مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

اللهم عجل لولیک الفرج

السلام علیک یا باقر العلوم(ع)

 

ولادت امام محمد باقر (علیه السلام)

 

حامل علم نبی راصلوات

چهارمین پورولی را صلوات

پنجمین نورامامت باقر

هفتمین مهرجلی را صلوات

 

امشب گل سرخ باغ دین میآید

فرزند امیرالمومنین میآید

تبریک که ماه برج حکمت باقر

درخانه زین العابدین میآید

 

برخیز که دومین محمد آمد،

دارای علوم علم سرمد آمد

دریای علوم نبوی را باقر

با خلق نکو وروی احمد آمد

 

شاهی که علوم حق شد ازاو ظاهر

نام ولقبش محمد است وباقر

دریای سخای اوندارد اول

صحرای ولای اوندارد آخر

 

ساغر زده ام بنام باقر

بشکفته لبم بنام باقر

چشم همه روشن ازجمالش                      

         آمد به جهان امام باقر

 

مدینه شد بنور حق منور

        که آمد باقر علم پیمبر

     ملائک محو آن جانانه گشتند

  به شمع روی اوپروانه گشتند

 

  برخیز بده بوسه که میهمان آمد

 از مقدم او بر تن ما جان آمد

   جان بر قدمش بریزم و میگویم

 صد شکرکه جان همه جانان آمد

 

ميلاد که باشد اين چنين پر آه است


گويا که ز داغِ کربلا آگاه است


او کيست شکافنده‌ي علمِ عالم


همنام محمد بن عبدالله است

 


با آمدنش بهار شد شيدايي


در سينه‌ي انتظار شد غوغايي

از گلشن زين العابدين مي‌آيد


بر اهلِ جهان کودکي عاشورايي


شکر است که ياورِ رقيه آمد


فرزندِ برادرِ رقيه آمد


او همسفر کرب و بلا تا شام است


فرمانده‌ي لشکرِ رقيه آمد


 



 

دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد


ديگر شده مرهم همه آلام محمّد


بشکفته گلِ پنجم گلخانه‌ي معشوق


او کيست؟ لقب باقر و همنام محمّد

بیا به پای دل خود سفر کنیم امشب

زکوچه های مدینه گذر کنیم امشب

خدا به حضرت سجاد عطیه ای داده

بیا تمام جهان را خبر کنیم امشب

برای آنکه بگیریم عیدی از زهرا(س)

سزد ارادت خود بیشتر کنیم امشب

شب ولادت او در مدینه جشنی نیست

بیا به غربت او دیده تر کنیم امشب

ای دو عالم پرتوی از نور تو

مهد گردون خاکبوس کوی تو

شد کلیم جان مشتاقان حق

ای ولی حق روانه سوی تو

ای گل مینو عذار فاطمه(س)

از بقیع آید دمادم بوی تو

کعبه ما خاک دلجوی بقیع

جنت ما روضه مینوی تو

شد دوای درد بی درمان خلق

خاک پاک تربت دلجوی تو

ای فروغ چشم زین العابدین(ع)

بسته شد صید دلم بر موی تو

گوهر اشکم بدامان میجکد

هر زمان آید دل از پهلوی تو

ظلم بی حدکرد قلبت را کباب

زهر برده قوت از زانوی تو

آب شد شمع وجودت چونکه سوخت

آتش زهر ستم نیروی تو

قرنها بگذشته و مهدی(ع) هنوز

چشم تر دارد بیاد روی تو

ای وصی پنجم احمد(ع) بود

چشم امید ترابی سوی تو

 

شعر از مرحوم ترابی شاعر دلسوخته مشهدی

 

امشب ز لطف كبريا عالم همه بر نور شد

شمسي عيان شد در جهان ظلمت دو باره دورشد

خفاش سان خصم دني از نور تابان كور شد

نور دو جشم ساقي كوثر از آن مسرور شد

ابليس ديد اين نور را آزرده و رنجور شد

دلهاي مردان خدا بر از نشاط و شور شد

آمد امام بنجمين از فاطمه بنت حسن

جشم علي بن الحسين ، روشن از اين فخر زمن

بيت امام ساجدين روشن شد از نور خدا

از اين تجلي در عجب سكان عرش كبريا

سبوح كو ، قدوس كو ، كروبيان اندر سما

كوئي عيان آمد زنو ، انوار ختم الأنبياء

آمد بدنيا زادهْ دخت امام مجتبي

رويش حسن ، بويش حسن ، نسل علي مرتضي

به به از اين زيبا بسر كز دامن عصمت بود

كنج سخا ، كان كرم ، بر مصطفي عترت بود

 

قلبِ خود را کرده‌ام نيمي و اشکم جاري است
نيمِ آن شاد است و نيمي غرق آه و زاري است
يک طرف از کربلا داراي زخمِ کاري است
قسمتي از شوق اين گل، محوِ در دلداري است
اين چنين حال و هوايي در وجودم نادر است
عاشقان ميلادِ زيباي امامِ باقر است
* * *
شد طوافِ عرشيان مستانه بر گِردِ سرش
گشته زين العابدين مدهوش بوي عنبرش
هر دمي دلخون نمايد با دو چشمانِ ترش
فاطمه بنتِ امام مجتبي را مادرش
يعني اي مادر بدان من نينوايي مي‌شوم
عاقبت من کودکي کرب و بلايي مي‌شوم
* * *
در ميانِ کودکان من هم پريشان مي‌شوم
چون رقيه چون سرکينه ديده گريان مي‌شوم
شاهدِ سوزِ عطش بر کامِ عطشان مي‌شوم
راهيِ شامِ بلا، شامِ غريبان مي‌شوم
روز اوّل از قيامِ کربلا من آگهم
وارثِ جدِ غريبم حضرتِ ثاراللهم

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمين
دسته گلي داده خدا به دستِ زين العابدين
لاله و ياس و ياسمن، گلِ شقايق و چمن
براي ديدنِ رخش، چشمِ همه کرده کمين
گاه همه به زاري و گاه همه به شادي‌اند
گريه به خنده زد گره، خنده به گريه شد عجين
اين که به آسمانِ دل در شبِ تيره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمين
شد پدرش پورِ حسين، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوي، فخرِ وجود نازنين
بيند اگر به کودگي رنج و مصيبت فزون
وارثِ کربلاست اين دشمنِ ظلمِ ظالمين
پاي بنه به کوي او از سرِ عشق و معرفت
ذکرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنين

 

هنگام سرور اهل دین است

میلاد امام پنجمین است

بر فخر جهان مفاخر آمد

مرآت خدای قادر آمد

بر خیز و بخوان سرود شادی

زیرا که امام باقر آمد

خرم دگر این دل غمیت است

میلاد امام پنجمین است

روئیده گلی زنسل احمد(ص)

عالم شده بوستان مجدد

لبخند زند امام سجاد(ع)

برچهره روشن محمد(ع)

نورانی اگر رخ زمین است

میلاد امام پنجمین است

در جلوه ببین رخ خدا را

مرآت جمال کبریا را

دسته گل بی قرین عطا کرد

حق فاطمه بنت مجتبی (ع) را

با دیده فروغ دل عجین است

میلاد امام پنجمین است

بگرفته صفا دوباره یثرب

لبریز شد از ستاره یثرب

بگشوده دوچشم خویش امشب

بر ماه کند نظاره یثرب

هنگام سرور اهل دین است

میلاد امام پنجمین است

خواهم امشب باز شيدايى كنم

از در رحمت تمنّايى كنم

تا شوم دور از تمام هرچه زشت

سير، در گلزار زيبايى كنم

گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم

ياد گل، ياد گل آرايى‏كنم

مدت كوتاه عمر خويش را

صرف خدمت نزد مولايى كنم

از همين كوتاه خدمت، تاابد

زندگى در لطف و آقايى كنم

آمدم نوشم مى‏از  شير و رُطب

بر در ميخانه ماه رجب

اى رجب ميخانه حيدر تويى

مِى تويى، باده تويى، ساغر تويى

طعم تو گرديده احلى من عسل

گوشه‏اى از وسعت كوثر تويى

راه درك ليلةالقدر على

بهر شيعه تا صف محشر تويى

ماه شعبان بر تو كرده اقتدا

باعث توفيق پيغمبر تويى

مطلعت زيباترين روز خداست

ميزبان حجت داور تويى

حسن مطلع در تو باشد لطف يار

شد رخ زيباى باقر آشكار

او شعيب عترت پيغمبر است

باقر درياى علم داور است

مفتخر بر نام او هستيم ما

اين كلام يك امام و رهبر است

اول خير آخر خير اصل خير

اين محمد، سفره دار كوثر است

بى رواياتى كه از او آمده

دين ما تا روز محشر ابتر است

سائل علمش مراجع گشته اند

وسعت علمش ز هركس برتر است

او كه باشد بهترين مولاى من

مادرش  شد فاطمه بنت الحسن

مادرش از فاطمه تصوير داشت

دربرش آئينه تقدير داشت

پاكتر از آب زمزم خُلق او

رزق و سهم از آيه تطهير داشت

او كه باشد دختر بيت كريم

حُسن بابايش در او تأثير داشت

نِى به دامانش گرفته كودكى

او به دامان خضر راهى پير داشت

تا كند مارا غلام درگهش

در نگاه چشم خود زنجير داشت

ما غلام حضرت باقر شديم

بر مَرام غير او كافر شديم

 



امشب از هر سو دلم پر مي‌کشد
جرعه جرعه جام مي‌ سر مي‌کشد
امشب اين دل را چراغان کرده‌ام
عشق را در سينه مهمان کرده‌ام
جام‌ها را ارغواني مي‌کنم
پيرم اما نوجواني مي‌کنم
هيئتي در سينه بر پا کرده‌ام
نقل و اسپندي مهيا کرده‌ام
پرده‌هاي شاديِ سبز و سپيد
يک به رنگ عشق و يک رنگ اميد
امشب آنچه خواسته جانان کنم
پرده‌ها را بر دل آويزان کنم
روي هر يک نام دلبر حک کنم
اين دلم را بينِ دل‌ها تک کنم
مي‌کنم دعوت همه رگ‌هاي خود
جمع اعضايم ز سر تا پاي خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا که آيد عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌اي روشن شد از سبزي نور
گشت اين مهماني‌ام غرقِ سرور
پرده‌ي سينه دمي آمد کنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخي مبتلاست
رنگ دل تعويض شد اکنون طلاست
سينه‌ام شد هيئتي ديوانه وار
اي خدا آمد نگاري تکسوار
قد او عالم کند يک دم اسير
چشم او بر دشمنان باشد چو تير
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌هاي او درّ صدف
بهر ديدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا مي‌کند
خنده‌اش صدها گره وا مي‌کند
کاش مي‌شد نوکرِ او مي‌شدم
زائر آن چشم و ابرو مي‌شدم
کاش مي‌شد جيره‌ خوارش بودمي
لحظه‌اي را در کنارش بودمي
کاش مي‌شد يک نگاهم مي‌نمود
در برش يک دم پناهم مي‌نمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ي قلب بتول و حيدر است
کيست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل

 


امشب قسمي خورده‌ام اي سينه که بايد
ديده به جهان بندم در ذکر نشينم
بي وقفه کنم زمزمه تا جان به سر آيد
آن وقت ز خاکِ قدمش بوسه بچينم
آنقدر بگويم ز لبم ذکر که شايد
تا حضرت والا نسب عشق ببينم
* * *
امشب به خودم گفته‌ام اي رند خرابات
برخيز مهيا شو و زن نعره‌ به هر سو
رو کن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گير به ذکرِ حق و يا هو
يا حضرت سجاد تو اي قبله‌ي حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
اين گوهر غلطان که به درياي تو افتاد
از پرتوي علمش همگان درس بگيرند
آن شهد که از هر سخنش جان به همه داد
بين لشکر انديشه ز او مستند و اسيرند
هر يک صنمي پيش رخش خاک دهد باد
پيش قدمش گو که همه سخت بميرند
* * *
اين است بهشتي گوهر و شمس فروزان
با علم کند کاخ ستم را همه معدوم
هر جا که بُوَد حامي دين حامي قرآن
وين هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او کيست که شد کرب و بلا واله و عطشان
اي سينه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم

 

 

ندا آمد هوا چون زلف یارم باز مشگین شد

زمین چون رویش از گلهاى رنگارنگ رنگین شد

نگارستان چینى شد زمین از نقش گوناگون

چمن رشك ختن از یاسمن و زبوى نسرین شد

دل آشفته شد محو گلى از گلشن طاها

اسیر سنبلى از بوستان آل یاسین شد

سلیل پاك احمد، زیب و زین مسند سرمد

ابو جعفر محمد، باقر علم نبیین شد

محیط علم ربانى ، مدار فیض سبحانى

كه در ذات و معانى ثانى عقل نخستین شد

لسان الله ناطق و الدلیل البارع الفارق

مشاكل از بیان دلستانش حل و تبیین شد

حقائق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقائق بو

سراج راه حق ، كز او رواج دین و آئین شد

درش چون سینه سینا برفعت گنبد سینا

لبش جانبخش و روح افزا، دلش بنیاد حق بین شد

مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنى مروان

مگر آن تلخ كامى بهر زهر كین به تمرین شد


 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ] [ 18:29 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب