|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
منم که سایه نشین وجود مولایم کنیز خانه ي غم ؛ خاک پای زهرایم منم که خانـــه به دوش غــم علی هستم منم که همدم محنت ولی هستم منم که شاهد زخم شکسته ابرویم انیس گریه به یاس شکسته پهلویم منم که در همه جا در تب حسن بودم منم که شاهد خون لب حسن بودم منم که جلوه ي حق را به عین می دیدم خدای را به جمال حسین می دیدم منم که بوده دلم صبح و شام با زینب منم میان همه ؛ هم کلام با زینب منم که سوگ گلستان و باغبان دارم به سینه زخم غم کربلائیان دارم منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد چهار لاله ي بی سر ز من به خاک افتاد منم که مادر عشق و امید و احساسم فدای یک سر موی حسین عباسم ************ ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندی شهد وفا و غیرت، بر جان من چشاندی گفتی که همچو بابا، از هر گُنه برّی باش رفتی میان میدان، همیشه حیدری باش من این همه ادب را، درس از شما گرفتم من از صفای روحت، روحِ وفا گرفتم از زحمت تو مادر، شد حالِ من خدایی با شورِ تو ابالفضل، گردیده کربلایی وقت وداع آخر، گفتی به شور و شین باش در کربلا عزیزم، قربانیِ حسین باش وقتی که تو شنیدی، گشتم شهید و عطشان ناله زدی و گفتی، ای وای غریب حسین جان تا ذکر یا حسینت، را در جنان شنیدم در پیش روی زهرا، کردی تو رو سفیدم *********** نگیر از شب من آفتاب فردا را نبند روی من آن چشم های زیبا را تو گاهواره ي ماه و ستاره ها هستی خدا به نام تو کرده است آسمانها را تو در ادامه ي هاجر به خاک آمده ای که باز سجده کنی امتحان عظما را خدا سپرده بدستت چهار اسماعیل که چشمه چشمه گلستان کنند دنیا را چه کرده ای که به آغوش مهربانی تو سپرده اند جگر گوشه های زهرا را بگو چه بر سر بانوی آب آمده است که باز میشنوم رود رود دریا را تبر چگونه شکسته ست شاخ و برگ تو را چطور خم شده ای بر زمین، سپیدارا! بخوان! دوباره بخوان با گلوی مرثیه ها حدیث تشنه ترین دستهای صحرا را از آسمان به زمین آمده است گیسویت که سربلند کند دختران حوّا را پانته آصفایی
************* السلام ای گوهر دریای عشق السلام ای لاله صحرای عشق السلام ای مظهر صبر و وفا السلام ای زوجه ي شیر خدا السلام ای باغبان لاله ها ای به حیرانت همه آلاله ها خوانده ای خود را کنیز فاطمه دادهای درس محبت بر همه جعفرزاده
************ کسی که غم به دلش کرده آشیانه منم شرار درد به جانش کشد زبانه، منم کسی که مادر خوشبخت روزگاران است ولیک تیر بلا را بود نشانه، منم کسی که همسریِ با علی بُود فخرش ولیک غم زده بر هستی اش زبانه، منم کسی که سیده ام البنین بود نامش ولیک مانده از این نام بی نشانه منم شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس کسی که بار غریبی کشد به شانه منم کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش که از شهادتشان خورده تازیانه منم غریب دشتِ بلا را، دریغ مادر نیست کسی که گریه بر او کرده مادرانه، منم ********** رودها چشمان خیست را برابر داشتند آسمانها را نفسهایت مکدّر داشتند دستهایت در میان خانه ي مولا وزید کودکانِ فاطمه انگار مادر داشتند موجها از بسترِ چشمان تو برخاستند ابرها از سوز دامان تو سر برداشتند خانه بی سقّا و چشمت خیس و اندوه تو را آن سحرگاهان بی فانوس باور داشتند بی علمدار است صف های خیالت سالها سالهایت حال و روزی گریه آور داشتند اشکهایت هفت دریا را به جان آورده بود ناله هایت را زنان هفت کشور داشتند مادرِ پروانه هایِ بیقرارِ نینوا سنگها پروانه ات بودند اگر پر داشتند حمیده رضایی
********** ای بــه بنیــن تــو درود همـه فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه بــاغ گــل یــاس سـلام علیک مـــادر عبــاس ســلام عـلیک ای همه از خود سفرت تاحسین اذن دخـول حــرمت یاحسین سایـــهنشین حـــرم آفتــاب غــرق شــده در کــرم آفتاب فـــاطمه ي دوم حیــدر شــدی مادر یک ماه و سه اختر شدی طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام قـدر تـو گـویِ شرف از ناس برد ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟ جز تو کـه بـر شیـر علی ،شیر داد جز تو که در کرب و بلای حسین چـار پسـر کــرده فـدای حسین چـار پســر دادی و زیــن افتخــار شــد حــرم چــار امــامت مــزار پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو فاطمــه شــد، مــادر عبـاس تــو چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک لیـک جوانــان عــرب ره سپـــر در پـی تابـوت تــو همچـون پسر شاعر استاد سازگار
************ من خادمه در خانه ي شاه ولایم جارو کش صحن و سرای مرتضایم من آمدم اینجا نه از بهر عزیزی من آمدم در خانه ي حیدر کنیزی خدمتگزار کودکان مه جبینم من مادر عباسم و اُمّ البنینم در چشم خود بحری ز خون اشک دارم من خاطری بد از فرات و مشک دارم غم نیست گر عباس را در خون کشیدند یا اینکه با شمشیر دستش را بریدند چشمش اگر زخمی است این تاوان عشق است در جنت فردوس او مهمان عشق است گر جسم او در علقمه شد پاره پاره شادم که زهرا کرده ماهم را نظاره تنها غمم اینست او آبی نیاوُرد با رفتنش امید را از خیمه ها برد تا هست این دنیا و تا من زنده هستم از مادر اصغر بسی شرمنده هستم *********************** غم با نگاه خیس تو معنا گرفته یک موج از اشک تو را دریا گرفته در فصل غم،فصل خسوف ماه خونین خورشید هم مثل دلت گویا گرفته! تا آسمانها میرود دلمویه هایت کار دل خونت عجب بالا گرفته! این روزها با دیدن حال تو بانو! بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته! می دانم اینجا بارها با دست لرزان اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته تاریخ را می گردم ـ آری ـ تا ببینم مثل دله تنگت دلی آیا گرفته ؟ اینجا به همراه لب خشک تو مادر هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته ************ شد مدتی کز تو خبر ندارم جز فکر تو ، فکری به سر ندارم فخر تو بس که خادم الحسینی من هم جزین فخر دگر ندارم بنشسته ام در راه انتظارت یک دم نظر زین راه بر ندارم عباس من عباس من کجایی؟ صبر و توان ، زین بیشتر ندارم من ره نشین وادی بقیعم آن طایرم ، که بال و پر ندارم جز خواب تو ، خواب دگر نبینم جز یاد تو شب تا سحر ندارم چشمم ز بسکه بر تو زار بگریست دیگر به دیده اشک تر ندارم ای عمر من برگ و برم تو بودی من آن شجر که برگ و بر ندارم دیگر امید بازگشتنت را ای جان مادر زین سفر ندارم فرق تو و عمود آهنینی؟ من باور این قول و خبر ندارم با من مگوئید این خبر ، خدا را در زندگی جز او ثمر ندارم مردم مرا ام البنین مخوانید حالا که من دیگر پسر ندارم ***********
مخوان جانا دگر ام البنینم.. که من با محنت دنیا قرینم مرا ام البنین گفتند، چون من.. پسرها داشتم ز آن شاه دینم جوانان هر یکى چون ماه تابان.. بدندى از یسار و از یمینم ولى امروز بى بال و پرستم.. نه فرزندان، نه سلطان مبینم مرا ام البنین هر کس که خواند.. کنم یاد از بنین نازنینم به خاطر آورم آن مه جبینان.. زنم سیلى به رخسار و جبینم به نام عبد الله و عثمان و جعفر.. دگر عباس آن دُرّ ثمینم ****************** چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد چهار بار دلت کوه شد به لرزه درآمد تو منتظر، تو گدازنده بر معابر خونین مسافر تو نیامد مسافری اگر آمد چهار مرتبه شن زارهای ظهر، تنت را گریستند و تو را داغهای مستمر آمد چنان گریسته ای روزهای خستگی ات را که تکّه تکّه ي خاک بقیع نوحه گر آمد از آن گلایه ي تلخت به گوش علقمه بانو! هر آنچه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی چهار بار تو بودیّ و اسب بی پسر آمد تو کوه بودی و از پشتِ شانه های بلندت چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد شاعرحسین هدایتی
***************** اینجا مزار فاطمه، ام البنین است یا مادری غمدیده مدفون زمین است اینجا نهاده سر به خاک غربت و غم مظلوم های کز مرگ گلهایش غمین است در دامنش پرورده سرداری چو عباس آری چنین زن، مادری شیرآفرین است شد جان او آزرده از رنج زمانه بر سینه اش چون لاله داغی آتشین است ****************** مادر عشق و وفا ام البنین ثانی خیراانسا ام البنین مکتبت آموزش آزادگی ست دامنت مهد وفا ام البنین ای که از نامت جهان سرمست شد حامل عطر خدا ام البنین خانه ی حیدر ز نو رونق گرفت ای پناه مرتضی ام البنین بانوی این خانه بودن شان توست ای ادب را تو ادا ام البنین شیرمردانت حماسه ساختند مادر کرب و بلا ام البنین فخر بر عباس بس باشد تو را تا شوی فخر خد ا ام البنین
موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین(س) [ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:46 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا حضرت اُمّ البنين(س)
تنها چرا نشسته، مگر گریه می کند؟ چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند از مردم مدینه شنیدم که روزها می آید و ز داغ پسر گریه می کند بالای چار صورت قبری که ساخته با دیده های سرخ جگر گریه می کند با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود دائم زند به سینه و سر گریه می کند از سوز روضه خواندن این مادر شهید هر عابری میان گذر گریه می کند گاهی دلش برای علی تنگ می شود گاهی برای روضه ی در گریه می کند بغض نگاه باد صبا گفت با دلم دیگر غروب شد، چقدر گریه می کند!!
(وحيد قاسمي) موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین(س) [ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:39 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
يا حضرت اُمّ البنين(س)
(علي اكبر لطيفيان) موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین(س) [ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:37 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |