مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی


روزی که شور عشق را تفسیر کردند

ملک دل عشاق را تسخیر کردند

هستی ز نور تو منّور شد در آن روز

تا آیۀ نام تو را تفسیر کردند

عکسی ز رویت را نشان مهر دادند

خورشید را مبهوت آن تصویر کردند

آوازۀ حُسن تو در آفاق پیچید

نام تو را یکباره عالمگیر کردند

روزی که آزادی به نام تو رقم خورد

ابلیس را در بند و در زنجیر کردند

خواب طلائی گرفتاران غم را

با روشنائی  رُخت تعبیر کردند

حکم شفاعت را بدستت گر سپُردند

از تو به پاس بندگی تقدیر کردند

می خواستم در مقدم تو هدیه آرم

نام محمّد را به لب تقریر کردند

ای گرمی طبع «وفائی» با قدومت

آیات نور و عشق را تفسیر کردند

سید هاشم وفایی

 


 

پیمبـری و  همـه زیـر سایـه ی پرِ تو

دوبـاره جلـوه نمـوده جمـال انور تو

تو آمدی و جهان شد پر از گل و ریحان

تمـام عـالـم امکـان شـده معطر تو

به وسعت  همه ی آسمـان کـرم داری

چه مصرع غلطی!! آسمان، نشانگر تو ؟؟

جهان برای تو و مرتضـاست یـا احمد

جهان، علی و تو، هرسه، برای دختـر تو

تـو احمـدی و نگـیـن پیمبرانی تو

به جـان فاطمه آرام قلب و جانی تو

کلام تو شده درسی به مکتـب پسرت

تو آسمـانی و صـادق درون تو قمرت

ز عطر و بـوی خوش تو دلم بهـا گیرد

شوم چو گوهر نابی فقط به یک نظرت

تو شمع جـان منی ای امیـد قلب همه

زمین نه دور خودش، گردد آن بدور سرت

ندیده عاشقت هستم چنان اُویس قرن

تمـام خلقـت گیتـی گـدا و در به درت

بیا و رحمت خود را نما تو شامل حال

که با نگات بخوانم محـول الاحـوال

چه گویم از تو که سر تا به پا کرم داری

همیشه دست نـوازش تو بر سرم داری

جـدا نبـود ولایـت از آن نبـوت تو

خـزانـه دار رسالت چو جعفرم داری

مزار صادق تو خاکی است و بی زائـر

چه عاشقانـه نگـر زائـر و حرم داری

خبر بده تو به محسن از آن گل پنهان

که جـد من خبر از قبـر مادرم داری؟

بـه خـانـواده ات آقـا ارادتی دارم

محمـد آمـده بـرلب عبـادتی دارم

سید محسن حبیب الله پور


من کیم تا که کنم وصف مقامات شما

گفته جبریل برایم ز کرامات شما

عقل کلی و همه زیر لوای علمت

همه ی عالمیان محو شما مات شما

این همه عالم عامل که نباشند عددی

صد رسول آمده بیرون ز خرابات شما

این دل غرق طرب در شب میلاد شما

هست مدهوش و خوش از لطف و عنایات شما

عاشق و واله و شیدای شما گشت دلم

عاقبت در ره عشق تو فدا گشت دلم

شب، شب شور و شعف، وقت ظهور کرم است

دل هر عاشق وارسته دخیل حرم است

ساقیا ساغر ما پر بکن از باده ی عشق

هر چه مستی بکنم، مِی، بزنم، باز کم است

دفتر عشق دلم باز شده با، یدِ دوست

روی هر صفحه ی دل، عاشق و رقصان قلم است

امشبی عاشق و شیدای دل دلدارم

امشبی را دل دلدار به دور از الم است

که شب خاتم و حاتم شده سائل به درش

هر که آمد به در خانه ی عشقت بخرش

شهر یثرب شده پر نور، صفا می آید

که پیمبر ز بر عرش خدا می آید

نه فقط بهر رسالت شده مولود که او

بهر فرماندهی کل قوا می آید

مطرب عشق صدا کن که بخواند هر دم

که به زخم دل عشاق دوا می آید

ایستادم بشمارم به شب میلادت

چقَدَر بر در بیت تو گدا می آید

شده عالم همگی مست ز مستی شما

شده عالم همگی هست ز هستی شما

جعفر ابوالفتحی

 

عشق تو در سینه ما از ازل دیرین تر است

این مدال مهر از خور شید هم زرین تر است

میشوم فرهاد و بر کوه غزل حک می کنم

شور تو در شعر هایم از عسل شیرین تر است

با غزل تا قاب قوسین خدا گر پر کشم

باز هم از وصف خاک پای تو پایین تر است

می نویسم از شکست واژها در وصف تو

قدر کاه کوی تو از کوهها سنگین تراست

چون که برتو دختری مانند زهرا داده اند

خون تو از خون هر پیغمبری رنگین تر است

موسی علیمردانی



موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 7:41 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود
تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله
تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند
تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند
اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند
شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات
برای خُلق تو باید کنند تحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت
از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت
هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت
شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت
توآمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت
یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی
مرا اویس شدن در هوای تو کافی است
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است
همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است
همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنی لحظه های تو کافی است
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است
قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله
تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها
تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست
و با اذان تو بالا گرفت باورها
بگو: مدینه علمی، علی درآن است
بگو: که واجب عینی است حرمت درها
بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها
زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد
هزار حضرت مریم کنیز مادر توست
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست
به دختران فلان و فلان نیازی نیست
اگر خدیجه والامقام همسر توست
علی و فاطمه دو رحمت خداوندی
برای عالم دنیا و صبح محشر توست
به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست
به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض
خدا برابر تو یا علی برابر توست
تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست
همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

علی اکبر لطیفیان

قاصدک چرخ زنان از تو خبر آورده

با خودش شیشه ی عطری ز سفر آورده

آمده تا دلمان را پر امید کند

همه را با خبر از آمدن عید کند

فقط از معجزه ی عشق تـو بر می آید

شب به پایان نرسیده است سحر می آید

مکه با آمدنت حرمت بسیار گرفت

ماه از محضرتان رخصت دیدار گرفت

در هوایت چه کنم بال کبوتر شده را

جبرئیل ام چه کنم حال کبوتر شده را

سالها پیش تر از آمدنت هم بودی

علت خلق بنی آدم و عالم بودی

سر بلندیم بگوییم مسلمان توأییم

عجمی زاده و پشت سر سلمان توأییم

می نویسم دل خود را برکاتی بفرست

می برم نام محمد صلواتی بفرست

عقل کلی و جهان جزئی از ادراک تـوأند

شیعیان علی از ما بقی خاک توأند

ما که از جلو ه ی توحیدی تو آگاهیم

در مسیر اتقرب به رسول الهیم

ما که از روز ازل جزء محبان هستیم

اشهد ان به نام تو مسلمان هستیم

آن زمانی که تو را غیر علی یار نبود

یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود

بار تو داشت نتیجه به تو ایمان آورد

باورت داشت خدیجه بـه تو ایمان اورد

***صابر خراسانی***

زمین به لرزه در آمد، شکست کنگره ها

رها شدند خلایق ز بند سیطره ها

شبی که آتش آتشکده فروکش کرد

شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها

صدای همهمه ی موبدان زرتشتی

هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها

شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز

شب وفات زمستان سرد دلهره ها

دوباره نور و طراوت به خانه ها آمد

نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها

جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش

منجّمانِ مسلمانِ برق چشمانش

ز انبیاء الهی که رفته تا معراج؟

به غیر از او که ملائک شدند حیرانش

مقام بندگی اش را کسی نمی داند

پیمبران اولوالعزم مات ایمانش

بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت

نماز نیمه شب و شور صوت قرآنش

اویس های قرن را ندیده عاشق کرد

تبسّم لبِ داوودیِ  غزل خوانش

شفیع روز جزا گشت و حضرت حق داد

به دست پاک محمّد کلید رضوانش

امیر و قافله سالار کاروانِ  نجات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

مسیح مکّه شد و نبض مرده را جان داد

به مرگ دخترکان قبیله پایان داد

خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد

به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد

نماز شکر سپیدارها چه دیدن داشت!

همان شبی که سپیده اذان باران داد

نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر

در ابتدا به علی او شراب عرفان داد

تبسّمش به کسی چون بلال عزّت داد

مسیر اصلی دین را نشان انسان داد

چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد!

برات مردم ری را به دست سلمان داد

شب تجلّی مهتاب روشن عرصات

نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات

کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم

دخیل گنبد سبز و مطّهرش باشم

زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم

غلام مسئله آموز منبرش باشم

چه قدر دیر رسیدم سر قرار وصال!

چه شد؟ نخواست که عمّار محضرش باشم

قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً

نشد که حلقه به گوش برادرش باشم

خدا کند که مرا از قلم نیندازد

بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم

به حال و روز خودم فکر می کنم، انگار

قرار بوده که گریان دخترش باشم

شب گرفتن حاجت، زیارت عتبات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

***وحید قاسمی***

 ای فدای تو جنّ و روح و بشر

وی اسیر تو این همه یکسر

خانه ی جان بدون تو ویران

با تو ویرانه کاخی از مرمر

بسکه گیراست چشم نافذ تو

نمی افتد گدا ز منظر تو

وقت کوبیدن سرای تو شب

گاه حاجت گرفتن از تو سحر

چون تویی اول تمام رسل

آدم بوالبشر شود آخر

کوچه باغ محبّتت خضری

چل چراغ ولایتت اخضر

امّتت را به دایه نسپردی

ای به ما مهربانتر از مادر

ای ذبیح تو هر چه اسماعیل

وی قتیل تو هرچه پیغمبر

ساقیِ می فروش می ریزت

شاهدی چون علی بلند اختر

حجر السود است دیده ی تو

لیک چشم سیه کجا و حَجر

ابرویت تیغ بی نیام سپاه

مژِگان تو نیزه ی لشگر

گونه ات سیب، لیک سیب بهشت

لب لعل تو در مثل گوهر

در سفیدی، گلوی تو نقره

در تلألو جمال تو چون زر

آن چه ریزد ز شیوه ی تو، ادب

و آن چه  زیبد به عشوه ی تو، هنر

الغرض، مصطفی مگو، غوغا

فی المثل، مصطفی مگو، محشر

کرده موسی به مدحت تو قیام

بسته عیسی به خدمت تو کمر

ما سِوَی الله به چشم تو صغری

جز تو در چشم کبریا اصغر

ابتدای مدیحه ات توحید

انتهای ثنای تو داور

دستبوس تو سینه ی محراب

پای بوس تو پله ی منبر

تا نسوزد پر ملک از قرب

به که ساید به پای تو شه پر

جای دارد تو را که جامه درند

کاروانی ز یوسف و ز پدر

آن چه فرموده ای اراده، قضا

و آن چه بنموده ای پیاده، قدر

مادرت در عفاف، آمنه نام

بانویی چون خدیجه ات همسر

سنگ افتاده در رهت کعبه

گرد و خاکی به راه تو مشعر

هر که یاد تو می کند ایمن

و آن که ذکرت نمی کند، مضطر

یکی از چاکران تو حمزه

یکی از مخلصان تو جعفر

همچو حیدر برای تو داماد

همچو زهرا برای تو دختر

نوه ات همچو زینب کبری

هم نتیجه چنان علی اکبر

تیغ پیکار تو ولای علی

رجز حمله ات دم حیدر

تا به گردت علی طواف کند

در دل معرکه مبر تو سپر

مرتضی خادمت به گاه حضر

هم ملازم تو را به وقت سفر

منکران تو در مثل چو حمار

دشمنانت همه به حُکم بقر

ذکر خیر تو مثل نقل و نبات

یاد رخساره ی تو قند و شکر

ندهی اذن اگر، زبان ها لال

گر کنی حکم، گوش ها همه کر

گذرت هر کجا فتاد، نعیم

نظرت دور شد ز هر چه، سقر

هر که را سوختی شود سلمان

و آن که آموختی شود بوذر

مَثَل تو به ماسِوی سلطان

مَثل ماسوی به تو نوکر

شیعیان تو از طلا هستند

مرتضی و تو در مثل زرگر

آهن از لطف تو شود چون موم

بهر داود، پیر آهنگر

همه در دست های لایق توست

سوزنِ حکم و جامه های قَدر

مهر در حجره ی تو مستأجر

هم رهینِ سراچه ی تو قمر

کمی از پهنه ی دلت مغرب

گوشه ای از سرای تو خاور

هر که گوید که نیستی تو خدای

به همان رب نمی کنم باور

ای که گفتی به اهل و امّت خویش

زیر این آسمان پهناور

بعد من حرمتش نگه دارید

مصطفی باشد و همین دختر

آب غسلت هنوز جاری بود

که بابُ الله اوفتاد شرر

همچو زمزم گریست بر حالش

چشم در چشم، چشمه ی کوثر

من چه گویم ز داغ این معنی

غیر وا احمدا ز سوز جگر

نعش پیغمبری به روی زمین

بین دیوار و در گلی اطهر

***محمد سهرابی***

ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

از این صفات هر چه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دو عالمی

ای بهترین خلیفه ق خوش به حال تو

آن قدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن وَ حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با "اسهد" اذان فصیح بلال تو

این سان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی توام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

این گونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم

تو آفریده گشتی و انسان درست شد

حور و پری فرشته و غلمان درست شد

عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد

با قطره های اشک تو باران درست شد

یا حضرت رسول! خدا عاشق تو بود

چون که به عشق روی تو قرآن درست شد

تو از خدایی و همه ی ما ز خاک تو

چون از گِل شما گِل سلمان درست شد

با اخم تو جهنم و آتش، عذاب و قهر

با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد

چون نور حیدر از تو و نور تو از خداست

با حب مرتضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

این گونه شد که سفره احسان درست شد

ما عاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آن چه خلق کرده خدا نوکر تواند

نوح و خلیل و خضر گدای در تواند

خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند

مدیون بخشش و کرم همسر تواند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر تواند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر تواند

آن جا برای این که شفاعت شوند همه

مدیون دست ساقی آب آور تواند

صدها هزار حوری و غلمان نشسته اند

مبهوت و مات روی علی اکبر تواند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر تواند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر تواند

شکر خدا که این دل ما حیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده

***مهدی نظری***


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 9:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

با يک دعا به سوی حرا رهبری شدم

 صاحب کلام صد سخن دلبری شدم

با يک اشاره جانب سينا سری زدم

 همچون کليم شامل پيغمبری شدم

پيغام حق رسيد به پيغمبر درون

 روح القدس دميد و علی محوری شدم

از هر طرف به بزم رسولان سری زدم

 تنها سوی صراط علی رهبری شدم

چون معرفت به منسب اعلی رسيد گفت

 سر تا به پا محمدی و حيدری شدم

اينجاست آن حريم که دريافتم ز عشق

 روز ازل به دست علی کوثری شدم

اينک که بر حقيقت مطلق رسيده ام

من از علی به بندگی حق رسيده ام

بعثت نه اين سرور، سرور ولايت است

مبعث نه اين چراغ، چراغ هدايت است

خورشيد چون ز شرق حرا پرتو افکند

احمد نه اين فروغ، فروغ رسالت است

انوار عشق از فلق کوه بر دميد

 اين نور، نور کيست که کوهی ز هيبت است

روز خريد مزد رسالت بود بيا

 ای دل بهای مزد رسالت محبت است

هر کس به گونه ای شه مشغول تهنيت

 تبريک ما به صاحب نور نبوت است

نور علی است باعث تعظيم کائنات

 تعظيم کائنات به معنای بيعت است

عالم به نور پاک علی سجده می کند

آدم به سوی خاک علی سجده می کند

بعثت بنای فلسفه اش نصرت علی است

 تکميل دين معرفی دولت علی است

احمد نه از مکارم اخلاق خويش گفت

 خلق محمدی همه از طينت علی است

اقرا باسم ربک الاعلی به اسم کيست؟

 نام علی، مقام علی، عصمت علی است

اسلام بی ولای علی کفر محض بود

 قرآن کتاب زندگی حضرت علی است

ای شيعيان فضائلتان را شماره نيست

 زيرا فضائل دل ما محنت علی است

نازم به دختری که درخشنده نام او

 چون طينت مبارکه اش زينت علی است

اين ذکر از ازل همه جا گشته منجلی

يا مصطفی محمد و يا مرتضی علی

فرمود ذوالجلال که خلاق مطلق است

نور علی ز خلقت کونين اسبق است

سر علی که کنت مع الانبياء ، نيست

 حق با علي، نه بلکه علی مع الحق است

هر مرسلی ولايت خود دارد از علی

 اما ولای او چو خداوند مطلق است

هر کس که ذکر قلب و زبانش علی علی است

 انگار بر لب و دل او ذکر حق حق است

بعثت بدون نام علی زينتی نداشت

 زيرا که اسم او ز خداوند منشق است

معراج هم که اوج سفرهای احمد است

 والله با حضور علی زير بيرق است

دانيد سر مخفی عيد الکبير چيست؟

مبعث بجز معرف يوم الغدير نيست

اين دل هميشه ساکن ميخانهء علی است

 مست و خراب و عاشق و ديوانهء علی است

يک قطره هر که عشق علی نوش جان کند

 ديوانه وار عاشق و مستانه علی است

ميخانه را ز عشق علی زير و رو کنم

 درمان من نگاه طبيبانهء علی است

گيرم کنيد يک شبه زنجيری ام خطاب

عالم تمام وقت جنون خانهء علی است

اينک دلم به اوج تولاست يا علی

 قلبم ببين که کاسهء پيمانهء علی است

چون در ازل نگاه تو بر طينتم فتاد

 اين سينه تا به حشر چو خم خانهء علی است

همچون من فقير چه کس ميزبان توست

چون من تو را اسير چه کس ميهمان توست

 

************************************
نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

از هوا گلبانگ تهلیل آمده

دیده بگشائید جبریل آمده

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست

پایمال چکمه بوجهلهاست

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

یا محمد منجی عالم توئی

این مبارک نامه را خاتم توئی

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

غیرت و مردانگی آئین توست

عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست

برده مردان تن پرورده نیست

خاتم توحید در انگشت تو

حق به پیش روی و حیدر پشت تو

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه

یک خدیجه یک علی یک فاطمه


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 23:41 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

 اشعار ولادت حضرت محمد

صل الله علیه وآله و سلم

 

دل رفت زدست  تا محمد آمد
گل دایه  بست تا محمد آمد
هرگز نبود مکان بت بیت خدا
بتنها بشکست تا محمد آمد
                                سید رضا مؤید

 


شب را سحر آمد که محمد آمد
روز ظفر امد که محمد آمد
بتهای حرم شکست و زان بشکستن
فریاد برآمد که محمد آمد

                                            سید رضا مؤید

 


میلاد تو انفجار نور است امشب
یثرب ز تو جلوه گاه طور است امشب
با تذکره مدینه دادن مارا
مسرور نما شب سرور است امشب


                    رسا



امشب سخن از جان جهان باید گفت
توصیف رسول  انس و جان باید گفت
در شام ولادت دو قطب عالم
تبریک به صاحب الزمان باید گفت

 

 

هنگام سرور کائنات است امروز

اوقات گرفتن برات است امروز          

               بفرست مدام بر محمد صلوات

زیرا که بهار صلوات است امروز

 

از میم محمد ملک ایجاد شده

از ح حرکات امشب آغاز شده

از میم دگر مُلکِ د ل آباد شده

از دال محمد د ل ما شاد شده

 

دل با نفس فرشتگان همراه است

درهای بهشت باز از الله است

تبریک به آمنه در این ماه ربیع

کو را پسری زحق رسول الله است

محمدرضا طوسی

 

ز یک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ¬آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان¬ها را
دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل¬ها
دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی
دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما
دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد
یکی صادقیکی احمد یکی عالی یکی اعلا
یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب
یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا
یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا
یکی نور نبوت را به دل¬ها تافت تا محشر
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا
رسد آوای قال الصادق و قال رسول¬الله علیهماالسلام
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا
یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی¬همتا
محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت
که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا
محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا
محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:
"منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا"
محمد از زمان¬ها پیشتر می¬زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی
محمد محور عالم، محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی، محمد سید بطحا
محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا
محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را
وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا
ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا
صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا
بسی زهّاد و عبّادند بی¬مهرش همه کافر
بسی عالم، بسی عارف، همه بی¬نور او اعمی
دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی
مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم¬السلام
سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی
در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!
بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا
سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا¬سلام¬الله¬علیها
از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
                                                          حاج غلامرضا ساز گار

 

ای حق نیافریده کسی را مثال تو
خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو
ای محرم حریم خداوند ذو الجلال
ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو
هرجا به ایه آیه قرآن که بنگرم
گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو
ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا
وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو
امشب به وادی دل من شور محشر است
سرد است ان دلی که ندارد خیال تو
ای کعبه امید همه در نماز عشق
محراب ماست ابروی هچون هلال تو
دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست
دست توسل من و دامان آل تو
من کیستم غلام غلامان کوی تو
ای کاش پا نهد به سر من بلال تو
هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو
یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو

                                         سید هاشم وفایی

ا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
چشمش بهار را به تماشا گذاشته است
از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا بر فراز گنبد میان گذاشته است
می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه خود جا گذاشته است
تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفت سین سفره دنیا گذاشته است
نوری(امین)نشسته به آغوش (آمنه)
دریا قدرم به دیده دریا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید
خورشید را به خانه دلها گذاشته است
غلامرضا شکوهی

 

گاهِ سُرور است و گاهِ شادىِ بى حد
 دولت عیش و سرور باد مخلَّد
مى رسدآنَک صلاکه تا کى و تا چند
 پاى دلِ اهلِ دل به بند، مقیّد؟
تا به سرانگشتِ طبع نادره مضمون
زلف عروس سخن کنیم مجعَّد
مژده که آمد خبر ز خلوتىِ راز
 پرده ز رخ برگشود شاهدِ سرمد
آینه ذات، در تجلّى و اشراق
 نورِ اَحَد جلوه گر ز طلعت احمد
خاتم خیل رسل، رسول خداوند
 احمد ومحمود و مصطفى و محمّد
روح لطیفى که در دو کون نگنجد
 بهر تماشا کنون شده ست مُجَسَّد
آن که تنِ خاکى اش لطیف تر آمد
 در نظرِ اهلِ دل ز روحِ مجرّد
آن که نهد پیش بارگاه جلالش
 از سر تعظیم، جبرئیل امین، خَدْ
گشته دوچندان شکوهوشوکت امروز
از فرِ میلاد جعفر بن محمّد
آن که قوام جهان ازوست مسلّم
 وان که اساس مکان ازوست مشیَّد
آن که بود مستنیر مهرِ منیرش
 روز وشبان، ماهومهرو زُهرِه و فَرقَد
سیره احمد ازوست سارى و جارى
دین خدا را ازو جلالت و سَودَدْ
پیرو او ناجى ست و صالح و مؤمن
منکر او، طاغى ست و طالح و مرتد
پیش رخش مهر چرخ، ذرّه ناچیز
 نزد دو گیسوش، شب بیاض مُسوَّد
مى برم اینک سخن به نقطه پایان
 تا نکشد دوست بر چکامه خطِ رد
حجّت ثانى عشر! به گاه نیایش
مسألت ما بود ز درگه ایزد
کزتو جدا، شیعه راه خویش مَپویاد!
 بى تو محال است ره بریم به مقصد
شوکت اسلام باد بیشتر از پیش
عمر تو اى خضر راه! باد مؤیّد
 (سیّد رضا مؤیّد)

فرخنده میلاد محمد آمد
ختم پیمبران سرمد آمد
مولد صادق آل محمد
مقارن گشته با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ز یمن مقدم رسول خاتم
معطر آمده محیط عالم
مولد صادق آل محمد
مقارن گشت با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
عرش کبریا نوید آمده
که مسلمین عید سعید آمده
بدر منورى پدید آمده
حامل قرآن مجید آمده
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ولادت ختم رسولان آمد
محمد ان حبیب جآنان آمد
به جسم پیروان او جان آمد
بر حرمتش جهان گلستان آمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
به هفدهم ربیع دو ماه تابان
ز تارک سپهر دین و ایمان
براى دادن پیام جانان
دمیده با سراج لطف یزدان
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا

 

از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز
کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا و دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمة توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و دَر و بحر و بَر و جنّ و بشر و حور
همه گشتند هم آواز در مدح محمد
هر ذرة کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطرة ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبریل سر شاخة طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبریل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"


این است که برتر بود از وهم، کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلدادة مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بیرهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یاد، گر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعلة آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضهای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد


ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت
دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرّم همه درماندة جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانة جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
والله که خلّاق دو عالم به تو نازد


صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
زآن روز که گشتیم ز مادر متولد
از مأذنهها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم
زآن باده که در سورة زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لبهای علی همسخن ذات قِدَم بود
روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحبِ دم بود
از خاک قدم¬های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبلة ارباب کرم بود
بر قلب علیعلم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

مهدی محمدی

جهان حریم خلوت جان شده
بهشت پر نور و چراغان شده
مکه شده حریم عشق و صفا
آمده گویا گهری دلربا
ملائک از عرش خدا می رسند
بگوش جان ما ندا می دهند
اهل جهان مست تولا شوید
از دل و جان عاشق و شیدا شوید
که جلوه ای ز حی سرمد آمد
مژده عزیزان که محمد آمد

شکر خدا آمده ختم رسل
رسیده ناجی جهان عقل کل
خلق شده نه فلک از برایش
جان جهانیان بود فدایش
تمام عالم شده مست رویش
فلک شده بسته به تار مویش
ماه بود جلوه ی رخسار او
خدا بود محو و خریدار او
کیست مگر این گل نیکو سرشت؟
که شد زمین با قدم او بهشت
او شده مظهر خدای سرمد
نام گرامیش بود محمد
آمده تا جلا دهد به دلها
آمده تا جهان کند مصفا
آمده تا مهر و وفا پرورد
کتاب حق به سوی ما آورد
او بخدا ساقی رحمت بود
آب و گلش ز باغ جنت بود
گفت خداوند تعالی چنین
به مدح و وصف خاتم النبیین
که خلقت از برای احمد بود
ارض و سما مال محمد بود
لیک کلام ما به عالم جلی است
خلقت احمد ز برای علی است
علی بود محرم اسرار دل
علی بود یوسف بازار دل
نبی بود در این جهان عقل کل
علی بود وارث ختم رسل
قسم بر آن محبت احمدی
قسم بر آن عنایت سرمدی
امیر مؤمنان اگر چه مولاست
وجود حیدر ز برای زهراست
دختر او از همگان سر بود
فاطمه اش کنیز حیدر بود
عشق نبی همیشه در این تن است
مهر علی و فاطمه با من است

با سر ره عشق و وفا می پویم امشب
یا مصطفی یا مصطفی می گویم امشب
امشب زمین مکه در خود ماه دارد
ماهی به مانند رسول ا... دارد
وجه خداوند کریم آمد خوش آمد
امشب ز ره در یتیم آمد خوش آمد
ای آمنه در دست داری دسته گل را
نی دسته گل قنداقه ی ختم رسل را
ای آمنه در بین زنها سرفرازی
با این پسر جا دارد ار بر خود بنازی
ای دلبران این دلربای دلبران است
پیغمبران ، این خاتم پیغمبران است
غرق طراوت دامن صحراست امشب
فرخنده میلاد اب الزهراست امشب
این طفل خود حاکم به جنات النعیم است
باشد پدر بر خلق گر چه خود یتیم است
صد حاتم طایی گدای درگه اوست
ماه فلک شرمنده از روی مه اوست
عمری است باشد قبله ام روی محمد
من تا قیامت مستم از بوی محمد
ای بارگاه تو بهشت آرزویم
در روز محشر لحظه ای کن جستجویم
دل بیقراری می کند در کنج سینه
کرده هوای دیدن شهر مدینه
هستی تو صاحب خانه و دل خانه ی توست
شمعی و جبریل امین پروانه ی توست
تو باغ گل من خار صحرای تو هستم
من گر چه مستم مست زهرای تو هستم
زیرا که باشد هستی عالم ز هستش
زهرا که جای بو سه ات باشد به دستش
زهرا که او را صاحب قرآن ستوده
زهرا که دل از ساقی کوثر ربوده
زهرا که در دستش کلید سرنوشت است
زهرا که بوی سینه اش بوی بهشت است
زهرا که در راه علی از پای ننشست
در سن هجده سالگی بار سفر بست
زهرا که درس عشق بر پروانه آموخت
دور علی گردید تا سر تا بپا سوخت
من ای مسیحا تا نفس در سینه دارم
یا فاطمه یا فاطمه باشد شعارم

 

 

فروزان ازدومشرق،درسحرگاهان،دوماه آمد

دوخورشید جهان افروز،دردوصبحگاه آمد

دوموسی ازدودریا،یا دویوسف ازدوچاه آمد

دوره رو،یا دورهبر،یا دو مشعل دارراه آمد

دوشمع بزم جان،دورکن محکم ایمان

دوبحررحمت وغفران،دود ست قادرمنان

دوآدم خو،دویوسف روی،دوموسی ید،دوعیسی دم

دودریا رادرخشان گوهریکدانه پیدا شد

(صلوات)

دوجان جان جان،دودلبرجانانه پیدا شد

دوسرو نازیاد ونازنین ریحانه پیدا شد

دوشمع آفرینش یک جهان پروانه پیدا شد

دو سّرداورهستی،دوجان پیکرهستی

یکی پیغمبرهستی،یکی روشن گرهستی

یکی سّرُالله اکبر،یکی وجه الله اعظم

(صلوات)

فلک امشب زمین مکه را ازدورمیبوسد

ملک مهد پیمبررا به موج نورمیبوسد

به فرمان خدا خاک درش را حورمیبوسد

مسیح ازعالم بالا کلیم ازطورمیبوسد

حرم پیموده ره سویش،طواف آورده برکویش

صفا چون گل کند بویش،صفاها گیرد ازرویش

(صلوات)

بیاد لعل لبهایش،کند رفع عطش زمزم                   

     چوآمد آمنه کم کم،بهم چشم خداجویش

دولب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

به نا گه تافت خورشید جهان آرا زپهلویش

منوّرساخت شرق وغرب را از پرتو رویش

سما درنوراو گم شد، زمین در یای انجم شد               

             لبش گرم تبسم شد، وجودش درتلاطم شد

(صلوات)

به ناگه چشم حق بینش، دوباره بازشد ازهم

ندا ازعمق جان بشنید،هان ای مهربان مادر                   

           خدایت را بخوان مادر، بخوان مادر

سلامت میدهد امشب،زمین وآسمان مادر

که هستی آفرین،هستیت بخشد رایگان مادر   

           ببین لطف موِید را،بخوان دادارسرمد را

بدنیا آراحمد را، محمد را،محمد را

(صلوات)

به ذکرحق کن استقبال از پیغمبراکرم

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او

نه عبدالله زنده، نی زنان آشنا با او

دعا میخواند وبودی آفرینش همصدا با او

سخن میگفت فرزندش دمادم درخفا با او

امیدش بود ومعبودش،وجودش بود ومولودش 

           محمد بود مقصودش،محمد بود مقصودش

(صلوات)

گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

زیکسوروبه قبله مادرش حوا دعا گویش

زیکسوآسیه گلبوسه گیرد ازگل رویش

زیکسومام اسماعیل،همچون گل کند بویش  

       زیکسودستهای مریم عذرا،به پهلویش

که کم کم درد او کم شد،رها از درد و ازغم شد                

               جمال حق مجسم شد، محمد ماه عالم شد

(صلوات)

به استقبال اوخیزید ازجا ای بنی آدم

هماره بوی عطر خلد ازخاک درت خیزد

همیشه نور توحیدت،فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا ازمکتب،جان پرورت خیزد

فروغ دانش ازکرسیّ درس جعفرت خیزد

ششم مولا،ششم رهبر، ششم هادی،ششم سرور

ششم فرمانده داور،ششم فرزند پیغمبر

که شش خورشید حق،ازصلب اوتابیده درعالم

الا ای امّ فروه آفتاب داور آوردی

محمد رامحمد را،کتاب دیگر آوردی

(صلوات)

تعالی الله مثل آمنه،پیغمبر آوردی

توچون بنت اسد،دردامن خود حیدر آوردی

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 15:3 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

از ازل بر همه ذرات جهان تا عرصات

رسد از آبروي آل محمد (ص) بركات

وه چه بدبخت و سيه روي هر آن كس كه ز جهل

بشنود نام محمد (ص نفرستد صلوات

 

***********

 

بر خلق خوش و خوي محمد (ص) صلوات

بر عطر گل روي محمد (ص) صلوات

در گلشن سر سبز رسالت گوييد

بر چهره گل بوي محمد (ص) صلوات

 

***********

 

گرديده شعار هر مسلمان صلوات 

تاريخچه عترت و قرآن صلوات

بر شيعه بود نشانه حق طلبي 

از اول عمر تا به پايان صلوات

 

***********

 

شد باز به روي خلق باب بركات 

خواهي تو اگر ز درگه دوست برات

بفرست ز جان و دل به آواي جلي 

بر خاتم انبياء محمد (ص) صلوات

 

***********

 

بيرون ز عدد بگو و بي حد صلوات

بر آل محمد و محمد صلوات

زانجا كه دعااستجابت شده است

بر جمله اذكار سرامد صلوات

 

***********

 

به آيه آيه قرآن احمدي صلوات

به بهترين گل گلزار سرمدي صلوات

به اهل بيت رسول گرامي اسلام 

به غنچه غنچه باغ محمدي صلوات

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:35 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

دل رفت زدست  تا محمد آمد
گل دایه  بست تا محمد آمد
هرگز نبود مکان بت بیت خدا
بتنها بشکست تا محمد آمد
*****************

شب را سحر آمد که محمد آمد
روز ظفر امد که محمد آمد
بتهای حرم شکست و زان بشکستن
فریاد برآمد که محمد آمد
                                           
سید رضا مؤید
****************
میلاد تو انفجار نور است امشب
یثرب ز تو جلوه گاه طور است امشب
با تذکره مدینه دادن مارا
مسرور نما شب سرور است امشب
                   
رسا
***
امشب سخن از جان جهان باید گفت
توصیف رسول  انس و جان باید گفت
در شام ولادت دو قطب عالم
تبریک به صاحب الزمان باید گفت

توحید که لا اله الا ا... است

شرطش به خدا علی ولی ا... است

اسماء دوازده امام معصوم

توضیح محمدا رسول ا... است

***************

 ما در ملکوت عشق نا پیدائیم

بر خامه ی صورت آفرین شیدائیم

خورشید محمد است و در ملک وجود

آن ذره که در حساب ناید مائیم

*************************

 بر چهره ی تابان محمد صلوات

بر نور ششم ولی داور صلوات

امروز که بهر ملت ماست دو عید

روز صلوات است مکرر صلوات

 ******************

آئینه دار عالم هستی است هست ما

جام جهان نماست دل حق پرست ما

تا پیرو محمد و آل محمدیم

بالای دست هر دو جهان است دست ما

 ****************

بر چهره ی زیبای محمد صلوات

بر گنبد خضرای محمد صلوات

سر تا به قدم آینه ی او زهراست

تقدیم به زهرای محمد صلوات

*****************

 قربان رسول و قلب پر عاطفه اش

و آن ذکر و دعا و ناله و زمزمه اش

در جشن ولادتش بگیرید همه

یک تذکره ی مدینه از فاطمه اش

**********************

 

فرخنده میلاد محمد آمد
ختم پیمبران سرمد آمد
مولد صادق آل محمد
مقارن گشته با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ز یمن مقدم رسول خاتم
معطر آمده محیط عالم
مولد صادق آل محمد
مقارن گشت با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
عرش کبریا نوید آمده
که مسلمین عید سعید آمده
بدر منورى پدید آمده
حامل قرآن مجید آمده
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ولادت ختم رسولان آمد
محمد ان حبیب جآنان آمد
به جسم پیروان او جان آمد
بر حرمتش جهان گلستان آمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
به هفدهم ربیع دو ماه تابان
ز تارک سپهر دین و ایمان
براى دادن پیام جانان
دمیده با سراج لطف یزدان
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا

************************

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:45 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

اشعار ولادت حضرت محمد (ص)

*********************

ز يك مشرق نمایان شددوخورشید جهان ­آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان­ها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل­ها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد

یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل­ها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول­الله علیهماالسلام

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی­همتا

محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا

محمد کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمدکیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:

"منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا"

محمد از زمان­ها پیشتر می­زیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش

که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد

فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بی­مهرش همه کافر

بسی عالم، بسی عارف، همه بی­نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم­السلام

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!

بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا­

از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

***************************

از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد
***************************
این است که برتر بود از وهم کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلداده ی مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یادگر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعله ی آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد

****************************

ای حق نیافریده کسی را مثال تو
خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو
ای محرم حریم خداوند ذو الجلال
ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو
هرجا به ایه آیه قرآن که بنگرم
گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو
ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا
وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو
امشب به وادی دل من شور محشر است
سرد است ان دلی که ندارد خیال تو
ای کعبه امید همه در نماز عشق
محراب ماست ابروی هچون هلال تو
دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست
دست توسل من و دامان آل تو
من کیستم غلام غلامان کوی تو
ای کاش پا نهد به سر من بلال تو
هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو
یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو

                                        
سید هاشم وفایی

**************************

ا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
چشمش بهار را به تماشا گذاشته است
از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا بر فراز گنبد میان گذاشته است
می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه خود جا گذاشته است
تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفت سین سفره دنیا گذاشته است
نوری(امین)نشسته به آغوش (آمنه)
دریا قدرم به دیده دریا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید
خورشید را به خانه دلها گذاشته است

                 غلامرضا شکوهی

************************

گاهِ سُرور است و گاهِ شادىِ بى حد
 
دولت عیش و سرور باد مخلَّد
مى رسدآنَک صلاکه تا کى و تا چند
 
پاى دلِ اهلِ دل به بند، مقیّد؟
تا به سرانگشتِ طبع نادره مضمون
زلف عروس سخن کنیم مجعَّد
مژده که آمد خبر ز خلوتىِ راز
 
پرده ز رخ برگشود شاهدِ سرمد
آینه ذات، در تجلّى و اشراق
 
نورِ اَحَد جلوه گر ز طلعت احمد
خاتم خیل رسل، رسول خداوند
 
احمد ومحمود و مصطفى و محمّد
روح لطیفى که در دو کون نگنجد
 
بهر تماشا کنون شده ست مُجَسَّد
آن که تنِ خاکى اش لطیف تر آمد
 
در نظرِ اهلِ دل ز روحِ مجرّد
آن که نهد پیش بارگاه جلالش
 
از سر تعظیم، جبرئیل امین، خَدْ
گشته دوچندان شکوهوشوکت امروز
از فرِ میلاد جعفر بن محمّد
آن که قوام جهان ازوست مسلّم
 
وان که اساس مکان ازوست مشیَّد
آن که بود مستنیر مهرِ منیرش
 
روز وشبان، ماهومهرو زُهرِه و فَرقَد
سیره احمد ازوست سارى و جارى
دین خدا را ازو جلالت و سَودَدْ
پیرو او ناجى ست و صالح و مؤمن
منکر او، طاغى ست و طالح و مرتد
پیش رخش مهر چرخ، ذرّه ناچیز
 
نزد دو گیسوش، شب بیاض مُسوَّد
مى برم اینک سخن به نقطه پایان
 
تا نکشد دوست بر چکامه خطِ رد
حجّت ثانى عشر! به گاه نیایش
مسألت ما بود ز درگه ایزد
کزتو جدا، شیعه راه خویش مَپویاد!
 
بى تو محال است ره بریم به مقصد
شوکت اسلام باد بیشتر از پیش
عمر تو اى خضر راه! باد مؤیّد

 
(سیّد رضا مؤیّد)

******************
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت
دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرّم همه درماندة جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانة جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
والله که خلّاق دو عالم به تو نازد
****************
صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
زآن روز که گشتیم ز مادر متولد
از مأذنهها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم
زآن باده که در سورة زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لبهای علی همسخن ذات قِدَم بود
روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحبِ دم بود
از خاک قدمهای علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبلة ارباب کرم بود
بر قلب علیعلم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

مهدی محمدی

 

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

جهان حریم خلوت جان شده

بهشت پر نور و چراغان شده

مکه شده حریم عشق و صفا

آمده گویا گهری دلربا

ملائک از عرش خدا می رسند

بگوش جان ما ندا می دهند

اهل جهان مست تولا شوید

از دل و جان عاشق و شیدا شوید

که جلوه ای ز حی سرمد آمد

مژده عزیزان که محمد آمد

شکر خدا آمده ختم رسل

رسیده ناجی جهان عقل کل

خلق شده نه فلک از برایش

جان جهانیان بود فدایش

تمام عالم شده مست رویش

فلک شده بسته به تار مویش

ماه بود جلوه ی رخسار او

خدا بود محو و خریدار او

کیست مگر این گل نیکو سرشت؟

که شد زمین با قدم او بهشت

او شده مظهر خدای سرمد

نام گرامیش بود محمد

آمده تا جلا دهد به دلها

آمده تا جهان کند مصفا

آمده تا مهر و وفا پرورد

کتاب حق به سوی ما آورد

او بخدا ساقی رحمت بود

آب و گلش ز باغ جنت بود

گفت خداوند تعالی چنین

به مدح و وصف خاتم النبیین

که خلقت از برای احمد بود

ارض و سما مال محمد بود

لیک کلام ما به عالم جلی است

خلقت احمد ز برای علی است

علی بود محرم اسرار دل

علی بود یوسف بازار دل

نبی بود در این جهان عقل کل

علی بود وارث ختم رسل

قسم بر آن محبت احمدی

قسم بر آن عنایت سرمدی

امیر مؤمنان اگر چه مولاست

وجود حیدر ز برای زهراست

دختر او از همگان سر بود

فاطمه اش کنیز حیدر بود

عشق نبی همیشه در این تن است

مهر علی و فاطمه با من است

 

با سر ره عشق و وفا می پویم امشب

یا مصطفی یا مصطفی می گویم امشب

امشب زمین مکه در خود ماه دارد

ماهی به مانند رسول ا... دارد

وجه خداوند کریم آمد خوش آمد

امشب ز ره در یتیم آمد خوش آمد

ای آمنه در دست داری دسته گل را

نی دسته گل قنداقه ی ختم رسل را

ای آمنه در بین زنها سرفرازی

با این پسر جا دارد ار بر خود بنازی

ای دلبران این دلربای دلبران است

پیغمبران ، این خاتم پیغمبران است

غرق طراوت دامن صحراست امشب

فرخنده میلاد اب الزهراست امشب

این طفل خود حاکم به جنات النعیم است

باشد پدر بر خلق گر چه خود یتیم است

صد حاتم طایی گدای درگه اوست

ماه فلک شرمنده از روی مه اوست

عمری است باشد قبله ام روی محمد

من تا قیامت مستم از بوی محمد

ای بارگاه تو بهشت آرزویم

در روز محشر لحظه ای کن جستجویم

دل بیقراری می کند در کنج سینه

کرده هوای دیدن شهر مدینه

هستی تو صاحب خانه و دل خانه ی توست

شمعی و جبریل امین پروانه ی توست

تو باغ گل من خار صحرای تو هستم

من گر چه مستم مست زهرای تو هستم

زیرا که باشد هستی عالم ز هستش

زهرا که جای بو سه ات باشد به دستش

زهرا که او را صاحب قرآن ستوده

زهرا که دل از ساقی کوثر ربوده

زهرا که در دستش کلید سرنوشت است

زهرا که بوی سینه اش بوی بهشت است

زهرا که در راه علی از پای ننشست

در سن هجده سالگی بار سفر بست

زهرا که درس عشق بر پروانه آموخت

دور علی گردید تا سر تا بپا سوخت

من ای مسیحا تا نفس در سینه دارم

یا فاطمه یا فاطمه باشد شعارم

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

اى به ذكر روى تو، تسبيح گردان ماه و مهر

وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر

با خيالت رو به ذكر ياجميل آورده اند

بيش ازين در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر

آسمان با صدهزاران ديده مى جويد تو را

رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر

در حجاب نور مستورى، ولى با اين همه

با نگاهى دل ز كف دادند آسان ماه و مهر

از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست

اى رخت را روز و شب آيينه گردان ماه و مهر

چشمشان در خواب هم هرگز نبيند خواب را

در رخ تو مات و حيرانند اينسان ماه و مهر

مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات كرد:

از سحرخيزان و از شب زنده داران، ماه و مهر

در گذرگاه تجلّى اى فروغ لايزال

با دو جلوه از تو شد اينسان فروزان ماه و مهر

با تو رونق نيست بازار مه و خورشيد را

بِهْ كه تا نگشوده بربندند دكّان ماه و مهر

رزقِ نور كهكشان ها در فروغ حسن تست

اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر

دورباش چشم بد را نيست حاجت، تا كه هست

مجمره گردان فلك، اسپندريزان ماه و مهر

كهكشان در كهكشان گسترده طيف نور او

ذرّه اويند در گردون فراوان ماه و مهر

چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب

زين شرف سايد سر خود را به كيوان ماه و مهر

چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، كه هست

اندرين آيينه سرگردان و حيران، ماه و مهر

اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز

وى به يمن جلوه ات اين گونه رخشان ماه و مهر

كرده ميلاد تو را با حضرت صادق قرين

تا خدا امشب كند با هم نمايان ماه و مهر

شايگان آورده، گنج شايگانم آرزوست!

اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر

اى به درگاه جلالت چار اركان خاكبوس

هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر

از سر «پروانه» خود سايه رحمت مگير

هست تا در سايه مهرت خرامان ماه و مهر

شاعر:

(محمّد على مجاهدى «پروانه)»

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:36 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

جهان سرسبز و خرم گشت از ميلاد پيغمبر

منور قلب عالم گشت از ميلاد پيغمبر

بده ساقى مى باقى كه غرق عشرت و شادى

دل اولاد آدم گشت از ميلاد پيغمبر

تعالى الله از اين نعمت كز او اسباب آسايش

براى ما فراهم گشت از ميلاد پيغمبر

ز لطف و رحمت ايزد ز يمن مقدم احمد

ظهور حق مسلم گشت از ميلاد پيغمبر

به شام هفده ماه ربيع و سال عام الفيل

رسالت ختم خاتم گشت از ميلاد پيغمبر

بشارت ده به مشتاقان كه ز امر قادر منّان

دل ما عارى از غم گشت از ميلاد پيغمبر

ز ناموس قدر بشنو تو گلبانگ خطر زيرا

سر نابخردان خم گشت از ميلاد پيغمبر

بناى جهل ويران شد ز يمن منجى ات تارك

جهان از علم اعلى گشت از ميلاد پيغمبر

دوصد اعجاز شد ظاهر كه در عرش عُلى حيران

دوصد عيسى بن مريم گشت از ميلاد پيغمبر

بشد درياچه ساوه تهى از آب و برعكسش

سماوه همچنان يم گشت از ميلاد پيغمبر

بشد اين فارس چون شمعى، بشد آتشكده خاموش

جهان حق مجسم گشت از ميلاد پيغمبر

ز يمن مقدمش منشق جِدار طاق كسرى شد

كه حيران خسرو جم گشت از ميلاد پيغمبر

بناى ظلم شد ويران ولى در سايه ايمان

بناى عدل محكم گشت از ميلاد پيغمبر

قدم در ملك هستى زد چو ختم الانبياء احمد

مقام ما مقدم گشت از ميلاد پيغمبر

نواى بانگ جاء الحق به باطل چيره شد اى دل

نظام دين منظم گشت از ميلاد پيغمبر

ز حسن پرتو رويش خجل در مغرب و مشرق

مه و خورشيد اعظم گشت از ميلاد پيغمبر

من «ژوليده» مى گويم بگو بر دوستارانش

كه شرّ دشمنان كم گشت از ميلاد پيغمبر

(ژوليده نيشابورى)

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:35 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب