|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
يا زهرا (س) دلم از حوضچه ی اشک وضو می گیرد از غم بغض غریبانه، گلو می گیرد باز شد دفتر غمنامه ی آن ماهی که چند ماهی ست که از آینه رو می گیرد ****** قصه ی تازه جوانی که دگر پیر شده روح بخشی که خود از زندگی اش سیر شده داستان شب یک خانه ی کوچک که در آن ماه در بستری از درد، زمین گیر شده ****** شب رسیده است و پُر از عطر خدا می گردد جاری زمزم خون دور صفا می گردد مردی از دلهره ی هُرم تب بیمارش اشک می ریزد و دنبال دوا می گردد ****** می چکد در نفس شب، عرق شرم زمین در نگاه غم مردانه ی دلتنگ ترین می رسد صوت ضعیفی که به او می گوید لحظه ای مرحمتی کن، به کنارم بنشین ****** من همان آینه ی شب زده از سنگ تو ام رو گرفتم ز تو چون، سایه ی بی رنگ تو ام پیش من باش و ببین امشب از آن شب هایی ست که کنار تو و یک عالمه دلتنگ تو ام ****** نشود فاش جهان، آن چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسانِ من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفتگویی و خیالی ز جهانِ من و توست ****** دردها پر شده در خانه ی سینه که مپرس قصه هایی ست در این بیت حزینه که مپرس کاش می شد که شبی با تو بگویم آقا رازی از کوچه ی باریک مدینه، که مپرس
****** فاش کردم به جهانی که منم پابندت زخم هایم به فدای گل یک لبخندت من فقط زخم از آن کوچه خریدم اما غرق کابوس شده روز و شب فرزندت ******* از شب حادثه روی حسنم زرد شده از غم دلهره ی او نفسم سرد شده جلوه ای کرد که انگار تو همراه منی کاش می دیدی علی جان، پسرم مرد شده (شاعرش را نميشناسم) موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) [ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 13:51 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |