من آن کنیــــز خدایم کـــه یار طاهــــایم
منــــم که مــــادر امّ الائمــــه زهرایــــم
به افتخـــــار کنیـــزی مصطفی این بس
که من شریک نبی در نشــاط و غمهایم
خداست شاهد حالم که من چههــــا دیدم
اگر چه شاد ز یک عمـــــر امتحـــانهایم
گهی به شعب ابی طالبـــم گــــواه بــــلا
گهی ستم کش اهل حجــــاز و بطحـــایم
اگر بهشت برین جایگــاه شأن من است
برای اینکـه به دنیـــــا مطیـــــع مولایم
ز نیش طعنــه نمـــــامهای آل قــــریش
هنـــوز وارث درد و بلاست زهــــرایـــم
تمــام هستی خود را به عشق بخشیــدم
به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم
ولی چه زود شنیدم پس از من و احمــد
حریـــم عشـق بسـوزد به دست اعدایـــم
ستم به فاطمــــهام از قدیم عــادت داشت
ازآن زمان کــه به دل بود انیس غمهـایم
همیشه فاطمـــه میگفت از درون با مــن
که من یگانــه معیــــن تو در بلاهـــایـــم
خدا گواه بسوزم ازاین که درغــــم و درد
نبود سایـــه مـن بر ســر تو، ای وایــم !
مرا کفن ز بهشت آیـد ای خدای حسیـــن
اگر چه مـــادر آن بی کفـن به صحـرایــم
************************
ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام
وی محمّد برده نامت را به لب با احترام
همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام
سایهات تا صبح محشر بر سر دین مستدام
ای شده وقف خداوند تعالی هست تو
وی تمام هستی خالق به روی دست تو
****
پاکتر از پردۀ بیت الهی دامنت
خلعت زیبای اُمالمؤمنینی بر تنت
بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت
نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت
کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟
کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟
****
این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت
میسزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت
نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت
یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت
بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس
ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس
****
ذات حق، دانندۀ اسرار داند کیستی
هر که هستی احمد مختار داند کیستی
بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی
فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی
ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت
وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت
****
در مقام زن ولی مردانگی قانون توست
تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست
بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست
هر که از اسلام دارد بهرهای، مدیون توست
مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت
در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت
****
این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین
هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین
از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین
راستی این است در اسلام، دین راستین
با علی همگام در احیای قرآن بودهای
پیشتر از بعثت احمد مسلمان بودهای
****
مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز
مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز
بر تو میبالد محمّد، بر تو مینازد حجاز
با محمّد خواندهای پیش از شب بعثت، نماز
مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت
یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت
****
کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن
گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن
بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن
جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن
گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت
شد روان از دیدهاش بر چهره اشک ماتمت
****
ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر
در هجوم سنگها جان محمّد را سپر
بر محمّد از همه زنهای عالم خوبتر
مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر
بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست
بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست
****
ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد
همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد
شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد
منطقت تا حشر بر بوجهلها کوبنده باد
جان شیرین محمّد در لب خندان توست
میوههای نخل «میثم» مدح فرزندان توست
****
صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
****************
اي ز صد هاجرت درود و سلام
كرده مريم به محضر تو قيام
همسر مصطفي درود، درود
مادر فاطمه سلام، سلام
همتت وقف مكتب توحيد
ثروتت پشتوانة اسلام
هم سلام تو را رسانده خدا
هم به تو فخر كرده خير الانام
پانهادي فراتر از مريم
در جلال و كمال و قدر و مقام
از سر عالمي كشيدي دست
با رسول خدا شدي همگام
دخترت كوثر رسول خدا
پسرانت به جن و انس امام
با ادب بايد از تو گفتن مدح
با وضو بايد از تو بردن نام
چشم دين بر جمال تو روشن
دل احمد به وصل تو آرام
مؤمنين را يگانه مامي تو
مادر يازده امامي تو
تو به اسلام مادري كردي
تو به توحيد ياوري كردي
عصمت از دامنت چنان جوشيد
كه به مريم برابري كردي
با محمد ، محمدي گشتي
بر پيمبر، پيمبري كردي
بين طوفان و موج حادثه ها
فلك دين را تو لنگري كردي
تويي آن شير زن كه مردانه
ايستادي و حيدري كردي
تا كني دلبري زپيغمبر
اول از خلق دل، بري كردي
با محمد ز هست و بود جهان
دست شستي و همسري كردي
دخت طاها ام ابيها را
اين تو بودي كه مادري كردي
مشرق يازده ستاره شدي
بلكه خورشيد پروري كردي
صلوات خدا به اولادت
جان عالم فداي دامادت
تو صدف، فاطمه است گوهر تو
گوهر تو نه بلكه كوثر تو
بود بر ياري رسول خدا
كوه و صحرا و خانه سنگر تو
هستي ات را به مصطفي دادي
هست خود بر تو داد داور تو
خالق لم يزل سلام تو را
مي فرستاد بهر شوهر تو
پيشتر از شب ولادت خود
هم كلام تو بود دختر تو
يار احمد شدي چه بهتر از اين
كه خدا گشت يار و ياور تو
به محمد زدند سنگ ولي
بود دردش درون پيكر تو
گشت دُر يتيم عبدالله
از دو عالم يگانه گوهر تو
تك و تنها شدي، زنان قريش
ايستادند در برابر تو
غم مخور گر زنان مكه دگر
ننهادند رو به محضر تو
«اين دغل دوستان كه مي بيني
مگسانند دور شيريني»
سخنانم اگر چه گوهر بود
وصف تو از سخن فراتر بود
برتو در ياري رسول خدا
نه غم جان نه بيم از سربود
بر محمد وجود همچو تويي
مثل زهرا براي حيدر بود
در هجوم تمام حادثه ها
دست هايت رسول پرور بود
بود يك ركن مصطفي حيدر
همسري تو ركن ديگر بود
حَرَمت قلب دخترت زهرا
كفنت جامة پيمبر بود
كفن ديگرت زجبراييل
خلعت ذات حي داور بود
پدر و مادرم فدايت باد
كه جهادت جهاد اكبر بود
افتخار ائمه بر زهرا
فخر زهرا به چون تو مادر بود
خوانده اي با محمد از آغاز
پيشتر از نزول وحي نماز
تو گل از باغ معرفت چيدي
در رسول خدا، خدا ديدي
آنچه ناديده بود چشم كسي
ديدي و گل شدي و خنديدي
شهد اقرء زدست پيغمبر
وحي نازل نگشته نوشيدي
با محمد نماز مي خواندي
در كنار علي درخشيدي
سجدة آفتاب بر خاكت
ماه احمد شدي و تابيدي
در بهشت نبوت و توحيد
مام ام الائمه گرديدي
نخل طوباي آرزوي نبي
باغ سبز هميشه جاويدي
هر كجا بر نبي جسارت شد
مثل شير خدا خروشيدي
سال شد بر رسول عام الحزن
تا تو صورت به خاك پوشيدي
شهر مكه است شهر غربت تو
اشك "ميثم" نثار تربت تو
**************
کیستم من بانوی اسلام، امالمؤمنینم
مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم
آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم
بانوی باغ جنان، محبوبۀ جانآفرینم
مثل زهرا دخترم آئینۀ حق الیقینم
بـارها از حق سلام آورده جبریـل امینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
پیشتر از روز بعثت مصطفا را همسرم من
از نزول وحی، تنها حامی پیغمبرم من
همسرش نه، همدمش نه، بهترین همسنگرم من
مؤمنین را، بلکه ایمان را گرامی مادرم من
بحر ایثار و وفا و معرفت را گوهرم من
در جلالت هـاجر و حـوا و مریم را قرینم
من خدیجه همسر و همگام ختمالمرسلینم
****
پیشتر از بودنم دل برد از دستم محمد
در حقیقت روشنی بخش وجودم بود احمد
گشته بودم همچنان مشتاق آن روح مجرد
بی خبر بودم که از لطف خدای حی سرمد
روزی آن یار تمام خلق با من یار گردد
میکندحق با نخستین شخص خلقت همنشینم
من خـدیجه همسر و همگـام ختمالمرسلینم
****
دختری دارم که خورشید ومهوگردون هلالش
شوهریدارم که قرآنگشته نازل درکمالش
دختری دارم که میآید سلام از ذوالجلالش
حیدری گردیده دامادم که نبوَد کس مثالش
حجرهای دارم که جبریل امین روبد به بالش
نی عجب گرچرخ گردون سجده آرد بر زمینم
من خـدیجه همسر و همگـام ختمالمرسلینم
****
گرچه هستم زن ولی مردانه حق را یاورم من
مصطفی را در شهامت بعد حیدر، حیدرم من
در دل یک شهر دشمن حامی پیغمبرم من
زن، ولی مردانه با ختم رسل همسنگرم من
اولین بانوی خلقت را یگانه مادرم من
بلکـه مـام یـازده عیسـای عیسـا آفرینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
گرچه در ثروت کلید گنجها بودی به دستم
گشت تقدیم محمد روز اول بود و هستم
جز محمد از خلایق رشتۀ الفت گسستم
جان به کف بگرفتم و دل بر رسول الله بستم
هم به عالم هم به جانم پشت دشمن را شکستم
آری آری دسـت پیغمبـر بـوَد در آستینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
من تمام هست خود دادم به راه حی ذوالمن
تاخدا هم ازکرامت هستخود بخشیدبرمن
ریخت دامن دامنم گل، دست لطفحق به دامن
بُضعـۀ ختم رُسل، زهرا مرا شد پارۀ تـن
با جمال روی آن گل جان من گردیـد گلشن
بود حتی در رحم همصحبت و یار و معینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
میدهد تاریخ درهرعصر در عالم شهادت
من خدا را کردهام پیش از شب بعثت، عبادت
داشتم بر خواجۀ «لولاک» از اول، ارادت
با وصال عقل اول یافتم از نو ولادت
در همه زنهای عالم شد نصیبم این سعادت
تـا سـر دستم گـل رخسار زهرا را ببینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
من خروشان بحرعصمت مادر فُلک نجاتم
در کنار خضر رحمت روح را عینالحیاتم
فاطمی خو مرتضا توحیدم و احمد صفاتم
دین حق شد متکی بر همت و صبرو ثباتم
سال عامالحزن شد بر مصطفی سال وفاتم
ریخت بـر خـاک لحد اشک امیرالمؤمنینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
الغرض تا زنده بودم، مصطفی را یار بودم
بهر حفظ جان او شب تا سحر بیدار بودم
جانِ جانِ آفرینش را زجان غمخوار بودم
لحظه لحظه بین مردم مورد آزار بودم
با جنایت پیشگان پیوسته در پیکار بودم
نظم «میثم» شاهـدی باشد ز عزم آهنینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
**************
مادر مهربونم ، نزن آتيش بجونم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
آخر اي پرستوي شکسته پر
حالا که ميري سفر منم ببر
بي تو تنها و غريب ميشه بابا
بي تو آتيش مي گيره دلاي ما
اي همه دلخوشيم ، از غمت مي کشيم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
بعد تو بابا غريب تر مي شه باز
مثل شمع مي سوزه با سوز و گداز
رو سرش سنگ و خاکستر مي ريزند
نرو که بعد تو بيشتر مي ريزند
مادرم مرو سفر ، من و اين خونِ جگر
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
تو تموم هستي تو دادي براش
زندگي و عمر تو کردي فداش
حالا غصه ي تو پيرش مي کنه
ديگه از زندگي سيرش مي کنه
مادرم بمون پيشم ، هميشه يادت مي شم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
مادرم بعد تو اي بي قرينه
يه روزي ميام پيشت از مدينه
از تو دل مي شکنه و پهلوي من
مي سوزونه سينمو عدوي من
من گل باغ توأم ، نيلي داغ توأم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*************
اي دامنت دانشگه زهرا خديجه
اي همدم تنهايي طاها خديجه
نوشيده آب از چشمه ي چشم تو کوثر
اي باغبان شاخه ي طوبي خديجه
هستي فداي هستي احمد نمودي
هستي فداي هستيت بادا خديجه
زخم زبان بسيار از مردم شنيدي
اما نيفتادي دمي از پا خديجه
آموختي درس فداکاري بعالم
ارث از تو دارد زينب کبري خديجه
روزي که دندان پيمبر را شکستند
افروختي چون لاله ي صحرا خديجه
روزيکه زهرايت به کوچه خورد سيلي
بودي کجا اي محرم زهرا خديجه
روزي که زهرا پشت در فرياد مي کرد
اي کاش بودي ياورش آنجا خديجه
****************
اي داده به عصمت شرف و نام خديجه
اي بسته به طوفت فلک احرام خديجه
اي همسر پيغمبر اسلام خديجه
اي عصمت حق فاطمه را مام خديجه
اي ختم رسل را ز شرف نور دو ديده
قبل از شب بعثت به پيمبر گرويده
*****
اي مکه ز خاک قدمت خلد مخلد
اي عصمت معبود و اميد دل احمد
اسلام بپا خواست وَ گرديد مؤيد
از ثروت تو تيغ علي خُلق محمد
تا حشر خلايق که خدا را بپرستند
مديون فداکاري و ايثار تو هستند
*****
اي بر تو سلام آمده از داور هستي
بگذشته در آئين نبي از سر هستي
دلداده و دلبرده ز پيغمبر هستي
زيبد که بخوانند ترا مادر هستي
کي مثل تو از هستي خود چشم بپوشد
تا فاطمه از سينه ي او شير بنوشد
*****
آنروز که افتاد خزان در چمن تو
پر زد به جنان طوطي روح از بدن تو
تا بوي گل احمدي آمد ز تن تو
شد جامه ي پيغمبر اکرم کفن تو
با مرگ تو آغاز شد اي عصمت سرمد
بي مادري فاطمه تنهايي احمد
*****
برخيز که بر ختم رسل فخر زمانه
خانه شده غمخانه اي بانوي خانه
بر گيسوي زهرا که زند بعد تو شانه
بي تو شده از هر مژه اش سيل روانه
پيغمبر اکرم ز غمت زار بگريد
خون است دل فاطمه مگذار بگريد
*****
بردار سر از خاک و ببين همسر خود را
بنگر هدف سنگ ، سر شوهر خود را
بازآ و ببين اشک فشان دختر خود را
برگير به بر دختر بي مادر خود را
بي روي تو گردون به نظر تيره چو دود است
برخيز که بي مادري فاطمه زود است
*****
اي جامه ي احمد کفنت بر بدن پاک
کن بهر حسينت به جنان جامه ز غم چاک
تو بر سر دست نبي و او به روي خاک
سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک
مجنون تو بر نور دو عين تو بگيرد
تا صبح قيامت به حسين تو بگريد
***************
پاکي ، زلالي ، مثل دريايي ، خديجه
تاج سر زنهاي دنيايي خديجه
تو همسر محبوب من بودي و هستي
همخانه ام در عرش اعلايي خديجه
من بارها با ديدن تو جان گرفتم
از بسکه آرام و شکيبايي خديجه
تو هستي خود را برايم خرج کردي
در آسمان عشق يکتايي خديجه
شايسته تر از تو زني بين عرب نيست
تو مادر ام ابيهايي خديجه
يک بار ديگر باز کن آغوش خود را
در بر بگير اين دختر خاموش خود را
*****
اي در ميان موج غمها غمگسارم
بعد از تو غير از فاطمه ياري ندارم
حس مي کنم وقتي که جاي خاليت را
بر روي پاي کوچکش سر مي گذارم
شعب ابيطالب تو را از من گرفته
همراه زهرا در فراقت سوگوارم
آرام مي گريد که من آرام گيرم
آرام مي گريد که من طاقت بيارم
طاقت ندارم اشک زهرا را ببينم
از گريه هايش عاقبت جان مي سپارم
اي کاش عالم قدر زهرا را بداند
اي کاش صدها سال بعد از من بماند
*****
قلبم ز چشمان ترش آتش گرفته
بر حال و روز مضطرش آتش گرفته
مي آيد آن روزي که ياسم در گلستان
گلبرگهاي پرپرش آتش گرفته
قرآن ناطق بين کوچه دست بسته است
در صحن خانه کوثرش آتش گرفته
زينب به چشمان خودش مي بيند آنجا
دار و ندارش مادرش آتش گرفته
صدها فرشته تا قيامت در طوافند
آن خانه اي را که درش آتش گرفته
************
اي آنکه بر احمد وفاداري خديجه
اسلام را کردي علمداري خديجه
تو هست و بودت وقف عشق مصطفي شد
دين را خريدي و خريدارت خدا شد
شعب ابيطالب گواه همتت بود
اسلام هم محو کمال و عفتت بود
اي مادر عصمت ، حيا ، عشق و عبادت
زهرا به قلب پاک تو دارد ارادت
همدوش احمد سالها آزار ديدي
زخم زبان از دشمنان دين شنيدي
وقتي ز طعنه روز او چون شام مي شد
در اوج غم با نام تو آرام مي شد
بودي هميشه دست پشتيباني او
خون مي زدودي از روي پيشاني او
تا ديدي از غم يار تو از پا نشسته
مرحم نهادي روي دندان شکسته
صد حيف شد بار سفر را زود بستي
با رفتنت قلب پيمبر را شکستي
بابا و دختر بي تو اي مادر چه سازند؟
بايد که بي تو هم بسوزند و بسازند
مي سوخت سر تا پا رسول ا... زين غم
حتي نبودي در دم مرگت کفن هم
مظلومه اي ، تنهاي تنهايي خديجه
مادر بزرگ بي کفن هايي خديجه
*************
*****************
مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است
هجر تو قاتل من غمدیده دختر است
غصه مخور به حال پدر چونکه بعد تو
زهرای کوچک توبرایش چو مادر است
گویا که سال حزن برای پدر بود
این سال غم که با غم دنیا برابر است
بار سفر تو بستی و رفتی ولی بدان
کوتاه عمر دختر تو مثل کوثر است
وای از دمی که فاطمه ات را تو از بهشت
بینی میان شعله و در پشت یک در است
جرم تو هست یاری پیغمبر خدا
جرم من حزین به خدا عشق حیدر است
آنکه فکنده لرزه به جانم نظاره بر
چندین کفن بود که به دست پیمبر است
بعد از شمارش کفن این روضه ام شده
یک کودک بدون کفن داغ مادر است
********************
بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست
یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست
باید برای خانه ی تو زیر پایی شد
بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست
هرگز نمی خواهم ببینم آن شبی را که
در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست
قربانی نامت شدن عین حیات ماست
مرده تر از مرده است هر کس که بمیرت نیست
تو منت دین خدا بر گردنم هستی
آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست
تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی
کوری چشم دشمنانت مادرم هستی
ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه
ای جده ی شهر مدینه؛ مادر مکه
ای که برایت حاجیان احرام می بندند
قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه
تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد
می خواستی باشی کنیز دختر مکه
تو زینب پیغمبری و سال های سال
سینه سپر کردی برای رهبر مکه
هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت
تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه
مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی
کاری با تو ندارد دیوار و در مکه
تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی
کوری چشم دشمنانت مادرم هستی
******************************
حراء چشم تو هر روز قامتش می دید
خراب و خسته ی این راه های نا هموار
به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب
میان کام عطش ناک او سرود بهار
حراء چشم تو هر روز می پرستیدش
میان آن همه احساس ناب یک رنگی
دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید
هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی
حراء چشم تو امیدوار می دیدش
که باز قصد تماشای آسمان دارد
نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند
قدم به خلوت ماه منیر بگذارد
حراء شعر بساز از وفای بی مانند
از استقامت پنجاه و چند ساله ی او
از این رفیق، که دِرهم نبُرد با خویشش
نکرد مسخ طلا، نقره، جان واله او
سَر است از همه عالم، به اعتبار گلی
که در کویر نگاه محمّدش می کاشت
تمام دار و ندارش فقط محمّد بود
رسول نیز، در عالم فقط خدیجه داشت
کجاست حضرت حوّا که تا وفا گیرد
ز دست های کریمانه اش به رسم وفا
کجاست هاجر سعی و صفا که تا بیند
کمی ز سعی خدیجه میان بیت و حراء
کجاست مریم عذرا که تا قیام کند
به پیش پای قیامت به پا کننده ی او
کجاست فرصت یک امتحان که تا بلقیس
تمام مُلک بریزد به پای خنده ی او
نه این که جمله زنان، بلکه جمله ی مردان
سَر خضوع به پای خدیجه می سایند
مجال نیست و گرنه فدای او گردند
قرار نیست و گر نه قتیل او آیند
حریم حرمت شانش حریم توحید است
که عشق، از دَم ایشان چراغ افروزد
سکوت می کنم از این مقال می ترسم
که غیرتش پر جبرئیل شعر را سوزد
حامد اهور
********************
موضوعات مرتبط:
حضرت خدیجه(س)