|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
پیمبرکزخلایق برترین بود بدانستی که حج آخرین بود چو درخاک غدیرخم رسیدند بکردند صبر تا مردم رسیدند تمام حاجیان را جمع کردند سخن های فصیحش سمع کردند سپس دست علی بالای سرکرد وصیت کرد و گفتارش اثر کرد که هر کس را که من مولای اویم ز بعد خود ، علی مولاش گویم که هرکس دست من بالای اوهست ز بعد من علی مولای اوهست وصی باشد برایم هم برادر ولی ، بهر شما مولا و رهبر ز گفتار نبی طاعت نمودند تمام حاضران بیعت نمـودند چو پیغمبر برفت از دار دنیا دل مولا شکست از کار دنیا ولی ، انداخت رسم بی وفایی میان امت و مولا جدایی ! ضمان و بیعت خود را شکستند ز قدرت دست او کامل ببستند خلافت را ز دست او ستاندند شتر ، در خانه ای دیگر نشاندند ز دست اوحکومت را گرفتند همه زین ماجرا اندر شگفتند علی کز علم و حکمت هیبتی داشت خلافت کی به نزدش قیمتی داشت خلافت را به نزدش قیمتی نیست به قدر لنگه کفش کهنه ای نیست تمام همّ وغمّش بهر دین بود که دستورات قرآن، کی چنین بود سکوتش بهر حفظ دین اسلام که تا شاید بماند شیعه را نام چنانکه خاری اندر چشم او بود و یا یک استخوانی در گلو بود سکوت ازشیرغران بس عجیب است چرا؟ چون بین یارانش غریب است بگفــتا صبر کردم بهر دینم که پیغمبر (ص) بفرمودی چنینم حمیدرضا فاطمی |
مدح غدیر آنروز صحرا از عطش تفتیده تر بود در التهابی آتشین هر خشک و تر بود آنروز گوئی آسمان نزدیکتر بود، از شهر مکه کاروانی در سفر بود اما امیر کاروان چون سیر میکرد در خاطرخودفکر امری خیر میکرد صدها ملک از آسمان پرواز کردند درهای رحمت را به رویش باز کردند تفسیر پایان نامه را آغاز کردند، فرمان بلغ را همه آواز کردند. که ای خاتم پیغمبران بنما نگین ر معلوم کن از بهترین هابهترین را. باید که تو این راه را هموار سازی این کاروان خفته را بیدار سازی. اینجا غدیر است و هزار اندیشه دارد در این زمین نخل ولایت ریشه دارد بر منبری آنجا رسول عشق پا زد فریاد انی تارکم را بر ملا زد یکباره،بین خلق مولا را صدا زد بگرفت دست مرتضی را و صدا زد فرمود مردم گرد مولاجمع باشید از بعد من پروانه این شمع باشید ************************************
موضوعات مرتبط: عید غدیر [ یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۰ ] [ 16:34 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |