|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
يا عقيلة العرب(س)
قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد
سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد
بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم
نگذاريد دگر كار به محشر بكشد
دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد
از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد
مادر ِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد
آنكه را از سر ِ اين آينه معجر بكشد
بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد
تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!
زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است
يكسره جام بلاي همه را سر بكشد
قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست
عالمي را به تماشايِ برادر بكشد
(علي اكبر لطيفيان)
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 20:28 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زينب كبري (س)
امشب كه كند فخر به شبهاي دگر ******* كوثر به ظهور گوهري آوردست زهراي بتول دختري آوردست تا در غم كربلا كند مادريش از بهر حسين خواهري آوردست ********* اي عقل و خرد ماتِ مقامت زينب وي همچو علي نُطق كلامت زينب در قدر شرافتت همين بس كه خدا زد سكه ي زِينِ اَب به نامت زينب (شاعرش را نميشناسم) با تشکر از وبلاک من غلام قمرم موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 9:43 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
سرشار از ترانه ي يك رود جاري ام امروز در نهايت امّيدواري ام
احساس ميكنم كه به دريا بدل شدم احساس ميكنم كه بر اين خاك جاري ام
يك لحظه شادمانم و يك لحظه غرق اشك لبخند ناگهاني ابر بهاري ام
با دست خالي آمده ام محضر شما رحمي كنيد بر من و بر اين نداري ام
دست دلم دخيل پر چادر شماست بانو چه ديدني است من و بي قراري ام
يك عمر دوستدار حسين تو بوده ام حتماً به اين دليل تو هم دوست داري ام
فاني ولي به لطف شما جاودانه ايم خدمتگزار بانوي اين آستانه ايم
از روشناي عرش طلوعي دگر رسيد حوريه اي دوباره به شكل بشر رسيد
اين بار چندم است كه در باغ اهل بيت طوباي فاطمیِّ علي را ثمر رسيد
بانو تو آمدي و به شام سياه ما از فيض گام هاي تو نور سحر رسيد
امشب خود خدا به علي هديه ميدهد تو آمدي و زينت قلب پدر رسيد
تو آمدي كه دور برادر بگردي و اينگونه شد مدار فلك را قمر رسيد
تو آمدي به خاطر تنهايي حسين يعني براي كرب و بلا همسفر رسيد
ما با حسين شور تماشا گرفته ايم امشب ميان زينبيون جا گرفته ايم
خورشيد صبح گاهي بامت حسين بود بعد از دو هفته ماه تمامت حسين بود
هر دفعه كه برادرت از راه ميرسيد از فرط شور و شوق سلامت حسين بود
يك راستاي نور وجوده تو زينب است نوري كه در مسير امامت حسين بود
ساده ترش شد اينكه نوشتيم زينب و ديديم در حقيقتِ نامت حسين بود
در ذیل خطبه های فصیحت مورخان آورده اند تکه کلامت حسین بود
در خانواده اي كه واژه ي برخاستن علي است از كودكي تو ذكر قيامت حسين بود
خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین نادیده ام برادر و خواهر در عالمین
حتي اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد كي ميشود فضائل تان را حساب كرد
چشم من آن گلي كه به حسرت شكفته است بايد به لطف گام تو گل را گلاب كرد
حتي بيان نام تو اعجاز ميكند اين اسم سيئات مرا هم ثواب كرد
هر حاجتي كه پيش خداوند برده ام گفتم به حق زينب و او مستجاب كرد
آيينه ي تمام قد حجب فاطمه خورشيد را طلوع رخت در نقاب كرد
اي خواهر كريم مدينه فقير را يك گوشه از كرامتت عالي جناب كرد
تو آسمان تريني و بالا تر از تو نيست اي خانمي كه هيچكس آقاتر از تو نيست
اي لحن خطبه هاي تو شيواتر از همه مضمون جمله هاي تو گوياتر از همه
تعريف داغ در نظرت جور ديگري ست اي كربلا به چشم تو زيباتر از همه
حتماً تمام واقعه را خوب ديده اي ظهري كه بود جاي تو بالاتر از همه
اما كسي نديد كه نفرين كني چرا اي آن كه ربناي تو گيراتر از همه
ظهري كه سي هزار نفر بود و يك نفر افتاده بود زخمي و تنهاتر از همه
ظهري كه در هجوم به گودال تير و تيغ پيچيده مي شدند و معماتر از همه....
....اين بود كه تنش به چه جرمي كفن نداشت بر روي خاك بود و سري در بدن نداشت
شاید که ارث تو پیغمبری نبود در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود
پس هاله ي نور تو آنجا چه کاره بود؟ راوی دروغ گفته سرت معجری نبود
بانو قسم به خون دهان برادرت بزم شراب جای چنین خواهری نبود
با تو بنای گریه و زاری نداشتم اما اگر که مادرتان بستری نبود
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست دیروز اگر جسارت میخ در نبود
جاری شده ست خون دل از دیده ترم آمد دوباره فاطمیه و ای وای مادرم (شاعرش را نميشناسم)
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 9:6 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا زينب كبري (س) با خبر کرد نسيمي همه ي دنيا را مطلاطم شده ديدند دل دريا را گل سرخي که مي از قطره ي شبنم مي زد مست مي کرد ز بوي نفسش صحرا را چه صفايي چه هوايي چه دلي داشت زمين شور مي داد ز حال خوش خود بالا را چشمهايي به روي چشم دگر وا شد و بعد دل مجنون کسي برد دل ليلا را بين آغوش برادر چقدر آرام است چقدر ناز ربودست دل بابا را گوييا بار دگر حضرت پيغمبر ديد عکسي از ماه رخ کودکي زهرا را
زينت خانه ي مهتاب به دنيا آمد زينب حضرت ارباب به دنيا آمد
چهره اش منعکس از طلعت روي زهراست عشق بازيش از آن حال و هوايش پيداست حضرت زينب کبري خودش اقيانوسيست گرچه چشمان پر از گوهر نابش درياست اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست از ازل تا به ابد پرچم زينب بالاست مادري کرد براي سه امامش زينب پس ولايت به پرستاري او پا برجاست سوره ي مريم قرآن نمي از تفسيرش وسعت روح بزرگش چقدر نا پيداست
بهترين خوبترين خواهر دنيا آمد حضرت فاطمه ي ديگر دنيا آمد (مسعود اصلاني) موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 8:44 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
تو آفتاب منی با چنین جمال حسین ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است ********************* سلام بر من و اُمّ و اَب و برادر من ای تمام علی تمام حسین تو کیستی فروغ چراغ هدایتی *********************** روی حسین، مهر دلآرای زینب است غلامرضا سازگار ******************* بود آخرین لحظه عمر من ************* من آن یاس کبود لاله پوشم
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 11:32 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
ای نو گل گل لاله زار عصمت زینب وی عطر خوش بهشت رحمت زینب روزی که شکفتی به گلستان ولا آمدبه جهان بهار نعمت زینب
شاعر:محمد رضا طوسی موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:39 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
تو کیستی فروغ چراغ هدایتی "صدف نبوت 2" حاج غلامرضا سازگار زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است "صدف نبوت 2" حاج غلامرضا سازگار رسید مژده که ماه جمادی الاولی ٰست ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو هر گلی یابد صفا چون می نماید یاد تو گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو آرزومند دعایت در نماز شب حسین همره او اهل گیتی طالب امداد تو باز عالم پر ز غوغاى كه شد باز دلها مست و شيداى كه شد باز گوش اهل دل پر زمزمه از طنينِ شور و آواى كه شد باز سر دارد هواى عاشقى طالب روى دل آراى كه شد باز ديده سوى دامم مىكشد پايبند چشم گيراى كه شد باز دل سرشار از شوق كه شد باز اين ويرانه مأواى كه شد دل به شوق ازياد زينب آمده تهنيت ميلاد زينب آمده آمد آن بانو كه فخر هر زن است هر دلى با ذكر نامش گلشن است روح تاريك همه سر گشتگان در شعاع نور عشقش روشناست نان زينب لرزه بر دل افكند غير آن دل كه ز سنگ و آهناست گفتخيرالناس امر واجبى احترام او به هر مرد و زن است كيست زينب جلوه عشق خدا عشق او سرمايه دين من است هست سرى منجلى در روح او جمع زهرا و على در روح او هيچ گنجى با غمتهمپايهنیست غيرعشقتشيعهراسرمايهنیست خواست دل آيد به زير سايهات ديد اما نور حق را سايه نيست غير تو كه شيعه زهرا خوردهاى هيچ كس با فاطمه همپايه نيست غير نام دلربايت زينب در كتاب عشق حيدر آيه نيست غير اشكى كه نثارت مىكنم عاشق بىمايهات را مايه نسيت عزت حيدر مدد كن عاشقت دختر كوثر مدد كن عاشقت اى درخشندهتر از الماسها اى صفا بخش وجود ياسها اى تجلى امامت در زنان مايه ترس على نشناسها حوريان از درك تو عاجز همه كى شناسندند يقين خناسها لطف تو شد شامل هر شيعهاى اى صفا بخشيده بر احساسها عبد زينب واقعاً عبد خداست مدعى بگذار اين وسواسها خسته بال دام عشقِ زينبم من پرستوىِ دمشق زينبم اى خدا من دوستدار زينبم خسته جانم جانثار زينبم سالها پرسه به كويش مىزنم كوچه گرد و خاكسار زينبم مىتپد در سينه دل با ياد او دردمند و بيقرار زينبم كاش بودم من كبوتر اى خدا تا نمايى همجوار زينبم در دم مرگم سوى شامم كشيد آن زمان در انتظار زينبم كاش من قربان زينب مىشدم خادم طفلان زينب مىشدم شبي كه مطلع مهر از، طلوع زينب بود تا مونسم آيد ز ره من بيقرارى مىكنم بهر تماشاى رخش چشم انتظارى مىكنم بهر صفاى مقدمش من لاله كارى مىكنم تا كه شود غمخوار من هر گونه كارى مىكنم من زاده زهرايم و نامم حسين ابن على است عشقم براى زينبم در هر دو عالم منجلى است حق عشق را همراه او يكجا عطايم كرده است با نام زينب تشنه كرب و بلايم كردهاست با صوت زينب از ازل يزدان صدايم كرده است او را گرفتار و اسير و مبتلايم كردهاست ما عاشقيم و بهر هم تا پاى جان استادهايم تا عشق را رونق دهيم از لطف حق آمادهايم حق بار ديگر كوثرى اهدا به طاها مىكند عشقى كه دارد بر على اينگونه افشا مىكند اين نازنين اين جمع را هم مست و شيدا مىكند او چشم خود تنها به روى چشم من وا مىكند با گريه آغازيش گويد حسين من كجاست دارد اشاره در نهان نور دو عين من كجاست گر او نمىآمد، ظهور من دگر كامل نبود كس بر غريبى من و اولاد من قائل نبود بى او چنين دلها به سوى كربلا مايل نبود بى خلقت او در جهان عشقى ميان دل نبود كرب و بلا از خون من با اشك او زيبا شود از حرمت او مرقد من قبله زهرا شود همراه زينب خواهرم من صاحب دلها شوم از نالهاش در هر دلى چون پرچمى بر پا شوم از حسن خطبه خواندش من تا ابد احيا شوم با او شفيع عاشقان مادرم زهرا شوم بى او خدا داند كه خون من اثر هرگز نداشت از بعد عاشورا كسى از من خبر هرگز نداشت او زينت بالاترين مخلوق اين عالم عليست او همدم شير خدا و بهر او همدم عليست او محرم غيب الغيوب و بردلش محرم عليست در كوفه و شام بلا ذكر لبش هردم عليست خَلقاً و خُلقاًمنطقاً همچون علىِ مرتضاست از بعد زهرا مادرم دارم يقين خيرالنساست او اولين زائر به صحن قتلگاهم مىشود او بهرمند از آخرين برق نگاهم مىشوم وقت جدايىِ سر از جسمم پناهم مىشود حِصن حَصين كودكان و خيمهگاهم مىشود مانند زهرا مادرم در شعلهها غوغا كند تا حفظ جان رهبرى از عترت طاها كند ای بحر کمال گوهر آوردی
ای به محمّد بهشت ،یاسمن آورده ای همسر شیر خدا ، شیر زن آورده ای هم سخن مرتضی ، همسخن آورده ای هاجر و ساراست این مریم عذرا ست این دختر علم و کمال مادر صبر و رضا یک حسن و یک حسین یک علی مرتضی هر سخنش یا حسین هر نفسش یا اخا می برد از خلق ،دل خلقت طاهایی اش همره مادر رواست امّ ابیهایی اش پیش تر از جدّ و باب خوانده خدا زینبش فاطمه از جان ودل بوسه زند بر لبش
حاج غلامرضا سازگار (میثم) آنکه بد گوهر دریای حیا زینب بود در حیا نایبة خیر نساء زینب بود آنکه دانشگده سینه زهرا پیمود گشت علامه شد انگشت نما زینب بود دختری که بجهان زین ابش نام آمد دختر شاه عرب شیر خدا زینب بود تالی حضرت صدیقه و اخت الحسنین سینه اش آینة صدق و صفا زینب بود آنکه پیمود ره مهر و وفا شد نامی زیب دیباچه دیوان وفا زینب بود آنکه مبهوت زصبرش شده ایوب صبور معدن صبر به صحرای بلا زینب بود آنکه بعد از شه لب تشنه بهنگام بلا قد علم کرد بمیدان وفا زینب بود آنکه در جای حسینش ز وفاداری شد ملجأ و دادرس آل عبا زینب بود آنکه با شرکت اطفال یتیمان حسین بست در قتلگه اش عقد عزا زینب بود آنکه افراشت پس از قتل حسین رایت دین کرد در کرب و بلا شقه گشا زینب بود آنکه با شوق بیاری برادر برخاست پیروی کرد از او پای بپا زینب بود آنکه همدست حسین گشته و بر خلق رساند صورت و معنی قرآن خدا زینب بود آنکه بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود آنکه در حال اسیریش به نهضت پرداخت شت خاتون ظفر با اسرا زینب بود هرکجا بر سر نی رفت سر پاک حسین بروی ناقة عریان ز قفات زینب بود آنکه نشکست وقارش باسارت اما با سکینت به شکست اهل جفا زینب بود آنکه در ناقه عریان بدیار کوفه حق را کرد ز ناحق جدا زینب بود آنکه با منطق شیرین و بگفتار فصیح محشری کرد در آن شهر بپا زینب بود آنکه از کثرت احساس به محمل زده سر گیسویش کرد مخصب به دما زینب بود آنکه در بارگه زادة مرجانة پست تنگ کرد عرصه بر آن شوم و ذغا زینب بود آنکه در مجلس شامات به میر شامات گفت با طعنه که ابن الطلقا زینب بود آنکه بی باک و دلیرانه به ارکان یزید لرزه افکند در آن دار جفا زینب بود آنکه نام امویها به فضاحت ها برد کرد رسوازده ، با بانگ رسا زینب بود آنکه وارونه شد از همت او تخت یزید کند آن سلطنت از بیخ و بنا زینب بود ثائبا آنکه بویرانة شام اندر شام نصب یا نام حسین کرد لوا زینب بود او تــــولــد یـــــافـــت طنـــــازی کنــد بــــا الفبــای جنـــــون بــــازی کنـــــد او تـــولـد یافـــت گــــردد نــــور عیــن تا شـود ســرمست از جــام حسیــن او تولــد یــافــت تــــا زینــــب شــــود در سخـــن عـــلامــه مکتـــب شـــود آری آری زینـــب آمـــــد بـــر جهــــــان تــــا شود همگــــام عــــاشورائیــــان در حـــوادث یـار می خواهد حسیـــن محـــرم اسرار می خواهـــد حسیــن کیست زینـب تابــع فرمــــان دوســـت هفت شهــر عشــق زیر گــــام اوست کیســت زینب صــاحب عنـــوان عشق تــــاج خونیـــن سر سلطــــان عشـق عشـــق هـــر جـا خود نمایی می کند نــــام زینــــب دلربـــایــی می کنـــــد هر کجــــا منشـــور ضـــد مکتب است بی گمـــــان الغـــاء آن بـــا زینب است نوحــه خوان شعری بخوان زینب پسند تـا شـــوی در پیش زهــــرا سر بلنــــد نکتــه ای گویــــم به گوش آویـــز کــن ازکـــــلام نــــــــاروا پــــرهیـــز کـــــن خـــــوانیـــش آواره , خــــــود آواره ای دانیــــش بیچــــاره , خــــود بیچاره ای نسبـــت آوارگـــــی بـــر او , مــــــده نسبـــت بیچـــارگــــی بـــر او , مــــده کیست زینـب عامــل تکمیـــل عشـــق بعــــد زهـرا فـارغ التحصیــــل عشـــق کیسـت او ؟ پـــروانـــه پـــر سوختـــه ســوختـــن از فـــاطمـــه آمــــوختــه در فـــدک صبـــر علــی را دیــده است عشــق را بـا فاطمــه سنجیـده است مرحبـــا زینب که طوفـــان کرده است آنچه زهـــرا گفتـــه بود آن کرده است او به بحـــر العشـــق نــوح کربــلاست عشـــق او فتــح الفتـــوح کربـــلاسـت خلـق را زینب شناســی نیست نیست فاطمه دانــد که زینـــب کیست کیست گرچه «خوش زاد»م , حسینی منصبم گـــــر قبـــول افتــــد غــــلام زینبــــم سروده سید حسن خوش زاد
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:32 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت اهل عالم را زکار خویش حیران کرد و رفت از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت با لسان مرتضی از ماجرای نینوا خطبه¬ای جا نسوزانند در کوفه عنوان کرد و رفت با کلام جانفزا اثبات دین حق نمود عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت فاش میگویم من آن بانوی عظمای دلیر از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت بر فرازنی چو آن قرآن ناطق را بدید با عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت در دیار شام برپا کرد از نو انقلاب سنگر ستمگرنرا سست بنیان کرد و رفت خطبة غرا بیان فرمود در کاخ یزید کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت دخت شه را بعد مردن در خرابه جای داد گنج را در گوشة ویرانه پنهان کرد و رفت زآتش دل بر مزار دختر سلطان دین در وداع آخرین شمعی فروزان کرد و رفت
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:22 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
خودم ديدم كه صحرا لاله گون بود زمين از خون ياران غرقه خون بود خودم ديدم فضاى آسمانها پر از انا اليه راجعون بود خودم ديدم كه نور چشم زهرا جراحات تنش از حد فزون بود خودم ديدم كه بر هر برگ لاله نوشته اين سخن با خط خون بود گلى گم كرده ام ميجويم او را، به هر گل ميرسم ميبويم او را خودم ديدم گلوى اصغرش را خودم در بر كشيدم اكبرش را اگر چه از كنار نهر علقم زگريه منع كردم خواهرم را خودم ديدم كه زهرا ناله ميكرد خودم ديدم سرشك مادرم را مكن منعم اگر با اينهمه داغ زنم بر چوبه محمل سرم را گلى گم كرده ام ميجويم او را ، به هر گل ميرسم ميبويم او را خودم ديدم كه دلها مرده بودند خودم ديدم همه افسرده بودند خودم ديدم كبوترهاى معصوم همه در زير پر، سر برده بودند خودم ديدم كه گلهاى نبوت زبى ابى همه پژمرده بودند همان جايى كه فرزندان زهرا بجرم عشق سيلى خورده بودند گلى گم كرده ام ميجويم او را ، به هر گل ميرسم ميبويم او را گل من يك نشان در بدن داشت ، يكى پيراهن كهنه به تن داشت
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:18 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
بود آخرين لحظه عمر من الا شام غم با تو گويم سخن چه خوش بود آئين غمخواريت ز آل علي ميهمانداريت دگر جانم از غصه بر لب رسيد گذشت آنچه از توبه زينب رسيد خداحافظ اي شهر آزارها خداحافظ اي كوي بازارها خداحافظ اي شهر چنگ ها خدا حافظ اي بارش سنگ ها خداحافظ اي شهر رنج و بلا خداحافظ اي چوب طشت و طلا خداحافظ اي قصه بزم مي خداحافظ اي رأس بالاي ني خداحافظ اي اشگ جمازه ها خداحافظ اي زيب درازه ها خداحافظ اي شهر دشنام ها خداحافظ اي كوچه ها بامها خداحافظ اي دست در سلسله خداحافظ اي پاي پر آبله خداحافظ اي سنگ وخون جبين خداحافظ اي سيد و الساجدين خداحافظ اي رنج ها درد ها خدا حافظ اي خاك ها گرد ها خداحافظ اي ناقه بي جهاز خداحافظ اي اختران حجاز خداحافظ اي گوش پاره شده ز تو غارت گوشواره شده خداحافظ اي خاك ويران سرا خداحافظ اي آل خير الورا خداحافظ اي ياس نيلي شده يتيم نوازش به سيلي شده >
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:13 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |