|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد آخر شبيه جد غريبش شهيد شد غربت براي آل علي تازگي نداشت
اما فداي بي كفن دشت كربلا هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت هم داغديده ی شرر آفتاب بود موضوعات مرتبط: امام جواد(ع) [ سه شنبه نهم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 13:3 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اینها به جای اینکه برایت دعا کنند کف می زنند تا نفست را فدا کنند یا جای اینکه آب برایت بیاورند همراه نالهی تو چه رقصی به پا کنند باید فرشته ها، همه با بالهای خود فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند بال فرشته های خدا هست پس چرا؟ این چند تا کنیز تو را جابجا کنند حالا که میبرند تو را روی پشت بام آیا نمیشود که کمی هم حیا کنند تا بام میبرند که شاید سر تو را در بین راه، با لبهای آشنا کنند حالا کبوتران پر خود را گشوده اند یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
شاعر:علی اکبر لطیفیان
موضوعات مرتبط: امام جواد(ع) [ سه شنبه نهم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 11:44 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |