مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

السلام علیک یا فاطمة المعصومه(س)

هر فاطمه ای که هست سهمش آه است

با ناله و اشک و بی کسی همراه است

یک سرّ غریبانه کوثر این است:

که عمر گل محمدی کوتاه است

یوسف رحیمی

تو کیستی سلاله ی زهرای اطهری
معصومه ای، کریمه ی آل پیمبری
ممدوحه ی ائمه و محبوبه ی خدا
احمد خصایل استی و صدّیقه منظری
باب الکرم سلاله ی باب الحوائجی
ام العفاف دختر موسی بن جعفری
امروز قبله ی دل خوبان روزگار
فردا همان شفیعه ی فردای محشری
تو سومین ملیکه ی اسلام فاطمه
آیینه دار زینب و زهرای اطهری

یک مام تو خدیجه دگر مام، فاطمه
پاکیزه تر ز مریم و حوّا و هاجری
مریم پی زیارتت آید اگر به قم
اقرار می کنی که همانا تو برتری
بر نُه سپهر عصمت وتقوی ستاره ای
در هفت بحر نور، فروزنده گوهری
هم چار نجل پاک رضا را تو گوهری
هم هشتمین ولی خدا را تو خواهری
مصباح علم و دانش و توحید و معرفت
مصداق هل اتی، ثمر نور کوثری
عمر کم تو خاطره ی عمر فاطمه است
یاد آور مقاومت و صبر مادری
گویند باز می شود از قم در بهشت
تو خود بهشت قرب خداوند اکبری
مادر نگشته، بانوی خلق دو عالمی
شوهر نکرده، مادر آغاز و آخری
بانو ولی چه بانویی، بانوی نُه سپهر
دختر ولی چه دختری،اسلام پروری
برهشت آفتاب ولایت ستاره ای
در نُه سپهر نور، مه نور گستری
پیراهن تو عصمت و تقوی ست چادرت
زهد مجسمی و عفاف مصوّری
در بحر بی کرانه ی ایمان و در کمال
در آسمان زهد فروزنده اختری
باب المراد دختر باب الحوائجی
اخت الوقار دخت بتول مطهّری
زهرا بهشت و روح تو لطف محمد است
اولاد او همه شجر نور و تو بری
گویند سایه ی حرمت بر سر قم است
قم را نه، بلکه ملک جهان را تو محوری
زانو زنند خیل فقیهان به محضرت
آری تو شهر فقه و احادیث را دری
روزی اگر به خطبه گشایی زبان خویش
باور کنند خلق، که در نطق حیدری
اسلام را به منطق گرمت مروّجی
توحید را به نیروی علمت بیانگری
عطر تو بر مشام محمد اگر رسد
با خنده بوسدت که بهشت مکرری
از نخل های سبز فدک می رسد ندا
این باغ از آن توست که زهرای دیگری
«میثم» اگر ثنای تو گوید محال نیست
زیرا تو در قصیده سراییش رهبری


استاد حاج غلامرضا سازگار

 

ای کوثرِ کوثر رسول‌الله
 زهرای مکررِ رسول‌الله
 هم سوره نور موسی جعفر
 هم پاره پیکر رسول‌الله
 معصومه خانواده عصمت
 صدیقه دیگر رسول‌الله
 جایی که تو در حضور بابایی
 زهراست به محضر رسول‌الله
 سرچشمه گرفته روح پاک تو
 از روح مطهر رسول‌الله
 تو بعـد ائمـه یـک امـام استی

 
شایسته این چنین مقام استی
 ای روح و روان عترت و قرآن
 در جسم تو جان عترت و قرآن
 چون آینه پیش دیده‌ات پیدا
 اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
 قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
 نطق تو زبان عترت و قرآن
 برخیز و بخوان خطابه چون مادر
 ای روح بیان عترت و قرآن
 قرآن به جلالت تو می‌نازد

 
عترت به اصالت تو می‌نازد
 تو وارث معجز امامانی
 تو دختر عترتی و قرآنی
 تو شوی نکرده مادرِ هستی
 تو در تن خود روان ایمانی
 محبوبه چارده ولی‌الله
 معصومه به کنیه و به عنوانی
 تو فاطمه‌ای و فاطمی عصمت
 تو عالمه علوم ماکانی
 تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
 در مکتب اهل‌بیت، میزانی
 زهد و شرف ائمه را داری

 
ظرفیت صبر عمه را داری
 ای سوره نور موسی جعفر
 ممدوحه هل‌اتی پس از مادر
 مهر تو مدال سینه مریم
 کوی تو بهشت ساره و هاجر
 قم از قدمت مدینةالزهرا
 قبر تو مزار دخت پیغمبر
 معصومه‌ای و به چارده معصوم
 همه عمه و خواهری و هم دختر
 هم می‌بالد جواد از این عمه
 هم می‌نازد رضا به این خواهر
 بر جان تو دختر کلام‌الله

 
از زینب و فاطمه سلام‌الله
 تو حق حیات بر امم داری
 یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
 در چشم جهانیان قدم داری
 هم در عربی کریمه عترت
 هم سایه به کشور عجم داری
 هم در حرم ائمه مدفونی
 هم دردل اهل قم حرم داری
 ما ذره و تو هزارها خورشید
 ما قطره و تو هزار یم داری
 در شهر ائمه تا درخشیدی

قم را شرف مدینه بخشیدی
 ممدوحه ذات کبریایی تو
 معصومه و عصمت خدایی تو
 الحق که میان آن همه خواهر
 آیینه حضرت رضایی تو
 با آنکه به شهر قم مکان داری
 در ملک وجود، رهنمایی تو
 مانند دوازده امام ما
 از کار همه گره‌گشایی تو
 بالله قسم ای کریمه عترت
 برتر ز ثنا و مدح مایی تو
 «میثم» به ثنات اگر گهر بارد

 
دریـای کــرامت تــو را دارد


حاج غلامرضا سازگار

اى دختر و خواهر ولایت
آیینه ی مادر ولایت
بر ارض و سما ملیکه در قم
آرام دل امام هفتم
معصومه به کُنیه و به عصمت
افتاده به خاک پایت عفت
در کوى تو زنده ، جان مرده
بر خاک تو عرش سجده برده
در قصر تو جبرئیل حاجب
زُوّار تو را بهشت واجب
گفتند و شنیده اند ز آغاز
کز قم به جنان درى شود باز
حاجت نبُوَد مرا برآن در
قم باشدم از بهشت بهتر
قم قبله ی خازن بهشت است
این جا سخن از بهشت ، زشت است
قم شهر مقدس قیام است
قم خانه یازده امام است
قم تربت پاک پیکر توست
اینجا حرم مُطهَّر توست
گر فاطمه(س) دفن شد شبانه
نَبوَد ز حریم او نشانه
کى گفته نهان زماست آن قبر
من یافته ام کجاست آن قبر
آن قبر که در مدینه شد گم
پیدا شده در مدینه ی قم ...
مریم به بَرَت اگر نشیند
این منظره را ، مسیح بیند

سازد به سلام سَرو قد خم
اول به تو ، بعد از آن به مریم ...
روزى که به قم قدم نهادى
قم را شَرَفِ مدینه دادى
آن روز قرار از مَلک رفت
ذکر صلوات بر فلک رفت
تابید چو موکبت ز صحرا
شهر از تو شنید بوى زهرا(س)

 

درخاک رهت ز عجز و ناله
مى ریخت سرشک ، همچو لاله
با گریه ی شوق و شاخه ی گل
بُردند به ناقه ات توسل
دل بود که بود ، محفل تو
غم گشت به دور محمل تو
آن پیر که سید زمان بود
رویش همه را چراغ جان بود
گردید به گردِ کاروانت
شد پاى برهنه ساربانت
بردند تُرا به گریه هودَج
تا خانه موسى اِبن خِزرَج
ازشوق تو اى بتول دوم
قم داد ندا به مردم قم
کاى مردم قم به پاى خیزید
از هر در و بام گل بریزید
آذین به بهشت قم ببندید
ناموس خدا مرا پسندید
قم شام نبود تا که در آن
دشنام دهد کسى به مهمان

قم شام نبود ، تا که از سنگ
گردد رخ میهمان ز خون رنگ
قم کوفه نبود تا که خواهر
بیند سر نى ، سر برادر ...
حاشا که قم این جفا پذیرد
مهمان به خرابه جاى گیرد ...
بستند به گرد میهمان صف
قم با صلوات و - شام با کف ...
قم مهمان را عزیز خوانند
کى دخت و را کنیز خوانند؟ ...
«میثم» همه عمر آن چه را گفت
در مدح و مصیبت شما گفت


استاد حاج غلامرضا سازگار

 

تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا
دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا
هر طرف رایحه باغ تجلی دارد
به گمانم سحر آینه زار است اینجا
بالهایی که ملائک به طواف آوردند
وقف برداشتن گرد و غبار است اینجا
هر طرف آهوی دلهاست به دام افتاده
نکند منطقه ی باز شکار است اینجا
بس که روشن شده از گنبد تو صبح حرم
نور خورشید کم از شمع مزار است اینجا
تحفه هایی که زمینی است کجا لایق اوست
صلوات است که شایان نثار است اینجا
این سخن بر غزل پیش ضمیمه بادا

هرچه داریم نثار تو کریمه بادا
در تماشای جلال تو ادب باید داشت
ناله ای بدرقه راه طلب باید داشت
 در خور منزلت و شأن تو ذیقعده نیست
جشن میلاد تو در ماه رجب باید داشت
کوثر اسم تو شیرینی ایمان دارد
وقت نامت به دهان طعم رطب باید داشت
عاقل از درک حظور تو به عجز افتاده
به تمنای تو دیوانه لقب باید داشت
همچو پروانه اگر سوخت پر ما سهل است
سخت عمری که پی شمع تو تب باید داشت

آفرین بر تو که سر بودی و مکتوم شدی

خواهر و دختر و هم عمه معصوم شدی
لایق صحبت صبح تو به جز شبنم نیست
جز ستاره شب احساس تو را محرم نیست
در کویر آمدی از زمزمه گل رویاندی
یعنی احساس زلال تو کم از شبنم نیست
آنکه ایوان نجف گفته صفایی دارد
داند ایوان تو از مرقد مولا کم نیست
پای شیطان به شکوه حرمت باز نشد
آنکه بیرون ز بهشت تو رود آدم نیست
عشق بی حد تو را کافری اش می خوانند
کفر هم باشد اگر آخر این عالم نیست
آسمان می چکد از خواهش عرفانی ما
حالت دَرهم ما مستحق دِرهم نیست
از نسیم سحر آرامگهت پرسیدم
که لبش جز به تب بوسه بر آن پرچم نیست
حرمت جلوه توحید دمادم دارد

قبله گاه است ولی مسجد اعظم دارد


جواد محمد زمانی

در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت

مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت

گرد و غبار دور و بر صحن این حرم

گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت

باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو

در این میانه نور تو دست مرا گرفت

وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم

حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت

جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست

اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت

این خادمان کوی تو گفتند میشود

از دست مهربان شما "کربلا" گرفت

یحیی نژادسلامتی

نه جسارت نمی کنم اما، گاه من را خطاب کن بانو

چیزی از دیگران نمی خواهم، تو مرا انتخاب کن بانو

در کنار تو قطره ام اما، تو مرا رهسپار دریا کن

در کنار تو ذره ام اما، تو مرا آفتاب کن بانو

دل به هر سو که می رود بسته است، دیگر از دست خویش هم خسته است

دارد این گونه می رود از دست، آه قدری شتاب کن بانو

به گمانم که خسته ای از من، خسته ای دل شکسته ای از من

وای اگر که تو را می آزارد، خب دلم را جواب کن بانو

مانده ام بین رفتن و ماندن، رفتن و مبتلای غیر شدن

ماندن و عاقبت به خیر شدن، تو خودت انتخاب کن بانو

منم و اشک و خواهشی دیگر، روز سخت شفاعت و محشر

تو گنه کار اگر کم آوردی، روی من هم حساب کن بانو

سید محمد رضا شرافت

بین کویر خشک آرامیده دریا

دریایی از عشق و وفا و نور زهرا

دریایی از مهر رضا و عشق حیدر

آید صدا از موج آن: اَدرِک برادر

مرآت نور مادر مظلومه گشته

از سوی موسی نام او معصومه گشته

معصومه یعنی عشق، یعنی استقامت

معصومه یعنی خواهر و دخت امامت

معصومه یعنی نور یعنی دل ربایی

معصومه یعنی فانی عشق خدایی

معصومه یعنی مغفرت یعنی عطوفت

معصومه یعنی لطف و احسان بی نهایت

معصومه یعنی دختر خیر البریه

معصومه یعنی یاسی از نسل فریده

معصومه یعنی عمه ی جود وکرامت

معصومه یعنی آسمانی از شهامت

معصومه یعنی شیر زن در بیشه ی عشق

نخل بلندی از بن و از ریشه ی عشق

معصومه یعنی یاس باغ آل عصمت

معصومه یعنی کعبه ی آمال عصمت

معصومه یعنی با برادر تا شهادت

معصومه یعنی جان سپردن بین غربت

معصومه یعنی زینب ثانی زهرا

معصومه یعنی قلب طوفانی زهرا

زینب نشان بود و ولی سیلی ندیده

هرگز کسی رخسار او نیلی ندیده

زینب نشان بود و ولی دستش رسن نیست

هم چون اسیران در میان انجمن نیست

زینب نشان بود و ولی با اشک و گریه

قلبش ندیده داغ عباس و رقیه

زینب نشان بود و ولی او بی مدد نیست

در قسمت او ضرب جان کاه لگد نیست

امشب به می رخساره ی خود را بشستم

خورده گره بر آن ضریح پاک دستم

امشب که او دردم دوا بنموده شادم

آری رسیده زینب ثانی به دادم

من دعبلم دیوانه ی اخت الرضایم

با دست بی بی مُهر شد کرب و بلایم

مجید خضرایی


ما را برای گدایش شدن آفریده اند

غُمری آب و هوایش شدن آفریده اند

او را برای طواف و برای عروج

مارا برایِ برایش شدن آفریده اند

این خانوم با کرم، محترم را برای

وقف امام رضایش شدن آفریده اند

اصلاً تمامی ایران زمین را برای

ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند

هرچند نانی نداریم، گندم که داریم

گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

×××

زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد

اصلاً ظهورش مدینه یا قم ندارد

بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟

آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

عصمت تباری که همسایه اش را ندیده

همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده

بانوی والا مقامی که مافوق نور است

خورشید هفت آسمانی که مافوق نور است

پروازها با قنوتش به بالا رسیدند

اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند

غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد

روی زمین غیر محراب جایی ندارد

سجاده اش با مناجات کردن گره خورد

هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد

امروز بارانی ترین عنایت به دستش

فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش

از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست

از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست

او حلقهء اتصال رضا با جواد است

باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است

وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید

یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید

دور و برش از برادر برادر قرُق بود

راه از پسر های موسی ابن جعفر قرُق بود

دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش

پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش

تا چادرش خاکی از رد پایی نگیرد

تا معجر با حجابش به جایی نگیرد

او آمد و مایهٔ افتخار همه شد

دسته گل مریمی بهار همه شد

گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم

گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم

ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم

با ازدحام سر کوچه آبش کردیم

او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و

قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و

چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد

چه خوب تر که بارها از روی تل نیوفتاد

گودالی از کشمکش های لشکر ندید و

بالای سر نیزه ها سر ندید و....

علی اكبر لطیفیان

ای دلم بی قرار در حرمت

کن نگاهی به سائل کرمت

ذره ای بودم و ز لطف شما

زیر بالم شده تمام سما

طفل خُردی به پای مکتب تو

بوده ام من دخیل هر شب تو

سر نهاندند پیش پای شما

بهجت و فاضل و مطهر ها

عمه و بنت و خواهر معصوم

بر تو باشد سلام هر معصوم

ای ضریحت بود مطاف ملک

رفته گلدسته ات فراز فلک

چشم من ابری است و بارانی

از تب عشق خود تو می دانی

لحظه هایم اسیر دل تنگی

می زنم زلف یار را چنگی

افتخارم بود گدایی تو

مرغ دل را کنم هوایی تو

می کنی تو غروب آدینه

دل من را چو صحن آیینه

با نگاهی دلم هوایی کن

قلب من را تو کربلایی کن

***

میثم رحمانی

لبخند بر لبان زمین آشکار شد

امسال در عزای تو فصل بهار شد

خجلت زده درخت به کنجی نشسته است

که با گل و شکوفه چرا هم‌قطار شد؟

مهتاب شمع سوخته در پیش گنبدت

خورشید هم ستاره ی دنباله دار شد

هر کفتری که صبح به دور شما نگشت

آن ‌روز را به شب نرسانده شکار شد

پروانه‌ی عبور به غیر از حرم نداشت

پروانه ای که ظهر به گنبد دچار شد

غیر از حریم تو سر هر شاخه ای نشست

حق با پرنده بود ولی سنگسار شد

بی‌بی کریمه است و برای گناهکار

درهای صحن آینه راه فرار شد

زیباست سویت آمده این رود غم ولی

هرجا که قلب رود شکست آبشار شد

اینجا نه! روبروی ضریحت مرا بخر

وقتی که خوب گونه‌ی من آبدار شد

اشک تو می‌چکید به خاک و می آمدی

ساوه به قم تمام درخت انار شد

گردیده ام به دور حرم هفت مرتبه

اما چرا طواف شما هشت بار شد؟

غیر از سلام حامل "آه" ست هر کسی

از قم به سمت طوس سوار قطار شد

از جنس سنگ نیست از اشک ملایک ست

آن سنگ که برای تو سنگ مزار شد

در زیر پای این همه زائر به لطف تو

موری  به زنده بودنش امیدوار شد

مهدی رحیمی

اى ازلیت به تربت تو مخمّر
وى ابدیّت به طلعت تو مقرّر
آیت رحمت زجلوه تو هویدا
رایت قدرت درآستین تو مضمر
جودت هم بسترا،به فیض مقدس
لطفت هم بالشا،به صدرمصدّر
پرده کشد گر که عصمت توبه اجسام
عالم اجسام گردد،عالم دیگر
جلوه تو ایزدى رامجلى
عصمت توسر مختفى را مظهر
گویم واجب ترا،نه آنت رتبت
خوانم ممکن ترا،ممکن برتر
ممکن اندر لباس واجب پیدا
واجبى اندر رداى امکان مظهر
ممکن امّاچه ممکن ،علّت امکان
واجب،امّاشعاع خالق اکبر
ممکن امّایگانه واسطه فیض
فیض به مهتررسدوزآن پس کهتر
ممکن امّانمودهستى ازوى
ممکن امّازممکنات فزون تر
وین نه عجب زآنکه نوراوست ززهرا
نوروى ازحیدراست واوزپیمبر
نورخدادرسول اکرم پیدا
کردتجلّى زوى به حیدرصفدر
وز وى تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهرز دخت موسى جعفر
این است آن نورکزمشیّت کن ،کرد
عالم،آن کاودرعالم است منّور
این است آن نورکزتجلّى قدرت
دادبه دوشیزگان هستى زیور
شیطان عالم شدى اگرکه بدین نور
ناگفتى،آدم زخاک هست ومن آذر
آبروى ممکنات جمله ازاین نور
گرنبدى ،باطل آمدندسراسر
جلوه این خودعرض نمودعرض را
ظلّش بخشود،جوهرّیت جوهر
عیسى مریم به پیشگاهش دربان
موسى عمران به باگاهش چاکر
این یک چون دیده بان فراشده بردار
وین یک چون قاپقان معطّى بردر
یاکه دوطفلنددرحریم جلالش
ازپى تکمیل نفس آمده مضطر
این یک انجیل رانمایدازحفظ
وآن یک تورات رابخواندازبر
گرکه نگفتى امام هستم برخلق
موسى جعفر،ولىّ حضرت داور
فاش بگفتم که این رسول خداى است
معجزه اش مى بودهمانادختر
دخترجزفاطمه نیابداین سان
صلب پدرراوهم مشیمه مادر
دخترچون این دوازمشیمه قدرت
نامدونایددگرهماره مقدّر
آن یک امواج علم راشده مبدا
وین یک افواج حلم راشده مصدر

این یک ازخطابش مجلى
وین یک معدوم ازعقابش مستر
این یک برفرق انبیاشده تارک
وین یک اندرسراولیارامغفر
این یک درعالم جلالت کعبه
وین یک درملک کبریائى مشعر
لم یلدبسته لب وگرنه بگفتم
دخت خداینداین دونورمطهّر
این یک کون ومکانش بسنه به مقنع
وین یک ملک جهانش بسته به معجر
چادرآن یک حجاب عصمت ایزد
معجراین یک نقاب عفّت داور
آن یک برملک لایزالى تارک
این یک برعرش کبریائى افسر
تابشى ازلطف آن بهشت مخلّد
سایه اى ازقهر این جحیم مقعّر
قطره اى ازجودآن بحارسماوى
رشحه اى ازفیض این ذخایراغبر
آن یک خاک مدینه کرده مزیّن
صفحه قم رانموده این یک انور
خاک قم این کرده ازشرافت جنّت
آب مدینه نموده آن یک کوثر
عرصه قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش یساولى است برابر
زیبداگرخاک قم به عرش کندفخر
شایدگرلوح رابیایدهمسر
خاکى عجب خاک ،آبروى خلایق
ملجأبرمسلم وپناه به کافر
گرکه شنیدندى این قصیده«هندى»
شاعرشیراز و آن ادیب سخنور

آن یک طوطى صفت همى نسرودى
اى به جلالت زآفرینش برتر
وین یک قمرى نمط هماره نگفتى
اى که جهان ازرخ توگشته منوّر


امام خمینی (ره)

 

غمی میان دل خسته ام شرر دارد

دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد

کبوتری که نشسته به روی ایوانم

دوباره آمده و از رضا خبر دارد

خیال غربت او می کشد مرا ، اما

دلم زغصه زینب غمی دگر دارد :

ز کاروان اسیران وخواهری تنها

که حلقه ای زیتیمان در به در دارد

ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد

ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد

ز مادری که کنار سر دو طفلانش

ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد

ز دختری که یتیم است و در تمامی راه

به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد

ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت

بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید

لبان خشک پدر زخم های تر دارد

سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم

کسی نبود که سر را زخاک بردارد

حسن لطفی


خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار
چشم مَلک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار
این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباو عصایی بزرگوار
بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
فرمانروای مُلک صبایی بزرگوار
گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار
من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار
باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض، شمایی بزرگوار
بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار
خُلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار
فهمیدم از شلوغی صحن و سرایتان
هر لحظه مأمن فقرایی بزرگوار
فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار
اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سر چشمه ی حیات و بقایی بزرگوار
از لحن گریه کردن زوّار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار
یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار


***وحید قاسمی***

مرغ دلم راهی قم می شود

در حرم امن تو گم می شود

عمه سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

كوثر نوری به كویر قمی

آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو كیستی؟

فاطمه یا زینب ثانیستی؟

از سفر كرب و بلا آمدی؟

یا كه به دنبال رضا آمدی؟

من چه كنم شعله داغ تو را

درد و غم شاهچراغ تو را

کاش شبی مست حضورم كنی

با خبر از وقت ظهورم كنی

زنده یاد آقاسی


دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

مرامریض کنی و مرا شفا بدهی

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

خدا کند به من بی پناه جا بدهی

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

مگر که پاسخ این «اشفعی لنا» بدهی

تو آمدی و مقام رضا مشخص شد

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

اگر اشاره کنی، رخصت عزا بدهی...

تمام سال برای تو روضه می گیریم

هزار مرتبه هم در عزات می میریم

مجید تال


آیتى از خداست معصومه

لطف بى‏انتهاست معصومه

جلوه‏اى از جمال قرآن را

چهره‏اى حق نماست معصومه

عطر باغ محمدى دارد

زاده مصطفى است معصومه

پرتوى از تلألوء زهرا

گوهرى پربهاست معصومه

ماه عفت نقاب آل كسا

دختر مرتضى است معصومه

اخترى در مدار شمس شموس

یعنى اخت الرضاست معصومه

زائران! یك در بهشت اینجاست

تربتش باصفا است معصومه

در توسل به عترت و قرآن

باب حاجات ماست معصومه

از مدینه به قصد خطه طوس

رهروى خسته پاست معصومه

تا زیارت كند برادر خود

فكر و ذكرش دعاست معصومه

روز و شب عاشق بیابان گرد

خواهرى باوفاست معصومه

یا مگر اوست زینب دگرى

كز برادر جدا است معصومه

تا بدانى كه نیمه ره جان داد

بنگر اكنون كجاست معصومه

از وطن دور و از برادر دور

حسرتش غم فزاست معصومه

گر چه نشكسته سینه و پهلویش

در دلش داغ‏هاست معصومه

داغ زهرا و داغ اجدادش

وارث كربلاست معصومه

هر حسینیه بیت اوست حسان

چون كه صاحب عزاست معصومه‏

حسان


ابری شده است حال و هوای نگاهتان

بغض غروب می چكد از هر پگاهتان

دلتنگیِ غمی چقدر موج می زند

در اشكهای نیمه شبِ گاه گاهتان

چشمان صحن آینه هم تار می شود

با غربتی كه می چكد از اشك و آهتان

همراه گریه های تو از دست می رویم

پائین پای روضة شال سیاهتان

عطر مزار مادر سادات می رسد

از یاسهای هر سحر بارگاهتان

« فردا چه خاكهای ندامت به سر كند

امروز هر دلی كه نشد خاك راهتان »

اینقدر كه پر از تب اندوه و ناله ای

شاید دلت گرفته به یاد سه ساله ای

می گفت چشمهای ترش درد می كند

قدش خمیده و كمرش درد می كند

از بسكه سوخت دامن معصوم خیمه ها

حتی نگاه شعله ورش درد می كند

طوفان تازیانه و باران سنگها !

بیخود كه نیست بال و پرش درد می كند

می سوخت غرقِ حسرت خورشید نیزه ها

خُب پس بگو چرا جگرش درد می كند

از لطف دستهای نوازشگری كه بود

دیگر تمام موی سرش درد می كند

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س)
[ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 21:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب