مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

ای شب امشب چه صفایی داری
تا سحر حال و هوایی داری
دامنت فیض حضور است همه
سینه‌ات محفل نور است همه
اخترانت همه مصباح هدا
نفست زمزمۀ انس خدا
روزها را به شبستان تو رشک
دامنت آمده لبریز ز اشک
خون دل میوۀ نخلستانت
زخم دل گشته گل بستانت
نخل‌ها را به فلک دست دعا
اخترانت همه سرمست دعا
همگان محو جمال ازلی
همه مشتاق مناجات علی
علی آن شعله که در تاب شده
همه شب سوخته و آب شده
آه یک عمر نهان در سینه
شسته از خون جگر آیینه
شهریاری دل شب خانه به دوش
چهره پوشیده و در کوچه خموش
لحظه لحظه غم عالم خورده
تا سحر شام یتیمان برده
رهبر و سید و مولا و امیر
کند از لطف، تواضع به فقیر
ساکن خاک، ولی عرش عظیم
لرزه بر قامتش از اشک یتیم
در سماوات و زمین کارآگاه
همدم کودک و هم صحبت چاه
شهریاری همه در شهر، غریب
دردمندی به همه خلق طبیب
آفتابی بـه زمین زنـدانی
روزش از غصۀ شب ظلمانی
روح بخش همه و جان به لبش
نخل‌ها سوخته از اشک شبش
حق پیوسته ز حقش محروم
زخم‌ها بر جگرش برده هجوم
نیش‌ها بر جگرش آمده نوش
خنده‌اش بر لب و خرماش به دوش
کودکان مست صدای پایش
خوش‌تر از صوت پدر، آوایش
هر یتیمی دل شب هم سخنش
در بر او چو حسین و حسنش
ناشناسی که پدر خوانندش
چهره پوشیده که نشناسندش
چهره پوشیده ولی با روی باز
کشد از خیل یتیمانش ناز
ای چراغ سحر خسته دلان!
وی امید دل بشکسته دلان!
مرد ایثار و جهاد و سنگر
فاتح خندق و بدر و خیبر
زمزم رحمت حق چشم‌ترت
کوثر مسجدیان خون سرت
تو که خود «فُزتُ بِرَبِّ» گفتی
ز چه لب بستی و در خون خفتی
نخل‌ها شعلۀ آهند علی
چاه‌ها چشم به راهند علی
کوچه‌ها بی تو غریبند علی
چشم در راه حبیبند علی
فقرا چشم به راهت هستند
نخل‌ها شعلۀ آهت هستند
حیف لب بستی و خاموش شدی
شمع بودی و فراموش شدی
بیشتر از عدد هر چه که هست
به تو تا روز جزا ظلم شده است
گر چه بر خلق، مُعینی، مولا
همچنان خانه نشینی مولا

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

 

 

**************
ای شهید عدل خود در بیت داور یا علی
ای غمت از ریگ صحراها فزون‌تر یا علی
مرد بدر و مرد خیبر، مرد احزاب و احد
از چه بستی چشم و افتادی به بستر یا علی؟
سفره‌ها خالی ز نان و دیده‌ها از اشک پر
بعد تو کی بر یتیمان می‌زند سر یا علی؟
تا بشوید روی خونین تو را با اشک خویش
آمده بر دیدنت زهرای اطهر یا علی
بدترین زخم تو این باشد که این دنیا تو را
می‌کند با پور بوسفیان برابر، یا علی
صبر تو بر حفظ دین در خانۀ آتش‌زده
سخت‌تر باشد بسی از جنگ خیبر، یا علی
زخم دل را می‌توان دید و برای آن گریست
دیـدن زخم جگر نبوَد میسر یـا علی
بر سرت یک زخم بود و بر دلت آمد مدام
لحظه لحظه زخم، روی زخم دیگر یا علی
چشم تو شد بسته، اما چشمشان در راه توست
حمزه و پیغمبر و زهـرا و جعفر یـا علی
همچو خون کز برگ برگ نخل«میثم» می‌چکد
بـر تـو گریـد دیـده‌ها تا صبح محشر یا علی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

***************
ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد
ای شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نیامد
ای نخل! غریبی که به دامان سحرگاه
آبت دهد از دیدۀ خونبار نیامد
ای چاه! امامی که ز سوز جگر خویش
می‌گفت به تو راز دل زار نیامد
خورشید ولایت که در اطراف فقیران
پوشید دل شب گل رخسار نیامد
فریاد برآرید ز دل، منبر و محراب!
کای مسجدیان حیدر کرار نیامد
هر شب ز غم فاطمه می‌سوخت و می‌گفت
آمد سحر و قاتل خونخوار نیامد
با اشک نوشته است به رخسار یتیمی
مادر! پدرم از پی دیدار نیامد
مظلوم‌ترین رهبر تاریخ علی بود
بی یارتر از او به جهان یار نیامد
دیدند همه فاطمه‌اش نقش زمین شد
بر یاری او یک تن از انصار نیامد
«میثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه
ماننـد علـی رهبـرِ بیـدار نیـامـد

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

 

 

***************
ای نخل‌های کوفه! امام شما چه شد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محراب کوفه! سرخی دامان تو ز چیست؟
سجادۀ علی! علی مرتضی چه شد؟
هم صحبت غریب تو ای چاه کوفه کو؟
فریادهای آن دل درد آشنا چه شد؟
ای صحنه‌های بدر و احد کو امیرتان؟
ای ذوالفقار، بازوی شیرخدا چه شد؟
ای کوچه‌های شهر مدینه خبر دهید
صاحب عزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیم که خالی است سفره‌ات
آورد آنکه بهر تو هر شب غذا چه شد؟
ای بام کوفه بانگ اذان علی کجاست؟
آن صوت دلنشین و صدای رسا چه شد؟
پیر مریض! یار غریبی که نیمه شب
می‌ریخت در دهان تو هر شب دوا چه شد؟
ای کوفه آن امیر غریبی که سال‌ها
دیده است از رعیتش آزارها چه شد؟
«میثم» بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سما چه شد؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

 

 

****************
اي كوفه چه ساكت و خموشي
خاموشي و سخت در خروشي
اي مسجد كوفه كو امامت
محراب علي سرت سلامت
اي پير مريض كو طبيبت
اي منبر كوفه كو خطيبت
سجادة لاله گون مولا
انداخته گل زخون مولا
امروز كه آبرو گرفتي
از خون علي وضو گرفتي
اي زندگي ات تمام تاريخ
مظلوم ترين امام تاريخ
اي كل وجود تربت تو
شهر تو ديار غربت تو
هر ظلم كه بود با دلت شد
تا تيغ سقيفه قاتلت شد
اي عقل نخست هر كه هستي
تو كشتة جهل مردمستي
با آن همه حسن نيت خويش
ديدي ستم از رعيت خويش
كو مالك اشترت علي جان
سلمان و ابوذرت علي جان
هر جا كه نشانه از غم توست
صد دجلة اشك هم كم توست
با آنكه شكافت فرق پاكت
خون ريخت به روي تابناكت
زخميت به زخمة جگر بود
كز زخم سرت كشنده تر بود
مشتاق رخ حبيب بودي
بي فاطمه ات غريب بودي
بشكافت چو فرق نازنينت
شمشير گريست بر جبينت
خون تو روانه از جبين بود
پاداش محبت تو اين بود؟
اي زخم تو زخم آفرينش
بگريسته بر تو چشم بينش
اي خاك نشين آسماني
اي عرش مكان لا مكاني
اي قلب نماز سينه چاكت
اي سجده نهاده سر به خاكت
اركان دعا شكست بي تو
تكبير به خون نشست بي تو
تو منتظر وصال ياري
در بستر مرگ بي قراري
اطفال يتيم داغدارند
امشب همه چون تو بي قرارند
خون گشته روانه در عزايت
از چشم يتيم بي غذايت
با قتل تو آه آه كوفه
خيزد ز درون چاه كوفه
زخم تو به فرق مرهمت بود
پايانگر دورة غمت بود
از فزت برب توست معلوم
راحت شدي اي امام مظلوم
آيينة دل ، شكستة توست
محراب ، به خون نشستة توست
تا هست به سينه ها غم تو
تقديم تو اشك "ميثم" تو

******************
به زخم فرق تو نازد خداي دادگرت
كه گشت آب وضوي نماز خون سرت
نشست تيغ به فرق سرت چهار انگشت
درست وقت دعا جاي سجده شد سپرت
ستارگان همه تا صبح گريه مي كردند
به لحظه هاي مناجات و گريه سحرت
به فرق پاك تو يك زخم را همه ديدند
چه زخم ها كه نديدند و بود بر جگرت
چه سال ها كه عزا دار همسرت بودي
به ديده اشك عزا بود و بر جگر شررت
زدشمنان چه بگويم كه با تو چون كردند
شكست روز و شب از جهل دوستان كمرت
خبر نداشت كسي از غم دلت ، يك عمر
سكوت كردي و مي سوخت پاي تا به سرت
تو آن هماي هميشه بلند پروازي
كه با شهادت زهرا شكست بال و پرت
ستاده اند ملايك به پيشواز، ولي
نشسته اند يتيمان كوفه منتظرت
ز هوش رفتي و افتادي و همه ديدند
كه شسته شد سرت از اشك ديدة پسرت
تمام عمر ز وصف تو دم زند "ميثم"
به اين اميد كه فردا نيفتد از نظرت

****************
عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف که در خاک رفت قد رسای علی
نخل بوَد منتظر چاه بوَد بی‌قرار
حیف که خاموش شد صوت دعای علی
گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام
تا که عدالت زند بوسه به پای علی
زندگی بی‌علی سخت‌تر از مردن است
کاش که ما می‌شدیم کشته به جای علی
دامن محراب خون گشته بر او قتلگاه
مسجد کوفه شده کرب و بلای علی
تیغ به دشمن دهد، بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی
مسجدیان یکطرف جمله گشایید صف
تا که یتیمان نهند سر به سرای علی
پیر فقیری زند بر سر و بر سینه‌اش
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی
بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی
می‌دمد از سنگ‌ها نالۀ «یا سیدی»
می‌چکد از نخل‌ها اشک عزای علی
ثروت هر کس همان مال و منالش بوَد
هستی «میثم» بـوَد مهـر و ولای علی

 

 

*****************
گفتم به چاه ای همه دم همدم علی

امشب مباش منتظر مقدم علی

هر شب صدای غربت او بد به گوش تو

امشب تویی و زمزمه ماتم علی

مسجد خموش گشته و گلدسته ها غریب

محراب کوفه شسته شده از دم علی

یک لحظه تیغ آمد و یکدم تمام شد

عمر علی و درد علی و غم علی

یک عمر بود محرم دلها ولی نبود

جز چاههای کوفه کسی محرم علی

هم ناشناس آمد و هم ناشناس رفت

عالم نیافت یک خبر از عالم علی

دشنام بود و زخم زبان بود و خنده بود

در التیام زخم درون مرهم علی

 

 

**************
مرا به عالم زر بود با تو اين ميثاق
كه باشم از همه عالم فقط تو را مشتاق
هنوز خلق نگرديده بود آب و گلم
كه در حريم دلم بر تو ساختند رواق
زبس به روي تو عاشق شدم نمي دانم
ز شوق وصل مرا مي كشند يا به فراق
به شوق آنكه بيايي به ديدنم دم مرگ
در انتظار اجل سخت طاقتم شده طاق
به نامة گنهم خط قرمزي بكشيد
كه برد مهر علي در بهشتم از ارفاق
زدست دشمنت ار آب سرد بستانم
هماره باد حميم جهنمم به مذاق
ولايت تو از آن در دلم ولادت يافت
كه مُهر مهر تو را مادرم گرفت صداق
اگر زمهر تو غفلت كنند اولادم
كنم به ناله و نفرين تمامشان را عاق
تو دست و چشم و زبان خدايي اي مولا
خدا گواست كه نبود به گفته ام اغراق
هزار بوسه به شمشير و دست و بازويت
كه شير خوانده تو را قادر علي الاطلاق
هنوز شير ننوشيده چشم نگشوده
به يك تكان تو بگسست رشتة قنداق
شنيده ام كه جهان را طلاق دادي تو
چگونه عقد نكردي و دادي اش سه طلاق
به دشمنان تو اين كمترين عذاب بود
كه با حمیم جهنم كنند استنشاق
گداي كوي توام يا علي نگاهم كن
به دست بذل نمودي زچشم كن انفاق
از آن تخلص خود را نهاده ام "ميثم"
كه اشتياق توام بوده است سبك و سياق

***************
نه فقط مسجديان سر به گريبان تواند
نخل و چاه و شب و صحرا همه گريان تواند
دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت
اي كه خلق دو جهان دست به دامان تواند
اي به خون خفته بگو كيسة خرمات كجاست
فقرا منتظر سفرة احسان تواند
كودكاني كه گرسنه همه رفتند به خواب
به عزيزان تو سوگند عزيزان تواند
نخل ها در عطش اشك تو بردند به سر
چاه ها منتظر نالة پنهان تواند
اختران شيفتة حال نماز شب تو
كوه ها منتظرنغمة قرآن تواند
اشك مظلومي تو مي چكد از ديده ما
پاره هاي دل ما برگ گلستان تواند
آسمان ها همه گريند به مظلومي تو
عرشيان سوختة سينة سوزان تواند
گيسوي حور پريشان شده در باغ بهشت
نه فقط زينب و كلثوم پريشان تواند
نه دل "ميثم" دلسوخته ،اي جان جهان
هر چه دل هست همه زائر ايوان تواند

*****************
وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
زهر شاخه هزاران ميوه دادم
همانا پاسخم نيش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به ديدار اجل مشتاق تر بود
اگر چه شاخه هايم را شكستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باك از تيغ زهرآلود دشمن
علي يك عمر در كام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
كه بس كاري  تر از اين زخم سر بود
به جان فاطمه  آنكه مرا كشت
نه تيغ ابن ملجم ، ميخ در بود
هزاران استخوان بودم گلوگير
هزاران نيش خارم در بصر بود
به هر آهم هزاران زخم فرياد
به هر زخمم هزاران نيشتر بود
تو اي قاتل مرا كشتي نگفتي
علي يك عمر غمخوار بشر بود
زدي شمشير بر فرق امامي
كه حتي مهربان تر از پدر بود
به اشك و خون دل بنويس "ميثم"
علي از فاطمه مظلوم تر بود

****************


موضوعات مرتبط: حضرت علی(ع)
[ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:51 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب