|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
[ یکشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 22:8 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ یکشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 22:7 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 21:58 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 21:54 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم ساغر بیاورید که قدری صفا کنیم مطرب بیاورید که تا خط خویش را از خط پیروان طریقت جدا کنیم عمری نماز پشت سر شیخ خوانده ایم حالا شبی به پیر مغان اقتدا کنیم خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد یکبار بین میکده امشب دعا کنیم یک خمره نه,دو خمره نه ,تا یازده رسید ما آمدیم تا که زدل عقده وا کنیم حالا که نام پاک تو اکسیر واقعیست با ذکر یا حسن مس دل را طلا کنیم وقتی که مرده را نگهت زنده میکند با ید تو را مسیح پیمبر صدا کنیم حریم و زیر دین نگاه تو رفته ایم آقا چگونه قرض شما را ادا کنیم؟ حالاکه بی ولای توطاعات باطل است باید نماز و روزه ی خودراقضا کنیم فرموده اید شیعه به دوزخ نمی رود پس هرچه خواستیم گناه و خطا کنیم؟! وقتی به خاطر تو ،به ما شان می دهند دیگر چه احتیاج که در دین ریا کنیم زهرا اگراجازه دهد در بهشت هم خدمت به خاندان شریف شما کنیم تمار شهرعشق علی باش ای رفیق تا اینکه پای دار غمش گریه ها کنیم گیرم که تو حبیب نبودی , زهیر باش تا اینکه زیر تیغ جنون جان فدا کنیم در باب نوکری به مقامی نمی رسیم تنها اگربه سینه زدن اکتفا کنیم ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت شب های جمعه روضه برایت به پا کنیم
ای گرد کاروان تو را حُسن مشتری بر خسروان گدای تو را نیز برتری کنیه: «ابامحمّد» نام خوشت: «حسن» «ابنالرضا»، ولیِّ خدا، شهره: «عسکری» خاک حریم قدس تو را فیض عیسوی عبد در تو را روشِ بندهپروری یک آسمان ستاره زمینبوس آستان صدها هزار مشتریات گشته مشتری پایت در آسمان، حرمت «سرّ من را» از «سرّ من رآ»ت بر افلاک رهبری با اقتدار و قدر و جلال الهیات خلق خوش محمّد و بازوی حیدری نامآوران برند به تجلیل از تو نام پیغمبران کنند به مهرت پیمبری از بام چرخ نقش زمین گردد آفتاب خواهد اگر زند به تو لاف برابری گر با تو دشمنم کند اعلان دوستی من میکنم بر او ز دل و جان برادری بالله قسم به چون تو پدر فخر میکند بر خاک نرجس ار نبرد سجده مادری با یک نسیم سامرهات میتوان گرفت فیض مسیح از دم بیمار بستری بی مهر تو اگر پدر و مادرم برند سوگند میخورم که من از هر دواَم بری حاشا که هر حسن «حسن عسکری» شود تو دیگر استی و دگرانند دیگری باید پدر تو باشی و مهدی بوَد پسر بر این گهر به جز تو کسی نیست گوهری دردا که کشت معتمدِ سنگدل تو را در هشتم ربیع نخست از ستمگری آزر گرفت تا جگرت از شرار زهر بارید اشک شیعه چنان ابر آذری جا دارد ار برای تو گریند روز و شب جنّ و ملک زمین و زمان حوری و پری مهدی غریب و نرجس مظلومه شد غریب آن بانویی که داشت به تو فخر همسری دردا که در بهار جوانی خزان شدی از بس که کرد ساقی غم بر تو ساغری پیوسته باد گریۀ «میثم» نثار تو کاو را بوَد به خاک شما خط نوکری
اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود در پیشگاه حكم تو ذرات، در سجود اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود؟ علمت محیط، بر همه ذرات كاینات فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو زنگار كفر از دل نصرانیان زدود این افتخار گشته نصیبت كه از شرف در خانه تو مصلح كل دیده برگشود اى قبله مراد كه در بركة السّباع شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود شادى به نزد مردم غمدیده نارواست جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود مدح شما، ز عهده مردم برون بود اى خاندان پاك، كه یزدانتان ستود از نعمت ولاى شما خاندان وحى منّت نهاد بر همگان، خالق ودود اى پور هادى، اى حسن العسكرى ز لطف بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود کی میشود به سامره در «سرّ من رای» محمد سعید میرزایی زهی آن عبد خدایی که خداییست جلالش
موضوعات مرتبط: امام حسن عسگري(ع) [ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 21:40 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
السلام علیک یا فاطمة المعصومه(س) هر فاطمه ای که هست سهمش آه است با ناله و اشک و بی کسی همراه است یک سرّ غریبانه کوثر این است: که عمر گل محمدی کوتاه است تو کیستی سلاله ی زهرای اطهری
ای کوثرِ کوثر رسولالله
اى دختر و خواهر ولایت
درخاک رهت ز عجز و ناله
تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا
در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت گرد و غبار دور و بر صحن این حرم گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو در این میانه نور تو دست مرا گرفت وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت این خادمان کوی تو گفتند میشود از دست مهربان شما "کربلا" گرفت نه جسارت نمی کنم اما، گاه من را خطاب کن بانو چیزی از دیگران نمی خواهم، تو مرا انتخاب کن بانو در کنار تو قطره ام اما، تو مرا رهسپار دریا کن در کنار تو ذره ام اما، تو مرا آفتاب کن بانو دل به هر سو که می رود بسته است، دیگر از دست خویش هم خسته است دارد این گونه می رود از دست، آه قدری شتاب کن بانو به گمانم که خسته ای از من، خسته ای دل شکسته ای از من وای اگر که تو را می آزارد، خب دلم را جواب کن بانو مانده ام بین رفتن و ماندن، رفتن و مبتلای غیر شدن ماندن و عاقبت به خیر شدن، تو خودت انتخاب کن بانو منم و اشک و خواهشی دیگر، روز سخت شفاعت و محشر تو گنه کار اگر کم آوردی، روی من هم حساب کن بانو بین کویر خشک آرامیده دریا دریایی از عشق و وفا و نور زهرا دریایی از مهر رضا و عشق حیدر آید صدا از موج آن: اَدرِک برادر مرآت نور مادر مظلومه گشته از سوی موسی نام او معصومه گشته معصومه یعنی عشق، یعنی استقامت معصومه یعنی خواهر و دخت امامت معصومه یعنی نور یعنی دل ربایی معصومه یعنی فانی عشق خدایی معصومه یعنی مغفرت یعنی عطوفت معصومه یعنی لطف و احسان بی نهایت معصومه یعنی دختر خیر البریه معصومه یعنی یاسی از نسل فریده معصومه یعنی عمه ی جود وکرامت معصومه یعنی آسمانی از شهامت معصومه یعنی شیر زن در بیشه ی عشق نخل بلندی از بن و از ریشه ی عشق معصومه یعنی یاس باغ آل عصمت معصومه یعنی کعبه ی آمال عصمت معصومه یعنی با برادر تا شهادت معصومه یعنی جان سپردن بین غربت معصومه یعنی زینب ثانی زهرا معصومه یعنی قلب طوفانی زهرا زینب نشان بود و ولی سیلی ندیده هرگز کسی رخسار او نیلی ندیده زینب نشان بود و ولی دستش رسن نیست هم چون اسیران در میان انجمن نیست زینب نشان بود و ولی با اشک و گریه قلبش ندیده داغ عباس و رقیه زینب نشان بود و ولی او بی مدد نیست در قسمت او ضرب جان کاه لگد نیست امشب به می رخساره ی خود را بشستم خورده گره بر آن ضریح پاک دستم امشب که او دردم دوا بنموده شادم آری رسیده زینب ثانی به دادم من دعبلم دیوانه ی اخت الرضایم با دست بی بی مُهر شد کرب و بلایم ما را برای گدایش شدن آفریده اند غُمری آب و هوایش شدن آفریده اند او را برای طواف و برای عروج مارا برایِ برایش شدن آفریده اند این خانوم با کرم، محترم را برای وقف امام رضایش شدن آفریده اند اصلاً تمامی ایران زمین را برای ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند هرچند نانی نداریم، گندم که داریم گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم ××× زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد اصلاً ظهورش مدینه یا قم ندارد بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟ آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟ عصمت تباری که همسایه اش را ندیده همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده بانوی والا مقامی که مافوق نور است خورشید هفت آسمانی که مافوق نور است پروازها با قنوتش به بالا رسیدند اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد روی زمین غیر محراب جایی ندارد سجاده اش با مناجات کردن گره خورد هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد امروز بارانی ترین عنایت به دستش فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست او حلقهء اتصال رضا با جواد است باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است وقتی که می خواست از خانه اش در بیاید یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید دور و برش از برادر برادر قرُق بود راه از پسر های موسی ابن جعفر قرُق بود دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش تا چادرش خاکی از رد پایی نگیرد تا معجر با حجابش به جایی نگیرد او آمد و مایهٔ افتخار همه شد دسته گل مریمی بهار همه شد گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم ما سر بلندیم از این که گلابش نکردیم با ازدحام سر کوچه آبش کردیم او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد چه خوب تر که بارها از روی تل نیوفتاد گودالی از کشمکش های لشکر ندید و بالای سر نیزه ها سر ندید و.... ای دلم بی قرار در حرمت کن نگاهی به سائل کرمت ذره ای بودم و ز لطف شما زیر بالم شده تمام سما طفل خُردی به پای مکتب تو بوده ام من دخیل هر شب تو سر نهاندند پیش پای شما بهجت و فاضل و مطهر ها عمه و بنت و خواهر معصوم بر تو باشد سلام هر معصوم ای ضریحت بود مطاف ملک رفته گلدسته ات فراز فلک چشم من ابری است و بارانی از تب عشق خود تو می دانی لحظه هایم اسیر دل تنگی می زنم زلف یار را چنگی افتخارم بود گدایی تو مرغ دل را کنم هوایی تو می کنی تو غروب آدینه دل من را چو صحن آیینه با نگاهی دلم هوایی کن قلب من را تو کربلایی کن *** لبخند بر لبان زمین آشکار شد امسال در عزای تو فصل بهار شد خجلت زده درخت به کنجی نشسته است که با گل و شکوفه چرا همقطار شد؟ مهتاب شمع سوخته در پیش گنبدت خورشید هم ستاره ی دنباله دار شد هر کفتری که صبح به دور شما نگشت آن روز را به شب نرسانده شکار شد پروانهی عبور به غیر از حرم نداشت پروانه ای که ظهر به گنبد دچار شد غیر از حریم تو سر هر شاخه ای نشست حق با پرنده بود ولی سنگسار شد بیبی کریمه است و برای گناهکار درهای صحن آینه راه فرار شد زیباست سویت آمده این رود غم ولی هرجا که قلب رود شکست آبشار شد اینجا نه! روبروی ضریحت مرا بخر وقتی که خوب گونهی من آبدار شد اشک تو میچکید به خاک و می آمدی ساوه به قم تمام درخت انار شد گردیده ام به دور حرم هفت مرتبه اما چرا طواف شما هشت بار شد؟ غیر از سلام حامل "آه" ست هر کسی از قم به سمت طوس سوار قطار شد از جنس سنگ نیست از اشک ملایک ست آن سنگ که برای تو سنگ مزار شد در زیر پای این همه زائر به لطف تو موری به زنده بودنش امیدوار شد اى ازلیت به تربت تو مخمّر
غمی میان دل خسته ام شرر دارد دل شکسته ام اینگونه همسفر دارد کبوتری که نشسته به روی ایوانم دوباره آمده و از رضا خبر دارد خیال غربت او می کشد مرا ، اما دلم زغصه زینب غمی دگر دارد : ز کاروان اسیران وخواهری تنها که حلقه ای زیتیمان در به در دارد ز مادری که سپر شد کبود شد خم شد ز مادری که ز غم دست بر کمر دارد ز مادری که کنار سر دو طفلانش ز کوچه های یهودی نشین گذر دارد ز دختری که یتیم است و در تمامی راه به سمت نیزه بابا فقط نظر دارد ز دختری که به لکنت به عمه اش میگفت بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد ز صوت ضربه سنگین سنگها فهمید لبان خشک پدر زخم های تر دارد سر پدر به زمین خورد و بین آن مردم کسی نبود که سر را زخاک بردارد
مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک كوثر نوری به كویر قمی آب حیات دل این مردمی عمه سادات بگو كیستی؟ فاطمه یا زینب ثانیستی؟ از سفر كرب و بلا آمدی؟ یا كه به دنبال رضا آمدی؟ من چه كنم شعله داغ تو را درد و غم شاهچراغ تو را کاش شبی مست حضورم كنی با خبر از وقت ظهورم كنی دوباره آمده ام تا به من بها بدهی مرامریض کنی و مرا شفا بدهی گره به کار من افتاده ای کلید بهشت خدا کند که به من فرصت دعا بدهی من از زیارت قبلی خراب تر شده ام خدا کند به من بی پناه جا بدهی من از زبان رضا با تو درد دل دارم مگر که پاسخ این «اشفعی لنا» بدهی تو آمدی و مقام رضا مشخص شد تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی دلم برای محرم چه زود تنگ شده مگر که باز تو امضای کربلا بدهی هزار عید فدای دو روز ماتم تو اگر اشاره کنی، رخصت عزا بدهی... تمام سال برای تو روضه می گیریم هزار مرتبه هم در عزات می میریم آیتى از خداست معصومه لطف بىانتهاست معصومه جلوهاى از جمال قرآن را چهرهاى حق نماست معصومه عطر باغ محمدى دارد زاده مصطفى است معصومه پرتوى از تلألوء زهرا گوهرى پربهاست معصومه ماه عفت نقاب آل كسا دختر مرتضى است معصومه اخترى در مدار شمس شموس یعنى اخت الرضاست معصومه زائران! یك در بهشت اینجاست تربتش باصفا است معصومه در توسل به عترت و قرآن باب حاجات ماست معصومه از مدینه به قصد خطه طوس رهروى خسته پاست معصومه تا زیارت كند برادر خود فكر و ذكرش دعاست معصومه روز و شب عاشق بیابان گرد خواهرى باوفاست معصومه یا مگر اوست زینب دگرى كز برادر جدا است معصومه تا بدانى كه نیمه ره جان داد بنگر اكنون كجاست معصومه از وطن دور و از برادر دور حسرتش غم فزاست معصومه گر چه نشكسته سینه و پهلویش در دلش داغهاست معصومه داغ زهرا و داغ اجدادش وارث كربلاست معصومه هر حسینیه بیت اوست حسان چون كه صاحب عزاست معصومه
بغض غروب می چكد از هر پگاهتان دلتنگیِ غمی چقدر موج می زند در اشكهای نیمه شبِ گاه گاهتان چشمان صحن آینه هم تار می شود با غربتی كه می چكد از اشك و آهتان همراه گریه های تو از دست می رویم پائین پای روضة شال سیاهتان عطر مزار مادر سادات می رسد از یاسهای هر سحر بارگاهتان « فردا چه خاكهای ندامت به سر كند امروز هر دلی كه نشد خاك راهتان » اینقدر كه پر از تب اندوه و ناله ای شاید دلت گرفته به یاد سه ساله ای می گفت چشمهای ترش درد می كند قدش خمیده و كمرش درد می كند از بسكه سوخت دامن معصوم خیمه ها حتی نگاه شعله ورش درد می كند طوفان تازیانه و باران سنگها ! بیخود كه نیست بال و پرش درد می كند می سوخت غرقِ حسرت خورشید نیزه ها خُب پس بگو چرا جگرش درد می كند از لطف دستهای نوازشگری كه بود دیگر تمام موی سرش درد می كند آرام قلب خسته اش از دست رفته بود چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) [ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 21:38 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |