مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

تمام لحظه هایی که دل من شور می افتاد

   
صدایت می زدم روی لبانم نور می افتاد

   
نمی دانم که باور می کنی یا نه؛ ولی چشمم

   
به شَهرت ، گنبدت ، از آن مسیر دور می افتاد

   
خراسان آرزویم بود و فکر سایه ای بودم

   
که روزی بر محیط توس و نیشابور می افتاد

   
دلم تا آخر ماه صفر از غصّه تب می کرد

   
همین که یاد آن یک خوشه ی انگور می افتاد

   
میان خواب های "صادقم" خورشید مشرق را

   
شبی دیدم که بین چند" بوف کور" می افتاد

   
شدم فریاد، اما سینه ام مغلوب مرگی بود

   
که رویش مثل بختک با تمام زور می افتاد

   
تو را می خواستم از تو ، دعا کردم دعا هر شب

   
نگاهت عاقبت باید به من یک جور می افتاد

   
و حالا ماه ذی قعده، مرا تا حجِّّ خود خواندی

   
همیشه توی فالم "سعیکم مشکور" می افتاد


   
چه شیرین با تبسّم در کنار تو تلافی شد

   
تمام لحظه هایی که دل من شور می افتاد


    * * *

   
ضریحت قسمتم شد ، آه ، نورانی شدم دیگر

    "
خراسانی" صدایم کن خراسانی شدم دیگر


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 17:49 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب