مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشيدترين.. ترا به دنيا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سيب خدا را دادند

مفهوم حقيقي حياتي بانو!

با تو به زمين معني ومعنا دادند

تا اينكه به سوي آسمانها بپريم

با نام شما به بالمان پا دادند

بامعجزه ي كنيز چشمان شما

هی مرده گرفتند و مسیحا دادند

اي قبله لبهاي محمد زهرا

سر سبزي طوباي محمد زهرا

تسبيح خدا كه از ازل مي كردي

سجده به هو عزوجل می کردی

در لحظه ي ناب سحر هر جمعه

ياد همه ي اهل محل مي كردي

با شهد نگاه مهربانت هر روز

تلخي زمانه را عسل مي كردي

لبخند كه مي زدي همه غم ها را

در چشم علي چه زود حل ميكردي

يك دست به آسياب سنگي با درد

با دست دگر بچه بغل مي كردي

زحمت كش خانه ي علي يا زهرا

مهتاب شبانه ي علي يا زهرا

تو فاطمه هستي وكسي كوثر نيست

از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست

تا روز ابد اگر بماند دنيا

غير از تو كسي هم نفس حيدر نيست

اي شان نزول همه ي آيين ها

بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست

هر روز مي آيد دم در بابايت

يعني احدي از گل من بهتر نيست

اين واجب عيني است ببوسد دستت

اين مهر پدر به ناز يك دختر نيست

يعني كه توييي باني خلقت زهرا

يعني كه تويي راه سعادت زهرا

اي بال وپر فرشته ها دورو برت

اي حور زمين كه آسمان زير پرت

با پاي ورم كرده سر سجاده

هرگز نشود ترك دعاي سحرت

صد بارشنيده شد كه پيغمبر گفت

اي روي دو پهلوم فدايت پدرت

خرماي بهشتي تورا مي خواهد

اين معتكف دائمي پشت درت

تا حشر بماند به دل دنيامان

غمنامه اين زندگي مختصرت

اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا

خاكستر تو مانده به سينه زهرا

بي تو همه ي باغچه هامان زردند

از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

از روز سقيفه تا كه بازوت شكست

بر حرمت اين خانه بلا آوردند

با ضربه ي يك غلاف بي شرم وحيا

اي واي بميرم چه كبودت كردند

تو رفتي و مادران اين داغ هنوز

مارا به بهانه ي غمت پروردند

حالا همه ي قبيله ات در به درند

كي در حرم امن تو بر مي گردند

عجل لوليك تو بخوان يا زهرا

اي مادر صاحب الزمان يا زهرا

سروده ي عليرضا لك

*************************

امروز عالمي ز تجلي منور است

ميلاد با سعادت زهراي اطهر است

نور خدا ز فرش تتق مي‏کشد به عرش

روشن به روي فاطمه چشم پيمبر است

در وصف او گر ام‏ابيها شنيده‏اي

اين خود يک از فضايل آن پاک گوهر است

هر مادر آورد پسر، از اوست مفتخر

بالنده مام گيتي از اين نيک دختر است

احمد وجود پاک ورا روح خويش خواند

با اينکه خود به مرتبه روح مصور است

تنها نه دختر است رسول خداي را

کز رتبه بر ولي خدا نيز همسر است

در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتي

کورا مديح خوان ز شرف ذات داور است

او هست عصمت الله و چندان شگفت نيست

کز چشم خلق تربت پاکش مستر است

اي آفتاب برج شرف کافتاب چرخ

در آسمان قدر تو از ذره کمتر است

ربط رسالت است و ولايت جناب تو

بل اين دو را وجود تو مبنا و مصدر است

هستند گوشوار، دو دلبند تو به عرش

بي شک دل تو عرش خداوند اکبر است

بر آستان تست ز جان ملتجي «صغير»

عمري است کحل ديده‏ي او خاک اين در است

***************************

شب فر خنده میلاد زهراست

فروغ معرفت از مکه پیداست

خدا امشب در رحمت گشوده

غبار ازدیده خاتم زدوده

ملائک در سماءتسبیح گویان

خلایق در زمین توفیق جویان

سرور رحمةاللعالمین است

پیام آور زحق روح الأمین است

محمد سر حق را کس نداند

حبیبا حق سلامت می رساند

دو چشمت روشن از دیدار زهرا

بهشت ایینه رخسار زهرا

چه زهرا شاهکار آفرینش

حیا و معرفت او را گزینش

چه زهرا برتر از مریم مقامش

هزاران عیسی مریم غلامش

چه زهرا جلوه جذاب هستی

چه زهرا ترجمان حق پرستی

چه زهرا آنکه طاووس جنان است

عروس بی مثال اسمان است

چه زهرا از پیمبر یادگار است

زنان را بهترین آموزگار است

چه زهرا همسر شاه ولایت

مدال سینه ختم رسالت

چه زهرا کل هستی را دلیل است

ارادتمند کوی جبرئیل است

اگر یک لحظه لبهایش بخندد

خدا درهای دوزخ را ببندد

عجب گسترده خوانی حضرت دوست

که عالم ریزه خوارسفره اوست

جهان مست از می گلفام زهراست

علی خود جرعه نوش جام زهراست

نگین زهد در انگشتر اوست

عفاف ومعنویت زیور اوست

فدک دیباچه ای از خاطراتش

جهان سیراب از آب فراتش

قمر شرمنده از انوار رویش

جهانی بسته یک تار مویش

حیا در حیطه کاشانه اوست

ولا در چار چوب خانه اوست

زلال اشک در پیمانه اوست

علی هم ساقی میخانه اوست

علی با آنهمه دانستنی ها

نمی گفتا سلونی پیش زهرا

که زهرا خود خودآموز خدائیست

خدارا کی دگر با او جدائیست

قیام قائم از هنگامه اوست

شفاعت اولین برنامه اوست

چورو بر آتش دوزخ بگیرد

به پاس حرمتش آتش بمیرد

الا ای دختر ختم رسالت

تو را سوگند بر شاه ولایت

تو گر مارا نبخشی وای بر ما

به روز واپسین ای وای بر ما

غلام درگهت خوش زاد هستم

به امید شفاعت شاد هستم

سید حسن خوشزاد

**********************
اي هنر منجلي کردگار

اي سبب چرخش ليل و نهار

اي حرمت دست نيازيدني

شان و مقامات تو ناديدني

فتح فتوح همه خلقت تويي

احسن خلق آيه ي عصمت تويي

در همه ي ملک و ملک مبدئي

بر همه اسرار تو مستودعي

اي تو به اخيار وجيهه اله

بر همه ابرار وليه اله

کوثريت نخله ي والاستي

کثرت آن شاخه ي طوباستي

در همه جا نسل سيادت زتوست

وز همه رو بال سعادت زتوست

کار خدا منقبت حضرتت

معرفت از ناحيت حضرتت

سقف زمان اينه بندان توست

ابر کرم فاطمه باران توست

رايحه ي سيب بهشتي توراست

مقصدم از پاک سرشتي توراست

آب و گل ما زتو پرداختند

خانه ي دل با گل تو ساختند

پنجره ي خانه ي دل رو به توست

مرغ دل خسته پرستوي توست

عالم و آدم همه شيدائيت

شمس و قمر پرتو زهرائيت

زهره ي زهرا دو جهان نام توست

کن فيکون بسته به اقدام توست

فاش کنم گرفته بي تملق

بر تو اراده ي خدا تعلق

فاش کنم قصه ي لولاک را

خلق سماوات و افلاک را

اين من و اين دينم و اين حرف نغز

فاطمه، احمد و علي اسم رمز

اسم تو موجود مطيع خداست

آن محک رمز بديع خداست

نام تو در بوته ي هر امتحان

گشت قبول از هنر کن فکان

آن چه صفات است به اسماء حق

در همه موصوف تويي اي سبق

کي ثمر فعليه خاتمي؟

خاصيت اسميه ي اعظمي

آنچه که مدح است به ام الکتاب

وصف تو زهراست به هر فصل و باب

هر که ره و رسم ولايت رود

تازه به سر منزل عصمت رسد

اي به مسير تو خدا آشکار

رمز علي دوستيم فاش دار

فاش که شد سر الست به رب

صوت علي منعکس از تو به رب

با تو مسير ازلي ممکن است

مشي تو با ذکر علي ممکن است

بي تو پذيرش نشوند انبيا

بي تو به جايي نرسند اوليا

معجزه و مصحف و لوح و قلم

از يد و بيضاي تو گردد علم

ام ابيها اگرت نام شد

خلقت تو ضامن اسلام شد

 

سروده ي حاج محمود ژوليده

******************

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد

مثل خورشيد روشني دارند

نور ماه و ستاره و خورشيد

چقدر پيش چشم تو تارند

جلوه كردي و از مكان خودت

آمدي وفرشته ها دارند ...

از بلندا ي عرش تا مكه

سر راه تو ياس مي كارند

آمدي و تمام هر چه كه  هست

به مقام تو سجده مي آرند

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

اي خداوندي تجسم ما

كعبه بي نشان مردم ما

صبح روز نخست ريخته اند

جاي انگور سيب در خم ما

سوره ي مكي رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئيل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان اين دستاس

آرد داري براي گندم ما

فاطمه اي فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حيد

تو مساوي سيزده خورشيد

تو همان سيب روشني كه از ل

از درخت خدا پيمبر چيد

تو رسولي ولي به طرز دگر

مرتضايي ولي به شكل جديد

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب نديد

شب ندارد مدينه ام با تو

السلام عليك يا خورشيد

فاطمه اي  فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روي بالش پر بود

جلوه ات جلوه اي معطر بود

نان تو از بهشت مي آمد

آب نوشيدنيت كوثر بود

مثل يك گنبد طلايي شهر

پشت بامت پر از كبوتر بود

آمدي و ملائك بالا

عرض تبريكشان به حيدر بود

روز ميلاد تو براي رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

اي خداي جمالي ي دنيا

جلوه بي مثالي ي دنيا

نام تو بي وضو نمي آيد

بر زبان اهالي دنيا

اي پري اي فرشته بالا

تو كجا و حوالي دنيا

تو كنار خداي خويش، خوشي

كوري جاي خالي دنيا

ما هميشه پي جواب توايم

اي غروب سئوالي دنيا

فاطمه اي فرشته بركات

بر تو و خاندان تو صلوات

بي تو اين سفره ها كريم نداشت

بي تو اين بادها نسيم نداشت

تو اگر جلوه اي نمي كردي

طور موساي ما كليم نداشت

با وجود وجود تو ديگر

حضرت آمنه يتيم نداشت

بي تو ذكر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولي رحيم نداشت

حرمت قبله هم ترك مي خورد

خانه ي تو اگر حريم نداشت

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آينه صفحه كتاب تو

آسمان شيشه گلاب تو بود

اولين عكس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علي

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نيمه ي جنوب زمين

سنگ زيرين آسياب تو بود

چادر خاكي زمين خورده

مرتضي هم ابوتراب تو بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

سروده علي اكبر لطيفيان

*******************
آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد

با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت

آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند

از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد

گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد

كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود

غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند

زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى

از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد

رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند

از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت

طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود

وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت

از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد

در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش

لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند

با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل

آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت

لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد

آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند

آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد

او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت

آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند

شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد

بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور

دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست

در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است

بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد

ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت

گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود

معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش

از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى

مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود

در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است

او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا

بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او

بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است

درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش

پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش

قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد

فرقى على با حضرت زهرا ندارد

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:50 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب