مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی


یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

تو مام یازده عیسای عیسی آفرین استی

تو سرتا پا تمام رحمة للعالمین استی
تو از صبح ازل منصورة اهل سماواتی
تو تا شام ابد عرش الهی در زمین استی
امیرالمومنین دست خدا بود و یقین دارم
که تو یا فاطمه دست امیرالمومنین استی
علی حبل المتین باشد به قرآن حی سرمد را
یقین دارم تو حبل محکم حبل المتین استی
شنیدم بعد احمد جبرئیلت هم سخن بودی
چه می گویم تو خود استاد جبریل امین استی
تو منصوره، تو صدیقه، تو راضیه، تو مرضیه
تو توحیدی، تو قرآنی، تو ایمانی، تو دین استی
تو هم روح الفؤاد استی، تو هم باب المراد استی
تو هم عین الحیات استی، تو هم حق الیقین استی
اگر چه در ثنایت در فشاندم یا گهر سفتم
تو بالاتر از آنی من به قدر فهم خود گفتم
***************************************
**********************************
**********************************
قیامت روز قدر و اقتدار توست یا زهرا
عذاب و عفو هم در اختیار توست یا زهرا
شفاعت می کنی در حشر کل دوستانت را
کرامت تا ببخشی بی قرار توست یا زهرا
نه تنها آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
رسول الله هم چشم انتظار توست یا زهرا
رها کردن، گرفتن، عفو کردن، حکم فرمودن
به تو تفویض از پروردگار توست یا زهرا
تو کوثر بودی و گشتی عطا بر احمد مرسل
که این سوره فقط در انحصار توست یا زهرا
تمام آفرینش در مزارت گشته گم آری
کجا از دیده ها پنهان مزار توست یا زهرا
میان دشمنان تنها حمایت از علی کردن
به دست و سینه مهر افتخار توست یا زهرا
مدینه خواست از نفرین تو زیر و زبر گردد
فداکاریت باعث شد که حیدر زنده برگردد

***********************************************
*************************************************

تو زهرایی تو زهرای محمد پروری زهرا
رسول الله را هم دختری، هم مادری زهرا
نبی را پارة تن روح مابین دو پهلویی
امیرالمومنین را رکن و کفو و همسری زهرا
گواهی می دهم ای روح احمد هستی حیدر
که تو هم مصطفی، هم فاطمه، هم حیدری زهرا
گهی گویم امیرالمومنین برتر بود از تو
گهی بینم تو از او در جلالت برتری زهرا
تو والشمسی، تو واللیلی، تو والفجری، تو والعصری
تو نوری، هل اتایی و الضحایی کوثری زهرا
تو از مریم، تو از هاجر، تو از حوا، تو از ساره
نه، تو از انبیا جز احمد مرسل سری زهرا
امید رحمة للعالمین محبوبة داور
پناه انبیا در گیر و دار محشری زهرا
تو سر ناشناس ذات پاک حق تعالایی
نمی دانم که هستی آنقدر دانم که زهرایی

******************************************************
******************************************************

نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا
ولایت کشتی گم گشته در دریاست بی زهرا
چنان که بی علی زهرا ندارد کفو و همتایی
علی آری علی یکتای بی همتاست بی زهرا
به قدر قدر و کوثر می خورم سوگند نزد حق
که قدر قدر و کوثر هر دو ناپیداست بی زهرا
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
نه دنیا را نه عقبی را نخواهم خواست بی زهرا
مبادا ناقة او پا گذارد دیر در محشر
که حتی انبیا را بانگ وانفساست بی زهرا
به آیات شفاعت می خورم سوگند در محشر
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بی زهرا
به پیشانی اهل جنت این مصراع بنوشته
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بی زهرا
محبت آب داده لاله های بوستانش را
شفاعت می کشد در حشر ناز دوستانش را


**********************************
**********************************


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:22 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

نگويم در ميان خون چرا افتاده مادر
خودم ديدم ميان شعله ‏ها افتاده مادر
خودم ديدم به يك سو گردن بابا رسن بود
به يكسويى به زير دست و پا افتاده مادر
*******
چه مى‏شد گر مرا با خود به آن كوچه نمى‏بردى
چه مى‏شد من نمى‏ديدم تو هم سيلى نمى‏خوردى
اگر آنروز همراهم تو را با خود نمى‏بردم
مرا ديگر نمى‏ديدى ميان كوچه مى‏مردم
*************
كمتر دهيد شرح غم بى شماره را
كمتر زنيد شعله دل پاره پاره را
مادر كه رفت با رخ نيلى به زير خاك
پنهان كنيد از پدرم گوشواره را
*****************
بابا چرا به نيمه شب افتاده غسل مادرم
از راه پنهانش بگو جان مى‏رود از پيكرم
بابا چرا مانده هنوز بر پيكرش پيراهنش
بابا بگو آخر چرا خونابه ريزد از تنش
*****************
ردايش دور پا پيچيده مى‏شد
جهانش تيره پيش ديده مى‏شد
رسيد و ديد فرياد و فغان است
بهار عمر زهرايش خزان است
****************
ز سر عمامه خود بر زمين زد
گريبان چاك و لطمه بر جبين زد
نشست و گفت شه با حال خسته
ز جا بر خيز اى پهلو شكسته
******************
يا فاطمه ‏اى ركن كفن پوش
پروانه وحى شمع خاموش على
لرزيد زمين به خويش چون ديد فلك
تابوت تو را نهاد بر دوش على
*******************
رو ح گل ياس رو بر افلاك گذاشت
پروانه و شمع خود چه غمناك گذاشت
در ليله تدفين شه دين جانش را
همراه تن فاطمه در خاك گذشت
***************
يا فاطمه شب جسم تو برداشت على
همخانه دلى به درد و غم داشت على
آن لحظه كه از خاك تو صورت برداشت
دل را به كنار قبر بگذاشت على
****************
الا اى شكوفه من چه زود پژمردى
ز باغ خانه ‏ام آخر بهار را بردى
تمام عمر بسوزم به ياد آن روزى
كه پيش چشم ترم تازيانه مى ‏خوردى
****************
الا اى چاه يارم را گرفتند
گلم، عشقم، بهارم را گرفتند
ميان كوچه‏ ها با ضرب سيلى
همه دارو ندارم را گرفتند
****************
گل نشكفته ي باغ اميدم
صفاى دامن ياس سپيدم
ميان درب و ديوار مدينه
به عشق فاطمه طفل شهيدم
*****************
به ميخ در نوشتم روى ديوار
چو گفتند از ولايت دست بردار
خدايا تا ظهور دولت يار
خودت خط ولايت را نگهدار
******************
ز داغ آن گل خوشبو چه گويم
نگويم گر ز حال او چه گويم
شكفته بغض طبعم آى مردم
نگويم گر از آن پهلو چه گويم
****************
گلاب چشم هايش رود رود است
به چشمش آسمانها غرق دود است
شكسته قامت مولا از آن رو
كه رنگ چهره زهرا كبود است
*****************
مردى كه از بتان، حرمِ وحى پاك كرد
از داغ فاطمه به تنش جامه چاك كرد
هستى به سوگ او نشست آن شبى كه او
با دست خويش هستى خود را بخاك كرد
*****************
زهرا كه فدك ز دست اوباش گرفت
در كوچه عدو از او بپرخاش گرفت
از بهر پدر بجاى مزد زحمات
با سيلى خصم خيره پاداش گرفت
*****************
آنچنان ضرب لگد از نفس انداخت مرا
كه هم آغوش غم داغ پسر ساخت مرا
زن همسايه ي ديوار به ديوار امروز
به عيادت بر من آمد و نشاخت مرا
********************
زهراى من كه كرد قيام از نشست من
پهلو شكسته رفت خدايا ز دست من
از من نديده ديده گيتى به غير فتح
اين بار اول است كه بيند شكست من
*****************
من كه محور هستى خدا به دستم داد
مى ‏طور ز پيمانه الستم داد
على بت شكن منم كه بعد آن همه فتح
به يك شكستن پهلو فلك شكستم داد
*******************
زهراى من كه هست على پاى بست تو
اى اختيار هستى عالم بدست تو
آن بى حيا كه طعنه به من گفت يا على
ديدى كه زنده ماندم و ديدم شكست تو
*******************
من عليم كه خدا قبله نما ساخت مرا
جز خدا و نبى و فاطمه نشناخت مرا
من كه يكباره در از قلعه خيبر كندم
داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا
********************
آن فرقه ‏اى كه تيشه به نخل فدك زدند
بر زخم قلب ختم رسولان نمك زدند
مهدى بيا ز قاتل زهرا سوال كن
زهرا چه كرده بود كه او را كتك زدند
************************
دلى كه نيست در او مهر فاطمه سنگ است
چرا كه نور وى و نور حق هماهنگ است
اگر قدم ننهد او به عرصه ي محشر
كميت جمله شفاعت كنندگان لنگ است


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:20 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

رباعی

سر چشمه ي فيض حى سر مد زهرا

مادر به نبى و آل احمد زهرا
در گلشن هستى گل بى خار يكى است
آنهم گل گلزار محمد زهرا
****************
چون شفق از چشمه چشم سحر خون مى‏ چكد
جاى اشك از ساغر چشم پدر خون مى‏ چكد
گر نمى‏ گويى به من احوال مادر را مگو
لا اقل برگو چرا از ميخ در خون مى ‏چكد
****************
كجاست آنكه دلم را ز غم رها بكند
براى آمدن مرگ من دعا بكند
بريز قطره اشكى بخاطر من
كه اشك ديده مظلوم كارها بكند
**************
من آن گلم كه ديده ز گلزار بسته ‏ام
از بسكه ديده‏ ام ستم از خار خسته ‏ام
بنشسته گر بخوانم از اين پس نماز خويش
يارب مرا ببخش كه پهلو شكسته‏ام
****************
با تو قسمت كرده بودم سوگ عظماى نبى
با كه قسمت سازد اكنون سوگ عظمايت، على
مى‏ كنم هر دوم صدايت در سكوت هر شبى
اى جواب ناله هايم اى صداى بى صدا
****************
جسم تو پنهان ز دشمن بر نبى مهمان كنم
قلب خود در قلب خاك تيره چون پنهان كنم
همنشين جسم بى جانت به مرقد جان كنم
تا به كوثر ببينمت چشمان بود كوثر مرا
****************
زمن خدا را نهان چرا چهره مى ‏نمودى
چه عقده بودت به دل كه بر من نمى ‏گشودى
به درد بيش از توان من اين همه فزودى
مرا شريك مصيبت و همنوايى يا زهرا
*****************
مى ‏نمودى چهره پنهان از چه رو از شوهرت
بين ديوار و در آخر گو چه آمد بر سرت
فضه را با استغاثه از چه خواندى در برت
بر دلت وا مصيبت بر لبانت وا ابا
****************
تحفه پيش از خود فرستادى تو محسن سوى باب
در پى اش سوى رسول الله رفتى با شتاب
بى على آخر چرا رخ در كشيدى در تراب
شكوه چون آرم كه بگزيدى تو عرش كبريا
****************
قربان نگاه خسته ات اى مادر!
لبخند به گل نشسته ات، اى مادر
در قاب نگاه مهربانت، پيداست
تصوير دل شكسته ات اى مادر
*****************
آن سرو جوان كوچه سيلى مى ‏خورد
از باد خزان كوچه سيلى مى‏ خورد
هم آب، هم آفتاب مى‏ باريدند
زهرا، كه ميان كوچه سيلى مى ‏خورد
*******************
دستان گلى سرد، و پهلوى كبود
چون برگ خزان زرد، و پهلوى كبود
اين گل است گل شكسته پيغمبر
سيلى خور نامرد، و پهلوى كبود
*******************
در آن لحظه كه خانه شعله ور شد
چهل نامرد بر ما حمله ور شد
دو دستم بسته بود وديدم اى واى
تن يارم به جسم من سپر شد
********************
زيارم عشق را پروانه آموخت
كه شمع دل زداغ سينه افروخت
چنان آتش گرفته دلبرم كه
دل درهم به حال فاطمه سوخت
******************
اى بر همه انبياء تو مادر، زهرا
يك نكته ز وصف توست كوثر زهرا
كز ديده ما به روى مهدى روشن
اى روشنى چشم محمد زهرا
***********************
هر دلى پى دلستان خود مى‏ گردد
هر كس پى هم زبان خود مى گردد
روزى كه فرار كند هر كه از پسرش
زهرا پى دوستان خود مى گردد
*********************
اى راهبر تمام زنها زهرا
مجموعه علم و زهد و تقوا زهرا
در شأن تو اين بس كه رسول اكرم
فرمود تو را اُمّ ابيها زهرا
*********************
همچو گنجى شده از ما نهان مزار فاطمه
روح ما پر مى‏كشد سوى ديار فاطمه
اشك ريزانيم و هر دم ياد مظلومى او
جملگى از پير و برنا جانثار فاطمه
*********************
درد صاحب درد، صاحب درد مى ‏داند ز چيست
رنگ روى زرد، روى زرد مى ‏داند كه چيست
وقت غسل جسم زهرا از چه مولا گريه كرد
قنفذ سنگين دل نامرد مى‏ داند ز چيست
*********************
تو را بى يار مى ‏بينم على جان
پريشان بار مى‏ بينم على جان
عزيزم چند روزى هست ديگر
رخت را تار مى ‏بينم على جان
*********************
امشب دل من بهانه دارد
يك حالت عاشقانه دارد
امشب دل بى قرار و زارم
از قبر گلى نشانه دارد
در ظلمت شب ميان باغى
يك ياس كبود خانه دارد
گفتم كه ز باغبان بپرسم
گل طاقت تازيانه دارد؟
**************************
دعايى زير لب دارم شبانه
بگو آمين تو اى ماه يگانه
الهى هيچ مظلومى نبيند
عزيزش را به زير تازيانه
**********************
ميان آتش و خون پيكرش بود
به روى دامن فضه سرش بود
ميان آن همه درد و غم و رنج
به فكر غصه ‏هاى شوهرش بود
********************
نظر كن قلب بى تاب على را
روان از ديده سيلاب على را
غريبانه در آن تاريكى شب
نهان كردند مهتاب على را



موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:19 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

رباعی

نگاه سرد مردم بود و آتش


صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***
گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***
كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند
محسن عرب خالقي
******************
من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***
عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حضرت زهرائيم

***
ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم

مامور براي خدمت زهرائيم

روزي كه تمام خلق حيران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائيم
***
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
جواد حيدري
*********************
چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر
***
آنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردند
***
خون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
***
بر چهره شکوه آسمانی داری
یک پنجره باغ ارغوانی داری
ای رزم تو بین کوچه ودرپس در
بر سینه مدال قهرمانی داری
محمدزمانی
******************
الهي داد از اين دل داد  از اين دل
كنار قبر زهرا كرده منزل
بگو زهرا زجا خيزد ببيند
كه ا شك ديده كردخاك او گل
***
چه فخري خالق از تو بنده كرده
كه خونت دين حق زيبنده كرده
ولي زهرا: محبتهاي زينب
علي را روز و شب شرمنده كرده
***
چنان داغت دلم غمناك كرده
كه دست من تو را در خاك كرده
بجايت زينب مظلومه تو
غبار غم ز رويم پاك كرده
***
ز سو زدل كنم گريه برايت
كه ديگر نشنوم زهرا صدايت
در و ديوار خانه با نگاهم
بيادم آورد آ ن ناله هايت
***
كنار تربتت اندر دل شب
بود نام تو زهرا جاري از لب
به خانه تا روم با ديده تر
كشد ناز مرا مظلومه زينب
***
اگر محور به هر امكان علي بود
ولي بر فاطمه مهمان علي بود
كنار تربتت مظلومه زهرا
سر شب تا سحر گريان علي بود
***
چه شبهايي به يادت گريه كردم
زديده دامنم پر لاله كردم
دگر نبود توانم خيزم از جا
نهان تا كه تو هجده ساله كردم
***
چنان دست علي آتش برافروخت
كه حتي ميخ در در شعله اش سوخت
نداند كس بجز مولي الموالي
چگونه ميخ در آن سينه را دوخت
***
سوزاند دل فاطمه را آتش كين
بين در و ديوار شده نقش زمين
با پهلوي فاطمه چها كرد لگد
كاندر يم خون از او شده سقط جنين
***
بر خلق جهان كه گشته معلوم علي
از حق خودت شدي تو محروم علي
بر كنگره ي عرش بجان حسنين
با اشك نوشته است، مظلوم علي
***
چون مرغ سحر شكسته باشد بالم
يك تن نبود فاطمه پرسد حالم
رفتي تو ولي جان نبي روح علي
بي تو به خدا صفا ندارد عالم
مرحوم حاج احمد آروني(آرام دل)
*************************
غم دوران من گردد يتيمي
كه هم پيمان من گردد يتيمي
من از قد كمانت حتم دارم
بلاي جان من گردد يتيمي
***
نمي گويم كه تو نا مهرباني
زبس خون رفته از تو ناتواني
دلم خواهد در آغوشم بگيري
چه سازم كه شكسته استخواني
***
مكن مخفي به سينه آه، مادر
مرا كن از غمت آگاه ،مادر
مشو راضي پس از تو زنده باشم
گل خود را ببر همراه ،مادر
***
همي گردم به دنبال بهانه
زنم بوسه به جاي تازيانه
چو لبخند از لبانت رفته مادر
صفائي نيست در اين آشيانه
***
تو كه ركن تمام كائناتي
چرا با كودكان كم التفاتي
گمانم قبل تو زينب بميرد
شنيده ناله ي عجل وفاتي
***
تمناي دل زينب همينه
كه روي زانو مادر بشينه
الهي اين چه درد بي دوائي است
كه دختر روي مادر را نبينه
سروده جواد حيدري
*************************
چو مي اُفتد به چشمم گاهواره
نفس مي گردد از غم پُر شماره
الهي كاش محسن در برم بود
نمي شد قلبم از كين پاره پاره
كمال مومني
****************
تو هم با کوفه هم دستی مدینه
نمک خوردی ولی پستی مدینه
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه
شیخ رضا جعفری
**********************
اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند

اينها كه مرا به گريه انداخته اند

با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان

از بغض تو مشعل همگي ساخته اند
رضا رسول زاده

**********************************


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:18 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت
دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او
زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی
سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود
چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند
دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت
***************************************
اي آفتاب روشنم اي همسرم مرو
اينگونه از مقابل چشم ترم مرو

با تو تمام زندگيم بوي سيب داشت
اي ميوه بهشتي پيغمبرم مرو

جان مرا بگير خدا حافظي مكن
از روبروي ديده ي نا با ورم مرو

تا قول ماندن از تو نگيرم نمي روم
اي سايه بلند سرم. از سرم مرو

لطف شب عروسي دختر به مادر است
پس لااقل به خاطر اين دخترم مرو
***********************
آهسته می شوید یگانه همسرش را
با آب زمزم آیه های کوثرش را
آهسته می شوید غریب شهر یثرب
پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را
تنها کنار نیمه های پیکر خود
می شوید امشب نیمه های دیگرش را
آهسته می شوید مبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار و درش را
پی می برد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را
می گرید اما باز مخفی می نماید
با آستینی بغضهای حنجرش را
در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را
با گریه های دخترانه زینب آمد
بوسد کبودی های روی مادرش را
بر شانه های آفتابی اش گرفته
مهتاب هجده ساله ییغمبرش را
دور از نگاه آسمانها دفن می کرد
در سرزمین های سئوالی همسرش را
*************************
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه
اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم
در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه
نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه
مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه
كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه
هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه
بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه
من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه
********************************
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
فکری برای این همه خاکسترت کنی
عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم
تا مرهم کبودی چشم ترت کنی
امشب خودم برای تو نان می پزم ولی
با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی
مجبور نیستی، که برای دل علی
یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی
من قبله و تو در شرف روبه قبله ای
پس واجب است روی به این همسرت کنی
زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم
تو بهتر است، فکری برای پرت کنی
ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین
معجر ببافی و کفن دخترت کنی
من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم
وقتش شده نگاه به دورو برت کنی
****************************
در می زنند فکر کنم مادر آمده
از کوچه ها بنفشه ترین مادر آمده
او رفته بود حق خودش را بیاورد
دیگر زمان خونجگری ها سر آمده
وقتی رسید اول مسجد صدا زدند
بیرون روید دختر پیغمبر آمده
سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش
با خطبه هاش از پس آنها بر آمده
سوگند بر دلایل پشت دلایلش
در پیش او مدینه به زانو در آمده
مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند
انگار حیدر است که در خیبر آمده
وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید
یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده ؟
گنجینه های عرش الهی برای اوست
هرچند گوشواره اش از جا در آمده
در کنج خانه بستری آماده می کنم
در می زنند فکر کنم مادر آمده
********************************
آهسته  می شوید یگانه همسرش را
با آب زمزم آیه های کوثرش را
آهسته میشوید غریب شهر یثرب
پشت وپناه وتکیه گاه و یاورش را
تنها کنار نیمه های پیکر خود
می شوید امشب نیمه های دیگرش را
آهسته می شویدمبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار ودرش را
پی می برد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را
می گوید اما باز مخفی می نماید
با آستینی بغضهای حنجرش را
در خانه‌ی اوپهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را
با گریه های دخترانه زینب آمد
بوسد کبودی های روی مادرش را
برشانه های آفتابی اش گرفته
مهتاب هجده ساله‌ی پیغمبرش را
دور از نگاه آسمانها دفن میکرد
در سرزمینهای سؤالی همسرش را

شاعر:علی اکبر لطفیان


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:16 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

*******************
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه

از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم

در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه

نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي

يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه

مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه

سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه

بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد

ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه

من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم

از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه
************************
چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد
*********************
علی که آینه‌ی روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق نمای تو بود

حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است
که هر چه کرد خدا خلق، از برای تو بود

به خشت خشت سرایت، بهشت بَرد حسد
که توتیای مَلک گَردِ بوریای تو بود

ملک حضور تو را در نماز عاشق شد
ولیک شیفته‌تر از مَلک خدای تو بود

ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود

نگاه بی‌ رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان درد دلت در نگاه‌های تو بود

به خانه‌ی دل او نور داد و دلگرمی
جواب گرم سلامی که با صدای تو بود

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو برد

***************************
شاعر:حاج علی انسانی


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:16 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

اي حرم خاص خداوندگار

دست خداوند ترا پرده‏دار
مهره جبين، زهره‏ي زهرا تويي
روشني ماه و ثريا تويي
از همه زنهاي جهان برتري
آن همگان ديگر و تو ديگري
ام آب و بضعه‏ي خير الانام
مادر دو رهبر صلح و قيام
همسر محبوب امير عرب
خلقت پيدا و نهان را سبب
خوانده خدا عصمت کبري ترا
گفته نبي ام‏ابيها ترا
ابن و ابت تاج سر عالمند
نسل تو سادات بني‏آدمند
مادر تو اشرف زنهاستي
دختر تو زينب کبراستي
چيست حيا؟ ريشه‏ي دامان تو
کيست ادب؟ بنده‏ي فرمان تو
پاک بود دامنت از هر گناه
آيه‏ي تطهير ز قرآن گواه
عالمه و نابغه‏ي روزگار
هاجر و مريم را، آموزگار
مانده ز علم تو علي درشگفت
آنکه کمالش همه عالم گرفت

شرم و ادب از ابدبت شرمسار
گوش ترا عقل و خرد گوشوار
رشته‏ي تو رشته‏ي نظم جهان
سينه‏ي تو مخزن راز نهان
وقت خوشت وقت مناجات تو
شاد پيمبر ز ملاقات تو
کس نبرد راه به سامان تو
جز پدر و شوهر و يزدان تو
هم ز پي عرض ادب گاه گاه
يافته جبريل در آن خانه راه
خانه‏ي تو گلشن مهر و وفا
مکتب تو مکتب صدق و صفا
نيست عجب گر به چنين مکتبي
تربيت آموخته چون زينبي
اي يکمين بانوي کاخ عفاف
جان به فدايت که به شام زفاف
پيرهن خويش به مسکين دهي
خاطر آن غمزده تسکين دهي
زين ملکات و ملکوتي صفات
فاطمه جان عقل و خرد مانده مات
با همه‏ي شوکت و اجلال تو
بعد نبي تيره شد اقبال تو
دوره‏ي عزت سپري شد ترا
امت بيرحم جري شد ترا
قدر تو يا فاطمه نشناختند
بر حرم حرمت تو تاختند...
اي شده محروم ز ارث پدر
عالم و آدم ز غمت خون جگر
عصمت يزداني و معصومه‏اي
زوج تو مظلوم و تو مظلومه‏اي
داغ غمت بر دل رنجور ماند
قدر تو و قبر تو مستور ماند
فاطمه، اي گوهر درياي راز
ما همه را سوي تو روي نياز
باد فدايت پدر و مادرم
خاک ره فضه‏ي تو افسرم
مهر تو سرمايه‏ي ايمان من
ياد تو باغ گل و ريحان من
اي پدرت رحمه للعالمين
مرحمتي کن به من دل غمين
من که ز احسان تو شرمنده‏ام
دست به دامان تو افکنده‏ام
جز به توام هيچ سر و کار نيست
غير حسينت دگرم يار نيست
از کرم خويش گناهم ببخش
در کنف خويش پناهم ببخش
فاطمه، اي آنکه خرد مات تست
چشم «مويد» به کرامات تست



موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:15 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

متاب اي ماه كه گرديده ماه من خاموش
خموش باش كه يارم شد از سخن خاموش
چو نخل خشك به يكباره برگ و بارم ريخت
كه گشته بلبل زارم در اين چمن خاموش
كنار خاك لحد ناله مى‏ زنم تنها
كه راز دار دلم خفته در كفن خاموش
چراغ انجمن دل شكستگان برخيز
ببين چگونه شده بى تو انجمن خاموش
پناه زن نه مگر هست شوهرش، ز چه رو
تو تازيانه ز دشمن خورى و من خاموش
نفس به سينه تنگم شده است زندانى
كه شسته‏ ام تنت از زير پيرهن خاموش
حسين بهر دل من به خانه كرده سكوت
صداى ناله شده بر لب حسن خاموش
صحابه عهد شكستند و شد سبب ميثم
كه بت به جاى خدا بود و بت شكن خاموش

سازگار
موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:14 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

اي ز نور چهره‏ات تابنده ماه و مشتري
خيره چشم اختران گنبد نيلوفري
آفتاب برج عصمت، گوهر درج عفاف
شمع بزم آفرينش مهد فضل و سروري
در حريم عفتش مريم ز جان خدمتگذار
هاجر آنجا ايستاده با ادب در چاکري
آيت عصمت ز خلاق ازل بر فاطمه
ختم شد چون بر محمد آيت پيغمبري
قدر اين يکدانه گوهر را علي دانست و بس
آري آري قدر گوهر را که داند؟ گوهري
زين چمن روئيده گلها و چه گلهائي که هست
روشن از رخسارشان آيات فضل و برتري
سبزه‏ي رحمت «حسن» گنجينه‏ي حلم و صفا
هم حسن در حسن سيرت هم به نيکو منظري
لاله‏ي رضوان، سرور سينه‏ي زهرا «حسين»
رادمردي در شجاعت، يادگار حيدري
حجت حق، رحمت مطلق «علي بن الحسين»
مظهر زهد و عفاف و طاعت و دين پروري
خامس آل‏محمد آنکه علم و دانش است
موجي از امواج درياي علوم «باقري»
گوهر بحر حقايق «جعفر صادق» کز اوست
محکم ارکان ديانت بر اساس جعفري
نور حق «موسي بن جعفر» منبع جود و کرم
«کاظم» آن سرچشمه‏ي الطاف و فيض داوري
بلبل خوش نغمه‏ي بستان علم و دين «رضا» است
کرده نور حجتش خلق جهان را رهبري
اختر چرخ فضايل خسرو خوبان «جواد»
منبع بخشايش و سرچشمه‏ي دانشوري
کوکب صبح هدايت حضرت «هادي» کز اوست
گلشن دين در طراوت، رشک گلبرگ طري
آيت رحمت «حسن» شاهي که در قدر و جلال
خاک درگاهش کند با چرخ گردون همسري
ميوه‏ي بستان نرگس والي ملک وجود
«قائم» آل‏محمد، سرو باغ عسکري
لطف اين شاهان «رسا» کآيات فضل داورند
دستگيرد بي‏پناهان را به روز داوري


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:12 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها


اي در تو قبله‏گاه اهل تولا

خاک رهت آبروي عرش معلا
«فضه‏ي» دربار تو مربي مريم
«قنبر» درگاه تو مدرس عيسا
خوشه بر از خرمن عفاف تو «ساره»
روزه خور خوان عصمت تو «صفورا»
بود معما اگر که خلقت انسان
ذات جميل تو کرد حل معما
مادر حوائي و سلاله‏ي آدم
قبله‏گه آدمي و زاده‏ي حوا
از دو جهان جز نبي تو از همه اعلم
از دو سرا جز علي تو از همه اعلا
از چو خديجه سزاست همچو تو دختر
از چو پيمبر رواست همچو تو زهرا
آري آري ز بحر خيزد گوهر
باري باري ز نخل رويد خرما
ذات جميل تو بار نخل رسالت
چهر منير تو مهر عالم معني
خاک سراي تو تاج تارک يوسف
گرد رواق تو کحل چشم زليخا
نطق تو الهام بخش موسي عمران
طبع تو آرام بخش روح مسيحا
حلقه‏ي درگاه تو منادي جنت
دسته‏ي دستاس تو سرير ثريا
«طائي» اي دخت پاک احمد مرسل
لطف تو دارد بهر دو کون تمنا


موضوعات مرتبط: فاطمیه
[ سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 6:12 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب