مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

 

 

لطفا دانلود کنید؟

اثبات وجود حضرت خجت ارواحنا فداه


موضوعات مرتبط: فایلpdf
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 18:32 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
 

لطفا دانلود کنید؟

اشعار ولادتی از استاد شفق


موضوعات مرتبط: فایلpdf
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 11:2 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

چند شعر زیبا از استاد شفق

(محمد جواد غفورزاده مشهدی)

 

*********************

تو را هر كس ندارد دل ندارد

ميان سينه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روي آن قابل ندارد

*********************
الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

شميم جنت و لطف بهار داري تو

هميشه سبزترين نخل باغ توحيدي

كه از خلوص و يقين برگ و بار داري تو

به آفتاب دل عارفان، علي سوگند

كه جلوه اي ابديت شعار داري تو

ستاره ها همه پيمانه نوش نور توأند

چقدر تشنه و آئينه دار داري تو

صفاي گلشن ياسين هم از شكفتن توست

كه دلنوازي فصل بهار داري تو

به گرد شمع ولاي تو جاي بالي نيست

ز بسكه عاشق پروانه وار داري تو

محبت تو نه تنها بود كليد بهشت

بهشت از تو بود اختيار داري تو

ز جلوه هاي مناجات خويش در محراب

چراغ روشن شبهاي تار داري تو

بلور اشك تو را مي برند تا ملكوت

چه دست و دامن گوهر نثار داري تو

چه حاجت است به گلهاي ارغواني باغ

كه گل به دامن خود بي شمار داري تو

به بردباري زينب به همتش سوگند

عجب بنفشه گلي در كنار داري تو

چمن چمن گل صحراي كربلا از توست

اميد روشن از اين لاله زار داري تو

نوشته اند به گلبرگ ياس هاي كبود

كه عمر كوته و پر افتخار داري تو

چرا به رهگذر خاطرم نمي گذري

مگر چه خاطره از رهگذار داري تو؟

بقيع با تو شد اي مهربان شقايق پوش

كه مثل لاله دلي داغدار داري تو

به شوق ديدن آن آفتاب پرده نشين

در آستان اميد انتظار داري تو

شميمي از چمن لطف تو جهان را بس

الا كه عطر دل انگيز يار داري تو

***********************

اي نور خدا جويي در آينه ي جانت

باز اين دل شيدا شد مجنون و غزلخوانت

اي ياس بهشت آئين عطر نفس ياسين

خارم من و مي گردم در طَرف گلستانت

تو روح تولايي تو زهره ي زهرايي

تو ام ابيهايي عالم همه حيرانت

روزي كه زدي لبخند بر آينه ي گيتي

خورشيد شفاعت هم سر زد ز گريبانت

اي نور اهورايي انسيه ي حَورايي

گل چيده به زيبايي وحي از لب خندانت

اخلاص و يقين تنها با نام تو معنا شد

ايثار شكوفا شد در پرتو ايمانت

اصحاب كسا هر گاه تسبيح تو مي گويند

از عرش فرو ريزد گل بر سر و سامانت

حق خوانده تو را كوثر در آيه اَعطَينا

اي خير كثير تو گلهاي فراوانت

هستي به سجود آمد جنت به وجود آمد

وقتي كه رسول ا... زد بوسه به دستانت

دستاس صبوري ها با دست تو مي گردد

هر چند كه مي چرخد افلاك به فرمانت

در عشق و جهانسوزي در معرف آموزي

شد جان و دل زينب آئينه ي عرفانت

مَهريه ي تو آب است مِهر تو جهانتاب است

ذرات جهان دارند سر در خط پيمانت

شرح سعه ي صدري معناي شب قدري

اي گستره ي هستي سجاده ي ايمانت

اي خطبه ي تو سوزان در مسجد پيغمبر

آهنگ فدك دارد فرياد گل افشانت

بر غربت و غم هاي مولاي خداجويان

پهلوي تو شد شاهد بازوي تو برهانت

گلبرگ شقايق ها تا رنگ شفق دارد

يا انيسه الحورا چشم من و احسانت

يا فاطمه الزهرا دست من و دامانت

يا انسيه الحورا چشم من و احسانت

****************************

باز درهاي عنايت همه باز است امشب

شب قدر است و شب راز و نياز است امشب

هر چه نور است در آفاق حجاز است امشب

افق مكه تماشا گه راز است امشب

ساقي كوثر و پيمانه و مستي آنجاست

راز نشناخته ي عالم هستي آنجاست

*****

مكه لبريز تمناي حضور است امشب

مكه سر چشمه ي شيدايي و شور است امشب

مكه سيناي پر از نخله ي طور است امشب

مكه سرشار شكوفايي و نور است امشب

اين همان مبدأ فيض است كه اميد آنجاست

اين همان مهبط وحي است كه توحيد آنجاست

*****

كعبه را پيش نظر تا كه تجسم نكني

مثل گلبرگ لب غنچه تبسم نكني

«كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نكني»

غفلت از كعبه ي جان و دل مردم نكني

كعبه خود قبله نمايي است كه در آن صحراست

به همان كعبه قسم قبله ي دلها زهراست

*****

دل به اين قبله بده كز همه افزون باشي

سعي كن آينه در آينه مفتون باشي

در طواف حرم عشق دگرگون باشي

نكند يك نفس از دايره بيرون باشي

جاي در سايه توحيد گرفتن، هنر است

نور از دختر خورشيد گرفتن هنر است

*****

دختر وحي و نبوت كه نبي مانند است

مادر پاكي و عصمت كه علي پيوند است

گوهر صبر و صداقت كه سعادتمند است

گلبن عشق و محبت كه پر از لبخند است

گرمي و روشني چشمه ي خورشيد از اوست

شادي عالم از او خرمي عيد از اوست

*****

ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشيده است

مهر در بندگي حضرت او كوشيده است

زهره هم از كف او جام ولا نوشيده است

يازده چشمه ي نور از دل او جوشيده است

بسكه اين آينه ي نور نبوت پاك است

بخدا نابترين ترجمه ي لولاك است

*****

اين گل است آنكه به او ناز پيمبر مي كرد

در صدف چون گهري پاك سخن سر مي كرد

همه شب زمزمه ي عشق مكرر مي كرد

خويش را همدم تنهايي مادر مي كرد:

كاي به درياي وفا گوهر تنهاي قريش

مكن انديشه ز بي مهري زنهاي قريش

*****

گر كشيدند ز ديدار تو دامن مادر

همدم راز تو هستم بخدا من مادر

غرق گل كردن دامان تو با من مادر

يا تو از عشق بكن زمزمه يا من مادر

باغبان! نخل اميد تو ثمر خواهد داد

آسمان مژده ي ميلاد سحر خواهد داد

*****

آن سحر سر زده آن صبح اميد آمده است

يك چمن نسترن سرخ و سپيد آمده است

گل مريم به طربناكي عيد آمده است

چشمه ي فيض خداوند مجيد آمده است

چه نشينيد كه جبريل اميد در راه است

ذكر خير همه يا بنتِ رسولَ ا... است

*****

بخدا گلبن توحيد، بَرَش فاطمه است

شجر طيبه آري، ثمرش فاطمه است

شب يلداي جدايي سحرش فاطمه است

صدف پاك نبوت گهرش فاطمه است

ذوب شد فاطمه در طور تجلاي علي

نرسد هيچ كمالي به تولاي علي

*****

به ولاي علي از فاطمه عاشق تر كيست؟

به علي دوستي او بشري نيست كه نيست

او حبيبي است كه در سايه ي محبوبش زيست

آنقدر داشت صبوري كه بر او صبر گريست

آري اي فاطمه صبر تو تماشايي بود

عافبت سوزترين نوع شكيبايي بود

*****

ما كه شاديم ز شادي تو غمگين ز غمت

اي جگر گوشه ي عصمت! سر ما و قدمت

اي دلارام نبوت! كم ما و كرمت

ميهمان كن دل ما را به طواف حرمت

شب شادي و سرور است «شفق» را درياب

آرزومند حضور است «شفق» را درياب

********************************

صبح طلوع زهره ي زهرا رسيده است

پايان ظلمت شب يلدا رسيده است

اي روزگار دوره ي هجران تمام شد

يعني برات وصل به امضا رسيده است

بگشاي چشم شوق به سوي فرشتگان

اي باغ گل زمان تماشا رسيده است

عطر گل محمدي از مكه مي وزد

فصل گل و تبسم گل ها رسيده است

تا آن كه غرق نور شود آسمان وحي

ماهي به نام ام ابيها رسيده است

آمد ندا: «فَصَلِّ لِرَبِّك» حبيب ما

محبوب ما حبيبه ي دلها رسيده است

بر دفتر تبسم كوثر نوشته اند

آيينه ي تجسم طاها رسيده است

قفل حديث قدسيِ لولاك باز شد

امشب كليد حل معما رسيده است

امشب سروش غيب به گوش خديجه گفت:

مام دو مريم و دو مسيحا رسيده است

مرضيه اي كه سوره ي انسان مديح اوست

انسيه اي به جلوه ي حورا رسيده است

هركس رسيده است به هر رتبه و مقام

از پرتو ولايت زهرا رسيده است

يعني كه آدم صفي ا... از اين طريق

كم كم به علمِ «عَلَّمَ الاسمَا» رسيده است

از چشمه ي كرامت زهراي اطهر است

فيضي اگر به مريم و حوا رسيده است

تا بنگرد كليم تجلاي طور را

اشراق او به سينه ي سينا رسيده است

از پرتو عفاف همين بضعه النبي است

نوري كه از ثَري به ثُريا رسيده است

تا زیر چتر عصمت او یک دعا کند

جبريل با هزار تمنا رسيده است

در سايه ي بهشت نبوت خداي را

روح بهار وحي به زهرا رسيده است

زهرا كه هر شب از دل محراب تا سحر

نورش به عرش «ربّي الاعلي» رسيده است

زهرا كه سر به سجده ي شكر خدا گذاشت

آوازه اش به مسجد الاقصي رسيده است

زهرا كه چون به خطبه صدايش بلند شد

پژواك او به عالم بالا رسيده است

زهرا كه «اِنَّ اَكرَمَكُم» ترجمان اوست

در بندگي به قله ي تقوا رسيده است

زهرا كه در مقام رضا مجتباي او

تا بي كرانِ صبر و مدارا رسيده است

زهرا که در مقام شهادت حسین او

از كربلا به «ليله الاسري» رسيده است

زهرا كه در جبين درخشان زينبش

ايمان به رتبه های تجلا رسيده است

زهرا كه روز واقعه هجده بهار داشت

داغش به قلب لاله ي صحرا رسيده است

ما مثل قطره دست به دامان كوثريم

درياست قطره اي كه به دريا رسيده است

امروز اگر به فاطمه دل بسته ای بدان

انگیزه شفاعت فردا رسیده است

تنها نه مهر فاطمه آرام جان ماست

عشق علي به دادِ دلِ ما رسيده است

اي دل نظر به پنجره هاي بقيع كن

پايان كار عشق به اين جا رسيده است

در اين خجسته عيد، «شفق» لاله رنگ شد

نام مدينه برد و دلش باز تنگ شد

*****************************

پشت پرچين باغ بيداري

با نسيم سحر، شكفتم دوش

باز كردم دو پلك پنجره را

خير مقدم به ماه گفتم دوش

ماه، رخ مي نمود و مي پوشيد

از نگاهش، ستاره مي جوشيد

*****

طبع من در بهار انديشه

مثل پروانه بال و پر مي زد

يا ز دست نسيم، دل مي برد

يا به گل هاي باغ، سر مي زد

تا مگر سر نهد به شانه ي عشق

بشكفد بر لبم ترانه ي عشق

*****

كم كم از فيض گريه هاي سحر

باغ انديشه ام به بار نشست

شعر من، در هواي پاييزي

سبز، در سايه ي بهار نشست

اثري دلنشين به آهم داد

به حريم مدينه راهم داد

*****

گرم پرواز با پرستوها

بال در بال، تا حرم رفتم

تشنه ي عشق و آرزو بودم

تا به سر چشمه ي كرم رفتم

ناگهان كوه و چشمه و صحرا

همه گفتند يك صدا: «زهرا«

*****

با تو شيرازه اي مبارك يافت

برگ برگ كتاب و عترت ما

با شميمي ز عطر كوثرتان

سبز شد بوستان فطرت ما

با تو روح حيات پيوسته است

بي تو دروازه ي صفا بسته است

*****

صبح شور آفرين ميلادت

لحظه ها چون فرشتگان شادند

چار تن بانوي بهشتي هم

گل فشاندند و دل ز كف دادند

داد فرمان، خدا به پيغمبر

كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر«

*****

مثل «حوا» شميم جنت را

«مريم» آنجا به يك اشاره گرفت

بوسه بر خاك پايت «آسيه» زد

دامنت را به شوق، «ساره» گرفت

جز تو اي معني «كلام ا...»

كيست شايسته ي «سلام ا...»؟

*****

اي وجودي كه در كمال شهود

هستي ات نورِ عالمِ غيب است

نام پاك تو بي وضو بردن

نزد اصحابِ معرفت، عيب است

با علي نُه بهار پيوستي

دَرِ خواهش به روي خود بستي

*****

به خدا، خانه ي گلين تو را

اشتياق حبيب پُر كرده است

عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»

بوي «امَّن يُجيب» پُر كرده است

حلقه زد گرد چهره ات چون ماه

هاله ي «اِنَّما يُريدُ ا...»

*****

لطف سرشارت، اي عصاره ي وحي

خستگان را به مهر، تسكيبن داد

تا سه شب، قوت خويش را هر شب

به يتيم و اسير و مسكين داد

در شگفت از تو قدسيان ماندند

سوره ي نور و هل اتي خواندند

*****

چه كسي گمان مي برد كه خدا

به كنيز تو رتبه ي كم داد؟

فضه شد ميهمان مائده اي

كه خدا پيش از اين به مريم داد

مي توان با محبت تو رسيد

به رهايي به روشني به اميد

*****

نيمه شب ها كه در دل محراب

ذكر آيات نور داشته اي

اي نمازت نهايت معراج!

عرش را پشت سر گذاشته اي

باغ سجاده غرق عطر تو بود

همه آفاق زير چتر تو بود

*****

صلح سبز «حسن»  كه جاري شد

چشمه در چشمه از پيامت بود

نهضت سرخ روز عاشورا

شعله در شعله از قيامت بود

خطبه را زينب از تو چون آموخت

سخنش ريشه ي ستم را سوخت

*****

اي دلت در كمال بي رنگي

از همه كائنات، رنگين تر!

بود بار امانت از اول

روي دوشت ز كوه، سنگين تر

تو منزّه ترينِ زن هايي

بر بلنداي نور، تنهايي

*****

با همان دست عافيت پرور

كه پرستاري پدر كردي

از امام زمان خود، ياري

در هياهوي پشت در كردي

سرمه ي ديده، خاك پايت باد!

همه ي هستي ام فدايت باد!

*****

گر در اين روضه النبي، امروز

دست بيداد، آتش افروزد

در همين شعله چند روز دگر

خيمه هاي حسين مي سوزد

چه خبر شد ميان آتش و دود

به سفر رفته است «ياس كبود»؟

*****

دود اين شعله ها كه چرخ زنان

بال پرواز تا فلك دارد

روي سجاده ي بقيع نوشت

كربلا ريشه در فدك دارد

آنچه قلب مدينه را خون كرد

سير تاريخ را دگر گون كرد

*****

بعد از آن ماجرا، شقايق ها

داغ را روي سينه، گم كردند

«ياس ياسين» كه رفت از آن گلشن

قبله را در مدينه گم كردند

اشك ماه و ستاره گلگون شد

تا هميشه دل «شفق» خون شد

**************************

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:56 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

تو را هر كس ندارد دل ندارد

ميان سينه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روي آن قابل ندارد

****************

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

سروده مردانی

 ***********************

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

سروده استاد موید

 ***********************

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

سروده حامد

 ***********************

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

سروده کربلایی

 ************************

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

سروده  موید

 ************************

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

سروده محمد نژاد

 ********************

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

سروده شیدا

 *****************

  امشب همه جا جشن مبارکباد است

دلها همه از مقدم زهرا شاد است

از بهر محمد و خدیجه صلوات

روشن همه جا ز نور این اُولاد  است

وبلاگ استاد سروعلی

 *****************

این جشن وسرور سرمدی مارابس

از فاطمه یک خوش آمدی مارابس

لبخند به لب مهدی زهرا باشد

عطری زگل محمدی مارا بس

وبلاگ استاد سروعلی

 *********************

خدا کند اثری حق به آه ما بخشد

بصیرتی به دل عُذر خواه ما بخشد

به احترام محمد چه میشودکه خدا

شب ولادت زهرا گناه ما بخشد

وبلاگ استاد سروعلی

*****************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

 

سروده كاظم بهمني

***************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسين

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

 

سروده كاظم بهمني

**************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

**************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

**************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتيم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

**************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

سروده كاظم بهمني

*************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

سروده كاظم بهمني

************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

سروده مهدي پناهي

*************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

سروده كمال مومني

*************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

سروده كمال مومني

***************

عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتیم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

سروده كمال مومني

*******************


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:52 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشيدترين.. ترا به دنيا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سيب خدا را دادند

مفهوم حقيقي حياتي بانو!

با تو به زمين معني ومعنا دادند

تا اينكه به سوي آسمانها بپريم

با نام شما به بالمان پا دادند

بامعجزه ي كنيز چشمان شما

هی مرده گرفتند و مسیحا دادند

اي قبله لبهاي محمد زهرا

سر سبزي طوباي محمد زهرا

تسبيح خدا كه از ازل مي كردي

سجده به هو عزوجل می کردی

در لحظه ي ناب سحر هر جمعه

ياد همه ي اهل محل مي كردي

با شهد نگاه مهربانت هر روز

تلخي زمانه را عسل مي كردي

لبخند كه مي زدي همه غم ها را

در چشم علي چه زود حل ميكردي

يك دست به آسياب سنگي با درد

با دست دگر بچه بغل مي كردي

زحمت كش خانه ي علي يا زهرا

مهتاب شبانه ي علي يا زهرا

تو فاطمه هستي وكسي كوثر نيست

از رتبه ي قدسي تو بالاتر نيست

تا روز ابد اگر بماند دنيا

غير از تو كسي هم نفس حيدر نيست

اي شان نزول همه ي آيين ها

بي معرفت مهر تو پيغمبر نيست

هر روز مي آيد دم در بابايت

يعني احدي از گل من بهتر نيست

اين واجب عيني است ببوسد دستت

اين مهر پدر به ناز يك دختر نيست

يعني كه توييي باني خلقت زهرا

يعني كه تويي راه سعادت زهرا

اي بال وپر فرشته ها دورو برت

اي حور زمين كه آسمان زير پرت

با پاي ورم كرده سر سجاده

هرگز نشود ترك دعاي سحرت

صد بارشنيده شد كه پيغمبر گفت

اي روي دو پهلوم فدايت پدرت

خرماي بهشتي تورا مي خواهد

اين معتكف دائمي پشت درت

تا حشر بماند به دل دنيامان

غمنامه اين زندگي مختصرت

اي ناله ي جانسوز مدينه زهرا

خاكستر تو مانده به سينه زهرا

بي تو همه ي باغچه هامان زردند

از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

از روز سقيفه تا كه بازوت شكست

بر حرمت اين خانه بلا آوردند

با ضربه ي يك غلاف بي شرم وحيا

اي واي بميرم چه كبودت كردند

تو رفتي و مادران اين داغ هنوز

مارا به بهانه ي غمت پروردند

حالا همه ي قبيله ات در به درند

كي در حرم امن تو بر مي گردند

عجل لوليك تو بخوان يا زهرا

اي مادر صاحب الزمان يا زهرا

سروده ي عليرضا لك

*************************

امروز عالمي ز تجلي منور است

ميلاد با سعادت زهراي اطهر است

نور خدا ز فرش تتق مي‏کشد به عرش

روشن به روي فاطمه چشم پيمبر است

در وصف او گر ام‏ابيها شنيده‏اي

اين خود يک از فضايل آن پاک گوهر است

هر مادر آورد پسر، از اوست مفتخر

بالنده مام گيتي از اين نيک دختر است

احمد وجود پاک ورا روح خويش خواند

با اينکه خود به مرتبه روح مصور است

تنها نه دختر است رسول خداي را

کز رتبه بر ولي خدا نيز همسر است

در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتي

کورا مديح خوان ز شرف ذات داور است

او هست عصمت الله و چندان شگفت نيست

کز چشم خلق تربت پاکش مستر است

اي آفتاب برج شرف کافتاب چرخ

در آسمان قدر تو از ذره کمتر است

ربط رسالت است و ولايت جناب تو

بل اين دو را وجود تو مبنا و مصدر است

هستند گوشوار، دو دلبند تو به عرش

بي شک دل تو عرش خداوند اکبر است

بر آستان تست ز جان ملتجي «صغير»

عمري است کحل ديده‏ي او خاک اين در است

***************************

شب فر خنده میلاد زهراست

فروغ معرفت از مکه پیداست

خدا امشب در رحمت گشوده

غبار ازدیده خاتم زدوده

ملائک در سماءتسبیح گویان

خلایق در زمین توفیق جویان

سرور رحمةاللعالمین است

پیام آور زحق روح الأمین است

محمد سر حق را کس نداند

حبیبا حق سلامت می رساند

دو چشمت روشن از دیدار زهرا

بهشت ایینه رخسار زهرا

چه زهرا شاهکار آفرینش

حیا و معرفت او را گزینش

چه زهرا برتر از مریم مقامش

هزاران عیسی مریم غلامش

چه زهرا جلوه جذاب هستی

چه زهرا ترجمان حق پرستی

چه زهرا آنکه طاووس جنان است

عروس بی مثال اسمان است

چه زهرا از پیمبر یادگار است

زنان را بهترین آموزگار است

چه زهرا همسر شاه ولایت

مدال سینه ختم رسالت

چه زهرا کل هستی را دلیل است

ارادتمند کوی جبرئیل است

اگر یک لحظه لبهایش بخندد

خدا درهای دوزخ را ببندد

عجب گسترده خوانی حضرت دوست

که عالم ریزه خوارسفره اوست

جهان مست از می گلفام زهراست

علی خود جرعه نوش جام زهراست

نگین زهد در انگشتر اوست

عفاف ومعنویت زیور اوست

فدک دیباچه ای از خاطراتش

جهان سیراب از آب فراتش

قمر شرمنده از انوار رویش

جهانی بسته یک تار مویش

حیا در حیطه کاشانه اوست

ولا در چار چوب خانه اوست

زلال اشک در پیمانه اوست

علی هم ساقی میخانه اوست

علی با آنهمه دانستنی ها

نمی گفتا سلونی پیش زهرا

که زهرا خود خودآموز خدائیست

خدارا کی دگر با او جدائیست

قیام قائم از هنگامه اوست

شفاعت اولین برنامه اوست

چورو بر آتش دوزخ بگیرد

به پاس حرمتش آتش بمیرد

الا ای دختر ختم رسالت

تو را سوگند بر شاه ولایت

تو گر مارا نبخشی وای بر ما

به روز واپسین ای وای بر ما

غلام درگهت خوش زاد هستم

به امید شفاعت شاد هستم

سید حسن خوشزاد

**********************
اي هنر منجلي کردگار

اي سبب چرخش ليل و نهار

اي حرمت دست نيازيدني

شان و مقامات تو ناديدني

فتح فتوح همه خلقت تويي

احسن خلق آيه ي عصمت تويي

در همه ي ملک و ملک مبدئي

بر همه اسرار تو مستودعي

اي تو به اخيار وجيهه اله

بر همه ابرار وليه اله

کوثريت نخله ي والاستي

کثرت آن شاخه ي طوباستي

در همه جا نسل سيادت زتوست

وز همه رو بال سعادت زتوست

کار خدا منقبت حضرتت

معرفت از ناحيت حضرتت

سقف زمان اينه بندان توست

ابر کرم فاطمه باران توست

رايحه ي سيب بهشتي توراست

مقصدم از پاک سرشتي توراست

آب و گل ما زتو پرداختند

خانه ي دل با گل تو ساختند

پنجره ي خانه ي دل رو به توست

مرغ دل خسته پرستوي توست

عالم و آدم همه شيدائيت

شمس و قمر پرتو زهرائيت

زهره ي زهرا دو جهان نام توست

کن فيکون بسته به اقدام توست

فاش کنم گرفته بي تملق

بر تو اراده ي خدا تعلق

فاش کنم قصه ي لولاک را

خلق سماوات و افلاک را

اين من و اين دينم و اين حرف نغز

فاطمه، احمد و علي اسم رمز

اسم تو موجود مطيع خداست

آن محک رمز بديع خداست

نام تو در بوته ي هر امتحان

گشت قبول از هنر کن فکان

آن چه صفات است به اسماء حق

در همه موصوف تويي اي سبق

کي ثمر فعليه خاتمي؟

خاصيت اسميه ي اعظمي

آنچه که مدح است به ام الکتاب

وصف تو زهراست به هر فصل و باب

هر که ره و رسم ولايت رود

تازه به سر منزل عصمت رسد

اي به مسير تو خدا آشکار

رمز علي دوستيم فاش دار

فاش که شد سر الست به رب

صوت علي منعکس از تو به رب

با تو مسير ازلي ممکن است

مشي تو با ذکر علي ممکن است

بي تو پذيرش نشوند انبيا

بي تو به جايي نرسند اوليا

معجزه و مصحف و لوح و قلم

از يد و بيضاي تو گردد علم

ام ابيها اگرت نام شد

خلقت تو ضامن اسلام شد

 

سروده ي حاج محمود ژوليده

******************

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد

مثل خورشيد روشني دارند

نور ماه و ستاره و خورشيد

چقدر پيش چشم تو تارند

جلوه كردي و از مكان خودت

آمدي وفرشته ها دارند ...

از بلندا ي عرش تا مكه

سر راه تو ياس مي كارند

آمدي و تمام هر چه كه  هست

به مقام تو سجده مي آرند

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

اي خداوندي تجسم ما

كعبه بي نشان مردم ما

صبح روز نخست ريخته اند

جاي انگور سيب در خم ما

سوره ي مكي رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئيل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان اين دستاس

آرد داري براي گندم ما

فاطمه اي فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حيد

تو مساوي سيزده خورشيد

تو همان سيب روشني كه از ل

از درخت خدا پيمبر چيد

تو رسولي ولي به طرز دگر

مرتضايي ولي به شكل جديد

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب نديد

شب ندارد مدينه ام با تو

السلام عليك يا خورشيد

فاطمه اي  فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روي بالش پر بود

جلوه ات جلوه اي معطر بود

نان تو از بهشت مي آمد

آب نوشيدنيت كوثر بود

مثل يك گنبد طلايي شهر

پشت بامت پر از كبوتر بود

آمدي و ملائك بالا

عرض تبريكشان به حيدر بود

روز ميلاد تو براي رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

اي خداي جمالي ي دنيا

جلوه بي مثالي ي دنيا

نام تو بي وضو نمي آيد

بر زبان اهالي دنيا

اي پري اي فرشته بالا

تو كجا و حوالي دنيا

تو كنار خداي خويش، خوشي

كوري جاي خالي دنيا

ما هميشه پي جواب توايم

اي غروب سئوالي دنيا

فاطمه اي فرشته بركات

بر تو و خاندان تو صلوات

بي تو اين سفره ها كريم نداشت

بي تو اين بادها نسيم نداشت

تو اگر جلوه اي نمي كردي

طور موساي ما كليم نداشت

با وجود وجود تو ديگر

حضرت آمنه يتيم نداشت

بي تو ذكر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولي رحيم نداشت

حرمت قبله هم ترك مي خورد

خانه ي تو اگر حريم نداشت

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آينه صفحه كتاب تو

آسمان شيشه گلاب تو بود

اولين عكس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علي

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نيمه ي جنوب زمين

سنگ زيرين آسياب تو بود

چادر خاكي زمين خورده

مرتضي هم ابوتراب تو بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

سروده علي اكبر لطيفيان

*******************
آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد

با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود

گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت

آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد

قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند

از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد

گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد

كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود

غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند

زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى

از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد

رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند

از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت

طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود

وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت

از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد

در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش

لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند

با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل

آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت

لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد

آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند

آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد

او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت

آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند

شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد

بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور

دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست

در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است

بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد

ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت

گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود

معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش

از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى

مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود

در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است

او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا

بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او

بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر

ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است

درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش

پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش

قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد

فرقى على با حضرت زهرا ندارد

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:50 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

دريا غريق مرحمت بي كران تو

هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو

خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك

آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو

صدها فرشته بال نهادند بر زمين

تا دامن خديجه شود ميزبان تو

بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند

حوا و مريم اند پرستار جان تو

بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن

اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو

يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم

 تنها به احترام مزار نهان تو

در بارش است رحمت بي حد ابر تو

پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو

تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت

در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت

از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي

هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت

در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود

دستت براي خواهش سائل جواب داشت

جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند

از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت

با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست

هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت

بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است

آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت

((چون صبح زندگاني روشندلان دمي است

آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است ))

اي جلوه شكوه و جلال پيمبري

تو حجت هميشه به آل پيمبري

قد راست كرده بود و تنومند مانده بود

از آب چشمه ي تو نهال پيمبري

آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود

جز سينه ی تو نيست مثال پيمبري

مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه

تو با خبر هميشه ز حال پيمبري

كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي

جاري شده است اشك زلال پيمبري

اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش

اسوده نيست بي تو خيال پيمبري

قدري صبور باش بهشت دل نبي

تو زود مي رسي به وصال پيمبري

چون تو تمام آينه خلق احمدي

هر روز روز تو ست به سال پيمبري

ايام شادماني و روز ولادت است

هنگام شاد بودن و وقت عبادت است

در مصحف خداي تعالي نوشته بود

اين نور با طهور ولايت سر شته بود

پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان

اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود

از بسكه بود دست توسل به سمت تو

هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود

چندي به التماس زمين كرده اي نزول

اين آخرين مسافرت يك فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحيفه مومن نوشته بود

ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم

ما غير چند واژه ابتر نداشتيم

هر دختري كه ام امامت نمي شود

يا مادر پيمبر رحمت نمي شود

در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است

اين وحدت است شامل كثرت نمي شود

آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان

هر دختري كه لايق وصلت نمي شود

از اينكه آب مهريه ات بود روشن است

هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود

فردا بيا كه باز قيامت بپا كني

اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود

با اشتياق سمت صراط آوريد رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود

اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست

 يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود

آخر مدينه راز پس پرده داشته است

آخر مدينه يار سفر كرده داشته است

لطف مدام حضرت ياسين به دست توست

آري دعا به دست تو آمين به دست توست

آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است

 آرامش دوباره وتسكين به دست توست

پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت

 يعني كه عزت و شرف دين به دست توست

آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد

نابودي تمام شياطين به دست توست

اسلام با دعاي تو پيروز مي شود

آري كليد فتح فلسطين به دست توست

اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود

بر روح تو سلام خدا و دو صد درود

سروده جواد محمد زماني

*****************

محيـط نامتنــاهي ز نــور شـد سرشـار

مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار

سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي

قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار

خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد

کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار

گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد

چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار

بدون فاطمه گـردون ز هم فرو مي‌ريخت

بـدون فاطمـه عالــم نمــي‌گرفت قـرار

اگـر ز خـلقت او دسـت مــي‌کشيد خدا

قسـم بـه او کـه نمي‌داد نخل هستي بار

سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي

رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار

يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه

از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار

بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز

دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار

فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد

هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار

چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت

بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار

اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر

تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار

بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه

که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟!

جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس»

حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار»

تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن

ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار

رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد

کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار

کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟

بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه اشجار

الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج!

الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار!

جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه گل

بهشت، بــي نگهت بوتـه‌اي بـوَد از خار

به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد

هميـن کــه مـي‌کند از مـاه عارضت ديدار

حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز

وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار

دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش

نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار

اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم

تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار

گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه توست

بيــا ز شانــه مــا کــوه جــرم را بــردار

به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب

«ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار

شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير

کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار

تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني

تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار

هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر

کسي که بي‌تو کند سجده روز و شب بسيار

کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر!

تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار

بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه

بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار

قســم بــه خالـق کعبـه که بي‌ولاي شما

همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره نار

اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد

بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار

اگــر بــه روضــه رضوان قدم نهم هر دم

هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار

به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست

اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار

به پـاي ناقـه تـو روز حشر، يا زهرا

بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار

همين که ناقه تو رو کُند به جـانب حشر

شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار

به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟

بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار

خطابه‌هــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند

تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار

علي که حصن حصين بود حي سرمـد را

بـه حفـظ خانه او سينه تو گشت حصـار

نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا

بــه دادگــاه الهــي چـو مي‌شوم احضار

اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو

جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار

که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود

دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار

تمــامِ لشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس

نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار

نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخم‌هـاي احد

مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار

کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را

بــه سينــه تــو نوشتنــد با سرِ مسمار

بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر

ز قاتــلان تــو يک‌يــک برآورنـد دمـار

از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند

بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار!

شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه «ميثم»

اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار

 

سروده ی غلام رضا سازگار

****************************  

پرواز مي دهيم كه بال وپرت كنيم

معراج مي بريم كه پيغمبرت كنيم

ديگر بس است خلوت چله نشيني ات

وقتش رسيده است مقرب ترت كنيم

دسته گل قديمي خود را از اين به بعد

دست تو مي دهيم كه تاج سرت كنيم

حالا نماز شكر بخوان فديه ات بده

تا صاحب ز لال ترين كوثرت كنيم

مي خواستيم فرق كني با پيمبران

مي خواستيم  آينه ي ديگرت كنيم

اين سيب را بگير  وبراي خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنيم

شايسته است با پدرفاطمه شدن

از خانواده ي پسري ابترت كنيم

مي خواستيم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل براي عجم تا عرب شود

خورشيد، آفتابي انور فاطمه است

صبحي اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آيينه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پيغمبر و علي همه تكرار فاطمه است

هر جلوه اي كه جلوه ي نوري نمي شود

زهرا شدن  فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پيرهن كهنه مي برد

اين تازه اولين شب ايثار فاطمه است

فردا اسير دست جهنم نمي شود

امروز هر كسي كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولايت نداشتيم

گمراه مي شديم و هدايت نداشتيم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

مي خواست بند ه باشد و يا رب بنا كند

مثل علي عروج نمازش امان نداد

اصلا به پاي پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدينه از گل توحيد پر شود

كافي است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسايه را كند

دستي كه پيش خانه ي زهرا دراز نيست

در شرع بر جناز ه ي آن كس نماز نيست" "

او آمد وخزان زمين را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ي عصمت سوار كرد

آيا بدون مهر مناجات فاطمه

مي شد به سجده كردن خود افتخار كرد ؟

وقتي شب زفاف پيمبر رسيد و بعد

بين علي و فاطمه تقسيم كار كرد

خوشحال شد تمامي احساس معجرش

وقتي رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم براي حاجت مسكين شهر بود

روزي اگر زحادثه  ميل انار كرد

اخلاص پينه هايش هميشه زبانزد است

از بسكه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتي تمام قاطبه هابي حماسه بود

خود را خميده كرد ولي ذوالفقار كرد

پس مي شود براي عوض كردن زمان

نو آوري فاطمه را اختيار كرد

بي فاطمه كه شيعه شكوفا نمي شود

شيعه مريد دشمن زهرا نمي شود

دنيا نديده است سفر هاي اين چنين

جز در هواي فاطمه پرهاي اين چنين

ديروز مي شدند درختان بدون سر

امروز مي دهند ثمر هاي اين چنين

سر مي دهيم ومنت ياغي نمي كشيم

همواره سر خوشيم به سرهاي اين چنين

دارد بساط كفر زمين جمع مي شود

پيچيده در زمانه خبر هاي اين چنين

اصلا بعيد نيست رو كند به ما

از مادري چنان وپسر ها ي اين چنين

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آري عجيب نيست ظفر هاي اين چنين

دلهاي ما هميشه پر از ياد فاطمه است

اين سرزمين قلمرو اولاد فاطمه است

سروده ي علي اكبر لطيفيان

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب