مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی
















موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:41 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]



دل خادم افتخاری توست رضا

شرمنده ی لطف جاری توست رضا

با عزت اگر که در جهانم بی شک

از برکت همجواری توست رضا

بردردم اگر دوا بخواهد عشق است

بر جانم اگر بلا بخواهد عشق است

گر لطف کند یا نکند خیرمن است

هرچه که امام رضابخواهد عشق است



دل را به تو داده آمده تا مشهد

با روی گُشاده آمده تا مشهد

آنکس که فلج بود و شفایش دادی

با پای پیاده آمده تا مشهد


با لطف و عطای و کرمت می آیم

تا بوسه زنم بر قدمت می آیم

انگار که زائر بهشتم ،آقا

وقتی که بسوی حرمت می آیم




غافل مشو شايد نظري شد امشب

شايد که مبارک سحري شد امشب

شايد که به خاطر امام هشتم

از يوسف زهرا خبري شد امشب


گل وا شد و شد فاطمه معصومه

زيبا شد و شد فاطمه معصومه

علم و ادب و نور و کرامت امشب

يکجا شد و شد فاطمه معصومه



غافل مشو شايد نظري شد امشب

شايد که مبارک سحري شد امشب

شايد که به خاطر امام هشتم

از يوسف زهرا خبري شد امشب




با تشکر از دوست عزیز و شاعر گرامی

سید مجتبی شجاع

(وبلاک کدام جمعه)




موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]



چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند

موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
 
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت

زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي

اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد

چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم

كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

قيصر امين پور




ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس



موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:28 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 
اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت

کبوتری است دلم دور گندم کرمت 

اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار

که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت

تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز

طمع برند به لطف و عنایت و کرمت

عجب نه ، گر دو جهان را نهی کف دستش

اگر به جان جوادت ، کسی دهد قسمت

خجسته باد خراسان و زنده باد ایران

که مستدام بود زیر سایه علمت

هزار موسی عمران به طور تو مدهوش

هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت  

تو آن امام رضایی که اختیار قضاست

به اقتضای خداوند جاری از قلمت

هنوز وارد صحن مطهرت نشده

سلام می شنود از تو زائر حرمت


زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ؛ به دادم می رسی ؟

گرچه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهوها ، به دادم می رسی ؟

 از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را ، به دادم می رسی ؟

ماهی افتاده بر آبم ، لبالب تشنگی

پهنه ی آبی ترین دریا ، به دادم می رسی ؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من ، ای ماه من ، آیا به دادم می رسی ؟

 من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

 هشتمین دردانه زهرا ، به دادم می رسی ؟

بازهم مشهد ، مسافرها ، هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد : آقا به دادم می رسی ؟


دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به نا امیدی از این در نمی روم هرگز

اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم 

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند 

که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم 

سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت 

شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم 

بیاد غربت تو عهد کرده ام با خود 

که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم 

خدای را کمی ای زائران درنگ کنید 

که خاک پای شما را به چشم تر بزنم 

بمن هر آنچه که بخشیده اند توفیق است 

مباد آنکه دم از دولت هنر بزنم 

اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم باز 

خوشم که گاه گداری به باغ سر بزنم 

اگر شمیمی از این بوستان بمن برسد 

معاشران به خدا تاج گل بسر بزنم 

من آشنای همین درگهم ، خدا نکند 

که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم 

صفای تربیت باغبان ، حرامم باد 

که در مجاورت گل دم از سفر بزنم 

اگر چه غرق گناهم سفینه ام اینجاست 

مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینحاست


همیشه از حرمت ، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک ، عجیب می آید

سلام ! ضامن آهو ، دل شکسته ی من

به پای بوس نگاهت ، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو ، تا بقیع بارانی است

مگر ز سمت مدینه ، طبیب می آید ؟!

به پای درد دلت ، ای غریبه تنها

علی(ع) ز سمت نجف ، عنقریب می آید

طلای گنبد تو ، وعده گاه کفترهاست

کبوتر دل من ، بی شکیب می آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد

چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...

خدیجه پنجی




موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:14 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]



قصد زیارت حرمت حجّ اکبر است

حجی که مثل عمره و حج پیمبر است

هر کس که گشت زائر تو زائر خداست

این گفته ام روایت موسی بن جعفراست

قدر و جلال زائر قبر تو روز حشر

از زائرین کل امامان فراتر است

زوّار تو که شیعه کامل عیار توست

زوّار چارده حجج الله اکبر است

نام دو پاره ی تن احمد اگر برم

نام مقدس تو و زهرای اطهر است

حسرت برند خیل عظیم فرشتگان

بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است

روح هزار عیسی مریم در این مزار

چشم هزار موسی عمران بر این در است

روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن

این حوض صحن توست و یا حوض کوثر است ؟ 

بوی بهشت می وزد از چار صحن تو

از بس نسیم بارگهت روح پرور است

میثم که جرم او ز حساب آمده فزون

شاد است از این که عفو تو از جرم او سر است


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:2 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

 

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

 

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد به حرم

 

مست از آنیم که از باده به خُم آمده ایم

ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم

 

یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

 

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است

 

چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

 

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

 

با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن...

 

یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم

 

تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

 

قول دادی به همه پس به خدا می آیی    

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

(مجيد تال)



موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:30 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


ساعات طوفان،وقت جزر و مد رسیده

نبضم چه محکم میزند تا صد رسیده

آیا قبولم میکند یا نه؟ولی نه

اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

اینجا تمام مهربانی مال آقاست

اینجا مگر بر سینه دست رد رسیده ؟

سوت قطار آمد،کسی در پشت در گفت:

ای جانمی جان اول مشهد رسیده

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد

ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

 

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را

چشم رئوفت آبرو داده دلم را

 

دلشوره ای شیرین سر بال و پرم هست

هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

باران غم هرگز نمیگیرد سراغم

تا مهربانی های تو روی سرم هست

وقف سر انگشت پر از مهر تو بوده

هرجا اگر نام و نشانی از کرم هست

خوبی تو تا ناکجا تا آن سوی عرش

هر قدر هم بالا و بالا میپرم هست

این بچه آهو های اشکم زنده هستند

تا گوشه های دنج و گرم این حرم هست

داخل نمی آیم،دم باب الجوادم

اینجا برای ما گداها بهترم هست

 

شرط قبول افتادن ایمان،تویی تو

خورشید عالم تاب من ، سلطان تویی تو

 

لبخند تو آغاز احساس سحرها

زیباترین نقاشی تصویر گرها

این قلب ها از بچگی زائر شدن را

دیدند در تاب و تب دوش پدرها

حتما همیشه عذرها را میپذیری

با تو نمی ماند اگر ها و مگرها

اصلا تو اینجا آمدی تا پر بگیرم

تا واشود از بال هامان دردسرها

از دست تو اذن شهادت را گرفتند

طوفانیان جبهه ها،آن باجگرها

روی قدمگاه دلم پا میگذاری

سنگ است اما از تو میگیرد اثرها

 

از خاک نیشابور چشم من گذر کن

خورشید معراج کجاوه،یک نظر کن

 

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت

صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی

رزاق هر سفره،غلامان هم غذایت

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند

هرجور شد ماندی به قربان وفایت

آه ای امام فطر ما بی تو فطیریم

آب و غذامان غصه های بی نهایت

بی تو چه میکردیم اگر اینجا نبودی

بی این همه الطاف بی چون و چرایت       

 

ما چند وقتی میشود باران نداریم

آقا بدون التفاتت جان نداریم

 

از آن زمان که وارد ایران شدی تو

قبله عوض شد،قبله ایران شدی تو

سلمان فرستادیم و زهرا باکرامت

آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت

بر خشکسال دستها باران شدی تو

بی تو تمام آرزوها هرز میرفت

اما رسیدی سبزی گلدان شدی تو

دِعبل سر زخم شما را باز کرده

تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

 

از جدتان گفت و دلت را غم گرفته

ابن شبیب چشمتان ماتم گرفته

(علی اکبر لطیفیان)



موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

آستان بوس حريم اقدس طوريم ما
درحريمت شاهد نور علي نوريم ما
اي حريم قدس تو آئينه ي باغ بهشت
در چنين گلزار چون گل شاد و مسروريم ما
ابر فيضت سايه دارد برسر هفت آسمان
از محيط لطف و احسان تو كي دوريم ما؟
گرتو را آزرده ايم از فعل خود ما را ببخش
گر ز غفلت پاي ما لغزيد معذوريم ما
خاكبوسي تو ما را آبرو بخشيده است
اي سليمان بر در اين آستان موريم ما
غنچه دلهاي ما ازشوق چون گل بشكفد
گر بگويي روز محشر با تو محشوريم ما
چون «وفائي» ذره ايم، از همجواري با رضاست
همچو خورشيد درخشان گر كه مشهوريم ما

*********************

از زماني كه به درگاه تو راهم دادند
آبرو مند شدم عزت و جاهم دادند
به مقامي كه نبردند سلاطين راهي
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند
تا شدم معتكف كوي تو اي شمس شموس
مژده ي روشني شام سياهم دادند
گرمي و شور طلب كردم از اينجا چون شمع
چشمه ي اشك غم و آتش آهم دادند
خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند
در حريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه ي عفو گنه بهر گناهم دادند
چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه در سايه ي مهر تو پناهم دادند
سوخت در آتش غم جان«وفائي» و سرود

به آستان تو با اشك ديده آمده ام
چو اشك شوق بسويت دويده آمده ام
اگر چه قابل اين گلشن بهشتي نيست
ولي ز چشم، گُل اشك چيده آمده ام
به شوق اين كه پناهم دهي در اين گلزار
كبوترانه چنين پر كشيده آمده ام
توئي اميد من و قبله ي مراد همه
هميشه سوي تو با اين عقيده آمده ام
مرا ز كوثر مهرت نمي كني محروم
هماره طعم محبّت چشيده آمده ام
اگرچه زرد شده چهره ي من از حسرت
به محضر تو، به رنگ پريده آمده ام
گره زدم به ضريح تو رشته ي دل را
اميد خود ز همه كس بريده آمده ام
اگر چه نامه سياهم ولي به صد اميد
به سوي نور بسوي سپيده آمده ام
براي كسب سعادت چنان «وفائي» باز
در اين بهشت كه حق آفريده آمده ام

هميشه من به در خانه ي تو محتاجم
به خاكبوسي كاشانه ي تو محتاجم
هر آن كه سائل اين در شود امير من است
به سائلان در خانه ي تو محتاجم
كبوترانه به تو خو گرفته ام يك عمر
به التفات تو و دانه ي تو محتاجم
اگر چه شهد محبت چشيده ام از تو
هنوز بر لب پيمانه ي تو محتاجم
تهي است دستم و مسكين آستان توام
به يك نگاه كريمانه ي تو محتاجم
ولاي توست گذرنامه ي بهشت اما
به روز حشر به پروانه ي تو محتاجم
گره فتاده دوباره به كار جان و دلم
به لطف گوهر يكدانه ي تو محتاجم
شد آشناي در خانه ات«وفائي» و گفت
كجا به مردم بيگانه ي تو محتاجم

تاريکم و به کوي تو تابنده مي شوم
با يک نگاه تو مه تابنده مي‌ شوم
تو راه مي‌دهي و رهايم نمي ‌کني
من دم ‌به ‌دم ز لطف تو شرمنده مي ‌شوم
گرديده از گنه دلم از مرده مرده ‌تر
تنها به يک نگاه شما زنده مي ‌شوم
گريانده‌ام تو را ز گناه فزون و باز
با يک تبسم تو پر از خنده مي‌ شوم
وقتي جحيم از گنهم شعله مي‌ کشد
در اين حريم قدس، پناهنده مي ‌شوم
وقتي نسيمي از حرمت مي‌خورد به من
بخشيده از گذشته و آينده مي‌ شوم
تا نيت زيارت قبر تو مي ‌کنم
مرهون عفو خالق بخشنده مي ‌شوم
بي‌ مهر تو بهشت به نامم اگر شود
در آتش جحيم، سرافکنده مي ‌شوم
«ميثم» به شاهي دو جهان ناز مي‌کند
تنها در آستان رضا بنده مي ‌شوم




موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:12 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
میلاد امام علی ابن موسی الرضا السلطان ابا الحسن امام رضا هیئت گرافیک بنر مذهبی گنبد حرم

 تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود

شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

نیست فرقی بین رب و عبدِ عین رب شده

گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

مِهر تو در سنگ هم کار خودش را می کند

شیشه در همسایگیِ عطر خوشبو می شود

تو به ما پا می دهی و ما کلیمت می شویم

لال هم در این حرم مرغ سخنگو می شود

دست خالی بودن ما نیست کتمان کردنی

دست ما هر بار سائل می شود، رو می شود

چشم جاری از تمام چشمه ها بالاتر است

آب سقاخانه هم محتاج این جو می شود

این مژه هایم اگر پیش تو باشد بهتر است

لااقل یک گوشه از صحن تو جارو می شود

پنجره پولاد تو آخر شفایم می دهد

باز هم در صحن های تو هیاهو می شود


علی اکبر لطیفیان





سخن به مدح تو بايد فصيح و كامل گفت

هم از شكوه مقامت ، هم از فضائل گفت

شبيه صائبِ صاحب سخن قصيده نوشت

غزل غزل سر زلف تو را چو بيدل گفت

نه چند مثنوي و قطعه و غزل ، بايد

كه شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

عبا ، نه ... اينكه گداي شما شدم كافيست

حديث حسن تو كي مي توان چو دعبل گفت

تفضلي ! كه فقط از تو خوانده ام يك عمر

و من نگفته ام و هر چه بود اين دل گفت

زلال اشك مرا از تبار كوثر كن

در آسمان دو دستت مرا كبوتر كن

*

به قفل بسته كليد اجابت است اينجا

كه آستانة جود و كرامت است اينجا

به دلنوازي جان در رواق او بنشين

چرا كه قبر مسيحاي عترت است اينجا

بكوش تا پرِ پروانه اش شوي ،‌ زيرا

پر از تلأ لؤ شمع هدايت است اينجا

زلال اشك تو از چشمة خلوص دل

هميشه إذن دخولِ زيارت است اينجا

نه ديدن حرم و قبر و صحن و گلدسته

هدف وصال حقيقي حضرت است اينجا

دوباره كسبِ ثواب هزار حج كردم

طواف قبرِ تو يا ثامن الحجج كردم

*

ببين كه حال و هواي حرم چه عرفانيست

پر از بلور و كبوتر پر از چراغانيست

به لطف گنبد و گلدسته هاي زر پوشش‌

هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست

كجاست روضة رضوان به غير از اين مرقد

كجاست جنت الأعلي اگر كه اينجا نيست

صداي پر زدن بال جبرئيل است اين

در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانيست

حديث سلسله از يادمان نخواهد رفت

ولايتت به خدا شرطي از مسلمانيست

هزار مرتبه شكر خدا كه نور تو

چراغ زندگي مردمان ايرانيست

كتاب رأفت و مهرت پر از حكايتها

نظيرِ قصة آن پير مرد سلمانيست

ز يادِ مردمِ سايه نشين ايوانت

نرفته خاطره هاي نماز بارانت

*

سلام ! مظهر يكتاي « ليس إلا هو »

سلام ! حضرت خورشيد ! ماهِ يوسف رو

مقام عصمتتان « إنما يريد الله »

قسم به اشهد أن لا اله الا هو

شبي نشان بده از باب « يطمئن قلوب »

به چشم خسته­ مان گوشه اي از آن ابرو

دخيل گريه ببنديد زائران اينجا

به حلقه هاي ضريح مطهر از هر سو

چگونه ضامن دلهاي ما نخواهد شد

رئوف شهر كه كرده ضمانت آهو

خوشا به حال كسي كه شبيه اهل نظر

به خدمت حرمش گيرد از مژه جارو

غباري از اثر رفت و آمدش شايد

شبيه فرش حرم بر روي سرش باشد

*

هميشه باغ لبش غنچة تبسم داشت

كه خنده با لب نورانيش تفاهم داشت

تمام عمر شريفش ، مكارم الأخلاق

به لحظه لحظة  اوقات او تجسم داشت

اگر امام رئوف است ، بسكه همواره

به سينه دغدغة مشكلات مردم داشت

براي رزق تمامِ كبوتران شهر

حياط خانة آقا هميشه گندم داشت

هر آنكه جرعه اي از جام معرفت نوشيد

سري به خاك قدوم امام هشتم داشت

و هر فرشته براي تبرك بالش

به خاك راه امامِ رضا تيمم داشت

براي ما به جز اين آستان پناهي نيست

از آسمانِ حرم تا بهشت راهي نيست

*

تويي كه اين همه دارالشفايِ دل داري

نرفته از حرمت نا اميد بيماري

دوباره نغمة نقّاره خانه مي آيد

شفا گرفته كسي با تفضّلت ! آري

كجاست گوش دلي تا كه بشنود هر روز

از اين ترنم نقاره بانگ بيداري

دو بال پر زدنت را قنوت اشكت كن

ببين براي پريدن عجب سبكباري

دوباره پنجره فولاد و إذن كرب و بلا

ميان صحن حرم شد چه گريه بازاري

دوباره روضه گرفتند زائران اينجا

بياد مشك عطش نوش و خشك سرداري

رهاست در نفس اين حرم شميم ياس

به ياد علقمه و قبر حضرت عباس

 

يوسف رحيمي





Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4


 

دیگر به رو نیار که آلوده و بدیم

با شوق بوسه‌ای به کف صحن انقلاب

از شهر خویش تا به دیار تو پر زدیم

مکّه، مدینه، کرب و بلا، سامرا، نجف

بسیار رفته ایم ... ولی جَلد مشهدیم

هر کوه و قله‌ای که رفیع است، زیر پاست

وقتی که ایستاده به بالای گنبدیم

کلّ بهشت، گوشه‌ای از مشهدالرضاست

مشهد، قرین عرش خدا بوده از قدیم

من را مقیم خانه سلطان نوشته‌اند

یک یاکریم خانه ی سلطان نوشته‌اند

آقا! گدایت آمده و باز در زده

با دست خالی آمده و باز، سرزده

یابن الکریم! پیش خودت خانه‌ام بده

دوری از آستان تو بر من ضرر زده

اینکه سه بار، دیدن زوّار میروی

نقش امید بر دل هر محتضر زده

من ذاکر تو هستم و ذکر رضا رضا

نقشی به روی کام من از سیم و زر زده

بین تمام جمعیتِ ذاکران تو

خوشبخت‌تر کسی که نفس بیشتر زده

ای صد هزار خورده زمین از دمت بلند

ای شاه دستگیر گدا، پرچمت بلند

آنان که عطر شال تو را بو کشیده‌اند

بر لا شریک بودن تو هو کشیده‌اند

افتاده‌اند روی زمین و به پای تو

بر شا رگ گلو همه چاقو کشیده‌اند

«آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند»

حتما به خاک صحن تو ابرو کشیده‌اند

حتّی فرشتگان برای زیارت، از آسمان

خود را به صحن ضامن آهو کشیده‌اند

بین تمام حور وَشان دلرباترند

آنان که بر ضریح تو گیسو کشیده‌اند

در زیر پای تو، دُر و گوهر فشانده‌اند

من را همیشه سائل دست تو خوانده‌اند

خوش باد هجر! گر به لقا منتهی شود

خوش باد سعی، گر به صفا منتهی شود

هر جاده‌ای که آخر آن مشهدالرضاست

در اصل سوی عرش خدا منتهی شود

احلی من العسل بوَد این دردهای من

گر با نگاهتان به شِفا منتهی شود

ای کاش عمر من، پس از این گیر و دارها

در گوشه‌ای ز صحن شما منتهی شود

این شعر هم شبیه همه شعرهای من

باید به سمت کرب و بلا منتهی شود

ای روضه خوان عمه سادات، یا رضا

ما مستمع، وَ باقیِ این شعر با شما ...

عمری برای کرب و بلا گریه می‌کنم

بر جسم بی سر شهدا گریه می‌کنم

«یابن الشّبیب! گریه فقط بر غم حسین»

من هم همیشه و همه جا گریه می‌کنم

یابن الشّبیب! خیمه آتش گرفته و ...

اطفال بی عمو شده را گریه می‌کنم

یابن الشّبیب! یاد لب خشک کودکان

بر ناله های واعطشا گریه می‌کنم

«یابن الشّبیب! عمّه ما را کتک زدند»

دیگر نپرس اینکه چرا گریه می‌کنم ..

یابن الشبیب! قصه معجر نگفته ماند

این داغ تلخ نزد عقیله نهفته ماند

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 10:41 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب