|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
پائیز شدفصل بهاری که به من دادند طی شد تمام روزگاری که به من دادند خورشید پیشم هست اما من نمی بینم نفرین به این چشمان تاری که به من دادند یعقوب نابینای راه یوسفم کرده این گریه ی بی اختیاری که به من دادند از بس نیامد که زمان رفتنم آمد اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید آخر چه شد قول و قراری که به من دادند ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا کو وعده آن تکسواری که به من دادند من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ... ... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند …حالا زمستان است و من درگور خوابیدم خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند علی اکبر لطیفیان
نشسته ام بنویسم حرم، حرم، بانو چه خوب شد که دوباره کبوترم، بانو نشسته ام بنویسم مرا به فم ببری دو هفته ای شده اصلا نمیپرم، بانو نشسته ام بنویسم مرا رها نکنی که بی تو راه به جایی نمیبرم، بانو مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد ولی به لطف تو امروز بهترم، بانو امام زادهی موسی بن جعفری، خانم غلامزادهی موسی بن جعفرم، بانو سلام بانوی خیرات، بانوی برکات هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات به شرط آنکه فدایت شوند سر دادند به شرط آنکه برایت شوند، پَر دادند شفیعهی همه، مدیون چادرت هستیم به لطف توست به ما سایه ای اگر دادند تمام حاجت خود را نوشتم و بعدا حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس به علم حوزهی علمیه ها اثر دادند چهار امام کمال تو را بیان کردند چهار امام جلال تو را خبر دادند چهار امام نوشتند احترام تو را شکوه نام تو را ،جلوه ی مقام تو را بلند عرش خدا هم ردیف شانهی تو بهشت باغچه ای در حیاط خانهی تو قدم به سمت مدینه زدم نفهمیدم چطور شد که رسیدم به آستانهی تو من و تو هر دو به دنبال یک هدف هستیم تویی روانهی مشهد منم روانهی تو حریمت آینه، ایوانت آینه، آری چقدر آینه در آینه است خانه ی تو شبیه فاطمه، همسایه آبرویش را گرفت شب به شب از گریهی شبانهی تو بخوان نماز شبت را که استفاده کنیم و پخش کن رطبت را که استفاده کنیم کریمه! سفرهی نان را بدست تو دادند همیشه روزی مان را بدست تو دادند چگونه دل نگران قیامتم باشم دل منِ نگران را بدست تو دادند کلید قفل حرم را بدست ما دادند کلید قفل جنان را بدست تو دادند قلمروی تو خلاصه نمیشود در قم همه زمین و زمان را به دست تو دادند نجات مردم قم دست "میرزای قمی" است نجات هر دو جهان را بدست تو دادند نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست دخیل ما همه بر رشته ی معجر توست نکرده است کسی غیر حق تماشایت ز بس که خالق تو آفریده بالایت تو ازدواج نکردی به خاطر اینکه نبود هیچ کسی هم طراز و همتایت کنار جلوهی تو میشود خدا را دید تو کوه طوری و بابای توست موسایت تمام مردم دنیا به پات میمیرند فقط همینکه بگوید: فدات بابایت تویی که این همه باشد عطای امروزت خودت بگو که چقدر است عطای فردایت یگانه دختر موسی بگیر دست مرا شفیع جنت کبری بگیر دست مرا تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تو مرا بزرگ نوشته است ذره پرور تو کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بود هزار حضرت مریم کنیز مادر تو تو آنقدر عظمت داشتی که از مادر فقط امام رضا میشود برادر تو و از میان پسرهای موسی حعفر فقط امام رضا بود سایهی سر تو خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرت خدا کند که نگیرد به سنگ معجر تو خدا کند که اینجا پرت به در نخورد شبیه مادر زینب، سرت به در نخورد علی اکبر لطیفیان
عاشق اگر شدم اثر چشم های توست
موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) [ شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 7:47 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی در میان شوره زار قم بهشتی ساختی مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی جا نماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی ناز چشمان تو و دکر خداهای پدر کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند بر حسین خانواده زینب کبری شدی خنده ی معصوم تو آرامش جان رضا بهترین تمکین قلبت صوت قرآن رضا از همان اول دلت گشته گرفتار رضا بین صحن چشمهایت نقش رخسار رضا جنس بی قیمت که جایش در حریم یار نیست عشق تو باشد متاع ناب بازار رضا یوسف بازار ما چون پرده بردارد ز رخ عاشقی چون تو فقط باشد خریدار رضا در تمام عرضه های بندگی پاک تو همچنان آیینه ایی پیداست رفتار رضا تا میان خطبه ها تفسیر قرآن می کنی کاملا باشد کلامت عین گرفتار رضا آمدی تا پرچم معشوق بر شانه کشی در حریم عاشقی باشی علمدار رضا هرکه عمری خاک بوسی حریمت را کند تا قیامت می شود محرم به اسرار رضا ای کریمه چاره ایی کن لحظه ی جان دادنم دیده ام روشن شود هنگام دیدار رضا روز محشر چون گنه گردد گریبان گیر من آبرو داری بود کار تو و کار رضا دلخوشم خاک حریم تو نشسته بر سرم خاکساری تو می گردد شفیع محشرم تا که دل را آه سینه راهی قم می کند با نگاهی بر ضریحت دست و پا گم می کند آه چون از دل برآید کار آتش می کند بی محابا رخنه ایی در جان هیزم می کند آن ضریحی که بود گرم طوافش جبرییل حضرت حق قبله ی حاجات مردم می کند هرکه دارد عقده در دل یاد قبری گمشده هر سه شنبه در حریمت نذر گندم می کند با سلامی نم نم اشک از دو دیده می چکد کاسه ی خالی ما لبریز از خم می کند نیمه شبها در حرم تا صحن گردی می کنم ناگهان دل یاد قبله گاه هفتم می کند لفظ خواهر گوییا مانوس گشته با بلا خون زینب در رگان تو تلاطم می کند کس ندیده تا به حالا خواهری گیسو پریش جستجوی یار زیر نیزه و سم می کند با وجودی که حدود مقتلش را دیده بود بازهم جسم عزیز مادرش گم می کند قاسم نعمتی
ما را برای گدایش شدن آفریده اند قمری آب و هوایش شدن آفریده اند او را برای طواف و برای عروج مارا برایِ برایش شدن آفریده اند. این خانوم با کرم، محترم را برای وقف امام رضایش شدن آفریده اند اصلا تمامی ایران زمین را برای ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند هرچند نانی نداریم، گندم که داریم گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد اصلا ظهورش مدینه یا قم ندارد بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟ آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟ عصمت تباری که همسایه اش را ندیده همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده بانوی والا مقامی که مافوق نور است خورشید هفت آسمانی که ما فوق نور است پروازها با قنوتش به بالا رسیدند اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد روی زمین غیر محراب جایی ندارد سجاده اش با مناجات کردن گره خورد هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد امروز بارانی ترین عنایت به دستش فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست او حلقه ی اتصال رضا با جواد است باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است وقتی که میخواست از خانه اش دربیاید یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید دور و برش از برادر برادر قرُق بود راه از پسر های موسی ابن جعفرقرُق بود دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش تا چادرش خاکی از ردپایی نگیرد تا معجر با حجابش به جایی نگیرد او آمد و مایه ی افتخار همه شد دسته گل مریمی بهار همه شد گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم ما سربلندیم از اینکه گلابش نکردیم با ازدحام سر کوچه آبش کردیم او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد چه خوبتر که بارها از روی تل نیوفتاد گودالی از کشمکشهای لشکر ندید و بالای سر نیزه ها سر ندید و.... علي اكبر لطيفيان
موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) [ شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 7:30 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |