مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

 

لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود

پا مي كشيد گوشه ی حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها
فرياد استغاثه ی او بي جواب بود

يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود

آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود

غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود

 

اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود

هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت

هم داغديده ی شرر آفتاب بود


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ سه شنبه نهم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 13:3 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

http://s5.picofile.com/file/8121871542/1_4_.jpg

 

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند

کف می زنند تا نفست را فدا کنند

یا جای اینکه آب برایت بیاورند

همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند

باید فرشته ها، همه با بال­های خود

فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند

هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند

تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند

این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن

اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند

بال فرشته های خدا هست پس چرا؟

این چند تا کنیز تو را جابجا کنند

حالا که می­برند تو را روی پشت بام

آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند

تا بام می­برند که شاید سر تو را

در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند

حالا کبوتران پر خود را گشوده اند

یک سایبان برای تنت دست و پا کنند

 

شاعر:علی اکبر لطیفیان

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ سه شنبه نهم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 11:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


« روزی دزدی را به نزد معتصم عباسی(لعنه الله علیه) آوردند
و دزدی وی اثبات شده بود
 و در نتیجه باید بر وی حد جاری می شد.

معتصم عباسی علمای بزرگ اهل تسنن را فرا خواند
 تا طریقه اجرای حد بر این دزد را شرح دهند.

عده ای از آنان گفتند:
باید از مچ ، دست وی قطع شود تا حد بر وی جاری شود.

عده ای از آنان هم گفتند:
 باید از آرنج دست وی قطع شود تا حد بر وی جاری شود.


معتصم عباسی وقتی این اختلاف بین علمای اهل تسنن را دید، پنداشت
که هم اکنون بهترین فرصت است که علم و مقام
««امام جواد علیه السلام»»
 را در جلوی چشم همگان زیر سوال ببرد.


بدین سبب از امام جواد علیه السلام خواست
 در مورد جاری شدن حد بر روی این مرد که دزدی نموده است اظهار نظر کنند.

* امام جواد علیه السلام با لحنی رسا و مطمئن فرمودند:

مگر قرآن نخوانده اید که خداوند متعال می فرماید:
المَساجِدُ لِالله

محل های سجده(در نماز) برای خداست
و باید این فردی که دزدی نموده و دزدی اش ثابت شده است
 باید چهار انگشت وی قطع گردد تا حد پروردگار بر وی جاری شده باشد *

( کف دست از جمله محل هایی که در نماز باید کاملا با زمین تماس داشته باشد)

حاضران همه متحیر این علم و مقام امام جوادِ نوجوان شدند.

معتصم عباسی اینبار هم نتوانتست
 مقام عظیم امام جواد علیه السلام را زیر سوال ببرد
 و با ناراحتی دستور داد
 تا بر دزد به طریقی که امام جواد علیه السلام فرموده اند:
 حد را جاری کنند.


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 10:25 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


يا جواد الائمه ادركني

خون شد از غم دلِ خدا جويم

درد بسيار و نيست دارويم

ميفشانم سرشك و ميگويم

يا جواد الائمه ادركني

 

سينه اي پُر شرار دارم من

دل و جاني فكار دارم من

دو جهان با تو كار دارم من

يا جواد الائمه ادركني

 

روزگارم ز غم تباه شده

قلبم از معصيت سياه شده

راهِ من منتهي به چاه شده

يا جواد الائمه ادركني

 

خسته و دلشكسته و زارم

گره افتاده است در كارم

جز به كويت كجا پناه آرم؟

يا جواد الائمه ادركني

 

اي كه روح عبادتي مارا

عذر خواهِ قيامتي مارا

جانِ زهرا عنايتي مارا

يا جواد الائمه ادركني

 

تشنه ام تشنه بر من آب بده

گنهم را ببر ثواب بده

به گداي درت جواب بده

يا جواد الائمه ادركني

 

دردِ من را دوا كني چه شود؟

حاجتم را روا كني چه شود؟

قسمتم كربلا كني چه شود؟

يا جواد الائمه ادركني

 

عزت عالمين ميخواهم

نجف و كاظمين ميخواهم

طوفِ قبر حسين ميخواهم

يا جواد الائمه ادركني

 

من كه چون شمع بر فروخته ام

از غم غربت تو سوخته ام

چشم بر رحمتِ تو دوخته ام

يا جواد الائمه ادركني

 

همسرت كرد نامراد تورا

ساخت مسموم از عناد تورا

اي كه خوانده پدر جواد تورا

يا جواد الائمه ادركني

سيدرضا مويد



موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 8:33 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 
در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست 
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست 

ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم 
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست 

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم 
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست 

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد 
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست 

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه 
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست 

گفتند جواد است سر راه نشستیم 
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست 

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را 
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست 

گفتند سلامی بده و زائر او باش 
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست 

پس زائر یاریم توکلت علی الله 
ما عبد نگاریم توکلت علی الله 

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند 
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند 

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد 
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند 

ایام طفولیت تو عین بزرگی است 
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند 

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان 
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند 

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست 
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند 

ما کار نداریم رضا یا که جوادی 
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند 

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی 
یکبار دگر نیز محمد شده باشی 

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو 
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو 

در راه عصای تو بیان کرد: امامی
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو 

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی 
در کودکی ات این همه والا شدن از تو 

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود 
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو 

چشمان موفق به امید تو نشسته است 
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو 

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد 
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو 

بگذار قدم های تو را خوب ببیند 
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند 

هستند کریمان دو عالم سرخوانت 
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت 

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست 
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت 

انگار که گهواره تو عرش زمین بود 
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت 

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است 
هستم اگر امروز مسلمان اذانت 

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید 
صدبار نمی رفت به قربان زبانت

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است 
براین پدرت حق بده باشد نگرانت 

در راه مبادا قدمت خار ببیند 
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند 

یک روز می آید که می افتد بدن تو 
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو 

یک روز می آید که می افتی و کنیزان 
در خانه برقصند کنار بدن تو 

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو 

هرچند کلام تو در آواز شود گم 
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

(علي اكبر لطيفيان)


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 11:11 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست

هر كه نازي فروخت،ليلا نيست

هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست

هر كسي با تو نيست با ما نيست

دلبر محض، غير مولا نيست

 

كيست مولا و فيه نور ِاله

قد تجلي بنورهي الله

گه خدا آينه ست و  مولا گاه

وسط و ابتدا و آخر راه

ذره اي فرق بين آنها نيست

 

عاشقان دف به كف ز حيراني

صف كشيدند بر غزل خواني

تا فِتد بر كه فال قرباني

رحمت حق به قوم نصراني

نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

 

مستم از عشق و خُم به دوش تويي

نُهمين بحر باده جوش تويي

پسر سلسله فروش تويي

حق تعالاي هر سروش تويي

ورنه جبريل مرد اينها نيست

 

اي پدر خوانده ي پياله و خُم

هو تويي اي عزيز يازدهم

اي امير عمارت مردم

تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"

كه كتابت به شرح آتاني است

 

اربعيني به شيشه مِي بوده

كس نداند كه تاك كِي بوده

مِهر يا اين كه تير و دِي بوده

چون عروس علي ز ري بوده

نيمي از اين شراب ايراني است

 

شه به بزم جلوس مي آيد

منكر او عبوس مي آيد

جان سلطان طوس مي آيد

يا انيس النفوس مي آيد

جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

 

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فيض خونجگر است

سكنات تو مو به مو پدر است

حركات تو حيدري دگر است

لمعات تو كم ز زهرا نيست

 

اي غروب بهانه را مرعات

گريه كم كن بخور ز آب فرات

يافتي چون ز تشنگي تو نجات

به علي اصغر و لبش صلوات

بهتر از اين به آب معنا نيست

 

جگرش را به روي دست گرفت

پسرش را چنان كه هست گرفت

گردن نازكش شكست گرفت

بوسه ي تير تا نشست گرفت

معني، اين غير داغ مولا نيست

(محمد سهرابي)


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 11:10 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ] [ 23:39 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

لطفا اشعار زیر را دانلود کنید؟

یا جوادالائمه ادرکنی

 

یا جواد الائمه ادرکنی1

 

یا جوادالائمه ادرکنی3


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ] [ 23:22 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
باید فرشته ها، همه با بال­های خود
فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن
اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا؟
این چند تا کنیز تو را جابجا کنند
حالا که می­برند تو را روی پشت بام
آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند
تا بام می­برند که شاید سر تو را
در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند
حالا کبوتران پر خود را گشوده اند
یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
علی اکبر لطیفیان

***************************

یارب به سینه تاب نمانده ز یاد تو

شرمنده ام که یار ندارد جواد تو

موسی به طور بهر مناجات میرود

من مانده ام به حجره دربسته یاد تو

باب المرادم و اجلم مژده میدهد

آقا بیا که فاطمه داده مراد تو

مادر بگو به همسر نامهربان من

باید چگونه جلب کنم اعتماد تو

وقتی امام تشنه ز دل ناله میزند

آبی رسان که میرسد آخر به داد تو

اطراف محتضر که کسی کف نمیزند

چندان وفا نمانده به لبخند شاد تو

محشر جواب مادر مارا چه میدهی

این بغض و کینه نیست شفیع معاد تو

دور امام هلهله کردن روا نبود

گویا به اهل کوفه رسیده نژاد تو

حتی کسی نبود که گرید به حال من

بابا بیا که جان بسپارد جواد تو

جد غریب! بال کبوتر نخواستم

باشد جواد گریه کن خانه زاد تو

***محمود ژولیده***

---------------------------------------------

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است
ناله‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏ام را دیده و خندیده است
بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم
لاله‏اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین
در میان حجره‏اى در بسته‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام
این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان
کس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم
ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال که رو بر اجل آورده‏ام
یاد باباى غریبم کرده‏ام
نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
***جواد محمد زمانی***

 

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جانسوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوانمرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

***جواد حیدری***

از پشت درب بسته کسی آه می کشد
یوسف دوباره ناله ز یک چاه می کشد
در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟
این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟
از ظرفِ آبِ ریخته بر این زمین بپرس
از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس
زرد است از چه گندمِ رویِ دلِ رضا
بر باد رفته است چرا حاصل رضا
زلف مجعد پسرش را نگاه کن
آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن
ای کاش دست کاسه­­ی انگور می شکست
تا چهره جواد به زردی نمی نشست
ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود
ای کاش کشته اثر شوم خویش بود
دیدند چند طایفه ای از کبوتران
با بال روی بام کسی سایه گستران
***شیخ رضا جعفری***

 

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ] [ 23:17 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا

سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش

سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش

سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش

سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش

دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود

به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود

درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد

قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود

سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد

درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت

شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد

دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم

همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد

دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد

عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم

خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم

سید محمد میرهاشمی


گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه

يوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در ميان حجره ‏ى در بسته مظلوم

در بهار زندگى از عمر خود گرديده محروم
رفته از هوش گشته خاموش ناله ‏هاى جوادالائمه

آه و واويلا كه آخر همسر ناقابل او
آن همه لطف و محبت ديد و آمد قاتل او

از شرار آتش زهر شعله‏ ها زد بر دل او
با چنان زهر قاتل شد سزاى جوادالائمه

فاطمه اولاد خود را در بلا پيوسته بنگر
يوسف را كام عطشان با دل بشكسته بنگر

قتله گاهش را ميان حجره در بسته بنگر
شد ز بيداد شهر بغداد كربلاى جوادالائمه

همچو جدش تشنه لب در بين حجره دست و پا زد
از براى قطره آبى قاتل خود را صدا زد

هر كنيزى ناله بر مظلومى ابن الرضا زد
شيون از خاك شد بر افلاك در سراى جوادالائمه

 

*******************

اي انس و جان گداي تو يا حضرت جواد
شرمنده ي عطاي تو يا حضرت جواد
دائم ز کار خلق گره باز مي‌کند
دست گره ‌گشاي تو يا حضرت جواد
زيباترين دعاي سماواتيان بود
مدح تو و ثناي تو يا حضرت جواد
پيش از شب ولادتم اي آشناي دل
دل بود آشناي تو يا حضرت جواد
چون آيه‌هاي نور، پدر بوسه مي‌زند
بر روي دلرباي تو يا حضرت جواد
زوار پا نهند به بال ملايکه
در صحن باصفاي تو يا حضرت جواد
پر مي‌ زند کبوتر دل‌ ها ز هر طرف
پيوسته در هواي تو يا حضرت جواد
جود از تو جود گشت و کرامت نهاده است
رخ بر در سراي تو يا حضرت جواد
تو کيستي؟ هميشه جواد الائمه‌اي
من کيستم؟ گداي تو يا حضرت جواد
بايد هزار زاده ي اکثم به وقت بحث
صورت نهد به پاي تو يا حضرت جواد
مامون در آتش حسدش آب مي‌شود
چون بشنود صداي تو يا حضرت جواد
بخشي به قاتل پدرت حرز مادرت
اي جان ما فداي تو يا حضرت جواد
بگشاي لب که لحظه به لحظه اجابت است
دلداده ي دعاي تو يا حضرت جواد
هرکس زده است دست توسل به دامني
ما را بود ولاي تو يا حضرت جواد
قبر مطهر تو در آغوش کاظمين
دل‌ هاي ماست جاي تو يا حضرت جواد
با ا... قسم هر آنچه بگوييم نارساست
بر قامت رساي تو يا حضرت جواد
هرگز رضا ز کس نشود حضرت رضا
يک لحظه بي‌رضاي تو يا حضرت جواد
اين غم کجا برم که بسي بر تو شد ستم
از يار بي‌ وفاي تو يا حضرت جواد
با تو هر آنچه شد ستم و ظلم بي‌حساب
داند فقط خداي تو يا حضرت جواد
تو در ميان حجره زدي ناله و گريست
قاتل هم از براي تو يا حضرت جواد
آتش گرفت حجره ي دربسته چون دلت
از اشک بي‌صداي تو يا حضرت جواد
قلب تو پاره‌ پاره شد و شهر کاظمين
گرديد کربلاي تو يا حضرت جواد
با ا... قسم رواست که مرغان آسمان
گريند در عزاي تو يا حضرت جواد
با آن همه وفا و محبت که داشتي
شد زهر کين سزاي تو يا حضرت جواد
«ميثم» به ناله‌هاي دلت بود آشنا

شد مرثيه ‌سراي تو يا حضرت جواد

شاعر : استاد سازگار

************************

آنکه عمري داغ زهرا شعله زد بر پيکرش
ريخت از روز ازل باران ماتم بر سرش
نخل اميد رضا بود و به باغ احمدي
دست ظلمي زد شراره بر همه برگ و برش
از غريبي بي کس و تنها به خود پيچيد و باز
شد غبار حجره ي در بسته او بسترش
او چو شمعي آب مي گرديد از کينه ولي
هلهله مي کرد از شادي در آنجا همسرش
همسر او گر برون حجره مي خندد ولي
در درون حجره مي گريد به حال مادرش
بشکند دست تو گلچين اين گل زهرا بود
با چه جرأت دست افکندي و کردي پرپرش
اين جگر از داغ  يک سيلي تمام عمر سوخت
آخر اي زهر جفا کردي چرا سوزان ترش
در دو عالم سربلند است و سر افرازي کند

هر که مي گردد«وفائي» از وفا خاک درش

وفایی

**********************

آبرومندان عالم آبرو مند تواند
در سنین کودکی افلاک پابند تواند
صد چو لقمان مستمند حکمت و پند تو اند
جود و احسان،علم و تقوا،چار فرزند تواند
باد و باران ابر و دریا بی قرارت می شوند
در شکار ماهی مامون شکارت می شود
ای بلندای زمان مرهون عمر کوتهت
اختران پروانه روی نکوتر از مهت
تن نه بلکه جان ارباب کرم خاک رهت
عرش و فرش آسمانها و زمین دانشگهت
علم ما کان و یکون سطری به قلب آگهت
در کتاب آسمانی خوانده حق وجه اللهت
می درخشد تا قیامت کوکب اقبال تو
شوکت عباسیان چون مور شد پامال تو
دست تو وقت کرم کار خدائی می کند
چشم تو از عالمی مشکل گشائی می کند
مهر تو در ملک دل فرمانروائی می کند
خُلق(خولق) تو حتی زدشمن دلربائی می کند
ذات حق در طلعت تو خودنمائی می کند
عالم خلقت سر کویت گدائی می کند
با تو دارم عرض حاجت از تو می خواهم مراد
یا جواد ابن جواد ابن جواد ابن جواد

************************

ولى خدا يا جواد الائمه

محيط سخا، يا جوادالائمه

چه گويم به وصفت كه فرموده آن را

به قرآن خدا، يا جوادالائمه

به كشتى ايمان در امواج طوفان

تويى ناخدا، يا جوادالائمه

چه در هفت گردون، چه در هشت جنت

تويى مقتدا، يا جوادالائمه

سماواتيان راست مدح تو، بر لب

به صبح و مساء، يا جوادالائمه

بود نقش خاك ره كاظمينت

رخ اولياء، يا جواد الائمه

ز شاهيست عارم كه در آستانت

گدايم گدا، يا جوادالائمه

بود بى ولاى تو طاعات عالم

سراسر هبا، يا جواد الائمه

اگر بود واقف زعلمى كه داده

تو را كبريا، يا جوادالائمه

نه بگشودى اندر برت پور اكثم

لب خويش را، يا جوادالائمه

گرم سر جدا گردد از تن، نگردد

دل از تو جدا، يا جوادالائمه

به غير از خدا هر كه گويد ثنايت

بود نارسا يا جوادالائمه

خدا داد پاسخ به هر بينوا كو

تو را زد صدا، يا جوادالائمه

به بازار محشر ولاى تو آدم

به روز جزا، يا جوادالائمه

ثناى تو گويم عصا از تو جويم

به هر دو سرا، يا جوادالائمه

رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم

اسير هوا، يا جواد الائمه

خوش آن ملتجى را كه در آستانت

كند التجاء، يا جوادالائمه

جوادى ، جوادى ، گدايم، گدايم

عطا كن ، عطا يا جوادالائمه

بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا

ببر كربلا، يا جوادالائمه

بمانم ، بميرم سپس زنده گردم

به مهر شما، يا جوادالائمه

به جان پيمبر به زهراى اطهر

به بابت رضا يا جوادالائمه

مرا تا ابد از صف دوستانت

مگردان جدا، يا جوادالائمه

تهى دستم و هستيم هست، تنها

گناه و رجا، يا جوادالائمه

قدم گشته خم ، پا فرو مانده در گِل

ز بار خطا، يا جوادالائمه

 

**********************

زهر به جان زد شررم اي پدر
سوخت ز پا تا به سرم اي پدر
جواد مظلوم تو از دست رفت
نمانده ديگر اثرم اي پدر
من که غريبانه زدم دست و پا
مگر تو گيري به برم اي پدر
شمع شدم آب شدم سوختم
لخته ي خون شد جگرم اي پدر
حجره ي دربسته مرا شد قفس
ريخت همه بال و پرم اي پدر
کاش که مي‌بود به بالاي سر
اين دم آخر پسرم اي پدر
يار مرا کشت به فصل شباب
زد به جگر نيشترم اي پدر
تشنه‌ام و به ياد جدم حسين
اشک‌ فشان از بصرم اي پدر
با نفس «ميثم» دلسوخته

ريخت به دل‌ها شررم اي پدر

شاعر :استاد سازگار

**********************
اي به همه ماسوي سيد و مولا جواد
نام خوشت بر لب اهل تولا جواد
هر که شود سائلت پادشه عالم است
هر چه بگويم من از جود و عطايت کم است
ذره ي نا قابلم مهر شما در دلم
از دو جهان يا جواد عشق تو شد حاصلم
اي به رضا نور عين وي به سخا زيب و زين
قبله ي دلها بود قبر تو در کاظمين
بحر عطا و کرم معدن جود و سخا
اي پسر فاطمه کن نگهي سوي ما
دست تو وقت کرم کار خدا ميکند
ذکر شريف جواد درد دوا ميکند
زد به دل ما شرر سوز غمت ياجواد
جان بفداي تو و عمر کمت يا جواد
با همه ي آنکه ديد از تو عطا و وفا
همسر نامهربان  کشت تو را از جفا
اي گل باغ مراد کشته ي ظلم و عناد
دست مرا هم بگير از کرمت يا جواد

*********************
امــشــب عـزادار شــمــا روح الامــیــن است

حــتــی خـدا هـم در غـم تـو این چنین است

تــو نــالــه مـی کردی صـدا بیرون نمی رفت

گــویــا کــه ایـن دیوار ها دیــوار چـیـن است

یــا نــه صـــدای ســـاز و آواز اســت انــگــار

ابــن الــرضــا بـر خـاک حـجـره بر زمین است

کــار خــودش را مــی کــنــد زهــر هــلاهــل

از زهــر ام الـفـضـل قـلـبـت آتــشــیــن است

ای نــا بــکــار بــی حــبــا ایـن بـود رسـمـش

مـزد امــامــت بــر شـمـا آیـا هـمـیــن است ؟

بـر خـود مـپـیـچ ای آنـکـه عـالـم ریزه خوارت

مولا کشی رسم است رسم مشرکین است

بـر روی بـام خــانــه ات جــسـمــت فــتــاده

تـنـهـا کـبـوتـر ها به جسمت همنشین است

مـولا ظــفــر را هـم کـمـی دریـاب ... دریاب

در جـمـع احـبـاب شـمـا او کـمـتـرین است

***************

سینه‏ اى پر شرار دارم من
سرو جان فکار دارم من
یک جهان با تو کار دارم من
یا جوادالائمه ادرکنى
گر که دردم دواکنى چه شود
حاجتم را روا کنى چه شود
قسمتم کربلا کنى چه شود
یا جوادالائمه ادرکنى
اى که روح عبادتى ما را
عذر خواه قیامتى ما را
جان زهرا عنایتى ما را
یا جوادالائمه ادرکنى

**************************

از من گرفته همسر من خورد و خواب را
زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را
تنها نه جان من که از این شعله سوخته
جان رسول و فاطمه و بوتراب را
پى مى ‏برد به سوختن جسم و جان من
هر کس که دیده سوختن آفتاب را
اى آنکه التهاب عطش را شنیده ‏اى
بنگر به عضو عضو من این التهاب را
افکنده است شعله به جان من و هنوز
از من کند دریغ یکى جرعه آب را
من مى‏ کنم به العطش از او سوال آب
او مى‏ دهد به هلهله بر من جواب را
یارب تو آگهى که براى بقاى دین
بر جان خریده‏ ام این ستم بى حساب را
جان مى‏ دهم به غربت و عطشان که خون من
تضمین کند تداوم اسلام ناب را

**********************
اي مزارت چراغ دل ما
ياد تو گرمي محفل ما
مهر تو روح آب و گل ما
نام تو حل هر مشكل ما
سيدي يا جواد الائمه
كاظمين تو دار الولايم
قبر تو كعبه و كربلايم
تو جواد استي و من گدايم
با عنايات تو آشنايم
سيدي يا جوادالائمه
باب صحن تو باب المردام
چهره بر آستانت نهادم
دل به مهر و ولاي تو دادم
هر كه هستم گداي جوادم
سيدي يا جوادالائمه
رشتة دل جز از تو گسستم
از ازل دل به مهر تو بستم
زير كوه معاصي شكستم
كس نگيرد به غير از تو دستم
سيدي يا جوادالائمه
يابن زهرا ببين روسياهم
هستيم گشته بار گناهم
خاري افتاده در خاك راهم
جان زهرا بكن يك نگاهم
سيدي يا جوادالائمه
قدّم از بار عصيان خميده
رنگم از شرمساري پريده
کس چو من روسیاهی ندیده
قاصد مرگم از ره رسيده
سيدي يا جوادالائمه
خون دل ريزد از هر دو عينم
گريه از بهرتان گشته دينم
عاشقم عاشق كاظمينم
هر نفس شد به دل يا حسينم
سيدي يا جوادالائمه
اي نگاه تو اذن دخولم
از گنه شرمسار و ملولم
ميثم اهلبيت رسولم
جان زهرا قسم كن قبولم
سيدي يا جوادالائمه
***************
من جوادم مظهر جود خدا
آیه رحمت گل خیر النساء
حجت و نور خدایم در زمین
یادگار نور ختم المرسلین
زاده زهرا و فرزند رضا
آن یگانه پور دلبند رضا
وارث اجداد بى یاور منم
وارث داغ على اکبر منم
در جوانى جان من گردد فدا
از عطش مى ‏سوزم اى ساقى بیا
همسرم آتش زده بر جان من
شعله ‏ور سازد دل سوزان من
ظرف آبى را چو ریزد پیش رو
مى‏ نمایم یاد آن تشنه گلو
یادى از جد غریبم مى ‏کنم
اقتدا بر آن حبیبم مى‏ کنم
مى‏زند آتش دل غمناک من
خنده‏ هاى همسر ناپاک من
یادم آید از حسین و محنتش
خنده‏ هاى لشکرى بر غربتش
مى‏ خورد بر هم لب خشکیده ‏ام
جان فداى مادر غمدیده‏ ام
تا که یاد مام نیکو مى‏ کنم
یاد آن بشکسته پهلو مى ‏کنم
من امام جود و تقوایم ولى
جان من سوزد ز غمهاى على
غربت حیدر دلم را خون کند
داغ مادر جان من محزون کند
من عزادار غمى دیرینه ‏ام
دل غمین خون دلها خورده ‏ام
چون مرا از کوچه ‏اش افتد گذر
مى ‏شوم از یاد مادر خون جگر
دختر طه کجا سیلى کجا
کوثر و رخساره‏ نیلى کجا
گفته جدم مصطفى بوى بهشت
مى‏ رسد از آن گل نیکو سرشت
اى خدا بوى بهشت و بوى خاک
شد عجین با بوى خون یاس پاک

 

 

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ] [ 23:14 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب