مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

کوفه شده در ماتمت شام غريبان يا علي
چون گيسوي زينب بوَد عالم پريشان يا علي
دردا که همچون فاطمه آرام و مخفي از همه
شب گشت درخاک زمين جسم تو پنهان ياعلي
تو روح قرآني علي، تو شاه مرداني ولي
مردي نديده مثل تو ظلم فراوان يا علي
طفل يتيم بي‌غذا قوتش شده اشک عزا
امشب صدايت مي‌زند با چشم گريان يا علي
ديدم به اشک غربتت بنوشته روي تربتت
عمر تو با خون جگر آمد به پايان يا علي
سر بر زمين بگذاشتي اي کاش زهرا داشتي
بودند بالاي سرت عمار و سلمان يا علي
فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور
با اشک زهرا مي‌شود زخم تو درمان يا علي
رويت تو از خون لاله‌گون محراب شد درياي خون
فرق تو از هم باز شد مانند قرآن يا علي
اجر محبت‌هاي تو شمشير زهرآلوده شد
خون دلت شد از جبين جاري به دامان يا علي
نخلي که با سوز و گداز خواندي کنار آن نماز
امشب ز هجرت مي‌برد سر در گريبان يا علي
دل گشته درياي غمت شب خيمه اي از ماتمت
گرديده روز «ميثمت» شام غريبان يا علي

*********************
از غربتت اگر چه سخن‌هاست يا علي
دنيا دگر بدون تو تنهاست يا علي
گويي هنوز دامن محراب کوفه را
آثار خون ز فرق تو پيداست يا علي
آثار سجده، زخم جبين، روي غرق خون
در محضر خدات چه زيباست يا علي
تا دسته‌گل براي تو آرند از بهشت
بر روي دست محسن زهراست يا علي
گرچه شکافت فرق تو در صبحگاه قدر
هر شب براي تو شب احياست يا علي
شمشير ديد عازم وصل خدا شدي
روي تو را به خون تو آراست يا علي
دنيا چه پست بود که مثل تو را نخواست
از تو بريد و غير تو را خواست يا علي
کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد
بر کشتن حسين مهياست يا علي
گويي گرفته بهر تصدّق به دست، نان
چشم انتظار زينب کبراست يا علي
«ميثم» گرفته دست توسّل به سوي تو
او تشنه و نگاه تو درياست يا علي

*****************************

قتل علي است خاک مصيبت به سر کنيد
همچون يتيم گريه براي پدر کنيد
اي نخل‌‌هاي کوفه بباريد خون دل
شب را به ياد غربت مولا سحر کنيد
اي خاندان وحي خدا صبرتان دهد
امشب به جاي خالي مولا نظر کنيد
اکنون که زخم فرق علي را طبيب بست
بر زخم سر نه، گريه به زخم جگر کنيد
هر چند اشک مرهم زخم سر علي است
خواهد که ياد فاطمه‌اش بيشتر کنيد
آيد صداي ناله ي «العفوِ» او به گوش
شب کز کنار نخله ي خرما گذر کنيد
اي اهل کوفه هر چه علي از شما کشيد
جبران آن به عترت خيرالبشر کنيد
فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان
خود را براي ياري زينب سپر کنيد
فردا بر اهل‌بيت تصدّق نياوريد
شرم و حيا ز عترت پيغامبر کنيد
خوانيد شعر «ميثم» و ريزيد خون ز چشم
جان را ميان آتش دل شعله‌ور کنيد

************************************
به خون شستند بيت ذات پاک حقتعالي را
الا اي اهل عالم عاقبت کشتند مولا را
چه ديديد از علي جز مهرباني مردم دنيا
چرا کشتيد آن تنهاترين تنهاي دنيا را
شما با کشتن مولا اميرالمؤمنين کشتيد
محمّد را علي را انبيا را بلکه زهرا را
بگرد اي ماه از خون جگر اخترفشاني کن
خبرکن زين مصيبت چاه و نخلستان خرما را
الا اي داغداران علي آييد در کوفه
تسلا در غم مولا دهيد آن پير اعما را
ز پا افتاد با رخسار خونين بت‌شکن مردي
که در بيت خدا بگذاشت بر دوش نبي پا را
فلک يک زخم بر فرق اميرالمؤمنين ديدي
نديدي بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟
طبيبا جاي مرهم اشک ريز از ديدگان خود
علي از دست رفته کن رها ديگر مداوا را
علي روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش
شب قتل علي عباس بوسد دست بابا را
اگر آلوده‌اي «ميثم» چه غم داري علي داري
خدا بخشد به روي غرقه در خون علي، ما را

*****************************
امشب چه سينه سوز است بانگ اذان مولا
خيزد صداي تکبير از عمق جان مولا
از لحظه‌هاي افطار در شوق وصل دلدار
بر چهره مي‌درخشيد اشک روان مولا
مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
قاتل به مسجد آيد بر قصد جان مولا
زهرا کنار محراب با ذکرِ واعليّا
يا فاطمه است امشب ورد زبان مولا
زخم سرعلي را ديدند اهل مسجد
دردا که نيست پيدا زخم نهان مولا
اي نخل‌ها بگرييد اي چاه‌ها بناليد
ديگر علي نداريد اي دوستان مولا
حق علي ادا شد فرق علي دو تا شد
سرهايتان سلامت اي خاندان مولا
اي دوستان بياييد با من به شهر کوفه
تا سر نهيم امشب بر آستان مولا
ريزيد اي يتيمان در سفره‌هاي خالي
خون جگر به جاي خرما و نان مولا
«ميثم» دگر اميدي در ماندن علي نيست
از دست رفته ديگر تاب و توان مولا

****************************
علي اي بازوي تقدير خدا
دست و شمشير خدا شيرخدا
اي بزرگان جهان کوچک تو
چار امّ هفت پدر کودک تو
ملَک و مُلک خدا را قائد
روزها شير و دل شب عابد
روز فرماندهِ اين هفت سرا
شب فروزنده چراغ فقرا
روز در دست زمام افلاک
شب نهاده سر تسليم به خاک
روز با تيغ تو کفار هلاک
شب کني اشک يتيمي را پاک
شهرياري که ز عدل بسيار
ديده دائم ز رعيّت آزار
دردمندي که شفا پابندش
مرهم زخم همه لبخندش
آسماني که درون دل شب
گشته برگرد يتيمان عرب
جنگجويي‌که چو کوهي است عظيم
لرزه بر پيکرش از اشک يتيم
آفتابي شده نقش محراب
رويش از خون جبين گشته خضاب
نام داري که به احسان کوشيد
صورت از چشم فقيران پوشيد
رادمردي که محال است محال
سهم افزون برد از بيت المال
پاکبازي که به دفع دشمن
از احد داشت نود زخم به تن
قهرماني که در از خيبر کَند
کرد آن را به سر دست بلند
اي امير عجم و فخر عرب
ماه تابانِ چهل جا يک شب
بر کف دست تو دائم سر تو
بستر ختم رسل سنگر تو
چشم از جان و جهان پوشيده
تيغ بر دشمن خود بخشيده
پيش از اسلام امام اسلام
احمدت گفته تمام اسلام
کيست جز تو اسدالله علي
کيست غير از تو يدالله علي
اي تجلاي خداييت علي
فاطمه گشته فداييت علي
که به جز تو شب وصل يارش
آمده نان و نمک افطارش
زخم فرقت سندِ زنده ي عدل
وصله ي کفش تو پرونده ي عدل
اي ابر مرد دو عالم حيدر!
نفس پيغمبر خاتم حيدر!
تو درِ شهر نبوت هستي
چون درِ خانه ي خود را بستي؟
بي تو ريزند يتيمان دُرِ اشک
سفره‌ها خالي و چشمان پر اشک
فقرا را ز چه رو در نزدي؟
به يتيمان خودت سر نزدي؟
اي به بزم فقرا برقع پوش
همه شب کيسه ي خرمات به دوش
فقرا دوش، تو را گم کردند
با تو تا صبح تکلم کردند
بي تو ايتام همه بي‌پدرند
حيف کز زخم سرت بي‌خبرند
اذن ده تا به برت بنشينند
فرق بشکافته‌ات را بينند
تا ببينند و بدانند همه
به جبين تو بخوانند همه
آنکه نان‌آورشان بود تويي
تا سحر ياورشان بود تويي

 

***************************
تمام چاههاي كوفه خاموش
تمام نخل ها سر تا به پا گوش
كه شايد بار ديگر آيد از راه
صداي پاي مرد كيسه بر دوش
*****
دوباره بوي دلتنگي باران
دوباره گريه ي ايتام حيران
دوباره شمع روشن كرده امشب
براي گريه ي شام غريبان
*****
كفن را زينب آماده نمايد
حسن پيراهنش را مي گشايد
حسينش هر چه امشب آب ريزد
از آن فرق دو تا خونابه آيد
*****
اگر چه هر چه بر روي زمينه
عزادار اميرالمؤمنينه
وليكن هيچ كس جايي نگفته
چه داغي بر دل ام البنينه
*****

***********************

گفتگوي بي بي ام البنين(س) با حضرت زهرا(س):
اگر چه داغ پيغمبر كشيدي
اگر چه محنت بي حد كشيدي
ولي خوشبخت بودي فاطمه جان
كه ديگر داغ حيدر را نديدي
*****

جواب حضرت زهرا(س):
اگر مرهم به زخم سر كشيدي
اگر چه داغ حيدر را چشيدي
ولي خوشحال باش ام البنينم
كه ديگر دست بسته را نديدي
*****
الا ام البنين ذكر لبم باش
به شام بي كسي تو كوكبم باش
اگر چه جمله بهر من عزيزند
ولي زين پيش فكر زينبم باش
*****
اگر دردش ز غم بيرون بريزد
بلا در دشت و در هامون بريزد
همين غم كشته ما را همچو زهرا
ز تابوت علي هم خون بريزد
*****
به تن رخت عزا و سوگوارم
به خاك قبرت امشب سر گذارم
دگر مردم مرا زينب نخوانيد
كه زي‍ن بي أب و بابا ندارم
*****
الهي از كنارت بر نخيزم
دلم مي سوزد ازا ين غم عزيزم
كه بايد مثل قبر مادر خود
كنار قبرت آرام اشك ريزم
*****

 

************************************
من كيستم گداي تو يا مرتضي علي
احياي من ثناي تو يا مرتضي علي
عمري بود ز لطف خداوند زنده ام
در ايه ي لواي تو يا مرتضي علي
ما را خدا شبيه نجف پر بها نمود
در سينه ها ولاي تو يا مرتضي علي
بايد به دست آتش دوزخ حواله داد
آن دل كه نيست جاي تو يا مرتضي علي
ما را به نام نامي تو آفريده اند
عبد علي خداي تو يا مرتضي علي
از حب حيدر است كه خاكم حسيني است
ممنونم از عطاي تو يا مرتضي علي
شرط قبولي همه طاعات روز حشر
باشد فقط ولاي تو يا مرتضي علي
ميزان اگر تويي به قيامت عجيب نيست
بخشندم از وفاي تو يا مرتضي علي
صحبت نمود حق شب معراج با نبي
با لحن آشناي تو يا مرتضي علي
زينب كه تكيه گاه حسين و حسن بود
گرديده مبتلاي تو يا مرتضي علي
زهرا كه افتخار خدا بر ملائك است
باشد فقط براي تو يا مرتضي علي
مسجد نرو به حرمت گيسوي زينبت
چه ديده در لقاي تو يا مرتضي علي
مسجد نرو بيا و ببين جاي فاطمه
بگفته در، عباي تو يا مرتضي علي
يادت كه هست پشت در افتاد تا شكست
سينه فقط براي تو يا مرتضي علي

****************************

گر چه بشكافتي و زخم دلم وا كردي
چاره اي تيغ غم دوري زهرا كردي
آمدي روي مرا سرخ نمودي از خون
آمدي تا دل ابرو به سرم جا كردي
مي چكد خون من و نقش به محراب شده
آه زهرا تو علي را ز كمر تا كردي
از همان روز كه در حلقه ي آتش ماندي
در دل دود مرا تار تماشا كردي
از همان روز كه در كوچه زمين مي خوردي
باز با دست ترك خورده تقلّا كردي
من شرمنده فقط گريه به حالت كردم
تو ولي خنده به من در دل غم ها كردي

**************************
اي زخم خنده كن كه شود آب پيكرم
خواهم كه بهر شكوه روم نزد داورم
خون دلي كه خورده ام از بعد مصطفي
اي زخم خنده كن كه بريزي تو از سرم
راحت شوم دگر من از اين مردم لعين
سوزد دل حزين من از بهر دخترم
در كوفه اي كه قحطي پاكي و غيرت است
ترسم دوباره باز شود پاي دخترم
خون ريزد از شكاف سرم ليك اي خدا
بيرون نمي رود ز سرم ياد همسرم
يادم نرفته پيش من افتاد فاطمه
در فكر آتش در و افتادن درم

******************************

دل من به غم اسيره ديگه از زندگي سيره
بغضي تو گلوم نشسته كه بابام داره مي ميره
گمونم بايد دوباري چشاي من غم ببينه
گمونم خاك يتيمي باز روي سرم بشينه
تو سينه نفس نداره ميل اين قفس نداره
انگاري كه بعد مادر توي دنيا كس نداره
توي بيهوشي توي خواب توي رؤيا زير لب ها
مي گه امشب بعد سي سال ديگه ميرم پيش زهرا

*****************************

اين شبا كه شب درده شب غصه ي يه مرده
بگو با يتيم كوفه كه بابات بر نمي گرده
هنو چشم براهه چشماش مرگشو باور نداره
شبا تو خوابش مي بينه كه روي دوشش سواره
شب و تاريكي صحرا كنار مزار مولا
يتيماش عزا گرفتن ياد مادر ياد بابا
يكي قرآن يكي خرما يكي هم گلاب مياره
زينب هم رو خاك قبرش چند تا شاخه ياس مي ذاره
بابا منزلت مبارك تو به آرزوت رسيدي
بگو چي شد موقعي كه صورت مادرو ديدي؟
دل من تنگه براي نگاهي كه مهربونه
راستي بابا هنوز مادر قامتش از غم كمونه؟
كنار مزار بابا همه خوندن روضه ي ياس
يه گوشه داره مي لرزه شونه ي حضرت عباس
يعني تعبير مي شه روزي تو بيداري رؤياي من
يعني مي شه پا بذاره فاطمه رو چشماي من

****************************

رخسار مولا لاله گون يا رسول ا...
مسجد شده درياي خون يا رسول‌ا...
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
حق اميرالمؤمنين را ادا کردند
فرق اميرالمؤمنين را دو تا کردند
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
نقش زمين شد در نماز فاتح خيبر
ريزد به روي زخم او اشک پيغمبر
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
امشب يتيمان تا سحر روضه مي‌خوانند
محراب و منبر بر علي هر دو گريانند
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
عالم کند بعد از علي مرگ خود احساس
آتش به دل‌ها مي‌زند گريهي عباس
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
تنهايي و غربت شده شمع محفل‌ها
داغ اميرالمؤمنين مانده بر دل‌ها
کشته شد مولا آه و واويلا(2)
*****
خون جاري از پيشاني مولي الموالي است
سلمان و عمار علي جايتان خالي است
کشته شد مولا آه و واويلا(2)

*****************************

سر به سجده مي ذاري، ناله ي يارب داري
سمت مسجد كوفه، رهسپاري
بيقراري نگاهت، طرف آسمونه
ذكرت انا اليه، راجعونه
بعليٍ الهي(2) يا الهي
*****
با اشك و آه كوفه، پيش نگاه كوفه
درد دل كردي با، چاه كوفه
هنوزم روي دستات، جاي رد طنابه
خيلي وقته سلامت، بي جوابه
بعليٍ الهي(2) يا الهي
*****
مثل بارون مي باري، از مدينه تو داري
گهواره ي محسن و، يادگاري
اشكاي روضه دارت، باز دوباره مي خونند
گل ياسو كي ديده، بسوزونند
بعليٍ الهي(2) يا الهي
*****

 

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت علی(ع)
[ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 18:47 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب