مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

ميلاد كه باشد اين چنين پر آه است
گويا كه ز داغِ كربلا آگاه است
او كيست شكافنده‌ي علمِ عالم
همنام محمد بن عبدالله است

عاشورايي
با آمدنش بهار شد شيدايي
در سينه‌ي انتظار شد غوغايي
از گلشن زين العابدين مي‌آيد
بر اهلِ جهان كودكي عاشورايي

فرمانده
شكر است كه ياورِ رقيه آمد
فرزندِ برادرِ رقيه آمد
او همسفر كرب و بلا تا شام است
فرمانده‌ي لشكرِ رقيه آمد

جرعه
دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد
ديگر شده مرهم همه آلام محمّد
بشكفته گلِ پنجم گلخانه‌ي معشوق
او كيست؟ لقب باقر و همنام محمّد


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:54 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

در اوّل ماه رجب از مشرق اعجاز             

  گردید عیان ماه تمام از  رخ  باقر

منشق شده از نور «علیّ بن حسین» است

این نور که نورانی از او گشته ضمائر

بر «فاطمه بنت حسن» بس بُوَد این فخر     

کاورده پدید این مه تابنده باهر

«باقر» لقب و کنیه «اباجعفر» و او    

ربوده است لقب های دگر: هادی و شاکر

از هر بدی و عیب و زلل اوست مبرّ     

  جان و تنش از «یُذبَّ عنکم» شده ظاهر

دریای علوم است و، زداینده اوهام       

گفتار حکیمانه او زیب منابر

از یک نفسش زنده کند صد چو مسیح

از یک نظرش دیده اعمی شده باصر

یاد آمدش از چهره تابان محمّد           

با چشم بصیرت نگهش کرد چو «جابر»

عالم همه شد روشن از آن نور خدائی    

شد بارور از او شجر دین و شعائر

خوش باد،زمینی که هم آغوش شد او را

خوش آنکه به سوی حرمش گشته مسافر

دیگر غمی از محنت ایّام ندارد                 

هرکس به حرمخانه او گشت مجاور

وصفش نتوان گفت«حسان»با سخنی چند

چون، قصّه بلنداست و زبان،الکن و قاصر

ای کاش که بالی بدهد عشق به من نیز   

 تا سوی حریمش پرم از شوق چو طائر

تا کی بدهد بار به دربار وصالش          

جان بال سفر بسته، به لب آمده حاضر

گر اذن دهد، نیست کسی مانعِ راهم   

چون دفتر عشق است گذرنامه شاعر

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:51 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

حسن مطلع رجب

خواهم امشب باز شيدايى كنم

از در رحمت تمنّايى كنم

تا شوم دور از تمام هرچه زشت

سير، در گلزار زيبايى كنم

گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم

ياد گل، ياد گل آرايى‏كنم

مدت كوتاه عمر خويش را

صرف خدمت نزد مولايى كنم

از همين كوتاه خدمت، تاابد

زندگى در لطف و آقايى كنم

آمدم نوشم مى‏از  شير و رُطب

بر در ميخانه ماه رجب

اى رجب ميخانه حيدر تويى

مِى تويى، باده تويى، ساغر تويى

طعم تو گرديده احلى من عسل

گوشه‏اى از وسعت كوثر تويى

راه درك ليلةالقدر على

بهر شيعه تا صف محشر تويى

ماه شعبان بر تو كرده اقتدا

باعث توفيق پيغمبر تويى

مطلعت زيباترين روز خداست

ميزبان حجت داور تويى

حسن مطلع در تو باشد لطف يار

شد رخ زيباى باقر آشكار

او شعيب عترت پيغمبر است

باقر درياى علم داور است

مفتخر بر نام او هستيم ما

اين كلام يك امام و رهبر است

اول خير آخر خير اصل خير

اين محمد، سفره دار كوثر است

بى رواياتى كه از او آمده

دين ما تا روز محشر ابتر است

سائل علمش مراجع گشته اند

وسعت علمش ز هركس برتر است

او كه باشد بهترين مولاى من

مادرش  شد فاطمه بنت الحسن

مادرش از فاطمه تصوير داشت

دربرش آئينه تقدير داشت

پاكتر از آب زمزم خُلق او

رزق و سهم از آيه تطهير داشت

او كه باشد دختر بيت كريم

حُسن بابايش در او تأثير داشت

نِى به دامانش گرفته كودكى

او به دامان خضر راهى پير داشت

تا كند مارا غلام درگهش

در نگاه چشم خود زنجير داشت

ما غلام حضرت باقر شديم

بر مَرام غير او كافر شديم


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:49 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امشب از هر سو دلم پر مي‌كشد
جرعه جرعه جام مي‌ سر مي‌كشد
امشب اين دل را چراغان كرده‌ام
عشق را در سينه مهمان كرده‌ام
جام‌ها را ارغواني مي‌كنم
پيرم اما نوجواني مي‌كنم
هيئتي در سينه بر پا كرده‌ام
نقل و اسپندي مهيا كرده‌ام
پرده‌هاي شاديِ سبز و سپيد
يك به رنگ عشق و يك رنگ اميد
امشب آنچه خواسته جانان كنم
پرده‌ها را بر دل آويزان كنم
روي هر يك نام دلبر حك كنم
اين دلم را بينِ دل‌ها تك كنم
مي‌كنم دعوت همه رگ‌هاي خود
جمع اعضايم ز سر تا پاي خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا كه آيد عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌اي روشن شد از سبزي نور
گشت اين مهماني‌ام غرقِ سرور
پرده‌ي سينه دمي آمد كنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخي مبتلاست
رنگ دل تعويض شد اكنون طلاست
سينه‌ام شد هيئتي ديوانه وار
اي خدا آمد نگاري تكسوار
قد او عالم كند يك دم اسير
چشم او بر دشمنان باشد چو تير
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌هاي او درّ صدف
بهر ديدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا مي‌كند
خنده‌اش صدها گره وا مي‌كند
كاش مي‌شد نوكرِ او مي‌شدم
زائر آن چشم و ابرو مي‌شدم
كاش مي‌شد جيره‌ خوارش بودمي
لحظه‌اي را در كنارش بودمي
كاش مي‌شد يك نگاهم مي‌نمود
در برش يك دم پناهم مي‌نمود
او كه بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ي قلب بتول و حيدر است
كيست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر كه شد مهمانِ دل


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ماه زيباي رجب به سينه تابيده

شروعِ عاشقي  و بهارِ اميده

تو مدينه‌ي دلم يه خونه‌ي نوره

بين اون خونه يه يارِ مثلِ خورشيده

منكه امشب مثلِ طائرم خدا

برا اعتكاف كه حاضرم خدا

در پناه عشقِ باقرم خدا

يـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(3)

مادرش كه ثمرِ باغِ حسن باشه

گرمِ ديدارِ رخِ گلِ چمن باشه

پدرش پور حسيني، حضرت سجاد

ناظر چشماي آهوي ختن باشه

اين كه چشماش يه جهان حقايقه

سبب عاشقي و علايقه

حاصل صنوبر و شقايقه

يـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(3)

گرمي ماهِ رجب بي‌عشقِ اون سرده

دلِ بي محبّت آقا پر از درده

اون شكافنده‌ي هر چي علم تو دنياست

علم عالم پيش اون قدش رو خم كرده

هر كي تو سينه‌ي اون ارادته

تو دلش هر روز و شب يه حاجته

خدا شاگردي اون سعادته

يـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(3)


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمين
دسته گلي داده خدا به دستِ زين العابدين
لاله و ياس و ياسمن، گلِ شقايق و چمن
براي ديدنِ رخش، چشمِ همه كرده كمين
گاه همه به زاري و گاه همه به شادي‌اند
گريه به خنده زد گره، خنده به گريه شد عجين
اين كه به آسمانِ دل در شبِ تيره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمين
شد پدرش پورِ حسين، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوي، فخرِ وجود نازنين
بيند اگر به كودگي رنج و مصيبت فزون
وارثِ كربلاست اين دشمنِ ظلمِ ظالمين
پاي بنه به كوي او از سرِ عشق و معرفت
ذكرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنين


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:35 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امشب قسمي خورده‌ام اي سينه كه بايد
ديده به جهان بندم در ذكر نشينم
بي وقفه كنم زمزمه تا جان به سر آيد
آن وقت ز خاكِ قدمش بوسه بچينم
آنقدر بگويم ز لبم ذكر كه شايد
تا حضرت والا نسب عشق ببينم
* * *
امشب به خودم گفته‌ام اي رند خرابات
برخيز مهيا شو و زن نعره‌ به هر سو
رو كن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گير به ذكرِ حق و يا هو
يا حضرت سجاد تو اي قبله‌ي حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
اين گوهر غلطان كه به درياي تو افتاد
از پرتوي علمش همگان درس بگيرند
آن شهد كه از هر سخنش جان به همه داد
بين لشكر انديشه ز او مستند و اسيرند
هر يك صنمي پيش رخش خاك دهد باد
پيش قدمش گو كه همه سخت بميرند
* * *
اين است بهشتي گوهر و شمس فروزان
با علم كند كاخ ستم را همه معدوم
هر جا كه بُوَد حامي دين حامي قرآن
وين هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او كيست كه شد كرب و بلا واله و عطشان
اي سينه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:34 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب