|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
باده و طرب و گل جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست ای خوش آن عیدی که آن بانی نور از کنار کعبه بنماید ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج
شبی که عطر گل افشانده بودند سرود عشق و مستی خوانده بودند شب میلاد مسعود تو ای کاش مرا دور سرت گردانده بودند
در جود و کرم دست خدا هست حسن دست همه را وقت عطا بست حسن نومید نگردد کسی از درگه او زیرا کریم اهل بیت است حسن
چون نور جمال مجتبی پیدا شد بر روی جهان دری زرحمت وا شد شد کاخ علی منور از چهره او مسرور دل محمد و زهرا شد
شد روز شب علی زسیمای حسن آن شب که بدید روی زیبای حسن گل کرد سرشک شوق مولا یعنی مهتاب ستاره ریخت در پای حسن
عالم که به رویت نگران است حسن لب تشنه آن چشمه جان است حسن از حسن تو خواستم بگویم دیدم حسن تو زنام تو عیان است حسن
جمالت را چو زهرا آفریدند شکوهت را چو مولا آفریدند قسم بر ذات پاک تو حسن جان تو را بی مثل و همتا آفریدند
[ شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 3:19 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |