مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی
 

لطفا فایل ذیل را دانلود کنید؟؟

چهل حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام


موضوعات مرتبط: فایلpdf
[ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 7:53 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

http://www.askdin.com/gallery/images/514/1_b24d597a-e2de-48db-a957-cfb7d6be6b30.jpg

 

 

 

غربت شهر سامرا، غصه ی هر شب منه

عکس خرابی حرم، آتیش به جونم می زنه

گرد و غبار حرمت، سرمه چشم نوکرات

خیلی غریبی آقاجون، بگو چی شد کبوترات؟

شب شهادت آقا، می خوام یه آرزو کنم

کاشکی می شد با مژه هام، مرقدت جارو کنم

آقا بذار که جونمو، با هروله فدات کنم

آقا بذار که روم بشه، تو قیامت صدات کنم

سینه زدن با عاشقات، نماز مستی منه

این سینه ی خسته باید، یه روز برا تو بشکنه

تو حلقه ی سینه زنی، وقتی برات شور می گیرم

پاک میشه زنگار دلم، آینه می شم نور می گیرم

این گریه ها روز حساب، توشه ی کوله بارمه

این سینۀ کبود شده، مدال افتخارمه

بندگی رو یادم دادی، با راه و رسم نوکریت

معنی عشق فهمیدم، با اون نگاه دلبریت

معجزه کردی آقا جون، که عاشق خدا شدم

یه تیکه مس بودم که با، نگاه تو طلا شدم

وحید قاسمی

 

ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو

بیت­الولای دل حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو

روح ملک کبوترصحن و سرای تو

آیینة جمال خداوند سرمدی

فرزند پاک چار علی ، سه­محمدی

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت

خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضاست در نفس روح پرورت

نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت

علم امام هشتم و جود جوادیت

معصوم سیزده ولی­الله ذوالمنن

ابن ­الرضای سومی و دومین حسن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن

شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

دُر کلام و لعل لب گوهری کجا

وصف ابا محمدنِ العسگری کجا

انوار ده امام درخشد ز روی تو

یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو

مسجود جنّ و انس بود خاک کوی تو

بحری که در صدف، دُر جان پرورد تویی

در دامنش امام زمان پرورد تویی

ویرانة مزار تو مسجود آسمان

قبر تو کعبة دل و صحنت مطاف جان

زوّار هر شب حرمت صاحب­الزمان

کوری چشم دشمنت ای قبلة جهان

تنها نه سامره، همه عالم دیار توست

هر جا رویم در بغل ما مزار توست

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد

یا بر حریم تو ستم بی­حساب شد

و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد

هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

هر روز قبة تو فروزنده­تر شود

جاه و جلال و مرتبه­ات زنده­تر شود

ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت

ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت

اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت

یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

ای زخم دل هماره فزون از ستاره­ات

از ما سلام بر جگر پاره پاره­ات

با آن که در محاصره بودی تو سال­ها

دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال­ها

کردند با تو از ره طغیان جدال­ها

دادی به شیعه عزت و قدر و جلال­ها

نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت

چون آفتاب یک­ سره آفاق را گرفت

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد

خون بر دلت ز کینة اهل جحیم شد

روح تو در بهشت الهی مقیم شد

با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان

عجّل علی ظهورک یا صاحب­الزمان

ای عدل تو زوال ستم ­گستری بیا

نادیده کرده بر همه روشنگری بیا

ای آخرین دُر صدف کوثری بیا

ای نور دیدة حسن عسگری بیا

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند

تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات

تو جان جان عالمی و جان ما فدات

خُلق علی و خلق نبی جلوة خدات

میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

یا صاحب­الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

******** 

از ما زمینیان به شما آسمان سلام

مولای دلشکسته امام زمان سلام

این روزها هزار و دو چندان شکسته ای

حالا کجای روضه بابا نشسته ای

رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت

قربان ریشه های نخ شال گردنت

آماده می کنی کفن و تربت و لحد

مرد سیاه پوش، خدا صبرتان دهد

گویا دوباره بی کس  و بی یار وخسته ای

این روزها کنار دو بستر نشسته ای

انگار غصه دار جراحات سینه ای

گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای

یک بار فکر زهر و دل پر شراره ای

یک بار فکر واقعه گوشواره ای

با این که بر سرِ پدرِ دیده بسته ای

اما به یاد مادر پهلو شکسته ای

آن مادری که بال و پرش درد می کند

هم کتف و شانه هم کمرش درد می کند

هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد

هم آسمان روسریش پر ستاره شد

دو ماه و نیم کار حسن مو شکافی و

دو ماه و نیم بازوی مادر غلافی و...

علی زمانیان

 

 

 


موضوعات مرتبط: امام حسن عسگري(ع)
[ پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 7:47 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 12:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود
تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله
تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند
تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند
اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند
شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات
برای خُلق تو باید کنند تحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت
از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت
هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت
شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت
توآمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت
یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی
مرا اویس شدن در هوای تو کافی است
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است
همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است
همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنی لحظه های تو کافی است
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است
قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله
تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها
تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست
و با اذان تو بالا گرفت باورها
بگو: مدینه علمی، علی درآن است
بگو: که واجب عینی است حرمت درها
بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها
زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد
هزار حضرت مریم کنیز مادر توست
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست
به دختران فلان و فلان نیازی نیست
اگر خدیجه والامقام همسر توست
علی و فاطمه دو رحمت خداوندی
برای عالم دنیا و صبح محشر توست
به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست
به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض
خدا برابر تو یا علی برابر توست
تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست
همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

علی اکبر لطیفیان

قاصدک چرخ زنان از تو خبر آورده

با خودش شیشه ی عطری ز سفر آورده

آمده تا دلمان را پر امید کند

همه را با خبر از آمدن عید کند

فقط از معجزه ی عشق تـو بر می آید

شب به پایان نرسیده است سحر می آید

مکه با آمدنت حرمت بسیار گرفت

ماه از محضرتان رخصت دیدار گرفت

در هوایت چه کنم بال کبوتر شده را

جبرئیل ام چه کنم حال کبوتر شده را

سالها پیش تر از آمدنت هم بودی

علت خلق بنی آدم و عالم بودی

سر بلندیم بگوییم مسلمان توأییم

عجمی زاده و پشت سر سلمان توأییم

می نویسم دل خود را برکاتی بفرست

می برم نام محمد صلواتی بفرست

عقل کلی و جهان جزئی از ادراک تـوأند

شیعیان علی از ما بقی خاک توأند

ما که از جلو ه ی توحیدی تو آگاهیم

در مسیر اتقرب به رسول الهیم

ما که از روز ازل جزء محبان هستیم

اشهد ان به نام تو مسلمان هستیم

آن زمانی که تو را غیر علی یار نبود

یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود

بار تو داشت نتیجه به تو ایمان آورد

باورت داشت خدیجه بـه تو ایمان اورد

***صابر خراسانی***

زمین به لرزه در آمد، شکست کنگره ها

رها شدند خلایق ز بند سیطره ها

شبی که آتش آتشکده فروکش کرد

شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها

صدای همهمه ی موبدان زرتشتی

هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها

شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز

شب وفات زمستان سرد دلهره ها

دوباره نور و طراوت به خانه ها آمد

نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها

جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش

منجّمانِ مسلمانِ برق چشمانش

ز انبیاء الهی که رفته تا معراج؟

به غیر از او که ملائک شدند حیرانش

مقام بندگی اش را کسی نمی داند

پیمبران اولوالعزم مات ایمانش

بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت

نماز نیمه شب و شور صوت قرآنش

اویس های قرن را ندیده عاشق کرد

تبسّم لبِ داوودیِ  غزل خوانش

شفیع روز جزا گشت و حضرت حق داد

به دست پاک محمّد کلید رضوانش

امیر و قافله سالار کاروانِ  نجات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

مسیح مکّه شد و نبض مرده را جان داد

به مرگ دخترکان قبیله پایان داد

خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد

به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد

نماز شکر سپیدارها چه دیدن داشت!

همان شبی که سپیده اذان باران داد

نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر

در ابتدا به علی او شراب عرفان داد

تبسّمش به کسی چون بلال عزّت داد

مسیر اصلی دین را نشان انسان داد

چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد!

برات مردم ری را به دست سلمان داد

شب تجلّی مهتاب روشن عرصات

نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات

کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم

دخیل گنبد سبز و مطّهرش باشم

زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم

غلام مسئله آموز منبرش باشم

چه قدر دیر رسیدم سر قرار وصال!

چه شد؟ نخواست که عمّار محضرش باشم

قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً

نشد که حلقه به گوش برادرش باشم

خدا کند که مرا از قلم نیندازد

بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم

به حال و روز خودم فکر می کنم، انگار

قرار بوده که گریان دخترش باشم

شب گرفتن حاجت، زیارت عتبات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

***وحید قاسمی***

 ای فدای تو جنّ و روح و بشر

وی اسیر تو این همه یکسر

خانه ی جان بدون تو ویران

با تو ویرانه کاخی از مرمر

بسکه گیراست چشم نافذ تو

نمی افتد گدا ز منظر تو

وقت کوبیدن سرای تو شب

گاه حاجت گرفتن از تو سحر

چون تویی اول تمام رسل

آدم بوالبشر شود آخر

کوچه باغ محبّتت خضری

چل چراغ ولایتت اخضر

امّتت را به دایه نسپردی

ای به ما مهربانتر از مادر

ای ذبیح تو هر چه اسماعیل

وی قتیل تو هرچه پیغمبر

ساقیِ می فروش می ریزت

شاهدی چون علی بلند اختر

حجر السود است دیده ی تو

لیک چشم سیه کجا و حَجر

ابرویت تیغ بی نیام سپاه

مژِگان تو نیزه ی لشگر

گونه ات سیب، لیک سیب بهشت

لب لعل تو در مثل گوهر

در سفیدی، گلوی تو نقره

در تلألو جمال تو چون زر

آن چه ریزد ز شیوه ی تو، ادب

و آن چه  زیبد به عشوه ی تو، هنر

الغرض، مصطفی مگو، غوغا

فی المثل، مصطفی مگو، محشر

کرده موسی به مدحت تو قیام

بسته عیسی به خدمت تو کمر

ما سِوَی الله به چشم تو صغری

جز تو در چشم کبریا اصغر

ابتدای مدیحه ات توحید

انتهای ثنای تو داور

دستبوس تو سینه ی محراب

پای بوس تو پله ی منبر

تا نسوزد پر ملک از قرب

به که ساید به پای تو شه پر

جای دارد تو را که جامه درند

کاروانی ز یوسف و ز پدر

آن چه فرموده ای اراده، قضا

و آن چه بنموده ای پیاده، قدر

مادرت در عفاف، آمنه نام

بانویی چون خدیجه ات همسر

سنگ افتاده در رهت کعبه

گرد و خاکی به راه تو مشعر

هر که یاد تو می کند ایمن

و آن که ذکرت نمی کند، مضطر

یکی از چاکران تو حمزه

یکی از مخلصان تو جعفر

همچو حیدر برای تو داماد

همچو زهرا برای تو دختر

نوه ات همچو زینب کبری

هم نتیجه چنان علی اکبر

تیغ پیکار تو ولای علی

رجز حمله ات دم حیدر

تا به گردت علی طواف کند

در دل معرکه مبر تو سپر

مرتضی خادمت به گاه حضر

هم ملازم تو را به وقت سفر

منکران تو در مثل چو حمار

دشمنانت همه به حُکم بقر

ذکر خیر تو مثل نقل و نبات

یاد رخساره ی تو قند و شکر

ندهی اذن اگر، زبان ها لال

گر کنی حکم، گوش ها همه کر

گذرت هر کجا فتاد، نعیم

نظرت دور شد ز هر چه، سقر

هر که را سوختی شود سلمان

و آن که آموختی شود بوذر

مَثَل تو به ماسِوی سلطان

مَثل ماسوی به تو نوکر

شیعیان تو از طلا هستند

مرتضی و تو در مثل زرگر

آهن از لطف تو شود چون موم

بهر داود، پیر آهنگر

همه در دست های لایق توست

سوزنِ حکم و جامه های قَدر

مهر در حجره ی تو مستأجر

هم رهینِ سراچه ی تو قمر

کمی از پهنه ی دلت مغرب

گوشه ای از سرای تو خاور

هر که گوید که نیستی تو خدای

به همان رب نمی کنم باور

ای که گفتی به اهل و امّت خویش

زیر این آسمان پهناور

بعد من حرمتش نگه دارید

مصطفی باشد و همین دختر

آب غسلت هنوز جاری بود

که بابُ الله اوفتاد شرر

همچو زمزم گریست بر حالش

چشم در چشم، چشمه ی کوثر

من چه گویم ز داغ این معنی

غیر وا احمدا ز سوز جگر

نعش پیغمبری به روی زمین

بین دیوار و در گلی اطهر

***محمد سهرابی***

ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

از این صفات هر چه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دو عالمی

ای بهترین خلیفه ق خوش به حال تو

آن قدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن وَ حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با "اسهد" اذان فصیح بلال تو

این سان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی توام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

این گونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم

تو آفریده گشتی و انسان درست شد

حور و پری فرشته و غلمان درست شد

عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد

با قطره های اشک تو باران درست شد

یا حضرت رسول! خدا عاشق تو بود

چون که به عشق روی تو قرآن درست شد

تو از خدایی و همه ی ما ز خاک تو

چون از گِل شما گِل سلمان درست شد

با اخم تو جهنم و آتش، عذاب و قهر

با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد

چون نور حیدر از تو و نور تو از خداست

با حب مرتضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

این گونه شد که سفره احسان درست شد

ما عاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آن چه خلق کرده خدا نوکر تواند

نوح و خلیل و خضر گدای در تواند

خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند

مدیون بخشش و کرم همسر تواند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر تواند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر تواند

آن جا برای این که شفاعت شوند همه

مدیون دست ساقی آب آور تواند

صدها هزار حوری و غلمان نشسته اند

مبهوت و مات روی علی اکبر تواند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر تواند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر تواند

شکر خدا که این دل ما حیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده

***مهدی نظری***


موضوعات مرتبط: حضرت رسول(ص)
[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 9:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب