مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

سروده مردانی

 

 ***********************

جبریل به عرش نقش کوثر زده است

طوبی گل تسبیح به پیکر زده است

از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است

سروده استاد موید

 ***********************

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

سروده حامد

 ***********************

بر عالمیان رحمت بیحد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد

سروده کربلایی

 ****************************

عالم زفروغ احمدی لبریز است

از جلوه حیِ سرمدی لبریز است

میلاد بتول است و فضای مکه

از عطر گل محمدی لبریز است

سروده  موید

 **************************

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر یازده امام برحق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

سروده محمد نژاد

 ********************

این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد

میلاد  یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب

یکدانه گل باغ محمد آمد

سروده شیدا

 *****************

  امشب همه جا جشن مبارکباد است

دلها همه از مقدم زهرا شاد است

از بهر محمد و خدیجه صلوات

روشن همه جا ز نور این اُولاد  است

وبلاگ استاد سروعلی

 *****************

این جشن وسرور سرمدی مارابس

از فاطمه یک خوش آمدی مارابس

لبخند به لب مهدی زهرا باشد

عطری زگل محمدی مارا بس

 

وبلاگ استاد سروعلی

 **************************

خدا کند اثری حق به آه ما بخشد

بصیرتی به دل عُذر خواه ما بخشد

به احترام محمد چه میشودکه خدا

شب ولادت زهرا گناه ما بخشد

وبلاگ استاد سروعلی

 ****************************

شان است و نشانه است بانوي كرم

الحق كه يگانه است بانوي كرم

گويند شفاعتش به هركس برسد

دنبال بهانه است بانوي كرم

 

سروده كاظم بهمني

 ************************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به كار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسين

زهرا به خدا ي كعبه رو خواهد زد

 

سروده كاظم بهمني

 ****************************

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

 

سروده مهدي پناهي

 ******************************

خورشيد زميني خدا يا زهرا

اي زينت نام مصطفي يا زهرا

مدح تو همين بس كه شدي تا محشر

همتاي علي مرتضي يا زهرا

 

سروده كمال مومني

 *********************************

مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است

خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است

كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي

به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است

 

سروده كمال مومني

 **********************

 عمريست كه ما مراممان حيدري است

لبريز از آن پياله ي كوثري است

با عشق حسين محب زهرا گشتيم

از بسكه حسين ابن علي مادري است

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:21 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای روی تو سرسبزی گلزار امامت

گلدسته عصمت شجر باغ  کرامت

مرضیه لقب شافعه روز قیامت

دارند محبان تو در حشر علامت

حب تو همان انرا نقش یست به سیما

وصف تو به قرآن همه جا ذات خدا گفت

اوصاف تو را ختم رسولان به ملا گفت

پیوسته به پیش همه کس در همه جا گفت

از فاطمه بضعه منی به  ثنا گفت

وز راتبه ی فاطمه ام ابیها

ای ذات خدا را به وجود تو مباهات

در ذات تو جز ذات الهی همگی مات

حب تو به درگاه خدا اعظم طاعات

ای واسطه ی قرب مطیعین و مطیعات

مصداق قداستمسک بالعروه وثقی

ای نجم فروزنده ی افلاک جلالت

وی گوهر رخشنده ی افلاک عدالت

ای گلبن پر برگ وبر باغ رسالت

درر صدف عز و مه برج اصالت

تعبیر به کوثر زتو کرد ایزد یکتا

ای سیده ی هر دو جهان دخت پیمبر (ص)

ای از همه ی عالمیان بر تر و بهتر

با حیدر (ع) کرار به هر  معنی همسر

هستی ی تو با عالم ایجاد برابر

بل ذات تو شد باعث پیدایش اشیاء

ای حقت داده مقامات و کرامات

ذات غرض باشد از ایجاد سماوات

دارم به تو ای کعبه ی حاجات مناجات

دست من و دامان تو یا جده ی سادات

از لطف نگاهی به من غمزده بنما

دائم به ولای تو دلی یکدله دارم

در کعبه ی کویت به صفا هروله دارم

بر مدح ستائیت کنون مشغله دارم

امید پذیرفتن و چشم صله دارم

نومید شدن از در احسان تو حاشا

یا فاطمه الزهرا (س) پز مان شدم الغوث

در نائره ی عشق فروزان شدم الغوث

سرتا بقدم آتش سوزان شدم الغوث

در چاره ی دل مضطر و حیران شم الغوث

دارم دل پر درد و تقاضای مداوا

یا فاطمه الزهرا (س) حاجت بتو دارم

حاجت به صد الحاح و سماجت بتو دارم

درمانده ام امید عنایت بتو دارم

در هر دو جهان چشم شفاعت بتو دارم

ای شاغعه ی محشر صدیقه ی کبرا

یا فاطمه الزهرا (س) انی بک ارجو

محروم نشد از در احسان تو هندو

گیرم که ز هندو بترم آمدم این سو

ای شافعه ی محشر ای بانوی مینو

جز درگه تو نیست امیدم به دگر جا

 

شعر از مرحوم عارف بجنوردی

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:20 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ناطقه ی مرا مگر          روح قدس مدد کند

تا که ثنای حضرت            سیده النسا کنم

فیض نخست و خاتمه      نور جمال فاطمه (س)

چشم دل ار نظاره در         مبداء و منتها کند

مطلع نور ایزدی             مبدا فیض سرمدی

جلوه او حکایت از          خاتم انبیا (ص) کند

وحی نبوتش نسب         جود و فتوتش  حسب

قصه ای از مروتش           سوره ی هل اتی کند

دامن کبریای او              دسترس خیال  نی

پایه ی قدر او بسی         پایه به زیر پا کند

لوح قدر بدست او            کلک قضا بشصت او

تا که مشیت  الهیه          چه اقتضا کند

عصمت او حجاب او           عفت او نقاب او

سر  قدم حدیث از آن      ستر و از آن حیا کند

نفحه ی قدس بوی او       جذبه ی انس خوی او

منطق او خبر ز لا           ینطق عن هوا کند

قبله ی خلق روی او          کعبه ی عشق کوی او

چشم امید سوی او        تا به که اعتنا کند

مفتقرا متاب روی            از در او به هیچ سوی

چونکه مس وجود را          فضه ی او طلا کند

 

شعر از مرحوم کمپانی   ( مفتقر )

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:19 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

محيـط نامتنــاهي ز نــور شـد سرشـار

مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار

سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي

قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار

خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد

کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار

گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد

چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار

بدون فاطمه گـردون ز هم فرو مي‌ريخت

بـدون فاطمـه عالــم نمــي‌گرفت قـرار

اگـر ز خـلقت او دسـت مــي‌کشيد خدا

قسـم بـه او کـه نمي‌داد نخل هستي بار

سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي

رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار

يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه

از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار

بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز

دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار

فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد

هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار

چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت

بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار

اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر

تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار

بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه

که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟!

جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس»

حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار»

تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن

ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار

رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد

کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار

کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟

بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه اشجار

الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج!

الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار!

جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه گل

بهشت، بــي نگهت بوتـه‌اي بـوَد از خار

به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد

هميـن کــه مـي‌کند از مـاه عارضت ديدار

حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز

وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار

دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش

نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار

اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم

تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار

گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه توست

بيــا ز شانــه مــا کــوه جــرم را بــردار

به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب

«ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار

شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير

کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار

تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني

تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار

هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر

کسي که بي‌تو کند سجده روز و شب بسيار

کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر!

تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار

بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه

بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار

قســم بــه خالـق کعبـه که بي‌ولاي شما

همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره نار

اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد

بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار

اگــر بــه روضــه رضوان قدم نهم هر دم

هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار

به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست

اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار

به پـاي ناقـه تـو روز حشر، يا زهرا

بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار

همين که ناقه تو رو کُند به جـانب حشر

شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار

به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟

بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار

خطابه‌هــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند

تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار

علي که حصن حصين بود حي سرمـد را

بـه حفـظ خانه او سينه تو گشت حصـار

نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا

بــه دادگــاه الهــي چـو مي‌شوم احضار

اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو

جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار

که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود

دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار

تمــامِ لشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس

نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار

نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخم‌هـاي احد

مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار

کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را

بــه سينــه تــو نوشتنــد با سرِ مسمار

بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر

ز قاتــلان تــو يک‌يــک برآورنـد دمـار

از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند

بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار!

شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه «ميثم»

اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار

 

سروده ي غلام رضا سازگار

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:19 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ز سرا پرده‏ي عصمت گهري پيدا شد

که جهان روشن از آن گوهر بي همتا شد

خرما طرفه نسيمي که ز انفاس خوشش

دامن خاک، طرب خيز و طرب افزا شد

آفتابي ز شبستان رسالت بدميد

که چو خورشيد جهان‏گير و جهان‏آرا شد

در رحمت بگشودند و سراپاي وجود

روشن از نور رخ فاطمه‏ي زهرا شد

گلشن عفت از او رونق و آرايش يافت

پايه‏ي عصمت از او محکم و پابرجا شد

زهره‏ي برج حيا، شمسه‏ي ايوان عفاف

که ز انوار رخش چشم جهان بينا شد

مژده کاندر شب ميلاد بتول عذرا

بر رخ خلق در لطف و عنايت وا شد

پرده چون حق ز جمال ملکوتيش گرفت

مريم پرده‏نشين بر رخ او شيدا شد

خامه چون خواست ستايد گهر پاکش را

محو چون قطره‏ي ناچيز در آن دريا شد

در قيامت نکشد منت طوبي و بهشت

هرکه در سايه‏ي آن سرو سهي بالا شد

طبع خاموش «رسا» باز چو مرغان چمن

از پي تهنيت مقدم گل گويا شد


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:18 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

چو نورش در بسيط ارض از عرش برين آمد

خدا را هر چه رحمت بود نازل بر زمين آمد

ز نورش رحمت از رب المشارق تافت بر عالم

چو زهرا را ظهور از رحمه للعالمين آمد

به رشک آسمان طالع شد از روي زمين ماهي

که از شرم رخش خورشيد، خاکستر نشين آمد

هويدا گشت بر چرخ نبوت کوکبي تابان

که مهرش مشتري چون زهره بر ماه جبين آمد

ز عرش کبريا بر فرش چون نورش هويدا شد

ملايک در طوافش از يسار و از يمين آمد

چو از جان آفرين در صورت آمد نقش دختر

هزاران آفرين بر نقش، از جان آفرين آمد

جمالي در تجلي آمد از پيراهن امکان

که صد خورشيد و ماهش جلوه‏گر از آستين آمد

چو خورشد است پيدا از دو روشن گوشوار او

که اين کرسي‏نشين را منزلت عرش برين آمد

در او نور علي ممزوج با نور محمد شد

مه و خورشيد از اين مشرق صباح واپسين آمد

علي عين محمد بود در عين فواد اما

تعين [1]  بود کاينجا پرده بر عين دو بين آمد

از آن تاري که چرخش رشت با دست عبوديت

ميان حق و جبريل امين حبل المتين آمد

علي مرآت يزدان بود و ذاتش بيقرين، آري

خداي بيقرين مرآت ذاتش بيقرين آمد

بتول آيينه شد، آيينه‏ي اوصاف يزدان را

چنان آيينه را آيينه در عالم، چنين آمد

چو از رنگ تعين صاف شد اوصاف اين دختر

ز بيرنگي رخش آيينه‏ي سلطان دين آمد

نجويند اهل بينش استعانت جز به نور او

که در هر ورطه نورش مستعان و مستعين آمد

ملايک را از آن شد سجده واجب بر گل آدم

که اين نور خدا را جلوه اندر ماء و طين آمد

يقين در حق ندارد هر که شک در حق او دارد

بلي حق اليقين از دولت عين اليقين [2]  آمد

ولايش آب حيوان است جاري در عروق دل

حيات جان انساني از اين ماء معين [3]  آمد

ز حسن طلعتش افتاد عکسي آفرينش را

ز عکس روي او پيدا بهشت و حور عين آمد

نمود از سايه‏ي قدش تجلي نخله‏ي طوبي [4]

بيانات لبش نهرين شير و انگبين آمد

چنان از ماه رويش روشن آمد ظلمت غبرا

که گوئي بر زمين مهر از سپهر چارمين آمد

کنيزش را نباشد اعتنا بر تخت بلقيسي

غلامش را سليمان بنده‏ي تاج و نگين آمد

در اوصاف کمال او همين کافيست بر دانا

که اين دوشيزه را شوهر اميرالمومنين آمد

«فواد» از جان و دل چون دوست دارد آل‏احمد را

به سمع جان اهل دل کلامش دل‏نشين آمد


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:17 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

عشق سر در گم رها می شد اگر زهرا (س) نبود

مهر بی مهر و وفا می شد اگر زهرا (س) نبود

با خد ا  و با   مرام  چهارده  معصو م   پاک

قلبها کی آشنا می شد اگر زهرا (س) نبود

این سخن  بشنو تو از لبهای  رضوان  بهشت

شیعه کی مهمان ما می شد اگر زهرا(س)نبود

د ر مدینه  طر حها  بر ضد  حیدر (ع) ریختند

نقشه ها کی بر ملا میشد اگر زهرا (س) نبود


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:16 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امروز عالمي ز تجلي منور است

ميلاد با سعادت زهراي اطهر است

نور خدا ز فرش تتق مي‏کشد به عرش

روشن به روي فاطمه چشم پيمبر است

در وصف او گر ام‏ابيها شنيده‏اي

اين خود يک از فضايل آن پاک گوهر است

هر مادر آورد پسر، از اوست مفتخر

بالنده مام گيتي از اين نيک دختر است

احمد وجود پاک ورا روح خويش خواند

با اينکه خود به مرتبه روح مصور است

تنها نه دختر است رسول خداي را

کز رتبه بر ولي خدا نيز همسر است

در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتي

کورا مديح خوان ز شرف ذات داور است

او هست عصمت الله و چندان شگفت نيست

کز چشم خلق تربت پاکش مستر است

اي آفتاب برج شرف کافتاب چرخ

در آسمان قدر تو از ذره کمتر است

ربط رسالت است و ولايت جناب تو

بل اين دو را وجود تو مبنا و مصدر است

هستند گوشوار، دو دلبند تو به عرش

بي شک دل تو عرش خداوند اکبر است

بر آستان تست ز جان ملتجي «صغير»

عمري است کحل ديده‏ي او خاک اين در است

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:16 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

شعر ولادت حضرت زهرا سلام اله عليها

سيب بهشتي

پرواز مي دهيم كه بال وپرت كنيم

معراج مي بريم كه پيغمبرت كنيم

ديگر بس است خلوت چله نشيني ات

وقتش رسيده است مقرب ترت كنيم

دسته گل قديمي خود را از اين به بعد

دست تو مي دهيم كه تاج سرت كنيم

حالا نماز شكر بخوان فديه ات بده

تا صاحب ز لال ترين كوثرت كنيم

مي خواستيم فرق كني با پيمبران

مي خواستيم  آينه ي ديگرت كنيم

اين سيب را بگير  وبراي خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنيم

شايسته است با پدرفاطمه شدن

از خانواده ي پسري ابترت كنيم

مي خواستيم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل براي عجم تا عرب شود

خورشيد، آفتابي انور فاطمه است

صبحي اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آيينه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پيغمبر و علي همه تكرار فاطمه است

هر جلوه اي كه جلوه ي نوري نمي شود

زهرا شدن  فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پيرهن كهنه مي برد

اين تازه اولين شب ايثار فاطمه است

فردا اسير دست جهنم نمي شود

امروز هر كسي كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولايت نداشتيم

گمراه مي شديم و هدايت نداشتيم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

مي خواست بند ه باشد و يا رب بنا كند

مثل علي عروج نمازش امان نداد

اصلا به پاي پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدينه از گل توحيد پر شود

كافي است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسايه را كند

دستي كه پيش خانه ي زهرا دراز نيست

در شرع بر جناز ه ي آن كس نماز نيست" "

او آمد وخزان زمين را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ي عصمت سوار كرد

آيا بدون مهر مناجات فاطمه

مي شد به سجده كردن خود افتخار كرد ؟

وقتي شب زفاف پيمبر رسيد و بعد

بين علي و فاطمه تقسيم كار كرد

خوشحال شد تمامي احساس معجرش

وقتي رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم براي حاجت مسكين شهر بود

روزي اگر زحادثه  ميل انار كرد

اخلاص پينه هايش هميشه زبانزد است

از بسكه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتي تمام قاطبه هابي حماسه بود

خود را خميده كرد ولي ذوالفقار كرد

پس مي شود براي عوض كردن زمان

نو آوري فاطمه را اختيار كرد

بي فاطمه كه شيعه شكوفا نمي شود

شيعه مريد دشمن زهرا نمي شود

دنيا نديده است سفر هاي اين چنين

جز در هواي فاطمه پرهاي اين چنين

ديروز مي شدند درختان بدون سر

امروز مي دهند ثمر هاي اين چنين

سر مي دهيم ومنت ياغي نمي كشيم

همواره سر خوشيم به سرهاي اين چنين

دارد بساط كفر زمين جمع مي شود

پيچيده در زمانه خبر هاي اين چنين

اصلا بعيد نيست رو كند به ما

از مادري چنان وپسر ها ي اين چنين

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آري عجيب نيست ظفر هاي اين چنين

دلهاي ما هميشه پر از ياد فاطمه است

اين سرزمين قلمرو اولاد فاطمه است

 

سروده ي علي اكبر لطيفيان

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:15 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

شب فر خنده میلاد زهراست

فروغ معرفت از مکه پیداست

خدا امشب در رحمت گشوده

غبار ازدیده خاتم زدوده

ملائک در سماءتسبیح گویان

خلایق در زمین توفیق جویان

سرور رحمةاللعالمین است

پیام آور زحق روح الأمین است

محمد سر حق را کس نداند

حبیبا حق سلامت می رساند

دو چشمت روشن از دیدار زهرا

بهشت ایینه رخسار زهرا

چه زهرا شاهکار آفرینش

حیا و معرفت او را گزینش

چه زهرا برتر از مریم مقامش

هزاران عیسی مریم غلامش

چه زهرا جلوه جذاب هستی

چه زهرا ترجمان حق پرستی

چه زهرا آنکه طاووس جنان است

عروس بی مثال اسمان است

چه زهرا از پیمبر یادگار است

زنان را بهترین آموزگار است

چه زهرا همسر شاه ولایت

مدال سینه ختم رسالت

چه زهرا کل هستی را دلیل است

ارادتمند کوی جبرئیل است

اگر یک لحظه لبهایش بخندد

خدا درهای دوزخ را ببندد

عجب گسترده خوانی حضرت دوست

که عالم ریزه خوارسفره اوست

جهان مست از می گلفام زهراست

علی خود جرعه نوش جام زهراست

نگین زهد در انگشتر اوست

عفاف ومعنویت زیور اوست

فدک دیباچه ای از خاطراتش

جهان سیراب از آب فراتش

قمر شرمنده از انوار رویش

جهانی بسته یک تار مویش

حیا در حیطه کاشانه اوست

ولا در چار چوب خانه اوست

زلال اشک در پیمانه اوست

علی هم ساقی میخانه اوست

علی با آنهمه دانستنی ها

نمی گفتا سلونی پیش زهرا

که زهرا خود خودآموز خدائیست

خدارا کی دگر با او جدائیست

قیام قائم از هنگامه اوست

شفاعت اولین برنامه اوست

چورو بر آتش دوزخ بگیرد

به پاس حرمتش آتش بمیرد

الا ای دختر ختم رسالت

تو را سوگند بر شاه ولایت

تو گر مارا نبخشی وای بر ما

به روز واپسین ای وای بر ما

غلام درگهت خوش زاد هستم

به امید شفاعت شاد هستم

سید حسن خوشزاد

 


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س)
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 19:14 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب