میثم"بی‌دست و پاست دست به دامان تو

 

**************************************
منكه هستم سائلى بر خوان انعام شما 
از ازل شيرين شده كام من از نام شما 
اينكه من ديوانه باشم آن هم از عشق خدا 
بوده در آغاز خلقت حُسن اقدام شما 
گر شكسته بال مى‏خواهى بيا بنگر مرا 
فطرسى بشكسته پر هستم سر بام شما 
اى كه هستى محور حبّ و ولاى اهل بيت 
عشق تو ما را نموده مبتلاى اهل بيت 
تا كه نامت مى‏شود جارى به لبها يا حسين 
جمع ما گيرد دگر حال و هواى اهل بيت 
مصطفى شد بوسه چين از حنجر وحلقوم ‏تو 
چشمها شد پر بكا وقتى به دنيا آمدى 
هر كه را حق از براى بندگى كرده جدا 
نام تو بر قلب و جان او سروده يا حسين 
حق آن شيرى كه از كام پيمبر خورده‏اى 
حق اسمى كه تو را گشته نصيب از داورت 
يك گره بر دل بزن تا صد گره را واكنى 
زشتى ما را به زيبايى خود زيبا كنى

***********************************
دور گردون،ماه شد،دلخواه شد

با مراد عاشقان همراه شد

خاکیان را بخت امشب گشته یار

می رسد پایان هجر و انتظار

شد زمین مأوای پرچم دار عشق

پایگاه و مرکز پرگار عشق

این شب مسعود چون گردد سحر

می شود نور خدایی جلوه گر

لطف یزدان سایه بر خاک افکند

نقش رحمت را به آب و گل زند

کرده محراب زمین آغوش باز

چون که آیدشمع خلوتگاه راز

مظهر احسان خلاق ودود

می گذارد پا به اقلیم وجود

آن که شدبرخاقت عالم سبب

می نهد پا در مسیر روز وشب

آسمان در پیش پایش خم شده

قامت او محور عالم شده

اوبود محبوب ذات کردگار

ماسوای را اوست تاج افتخار

ازجلال نام "ثارالله"او

صدسلیمان بندۀ درگاه او

تا قیامت پرچمش دراهتزاز

عالمی بردرگهش دارد نیاز

نام اوبر عشفق عنوان می دهد

یاد اوآرامش جان می دهد

اوست نورچشم زهرا وعلی

این حسین است وبود جان نبی

از زبانش بسکه شیرین کام شد

جان احمد باحسین ادغام شد

خوش در آغوش نبی بگرفته جای

حضرت جبریل گوید لای لای

انّ فی الجنة نهراً من لبن

لعلی ٍولزهرا،وحسین ٍوحسن

 

****************************


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:42 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امشب همه عالم پراز شور حسین است

چشم ملایک روشن از نور حسین است

سینای دل یک شعله از طور حسین است

قلب رسول الله مسرور حسین است

خورشید ثاراللهیان امشب درخشید

چشم همه آزادگان را نور بخشید

امشب عجب شوری دل دیوانه دارد

امشب یم رحمت به کف دردانه دارد

امشب محمد در بغل ریحانه دارد

امشب علی قرآن به روی شانه دارد

امشب زهم وا شد گل لبخند زهرا

آمد به دنیا نازنین فرزند زهرا

این مشرق الا نوار رب المشرقین است

این جان عالم این امام العالمین است

این عین حق یعنی علی رانورعین است

این شمع جمع آل پیغمبر حسین است

دیدار روی خالق سر مد مبارک

قرآن به روی سینه ی احمد مبارک

این کیست مصباح الهدافلک نجات است

شویندۀلوح تمام سیئات است

این کام خشکش خضرراعین الحیوةاست

این هستی ما درحیات ودرممات است

دارو ندار انبیا هست خداوند

چشم خدا روی خدا  دست خداوند

نام حسین اول به قلب ما نوشتند

آنگه گل ما را به مهر او سرشتند

آنکه بذر حب او در سینه کشتند

نه عاشق حور و نه دنبال بهشتند

فردای محشر چشمشان سوی حسین است

حوروقصروخلدشان روی حسین است

ای روح پاک انبیا پروانه ی تو

قلب همه خوبان عالم خانه ی تو

کوه غم خلق جهان بر شانه ی تو

عقل و خرد دیوانه ی دیوانه ی تو

بگذار تا آشفته ی موی تو باشم

دیوانه ی زنجیری کوی تو باشم

این جرم های  بی شمارم یابن زهرا

این چشم های اشک بارم یابن زهرا

بردرگهت امیدوارم یابن زهرا

تنها تویی دار وندارم یابن زهرا

من هرکه هستم"میثم "کوی شمایم

آلوده ام  امــا ثــناگـوی  شـمایم

حاج غلام رضا سازگار

******************
الا ای ماه شعبان! ماه احمد را تماشا کن
جمال بی‌مثال حیّ سرمد را تماشا کن
در اقطاع زمین خلد مخلّد را تماشا کن
محمّـد را محمّد را محمّد را تماشا کن

ولادت یافت با حُسن رسول الله، زیبایی
جمـال ماه لیلا را ببین با چشم زهرایی

****
مبارک باد بر ثارالله‌ این جانِ حسین است این
ببوسیدش بخوانیدش که قرآن حسین است این
دُرِ دریای رحمت زیب دامان حسین است این
چراغ ماه، یا خورشید تابان حسین است این؟

شگفتـا در جمـال او جمـال کبریا بینم
حسن بینم علی بینم نبی بینم خدا بینم

امیرالمؤمنین جدّ و علی شـد نـام نیکـویش
صدای «یا علی» آید به گوش از تـار هر مویش
علی خصلت،علی هیبت،علی خلقش،علی خویش
عجـب نبْـوَد که بابـا بوسـه آرد بـر دو بازویش

علی ای نفْس پیغمبر! پیمبر بین، پیمبر بین
به روی دست لیلا حضرتِ عباسِ دیگر بین

****
خداوندا چه خوانم گر نخوانم روح ایمانش
حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش
دهان و چشم و ابرو: کوثر و تطهیر و فرقانش
حسین ابن علی پیغمبر و این است قرآنش

وجـودش از وجـود رحمۀ للعالمیـن گوید
یقین دارم که صورت‌آفرینش آفرین گوید

سـزد تـا خاتـم پیغمبران گوید ثنای او
عجب نبْوَد اگر جبریل وحی آرد برای او
دوای درد جان اهل دل در خاک پای او
بهشـت روح ثـارالله حسـن دلربــای او

امیرالمؤمنین زهـرا پیمبر دوستش دارد
امام مجتبی همچون برادر دوستش دارد

****
قیامت قامتان بستند قامت بهر تعظیمش
هزاران بوذر و مقداد و سلمانند تسلیمش
سر و جان همه خوبان عالم باد تقدیمش
علـوم اوّلیــن و آخـرین محتاج تعلیمش

نبی را نورعین است این چراغ عالمین است این
حسین‌بن‌علی را جان، علی‌بن‌الحسین است این

چـه قرآنـی که بـا قـرآن توانی کرد تفسیرش
چه خورشیدی که از خورشید دل برده است تصویرش
بـه هنگـام رجـز تکبیـر مـی‌نازد بـه تکبیرش
شجاعت رنگ می‌بازد به پیش برق شمشیرش

«کرامت»خشتی از کویش«دعا»دائم دعاگویش
«ادب»خاک کف پایش،«شرف»ریگ ته جویش

****
الا ای خضرِ رحمت تشنه‌کامِ لعلِ لب‌هایت!
خجل گردیده زیبایی، ز شرم روی زیبایت
زیــارت نامــۀ زوار ثــارالله، سیمــایت
حسین ابن علی گردیده محو قد و بالایت

جـلال احمـد و آلـت، جمـال الله تمثالت
سر و جان خاک درگاهت، دل بابا به دنبالت


همانا گرد خورشید ولایت ماه یعنی تو
شهیدان فضیلت را چراغ راه یعنی تو
محمّد را تجلای جلال و جاه یعنی تو
ولــی‌الله فرزنــدِ ولــی‌الله یــعنی تو

تو روح عشق و ایمانی، تو ثارالله را جانی
تو هم دلبند توحیدی تو هم فرزند قرآنی

****
تو وجه اللّهی و از احمد مختار دل بردی
تو سیف اللّهی و از حیدر کرار دل بردی
تو از خون خدا در مکتب ایثار دل بردی
تو حتی از عدو در عرصۀ پیکار دل بردی

تو تـا صبـح قیامت نـور دادی خلق عالم را
تو از بار مضامین سبز کردی نخل »میثم« را

*******************
عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است
از عرش الی فرش، گلستان حسین است
بـا گریـۀ شـوق نبـی و حیــدر و زهـرا
چشم همگان بر لب خندان حسین است
تنها نه به سویش شـده فطرس متوسّل
خلق دو جهان دست به دامان حسین است
ای خیـل مـلک حـرمت او پاس بدارید
کاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین است
میلاد حسین آمده سر تا به قدم گوش
زیرا که خداوند ثناخـوان حسین است
»فطرس« طلب عفو کن از یوسف زهرا
العفو بگو، عفو به فرمـان حسین است
گمــراه نگــردید کــه مصباح هدایت
تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است

آدم نــه فقــط بــر در او بــرد تــوسّل
عالـم بـه سـر سفرۀ احسان حسین است
آزادگـی و غیــرت و ایثــار و شجــاعت
این چـار، الفبـای دبستـان حسین است
بـا خــون شهیــدان بنویسید و بخوانید
این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است
سـردادن و مهـلت بــه ستمــکار ندادن
خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است
گـــر تشنــه‌لبِ آب بقاییــد، بیاییــد
سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است
شیعـه اسـت کـه تـا دامنـۀ صبح قیامت
با آتش دل شمع شبستـان حسین است
ای شیعـه مکـن بــر دگــران باز درِ دل
ایـن خانـۀ آتـش‌زده از آن حسیـن است
خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی
والله قسـم خـون جوانـان حسیـن است

تا صبـح قیـامت بـه سـر نیـزه عیان است
هفتـاد و دو آیـه که ز قرآن حسیـن است
بر گوهــر اشکــش نتــوان یافــت بهایی
آن دیده که می‌گرید و گریان حسین است
در معرکـۀ عشـق نگـه کـن کــه ببینـی
سرها همه چون گوی به چوگان حسین است
اعجـاز مسیحـا کنـد از زخـم تـن خود
هر کشته که افتاده به میدان حسین است
حاشا که ز شمشیر ستمگـر بهـراسیم
در سینۀ ما چاک گریبان حسین است
هرگـز نـرود آبـش بـا کفـر به یک جو
تا امـت اسـلام، مسلمـان حسین است
حـق است اگر ناز فروشیـم به فردوس
زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است
»میثم« اگر امروز ز قرآن خبری هست
ایـن از اثـرِ فتــح نمایان حسین است

*********************

 

 

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

منكه هستم سائلى بر خوان انعام شما 
از ازل شيرين شده كام من از نام شما 

اينكه من ديوانه باشم آن هم از عشق خدا 
بوده در آغاز خلقت حُسن اقدام شما 

گر شكسته بال مى‏خواهى بيا بنگر مرا 
فطرسى بشكسته پر هستم سر بام شما 

اى كه هستى محور حبّ و ولاى اهل بيت 
عشق تو ما را نموده مبتلاى اهل بيت 

تا كه نامت مى‏شود جارى به لبها يا حسين 
جمع ما گيرد دگر حال و هواى اهل بيت 

مصطفى شد بوسه چين از حنجر وحلقوم ‏تو 
چشمها شد پر بكا وقتى به دنيا آمدى 

هر كه را حق از براى بندگى كرده جدا 
نام تو بر قلب و جان او سروده يا حسين 

حق آن شيرى كه از كام پيمبر خورده‏اى 
حق اسمى كه تو را گشته نصيب از داورت 

يك گره بر دل بزن تا صد گره را واكنى 
زشتى ما را به زيبايى خود زيبا كنى

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:54 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

روز ازل که خلقت ما را نوشته اند             مارا به نام حضرت دریا نوشته اند

کار جنون ببین که چه با ما نکرده است               مارا غبار مقدم لیلا نوشته اند

برروی بالهای تمام فرشتگان                      از سرگذشت عاشقی ما نوشته اند

یوسف کجاست تا سر خود را فدا کنیم             مارا ز دودمان زلیخا  نوشته اند

گیرم نوشته اند که ماهم کسی شدیم                تنها به خاطر دل زهرا نوشته اند

روز ازل مقابل اسم کسی که گفت                یک یا حسین نام مسیحا نوشته اند

همچون تورا نه این که دوعالم ندیده است

مثـل تو را به خـاک خـدا هم   ندیده اسـت

آن جلوه ای که تورا آفریده است                 در پیش خویش قبله نما آفریده است

آیینه را گرفت خودش را نظاره کرد                یعنی خدا دوباره خدا آفریده است

حتی تمام بود و نبودی که هست ونیست            محض گل جمال شما آفریده است

یک کعبه رابرای خودش خلق کرده است      شش گوشه را به نیّت ماآفریده است

تا قبله را برای همیشه نشان دهد                    در قلب خاک کرببلا افریده است

مردم خدا شنیده و لیکن ندیده اند

ما دیده ایم انچه که مردم ندیده اند

شب با قنوت شبت روشنا گرفت            اصلاً تمام عرش در این سایه جا گرفت

ازآن زمان که دورسرت چرخ می زند         خورشیدوآسمان وزمین هم بها گرفت

این حسن رابگوکه خداازکجا کشید؟         این عشق راببین که درین سینه جاگرفت

این دل کجا و آن همه الطافتان کجا               دست مرا عنایت آن خاک پا گرفت

چون فطرسیم گرچه به زنجیر می شویم

شـــکر خدا که  پای شما  پیر می شویم

تو انتهای جادۀ قالوا بلی شدی                 زهرا شدی،علی شدی ومصطفی شدی

روزی که هر فرشته به آدم به سجده رفت          ای سرّ ناگشودۀ حق برملا شدی

در سایه سار جلوه ات عباس قد کشید              یعنی چقدر بی حد وبی انتها شدی

ما قسمت همیم و با عمر روزگارما                 درد مند عشق و تودارالشفا شدی

دیدی که بی کسیم و نداریم دلخوشی               همسایۀ صمیمی چشمان ما شدی

تا زنده ایم پای شما گریه می کنیم

در آرزوی کرببلا گریه می کنیم

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:50 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است
از عرش الی فرش، گلستان حسین است
بـا گریـۀ شـوق نبـی و حیــدر و زهـرا
چشم همگان بر لب خندان حسین است
تنها نه به سویش شـده فطرس متوسّل
خلق دو جهان دست به دامان حسین است
ای خیـل مـلک حـرمت او پاس بدارید
کاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین است
میلاد حسین آمده سر تا به قدم گوش
زیرا که خداوند ثناخـوان حسین است
«
فطرس» طلب عفو کن از یوسف زهرا
العفو بگو، عفو به فرمـان حسین است
گمــراه نگــردید کــه مصباح هدایت
تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است

آدم نــه فقــط بــر در او بــرد تــوسّل
عالـم بـه سـر سفرۀ احسان حسین است
آزادگـی و غیــرت و ایثــار و شجــاعت
این چـار، الفبـای دبستـان حسین است
بـا خــون شهیــدان بنویسید و بخوانید
این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است
سـردادن و مهـلت بــه ستمــکار ندادن
خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است
گـــر تشنــه‌لبِ آب بقاییــد، بیاییــد
سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است
شیعـه اسـت کـه تـا دامنـۀ صبح قیامت
با آتش دل شمع شبستـان حسین است
ای شیعـه مکـن بــر دگــران باز درِ دل
ایـن خانـۀ آتـش‌زده از آن حسیـن است
خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی
والله قسـم خـون جوانـان حسیـن است

تا صبـح قیـامت بـه سـر نیـزه عیان است
هفتـاد و دو آیـه که ز قرآن حسیـن است
بر گوهــر اشکــش نتــوان یافــت بهایی
آن دیده که می‌گرید و گریان حسین است
در معرکـۀ عشـق نگـه کـن کــه ببینـی
سرها همه چون گوی به چوگان حسین است
اعجـاز مسیحـا کنـد از زخـم تـن خود
هر کشته که افتاده به میدان حسین است
حاشا که ز شمشیر ستمگـر بهـراسیم
در سینۀ ما چاک گریبان حسین است
هرگـز نـرود آبـش بـا کفـر به یک جو
تا امـت اسـلام، مسلمـان حسین است
حـق است اگر ناز فروشیـم به فردوس
زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است
«
میثم» اگر امروز ز قرآن خبری هست
ایـن از اثـرِ فتــح نمایان حسین است

 

در ولادت حضرت امام حسین- استاد سازگار

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:46 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست

البشارةلیلۀ میلاد مصباح الهداست

بر سر دوش نبی،شمس ولایت جلوه گر

پیش روی فاطمه(س)،مرآت حسن ابتداست

فاطمه(س)آورده فرزندی که در قدر و جلال

هم محمد(ص)هم امیرالمؤمنین هم مجتبی(ع)ست

چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین(ع)

کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست

گام گام مقدمش،رشک گلستان بهشت

عضو عضو پیکرش،اوراق صنع کبریاست

این همان مصباح دست غیب رب العالمین

این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست

چشم نه،لب نه،جبین نه،حنجر و رخسارنه

پای تا غرق در گلبوسه های مرتضی(ع)ست

با وجود آنکه نبود رحمت حق را حدود

این نمای رحمت بی حد ذات کبریاست

سبط احمد(ص)،نجل حیدر(ع)،آرزوی فاطمه(ع)

خون قرآن،اصل ایمان،قلب دین،روح دعاست

قطره ای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات

ذره ای از خاک کویش درد عالم را دواست

وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد

مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست

هر چه می بینم جمالش را،نبی پا تا به سر

هر چه می خوانم ثنایش را،علی(ع)سرتا به پاست

هر سری تقدیم جانان گشت،خاک پای او

هر دلی جای خدا گردد،بر او صحن و سراست

هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد

در عوض او از خدای خویش بگرفت آنچه خواست

من نمی گویم،نمی گویم،خدا باشد حسین(ع)

لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد،رواست

خواهر مظلومۀ او مادر آزادگی است

تا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست

اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق

دختری دارد که دست بسته اش مشکل گشاست

مادری دارد که در قرآن،خدا مداح اوست

مدح او تطهیر و قدرو فجر و نورو«اهل أتی»ست

قامتی دارد،قیامت گوشه ای از سایه اش

صورتی دارد که در چشم محمد(ص)دلرباست

بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین(ع)

هیبتی دارد که گویی خود علی(ع)مرتضی ست

روز محشر ذکرکل انبیا یا فاطمه(س)است

فاطمه(س)گوید خداوندا حسین(ع)من کجاست؟

او بود فلک نجات و لنگرش دخت علی(ع)

این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست

شهریار کشور دل ها«حسین بن علی(ع)»

زادۀ ام البنین(ع)فرماندۀ کل قواست

آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا

گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست

گر چه حتی روز محشر چشم زهرا(س)سوی اوست

هر شب او واقعه،هر روز او روز جزاست

اینکه خندانیم و گریانیم در میلاد او

می کند ثابت،گل ما از زمین کربلاست

آنکه سر سازد نثار دوست،از عالم سراست

کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست

مرگ در بستر بود بر عاشق صادق حرام

این معما را کسی داند که با ما آشناست

شور ما شور شهادت،شوق ما شوق وصال

زخم ما یاری رحمت،خون ما آب بقاست

من ز خون دل نوشتم بر جبین آسمان

هر که فانی در ره حق نیست،پایانش فناست

قبر:کعبه،رکن:مقتل،تربت عشاق:حجر

مضجع من«مروه»و ایوان عباسم«صفا»ست

گو یکی گردند خلقت از برای قتل من

قامتم تنها برای خالق یکتا دوتاست

آب را بر روی ما بسته نمی داند عدو

حنجرماتشنۀ آب دم تیغ بلاست

وصل جانان ازدم شمشیرمی آید به دست

این همان معنای رمز«البلاءللولا»ست

«میثم»این مصراع را با خط خون باید نوشت

رأس ما از تن جداشد،دوست کی از ما جداست؟

حاج غلام رضا سازگار

 


موضوعات مرتبط: امام حسین(ع)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:45 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب