مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی


من وصله ناجور به دامان توام

از بسکه بدم ننگ غلامان توام

اما تو زبسکه لطف داری با من

بیش از همه شرمنده احسان توام

 

 

مولا به غلامیم رضا داشته باش

هم چون تو کسی چو من گدا داشته باش

من از دوجهان فقط ترا دارم و بس

وندر دو جهان تو هم مرا داشته باش

 

 

چون خار زمین بوستانت بوسم

چون خاک قدم دوستانت بوسم

با دست امید آستینت گیرم

با روی نیاز آستانت بوسم

 

 

 

با خاک درت شفاعت آمیخته است

خورشید ز چلچراغت آویخته است

بیش از همه جا در حرمت مسکین است

زیرا که کرم روی کرم ریخته است

 

 

هر سر که بدرگاه رضا خم نشود

اسباب سعادتش فراهم نشود

گر بنده خود را برساند به فلک

یک ذره ز آقائی او کم نشود

 

 

شاعر:مؤید

 

 

 


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:56 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


من عاشق رخسار صبیحت باشم

دلباخته نام ملیحت باشم

این قبله هفتم محبان ای کاش

من خار گل روی صریحت باشم

 

 

آرامش جان خسته ام باش ای دوست

بگشایش کار بسته ام باش ای دوست

راضی به دل شکسته ام از دو جهان

مهمان دل شکسته ام باش ای دوست

 

 

جز کوی تو ایکه از دلم دانائی

جائی نبود که من گذارم پائی

در روی زمین و زیر این چرخ کبود

غیر از در خانه ات ندارم جائی

 

 

 

جانا که مرا لطف سخن بخشیدی

در مکتب عشق زیستن بخشیدی

با انکه بدهکار توام پا تا سر

هر چیز که خواستم به من بخشیدی

 

 

بر درگه دوست آستان می بوسم

سنگ حرمش از دل و جان می بوسم

گفتند چرا سنگ ببوسی گفتم

جای قدم فرشته گان می بوسم

 

 

من زشتم و الفت به جمیلی بستم

خود را بتو چون عبد ذلیلی بستم

بر پای ضریحت چو هزاران بیمار

از رگ رگ جان خود دخیلی بستم

 

شاعر:مؤید


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:54 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

ما با تو مقيم حرم يار شديم‏

از حادثه‏ي عشق، خبردار شديم‏

 

از لطف رضا راه به جايي برديم‏

از خويش گذشتيم و سبکبار شديم‏

 

 

مولوديه‏

 

ميلاد رضا امام امجد آمد

هشتم ولي خداي سرمد آمد

 

يعني گل باع علوي شمس شموس‏

در جلوه به گلشن محمد آمد

 

امشب که صفا در همه جا مي‏ريزد

چون برگ خزان گناه ما مي‏ريزد

 

از يمن ولادت رضا رحمت حق‏

در بزم محبان رضا مي‏ريزد

 

در دست بلا مانده‏ام و حيرانم‏

فرياد مرا مي‏شنوي، مي‏دانم‏

 

فريادرسي غير خدا نشناسم‏

اي نور خدا! رضا! ترا مي‏خوانم‏

 

 

از عشق رضا لبالب از پروازم‏

شورم، شررم، ترانه‏ام، آوازم‏

 

از عطر زلال زندگي سرشارم‏

با سبزترين پنجره‏ها همرازم‏

 

 

 

ما دين و دل از دست رها مي‏آييم‏

تا سبزترين باغ خدا، مي‏آييم‏

 

تا سمت حضور نور، تا قبله‏ي عشق‏

با نغمه‏ي سبز «يا رضا» مي‏آييم‏

 

 

 

خورشيد زلال روشن دل‏هايي‏

روشنگر شام تيره‏ي فردايي‏

 

اي از تو بهار باور ما سرسبز!

يا ضامن آهو! تو امام مايي‏


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:53 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


نام تو کليد باغ سرسبز خداست‏
ياد تو گشايشي به کار دل ماست‏
 
با تو همه عمر در بهاريم رضا
يعني: که بهار ياور ما ز رضاست‏
 



موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:51 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

چهل حديث از امام

 

 

1)امام رضا (ع) از پدرانش از رسول خدا: خداي تعالي فرموده است: هر که به قضاي من خشنود نباشد و به قدر من ايمان نياورد، پس خدايي جز مرا بخواهد

 ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 1، ص 129

 

 

2)مؤمن مؤمن نباشد تا آن که سه خصلت در او گرد آيد: سنتي از جانب خدا و سنتي از جانب رسول خدا و سنتي از ولي او [بر مردم]؛ اما سنت از جانب خدا پنهان داشتن راز است و سنت از جانب رسول خدا، مدارا کردن با مردم است و سنت از ولي او، صبر کردن بدي‏ها و سختي‏ها است

ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 466 – 465

 

 

3)دوست هر انسان عقل او و دشمن وي ناداني او است

ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 1، ص 234

 

 

4)حياء از ايمان است

(ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 1، ص 239

5)مال جمع نمي‏شود مگر با پنج خصلت: بخل بسيار، آرزوي دراز، حرص فراوان، قطع خويشاوندي و ترجيح دادن دنيا بر آخرت

 

ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 1، ص 250 

6)نماز نزديک کننده هر بنده پرهيزکار است به خداوند

(ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 10

7)مؤمن کسي است که هرگاه نيکي کند خوشحال است و هرگاه بدي کند آمرزش خواهد و مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان و دست وي آسوده باشند. کسي که همسايه‏اش از شر او ايمن نيست، از ما نيست

ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 27

8)گناهان کوچک راه‏هايي به گناهان بزرگ هستند. کسي که در اندک از خدا نترسد، در بسيار از او نخواهد ترسيد. اگر خدا با بهشت و جهنم مردم را نترسانيده بود، باز بايد از او اطاعت کنند و نافرماني نکنند. زيرا به آنان تفضل و احسان کرده و نعمت‏هايي داده است که استحقاق آن را ندارند

(ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 193 

9)عبادت، بسياري روزه و نماز نيست، بلکه بسيار تفکر کردن در کار خدا است

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 466 

پاکيزه بودن از اخلاق پيامبران است(10

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 466 

دوستي ورزيدن با مردم نيمي از عقل است (11

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 467 

12)با خويشاوندت محبت نما، هر چند به شربتي از آب باشد. بهترين چيزي که صله رحم را پيوسته مي‏دارد، بازداشتن آزار از آنان است. در کتاب خدا است

 [بقره، آيه 264]:

 «صدقه‏هاي خود را با منت و آزار باطل مکنيد»

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 469). 

 

 

 

13)توکل (بر خدا) درجاتي دارد؛ يکي آن است که در همه‏ي کارت در آنچه با تو کند، به او اعتماد کني و از هر چه با تو کند خشنود باشي و بداني که از خيرخواهي و رعايتت کوتاهي نمي‏کند. و بداني که در اين باره فرمان از آن او است و همه اينها را به او بازگذاري و به او اميد بندي. درجه ديگر، آن که به امور غيبي خداوند، که از آن آگاهي نداري ايمان بياوري و علم آن را به او و امناي او بازگذاري و در آنها و غير آنها به او اعتماد نمايي (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 468). 

حسن بن ‏جهم از امام پرسيد:  14)

حقيقت توکل چيست؟ فرمود: آن است که از هيچ کسي به جز خدا نترسي. باز پرسيد حقيقت تواضع چيست؟ فرمود: آن است که از خود به مردم چيزي بدهي که دوست داري مانند آن را به تو بدهند. پرسيد: دوست دارم بدانم من در نزد تو چگونه‏ام؟ فرمود: ببين من پيش تو چگونه‏ام

ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 54 

 

 

15)بندگان خوب خدا آنانند که... هرگاه بخشش يابند سپاس گزارند و هرگاه بلا بينند شکيبايي ورزند و هرگاه خشم کنند درگذرند

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 469

 

 

16)کسي که پنج ويژگي در او نيست، براي دنيا و آخرت به او اميدي مبند: نه ريشه‏ي محکم دارد، نه طبع بزرگوار، نه خوي درست، نه نجابت نفس و نه ترس از پروردگارش (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 470

 

 

17)بنده اي حقيقت ايمان را در خود کامل نسازد تا آن که سه خصلت را فراهم آورد: دانستن حقيقت دين، اندازه‏گيري درست در کار معاش و شکيبايي در مصيبت‏ها

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 471 

18)عقل بخششي از خدا است و ادب با رنج است. هر که رنج تحصيل ادب را بکشد، به دستش آورد و هر که براي عقل رنج برد، جز ناداني نيفزايد

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 472

 

 

 

19)به خدا خوشبين باش. زيرا که هر که به خدا خوشبين است، خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد و هر که به روزي اندک خشنود است، خدا کردار اندک او را مي‏پذيرد و هر که به روزي اندک حلال خشنود است، بارش سبک است و خاندانش خوشند و خدا او را به درد و دواي دنيا بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به بهشت رساند

(ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 473 – 472

 

 

20)بخيل را آسايش نيست، حسود را خوشي و لذت نيست، پادشاهان را وفا نباشد و دروغگو را مردانگي نيست

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 473

 

 

21)مردم دو گروه‏اند: کسي که رسيده و بسنده نمي‏کند و جوينده‏اي که نمي‏يابد

(ابن ‏حمدون، 1983، ج 1، ص 112 

 

 

 

22)دل‏ها را روي آوردني است و پشت کردني و نشاطي و سستي‏اي. پس آن گاه که دل روي آورد، ببيند و فهم کند و آن گاه که روي گرداند، خسته و دلتنگ گردد. پس دل‏ها را هنگام روي آوردن و نشاط آن، دريابيد و هنگام پشت کردن و سستي آن واگذاريد

 (ابن ‏حمدون، 1983، ج 1، ص 270

 

 

23)در مصاحبت با سلطان پرهيز، با دوست فروتني، با دشمن خويشتن‏داري و با عامه‏ي مردم خوشرويي پيشه کنيد

(ابن ‏حمدون، 1983، ج 1، ص 377

 

 

24)خدا بيامرزد کسي را که [ولايت] ما را زنده بدارد. ابوصلت هروي پرسيد چگونه؟ فرمود: علم ما را فراگيرد و آن را به مردم بياموزد. چه، اگر مردم زيبايي‏هاي کلام ما را بدانند، حتما از ما پيروي مي‏کنند

 (ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 1، ص 275

 

 

25)خداوند به سه چيز فرمان داد که با سه چيز ديگر توأم است؛ به نماز و زکات امر کرد. پس هر که نماز گزارد و زکات نداد، نمازش پذيرفته نيست. به سپاس گزاري از خود و پدر و مادر فرمان داد. پس کسي که از پدر و مادر خود سپاس گزاري نکند، خداي بزرگ را سپاس نگزارده است و به پرهيزکاري و مهرباني با خويشاوندان فرمان داد. پس کسي که با خويشاوندان مهرباني نکند، تقواي الهي ننموده است

 (جويني، 1400 ق، ص 222

 

 

26)هر کسي گناهکاري را دوست بدارد، او نيز گناهکار است و هر که فرمانبردار (خداوند) را دوست بدارد، او نيز فرمانبردار است و هر که ستمگري را ياري کند، او نيز ستمکار و هر که دادگري را ياري نرساند، خود ستمگر است. بين خدا و هيچ کسي خويشاوندي نيست و هيچ کسي جز با فرمانبرداري، به دوستي خدا دست نمي‏يابد. پيامبر اکرم به خاندان عبدالمطلب فرمود با اعمال خود، و نه با احساب و انساب خود، پيش من آييد (ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 261 - 260).

 

هفت چيز بدون هفت چيز ديگر، گونه‏اي استهزاء است:  27)

 - هر کس با زبانش آمرزش بخواهد و در دل پشيمان نباشد، خود را مسخره کرده است. 

 - هر کس از خدا توفيق بخواهد و خود کوشش نکند، خود را مسخره کرده است. 

 - هر کس خود را دورانديش شمارد و پروا نکند، خود را مسخره کرده است. 

 - هر کس از خدا بهشت بخواهد و بر سختي‏ها شکيبايي نورزد، خود را مسخره کرده است. 

 - هر کس از آتش جهنم به خدا پناه ببرد و هوس‏هاي دنيوي را رها نکند خود را مسخره کرده است. 

 - هر کس به ياد مرگ باشد، اما خود را براي آن آماده نسازد، خود را مسخره کرده است. 

 

 

 

 

28)هر کس خدا را ياد کند و به ديدارش سبقت نگيرد (در نسخه‏ي ديگر: مشتاق ديدار او نباشد)، خود را مسخره کرده است

(کراجکي، 1369، ص 153 - 152؛ مقايسه کنيد با 1394 ق، ص 59

 

 

 

29)درباره زاهد فرمود: او کسي است که بدون خوراکي به مقصود رسد، براي روز مرگش آماده و از زندگي ستوهيده باشد

(آبي، 1360 ق / 1981، ج 1، ص 361

 

 

29)قناعت افزون بر خود نگهداري و گرانقدري، رنج افزون خواهي و بندگي اهل دنيا را از انسان وا مي‏نهد. فقط دو کس راه قناعت مي‏پويند: کم‏خواهي که دنبال پاداش اخروي است و بزرگواري که از فرو مايگان دوري مي‏جويد

 (آبي، 1360 ق / 1981، ج 1، ص 361

 

 

 

30)بردباري، دانايي و سکوت از نشانه‏هاي فقيه است. سکوت دري از درهاي حکمت است. سکوت دوستي مي‏آورد و راهنمايي هر نيکويي است

 (ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 196

 

 

32)امر به معروف و نهي از منکر کنيد. و گرنه بدکاران بر شما مسلط خواهند شد و در آن صورت نيکان شما دعا مي‏کنند و مستجاب نمي‏گردد

 (کليني، 1401 ق، ج 5، ص 56

 

 

 

 

 

33)براي خدا تواضع کن، خداوند مقامت را بلند خواهد گردانيد 

 

 

34)هر کس مسلمان بي‏نوايي را ببيند و جز به گونه‏اي که به توانگري سلام مي‏کند، به او سلام کند، در روز قيامت خدا در حالي که بر او خشمگين است، ديدار خواهد کرد

 

 (ابن ‏بابويه، 1404 ق، ج 2، ص 57

 

 

35)آنچه را خداوند از اين دنيا براي مؤمن به تأخير انداخته، از آنچه به زودي به وي داده، بهتر است. اين دنيا ناچيز است. دارنده نعمت در آزمون بزرگي است. زيرا بايد حقوق خداوند را در نعمتي که به او داده شد، ادا کند

 (کليني، 1401 ق، ج 3، ص 502

 

 

36)همانا در راه رفتن مردان همراه مرد، براي پيشرو فتنه است و براي پيرو، خواري (يعقوبي، [بي تا]، ج 2، ص 453

 

37)نعمت‏ها را نيک پاس داريد که وحشي و گريزانده‏اند. اگر از مردمي دور شوند، سوي آنها باز نگردند

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 472

 

 

38)هر کس در کار مؤمني گشايشي دهد، خداوند در روز قيامت دلش را گشايش دهد (کليني، 1401 ق، ج 2، ص 200

 

 

 

 

39)خدا از گفتار بيهوده و تلف کردن مال و خواهش بسيار بيزار است

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 467

 

 

40)عقل مرد مسلمان هنگامي کامل مي‏گردد که ده ويژگي در او باشد: 1) از او اميد خير باشد. 2) از بدي او ايمني باشد. 3) نيکي اندک ديگري را بسيار شمارد. 4) نيکي بسيار خود را اندک شمارد. 5) حاجت‏هايي که از او خواهند، وي را دلتنگ نمي‏سازد. 6) از دانش آموختن در طول زندگي خسته نمي‏شود. 7) فقر در راه خدا برايش از توانگري محبوب‏تر است. 8) خواري در راه خدا برايش از عزت در نزد دشمن دوست داشتني‏تر است. 9) گمنامي را از نامبرداري بيش‏تر مي‏خواهد. سپس امام فرمود: و اين دهمي، چه مهم است. پرسيدند چيست؟ فرمود: اين که به هيچ کس ننگرد، مگر آن که بگويد او از من بهتر و پرهيزکارتر است. زيرا مردم دو دسته‏اند: مردي که از او بهتر و پرهيزکارتر است و مردي که از او بدتر و فرو مايه‏تر. پس چون با کسي که از او بدتر و فرو مايه‏تر است ديدار کند، با خود مي‏گويد: شايد خوبي اين مرد درون اوست و اين براي او بهتر است. در حالي که خوبي من آشکار است و اين براي من بد است. و چون کسي را که از او بهتر و پرهيزکارتر است ببيند، نسبت به او فروتني کرده تا به او برسد. اگر چنين کرد، مجدش بلند و نيکي او پاک و نامش نيکو و سرآمد مردم زمان خويش مي‏گردد

 (ابن ‏شعبه حراني، 1400 ق، ص 467


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:51 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

خورشيد حريم سبز زهراست، رضا

آرام دل و قرار جانهاست، رضا

 

از بيش و کم زمانه ما را غم نيست‏

تا ياور جان خسته‏ي ماست، رضا

 

درد است و به درد عاشقي درمان نيست 

کار دل عاشق مرا، سامان نيست

 

پايان نبود قصه ي دل را، هرگز!

آن سان که کرامت ترا پايان نيست

 

نسترن قدرتي 

آبان ماه 1377

 

گاهي که ز من زمانه برمي‏گردد

يا گريه و ناله بي‏اثر مي‏گردد

 

و ز غم، دل خسته، شعله‏ور مي‏گردد

با نام رضا، شبم، سحر مي‏گردد

 

گل آمد و هنگام گل‏افشاني شد

رفع غم و ماتم و پريشاني شد

 

شب رفت و مدينه رو به خورشيد نشست‏

از نور رضا، مدينه نوراني شد

 

از روي تو عطر نوبهاران جاري‏ست‏

عطر نفس بنفشه‏زاران جاري‏ست‏

 

از مژده‏ي ميلاد تو از چشمانم‏

صد چشمه زلال سبز باران جاري‏ست‏

 

اي روح زلال عشق، اي نور خدا!

اي صاحب بخشش و کرامات و عطا!

 

با ياد تو وسعت دلم نوراني‏ست‏

اي مژده‏ي جاودانه‏ي نور! رضا!


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]



[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:36 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

بارگه رفع تو چو کعبه محترم بود

چشم اميد من رضا به جانب حرم بود

 

توئي کريم اهلبيت توئي رئوف و مهربان‏

کار من است گدائي و شيوه‏ي تو کرم بود

ه کويت مرغ بي‏بال و پرم من‏

که يک عمري گداي اين درم من‏

 

پناهم ده بيا خود ضامنم شو

مگر مولا ز آهو کمترم من‏

 

شب تا سحر ، لحظه‏شماري مي‏کرد

از ديده سرشک شوق ، جاري مي‏کرد

 

آن شب ، شب ميلاد گل زهرا بود

آن شب که مدينه ، بي‏قراري مي‏کرد

ز عشق تو آبادم و از مهر تو شاد

از مهر تو دلشادم و از غم، آزاد

 

تا بر سر کوي تو بود منزل من‏

با عشق قرينم و به شادي همزاد

 

 

شاديم که يار آشنايي داريم‏

جان و دل از غصه رهايي داريم‏

 

ره گم نکنيم تا که رضا رهبر ماست‏

از عشق رضا راه به جايي داريم‏

 

 

عطر نفس سبز خدا ، مي‏آيد

عطر خوش عشق ، سوي ما مي‏آيد

 

يعني : که پس از شبان يلدايي ما

خورشيد گل روي رضا مي‏آيد

*******************************************************8

 

 

عطر گل سرخ مصطفي مي‏آيد

از عرش صلا به جان ما مي‏آيد

 

از وسعت آسمان مهتابي دل‏

فرياد رضا، رضا، رضا، مي‏آيد


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع)
[ پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ] [ 1:36 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب