امشب قسمي خوردهام اي سينه كه بايد
ديده به جهان بندم در ذكر نشينم
بي وقفه كنم زمزمه تا جان به سر آيد
آن وقت ز خاكِ قدمش بوسه بچينم
آنقدر بگويم ز لبم ذكر كه شايد
تا حضرت والا نسب عشق ببينم
* * *
امشب به خودم گفتهام اي رند خرابات
برخيز مهيا شو و زن نعره به هر سو
رو كن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گير به ذكرِ حق و يا هو
يا حضرت سجاد تو اي قبلهي حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
اين گوهر غلطان كه به درياي تو افتاد
از پرتوي علمش همگان درس بگيرند
آن شهد كه از هر سخنش جان به همه داد
بين لشكر انديشه ز او مستند و اسيرند
هر يك صنمي پيش رخش خاك دهد باد
پيش قدمش گو كه همه سخت بميرند
* * *
اين است بهشتي گوهر و شمس فروزان
با علم كند كاخ ستم را همه معدوم
هر جا كه بُوَد حامي دين حامي قرآن
وين هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او كيست كه شد كرب و بلا واله و عطشان
اي سينه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم
موضوعات مرتبط:
امام باقر(ع)