مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

 

 اشعار ولادت حضرت محمد

صل الله علیه وآله و سلم

 

دل رفت زدست  تا محمد آمد
گل دایه  بست تا محمد آمد
هرگز نبود مکان بت بیت خدا
بتنها بشکست تا محمد آمد
                                سید رضا مؤید

 


شب را سحر آمد که محمد آمد
روز ظفر امد که محمد آمد
بتهای حرم شکست و زان بشکستن
فریاد برآمد که محمد آمد

                                            سید رضا مؤید

 


میلاد تو انفجار نور است امشب
یثرب ز تو جلوه گاه طور است امشب
با تذکره مدینه دادن مارا
مسرور نما شب سرور است امشب


                    رسا



امشب سخن از جان جهان باید گفت
توصیف رسول  انس و جان باید گفت
در شام ولادت دو قطب عالم
تبریک به صاحب الزمان باید گفت

 

 

هنگام سرور کائنات است امروز

اوقات گرفتن برات است امروز          

               بفرست مدام بر محمد صلوات

زیرا که بهار صلوات است امروز

 

از میم محمد ملک ایجاد شده

از ح حرکات امشب آغاز شده

از میم دگر مُلکِ د ل آباد شده

از دال محمد د ل ما شاد شده

 

دل با نفس فرشتگان همراه است

درهای بهشت باز از الله است

تبریک به آمنه در این ماه ربیع

کو را پسری زحق رسول الله است

محمدرضا طوسی

 

ز یک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ¬آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان¬ها را
دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل¬ها
دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی
دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما
دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد
یکی صادقیکی احمد یکی عالی یکی اعلا
یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب
یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا
یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا
یکی نور نبوت را به دل¬ها تافت تا محشر
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا
رسد آوای قال الصادق و قال رسول¬الله علیهماالسلام
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا
یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی¬همتا
محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت
که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا
محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا
محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:
"منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا"
محمد از زمان¬ها پیشتر می¬زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی
محمد محور عالم، محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی، محمد سید بطحا
محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا
محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را
وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا
ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا
صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا
بسی زهّاد و عبّادند بی¬مهرش همه کافر
بسی عالم، بسی عارف، همه بی¬نور او اعمی
دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی
مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم¬السلام
سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی
در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!
بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا
سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا¬سلام¬الله¬علیها
از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
                                                          حاج غلامرضا ساز گار

 

ای حق نیافریده کسی را مثال تو
خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو
ای محرم حریم خداوند ذو الجلال
ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو
هرجا به ایه آیه قرآن که بنگرم
گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو
ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا
وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو
امشب به وادی دل من شور محشر است
سرد است ان دلی که ندارد خیال تو
ای کعبه امید همه در نماز عشق
محراب ماست ابروی هچون هلال تو
دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست
دست توسل من و دامان آل تو
من کیستم غلام غلامان کوی تو
ای کاش پا نهد به سر من بلال تو
هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو
یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو

                                         سید هاشم وفایی

ا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است
چشمش بهار را به تماشا گذاشته است
از بس که دست برده در آغوش آسمان
پا بر فراز گنبد میان گذاشته است
می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح
خورشید را به سینه خود جا گذاشته است
تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک
یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را
در هفت سین سفره دنیا گذاشته است
نوری(امین)نشسته به آغوش (آمنه)
دریا قدرم به دیده دریا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید
خورشید را به خانه دلها گذاشته است
غلامرضا شکوهی

 

گاهِ سُرور است و گاهِ شادىِ بى حد
 دولت عیش و سرور باد مخلَّد
مى رسدآنَک صلاکه تا کى و تا چند
 پاى دلِ اهلِ دل به بند، مقیّد؟
تا به سرانگشتِ طبع نادره مضمون
زلف عروس سخن کنیم مجعَّد
مژده که آمد خبر ز خلوتىِ راز
 پرده ز رخ برگشود شاهدِ سرمد
آینه ذات، در تجلّى و اشراق
 نورِ اَحَد جلوه گر ز طلعت احمد
خاتم خیل رسل، رسول خداوند
 احمد ومحمود و مصطفى و محمّد
روح لطیفى که در دو کون نگنجد
 بهر تماشا کنون شده ست مُجَسَّد
آن که تنِ خاکى اش لطیف تر آمد
 در نظرِ اهلِ دل ز روحِ مجرّد
آن که نهد پیش بارگاه جلالش
 از سر تعظیم، جبرئیل امین، خَدْ
گشته دوچندان شکوهوشوکت امروز
از فرِ میلاد جعفر بن محمّد
آن که قوام جهان ازوست مسلّم
 وان که اساس مکان ازوست مشیَّد
آن که بود مستنیر مهرِ منیرش
 روز وشبان، ماهومهرو زُهرِه و فَرقَد
سیره احمد ازوست سارى و جارى
دین خدا را ازو جلالت و سَودَدْ
پیرو او ناجى ست و صالح و مؤمن
منکر او، طاغى ست و طالح و مرتد
پیش رخش مهر چرخ، ذرّه ناچیز
 نزد دو گیسوش، شب بیاض مُسوَّد
مى برم اینک سخن به نقطه پایان
 تا نکشد دوست بر چکامه خطِ رد
حجّت ثانى عشر! به گاه نیایش
مسألت ما بود ز درگه ایزد
کزتو جدا، شیعه راه خویش مَپویاد!
 بى تو محال است ره بریم به مقصد
شوکت اسلام باد بیشتر از پیش
عمر تو اى خضر راه! باد مؤیّد
 (سیّد رضا مؤیّد)

فرخنده میلاد محمد آمد
ختم پیمبران سرمد آمد
مولد صادق آل محمد
مقارن گشته با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ز یمن مقدم رسول خاتم
معطر آمده محیط عالم
مولد صادق آل محمد
مقارن گشت با میلاد احمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
عرش کبریا نوید آمده
که مسلمین عید سعید آمده
بدر منورى پدید آمده
حامل قرآن مجید آمده
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
ولادت ختم رسولان آمد
محمد ان حبیب جآنان آمد
به جسم پیروان او جان آمد
بر حرمتش جهان گلستان آمد
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا
به هفدهم ربیع دو ماه تابان
ز تارک سپهر دین و ایمان
براى دادن پیام جانان
دمیده با سراج لطف یزدان
مبارک ، مبارک بادا، مبارک بادا

 

از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز
کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا و دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمة توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و دَر و بحر و بَر و جنّ و بشر و حور
همه گشتند هم آواز در مدح محمد
هر ذرة کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطرة ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبریل سر شاخة طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبریل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"


این است که برتر بود از وهم، کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلدادة مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بیرهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یاد، گر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعلة آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضهای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد


ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت
دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرّم همه درماندة جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانة جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
والله که خلّاق دو عالم به تو نازد


صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
زآن روز که گشتیم ز مادر متولد
از مأذنهها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم
زآن باده که در سورة زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لبهای علی همسخن ذات قِدَم بود
روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحبِ دم بود
از خاک قدم¬های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبلة ارباب کرم بود
بر قلب علیعلم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

مهدی محمدی

جهان حریم خلوت جان شده
بهشت پر نور و چراغان شده
مکه شده حریم عشق و صفا
آمده گویا گهری دلربا
ملائک از عرش خدا می رسند
بگوش جان ما ندا می دهند
اهل جهان مست تولا شوید
از دل و جان عاشق و شیدا شوید
که جلوه ای ز حی سرمد آمد
مژده عزیزان که محمد آمد

شکر خدا آمده ختم رسل
رسیده ناجی جهان عقل کل
خلق شده نه فلک از برایش
جان جهانیان بود فدایش
تمام عالم شده مست رویش
فلک شده بسته به تار مویش
ماه بود جلوه ی رخسار او
خدا بود محو و خریدار او
کیست مگر این گل نیکو سرشت؟
که شد زمین با قدم او بهشت
او شده مظهر خدای سرمد
نام گرامیش بود محمد
آمده تا جلا دهد به دلها
آمده تا جهان کند مصفا
آمده تا مهر و وفا پرورد
کتاب حق به سوی ما آورد
او بخدا ساقی رحمت بود
آب و گلش ز باغ جنت بود
گفت خداوند تعالی چنین
به مدح و وصف خاتم النبیین
که خلقت از برای احمد بود
ارض و سما مال محمد بود
لیک کلام ما به عالم جلی است
خلقت احمد ز برای علی است
علی بود محرم اسرار دل
علی بود یوسف بازار دل
نبی بود در این جهان عقل کل
علی بود وارث ختم رسل
قسم بر آن محبت احمدی
قسم بر آن عنایت سرمدی
امیر مؤمنان اگر چه مولاست
وجود حیدر ز برای زهراست
دختر او از همگان سر بود
فاطمه اش کنیز حیدر بود
عشق نبی همیشه در این تن است
مهر علی و فاطمه با من است

با سر ره عشق و وفا می پویم امشب
یا مصطفی یا مصطفی می گویم امشب
امشب زمین مکه در خود ماه دارد
ماهی به مانند رسول ا... دارد
وجه خداوند کریم آمد خوش آمد
امشب ز ره در یتیم آمد خوش آمد
ای آمنه در دست داری دسته گل را
نی دسته گل قنداقه ی ختم رسل را
ای آمنه در بین زنها سرفرازی
با این پسر جا دارد ار بر خود بنازی
ای دلبران این دلربای دلبران است
پیغمبران ، این خاتم پیغمبران است
غرق طراوت دامن صحراست امشب
فرخنده میلاد اب الزهراست امشب
این طفل خود حاکم به جنات النعیم است
باشد پدر بر خلق گر چه خود یتیم است
صد حاتم طایی گدای درگه اوست
ماه فلک شرمنده از روی مه اوست
عمری است باشد قبله ام روی محمد
من تا قیامت مستم از بوی محمد
ای بارگاه تو بهشت آرزویم
در روز محشر لحظه ای کن جستجویم
دل بیقراری می کند در کنج سینه
کرده هوای دیدن شهر مدینه
هستی تو صاحب خانه و دل خانه ی توست
شمعی و جبریل امین پروانه ی توست
تو باغ گل من خار صحرای تو هستم
من گر چه مستم مست زهرای تو هستم
زیرا که باشد هستی عالم ز هستش
زهرا که جای بو سه ات باشد به دستش
زهرا که او را صاحب قرآن ستوده
زهرا که دل از ساقی کوثر ربوده
زهرا که در دستش کلید سرنوشت است
زهرا که بوی سینه اش بوی بهشت است
زهرا که در راه علی از پای ننشست
در سن هجده سالگی بار سفر بست
زهرا که درس عشق بر پروانه آموخت
دور علی گردید تا سر تا بپا سوخت
من ای مسیحا تا نفس در سینه دارم
یا فاطمه یا فاطمه باشد شعارم

 

 

فروزان ازدومشرق،درسحرگاهان،دوماه آمد

دوخورشید جهان افروز،دردوصبحگاه آمد

دوموسی ازدودریا،یا دویوسف ازدوچاه آمد

دوره رو،یا دورهبر،یا دو مشعل دارراه آمد

دوشمع بزم جان،دورکن محکم ایمان

دوبحررحمت وغفران،دود ست قادرمنان

دوآدم خو،دویوسف روی،دوموسی ید،دوعیسی دم

دودریا رادرخشان گوهریکدانه پیدا شد

(صلوات)

دوجان جان جان،دودلبرجانانه پیدا شد

دوسرو نازیاد ونازنین ریحانه پیدا شد

دوشمع آفرینش یک جهان پروانه پیدا شد

دو سّرداورهستی،دوجان پیکرهستی

یکی پیغمبرهستی،یکی روشن گرهستی

یکی سّرُالله اکبر،یکی وجه الله اعظم

(صلوات)

فلک امشب زمین مکه را ازدورمیبوسد

ملک مهد پیمبررا به موج نورمیبوسد

به فرمان خدا خاک درش را حورمیبوسد

مسیح ازعالم بالا کلیم ازطورمیبوسد

حرم پیموده ره سویش،طواف آورده برکویش

صفا چون گل کند بویش،صفاها گیرد ازرویش

(صلوات)

بیاد لعل لبهایش،کند رفع عطش زمزم                   

     چوآمد آمنه کم کم،بهم چشم خداجویش

دولب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

به نا گه تافت خورشید جهان آرا زپهلویش

منوّرساخت شرق وغرب را از پرتو رویش

سما درنوراو گم شد، زمین در یای انجم شد               

             لبش گرم تبسم شد، وجودش درتلاطم شد

(صلوات)

به ناگه چشم حق بینش، دوباره بازشد ازهم

ندا ازعمق جان بشنید،هان ای مهربان مادر                   

           خدایت را بخوان مادر، بخوان مادر

سلامت میدهد امشب،زمین وآسمان مادر

که هستی آفرین،هستیت بخشد رایگان مادر   

           ببین لطف موِید را،بخوان دادارسرمد را

بدنیا آراحمد را، محمد را،محمد را

(صلوات)

به ذکرحق کن استقبال از پیغمبراکرم

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او

نه عبدالله زنده، نی زنان آشنا با او

دعا میخواند وبودی آفرینش همصدا با او

سخن میگفت فرزندش دمادم درخفا با او

امیدش بود ومعبودش،وجودش بود ومولودش 

           محمد بود مقصودش،محمد بود مقصودش

(صلوات)

گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

زیکسوروبه قبله مادرش حوا دعا گویش

زیکسوآسیه گلبوسه گیرد ازگل رویش

زیکسومام اسماعیل،همچون گل کند بویش  

       زیکسودستهای مریم عذرا،به پهلویش

که کم کم درد او کم شد،رها از درد و ازغم شد                

               جمال حق مجسم شد، محمد ماه عالم شد

(صلوات)

به استقبال اوخیزید ازجا ای بنی آدم

هماره بوی عطر خلد ازخاک درت خیزد

همیشه نور توحیدت،فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا ازمکتب،جان پرورت خیزد

فروغ دانش ازکرسیّ درس جعفرت خیزد

ششم مولا،ششم رهبر، ششم هادی،ششم سرور

ششم فرمانده داور،ششم فرزند پیغمبر

که شش خورشید حق،ازصلب اوتابیده درعالم

الا ای امّ فروه آفتاب داور آوردی

محمد رامحمد را،کتاب دیگر آوردی

(صلوات)

تعالی الله مثل آمنه،پیغمبر آوردی

توچون بنت اسد،دردامن خود حیدر آوردی

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 15:3 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب