|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
هرچه بادا باد امشب دل به دریا میزنم همچو مجنون حرف هایم را به لیلا میزنم گرچه می داند حبیبم درد من را بیشتر لیک بغضم می زند بر بند بندم نیشتر می کنم امشب دلم را بنده پیر جنون پرده دل پاره می سازم به شمشیر جنون سینه تنگ و دل از فریاد ودردم بیشمار با که گویم گر نگویم درد خود را با نگار شاید از الطاف ساقی جام جانم پرشود او نگاهی سازد و خاک وجودم در شود ای مسیحای مسیحا پرور عالم حسن وی بدستت رشته عشق بنی آدم حسن گر که بی نام ونشانم یا امام مجتبی خاک بوس آستانم یا امام مجتبی خوب می دانم که می دانی چه هستم یا حسن ذره ام هیچم ولی دل بر تو بستم یاحسن یا حسن ناقابلم اما گرفتار توام یا حسن دستم تهی اما خریدار توام بر سر بازار حسنت نقد جان آورده ام نیستم قابل ولی هرچه بد آن آورده ام موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) [ شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 3:32 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |