مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

عکس, تصویر, عکس محرم عکسهای محرم عکس با موضوع محرم


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:17 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:8 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

درخلوت دل محرم راز است حسین

برخلق زمانه چاره ساز است حسین

غا فل مشو از سلام او بعد نماز

چون کشته احیای نماز است حسین

------

آن کشته که دین زنده ز نامش باشد

پاینده نماز از قیامش باشد

خوب است براو گریه ولی اولاتر

سرمشق گرفتن ازمرامش باشد

------------

سرم سودائی جام حسین است

همیشه برلبم نام حسین است

دلم گر چون کبوتر پر بگیرد

اقامتگاه او بام حسین است

------------

خواهی که به روزحشر گریان نشوی

درمانده به پای عدل و میزان نشوی

در سوگ حسین اشکی امروز بریز

تا درصف حشر اشک ریزان نشوی

------

در پای حسین سرفشاندن چه خوش است

وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است

یک روز وضوگرفتن از آب فرات

وندر حرمش نمازخواندن چه خوش است

------

تابال و پرعشق به جانم دادند

در وادی عاشان مکانم دادند

گفتم که کجاست کعبه اهل ولا

دربار حسین را نشانم دادند

------

دل را زحسین اگر بگیرم چه کنم

بی مهرحسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

----------------------

خواهم زخدا که بی ولایم نکند

غرق گنهم به خود رهایم نکند

یک خواسته دارم ازخدای توحسین

در هر دو جهان از تو جدایم نکند

-------------------

این ندا می آید از خاک سرخ قتلگاه

شمر دون خنجر کشد ،می کند زهرا نگاه

بال از دریای خون تا خدا میزد حسین

پیش چشم فاطمه دست و پا میزد حسین

-------------------------

ما راست ترانه حسین بن علی
در سینه نشانه حسین بن علی
گر جای دگر نمی روم جایی نیست
غیر از در خانه حسین بن علی

-----------------------


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:0 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت امام سجاد ، والپیپرحضرت زین العابدین ، والپیپر سید الساجدین ، والپیپر امام چهارم ، والپیپر علی بن الحسین

بیمار غیر شربت اشک روان نداشت 
بودش هزار درد و توان بیان نداشت 
دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست 
نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت 
تنها زمین نداشت به سر دست از فلک 
پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت 
یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ 
آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت 
دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت 
تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت 
از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود 
می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت 
یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک 
می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت 
در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود 
می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت
***حاج علی انسانی***


دریا به دیده ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند
سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازه ی سر من گریه می کند
از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند
ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می گند
وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند
رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند
ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند
زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جد اطهر من گریه می کند
***حاج غلامرضا سازگار***

 

 

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده

مسعود اصلانی




موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:58 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

از همان روز که مسکین سرای تو شدم

به تو سوگند نمک گیر عطای تو شدم

هر کسی سلطنتی یافت به خود می نازد

من کنم فخر به عالم که گدای تو شدم

گره از کار فرو بسته من کردی باز

هر کجا تا متمسک به ولای تو شدم

من که چون اشک به خاک قدمت افتادم

به خدا تشنه یک بوسه به پای تو شدم

هر زمان نام تو آمد به زبان دل من

زائر خسته دل کرببلای تو شدم

شیعیان را دم آخر تو دعا می کردی

لله الحمد که مشمول دعای تو شدم

=============================

آفرینش ز ازل سر به گریبان تو بود
چرخ گردون، چو یکی گوی به دامان تو بود
خاک پای تو گِل آدم و حوّا گردید
خضر از خانه به دوشان بیابان تو بود
رفت فرزند فدای تو کند ابراهیم
نوح را در دل دریا، غم طوفان تو بود
موسی آن دم که عصا بر دل دریا میزد
یکی از سوختگان لب عطشان تو بود
عیسی آن لحظه که بر اوج سما کرد عروج
نگهش سوی زمین، بر تن عریان تو بود
چشم یعقوب که بر یوسف خود می افتاد
یاد داغ پسر و دیده گریان تو بود
عضو عضو بدنت را چو نبی می بوسید
نگهش یکسره بر زخم فراوان تو بود
تن پاک تو به گودال و سرت زیب تنور
یاد آن شب، که دو جا فاطمه مهمان تو بود
نه فقط غربت تو بود شب یازدهم
صبح هم صحنه ای از شام غریبان تو بود
بعد از آنی که پیمبر دو لبت را بوسید
چوب، عاشق پی بوسیدن دندان تو بود
تا شبستان ابد یار و نگهدارش باش
"میثم" از صبح ازل، دست به دامان تو بود

 

=======================

آفرینش ز غبار قدم توست حسین
آسمان سایه نشین عَلم توست حسین
کعبه و سعی و صفا، حِلّ و حرم، رکن و قیام
صفحه ای از حَرَم محترم توست حسین
هر کجا عشق و کمال و عظمت دایره بست
نقطه دایره، نوک قلم توست حسین
نعمتی را که خداوند از آن می پرسد
دوستی تو و یک از نعم توست حسین
ذکر نام تو کنم در همه جا چون گویند
هر کجا نام تو آید حرم توست حسین
اشک روز و شب ما وقف تو ای کشته عشق
گریه گر هست سزاوار غم توست حسین
در میان حرم جمله امامان هدی
پرچم سرخ نشان حرم توست حسین
من نگریم به عزایت که بهشتم بدهند
ور بهشتم بدهند از کرم توست حسین
گر خدا بگذرد از جرم دو عالم به جزا
یک جزای کمِ اصحاب کم توست حسین
جگرم پاره شد از داغ جگر گوشه تو
آن که افروخته سرو اِرم توست حسین
کمرت بعد ابوالفضل دگر راست نشد
شاهدم اشک تو و قدّ خم توست حسین
در ره عشق زدی گام و در این راه خطیر
طفل شش ماهه تو هم قدم توست حسین
بر سرافرازی اسلام و براندازی کفر
قهرمان خواهر تو، هم قسم توست حسین
آیه کهف که خواندی خبر پیروزی است
سر بر نیزه بلندت عَلم توست حسین

================================

 

اسیر عشق توام بر ولای تو سوگند
خدای عشق منی بر خدای تو سوگند
شهید و شاهد پاینده زمان هایی
به هر زبان که ستاید ثنای تو سوگند
تویی حسین و خدا بر تو افتخار کند
به اشک و آه تو در سجده های تو سوگند
به اوج معرفتت فهم هیچ کس نرسد
به وادی عرفات و دعای تو سوگند
مرا ز عشق تو یک لحظه هم جدایی نیست
به جسم بی کفن و سر جدای تو سوگند
دمیده از سر خاکت نهال دین خدا
به خون پاک تو و خونبهای تو سوگند
به آن قلم که نویسد فضیلت تو قسم
به آن زبان که ستاید ثنای تو سوگند
چه هست معنی والشمس و آیه واللیل
به روی و موی تو خورده خدای تو سوگند
تمام آبروی انبیا ز درگه توست
به خاک پای تو و کربلای تو سوگند
سر از کمند ولای تو بر نمی تابم
به بوسه ای که گرفتم ز پای تو سوگند

 

============================

ای عرش و فرش سفره احسانت، ای حسین
سر سوده هر چه هست به سامانت ای حسین
مهمان کربلا! که شدی تشنه لب شهید
عالم شدند ریزه خور خوانت ای حسین
ای جسم غرق خون که شُدت بوریا کفن
هر دم سلام بر تن عریانت ای حسین
لب تشنه فراتم و چشمم شود فرات
آرم چو یاد از لب عطشانت ای حسین
داغ جوان و سوز عطش با دلت چه کرد؟
سوزد دلم بر آن دل سوزانت ای حسین
ای سربلند بر سر نی، تا ابد مرا
کوته مباد دست ز دامانت ای حسین
فرمان بده که راه حریمت کنند باز
ای کائنات بنده فرمانت ای حسین
عمرم گذشت بر سر خوان عنایتت
هستیم گرچه یک شبه مهمانت ای حسین
آیا شود دوباره بیایم به کربلا؟
تا رخ نهم به سجده، در ایوانت ای حسین

=======================

به سینه، جلوة حُسن نگار دارم من
هزار سلسله از زلف یار دارم من
اگرچه خار گناهم به دیده رفته فرو
ز مهر تو سند افتخار دارم من
بهشت را به نگاه خیالی ات دادم
دگر به حوری و غلمان، چه کار دارم من؟
گل محبّت تو در دلم جوانه زده
که در تمام خزان ها، بهار دارم من
اگر چه در خور نارم، به یُمن مِهر علی
درون سینة خود، لاله زار دارم من
غبار زائر کرببلاست بر رویم
به چهره آبرو از این غبار دارم من
دعای لیل و نهارم بود، حسین حسین
ز موی و روی تو، لیل و نهار دارم من
اگر به گلشن فردوس هم روم، آنجا
ز آتش تو، دل داغدار دارم من
به سوز سینة خود، خو گرفته ام همه عمر
چه بیم روز قیامت ز نار دارم من؟
از آن زمان که زدم نای میثمی، "میثم"!
به روی شانة خود، چوبِ دار دارم من

غلامرضا سازگار - آتش مهر

 

======================

تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه
که لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه
به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده
بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه
تو و کشیدن دامن ز دست من؟ هیهات!
من و جدایی از این آستان؟ معاذالله
اگر تمام زمین را نهند بر دستم،
گر از سپهر به جنگم بیاورند سپاه،
نه دست می کشم از دامن محبّت تو
نه رو نهم به در دیگری از این درگاه
سفید رو چو تو نشنیده و ندیده کسی
که روی خویش نهد، بر روی غلام سیاه
به غیر روی تو، ای آفتاب هر دو جهان!
کسی ندیده ز خاک تنور، تابد ماه
رسد چو نغمة قرآن به گوش، در چشمم
سرت به نوک سنان، جلوه می کند ناگاه
چهارده سده بگذشته و هنوز هنوز
دل شکستة ما با سرت بود همراه
به زیر کعب نی و تازیانه، عترت تو
به قلب خصم نهادند، حسرت یک آه
به غیر باب عنایات و رحمت و کرمت
کجا به "میثم" آلوده می دهند پناه؟

 

====================

خوشا شبی که تو ماه منوّرش باشی
خوش آن سحر که تو ذکر مکرّرش باشی
خوش آن حدیث که با نام تو شود آغاز
خوش آن دعا که تو آغاز و آخرش باشی
ز آفتاب قیامت گل خلیل دمد
تو گر به قامت خود، سایه گسترش باشی
مسیح جان ندهد جسم مرده را هرگز
مگر مسیح دم روح پرورش باشی
کلیم راه کُند گم به سینة سینا
مگر به طور تجلّا، تو رهبرش باشی
هزار مرتبه مرگ از حیات شیرین تر
هر آنکه را تو دم مرگ بر سرش باشی
جمال غیب خداوند، دیدنی گردد
دمی که چهره گشایی و مظهرش باشی
عجیب نیست که شیطان به خلد ناز کند
اگر به روز قیامت، تو یاورش باشی
رواست گر شکند زینبت به محمل سر
اگر تو بر سر نی، در برابرش باشی
نظر به گلشن رضوان نمی کند "میثم"
اگر تو روشنی دیدة ترش باشی

 

=======================

ای که دل ها همه ازداغ غمت غمگین است

وی که ازخون توصحرای بلا رنگین است

نرود یاد لب خشک تو ازخاطره ها

هرکه را می نگری ازغم تو غمگین است

جان به قربان تو ای کشته که خود فرمودی

مرگ با نام به از زندگی ننگین است

هرکه ازصدق وصفا دست به دامان تو زد

عزت هر دو جهانش به خدا تأمین است

چه کنم گر نکنم گریه به مظلومی تو

گریه آبی است که برآتش دل تسکین است

بر تو و برهمه یاران شهید تو درود

که زخون شهدا عزت دین تضمین است

غیر نام تو نباشد به زبان (خسرو)را

که زنام تو بود گرسخنش شیرین است

======================

حسین ای معنی دریای رحمت

کلید اعظم درهای رحمت

تو ای عطشان دشت خون که هستی

که درهرقطره خونم نشستی

نه تنها اولیاء سرمست جامت

خدا هم عشق می ورزد به نامت

نه تنها روی دل سوی تو باشد

خدا هم عاشق روی تو باشد

تو را روح تقدس می شناسم

خدای عشق فطرس می شناسم

همیشه کربلایت پیش چشم است

دو تصویر از عطایت پیش چشم است

یکی احسان تو بعد از ولادت

یکی ایثار تو قبل از شهادت

ملایک درعزایت گریه کردند

رسولان هم برایت گریه کردند

ولایت روح ایمان است ما را

غمت شیرین تر از جان است ما را

من ازهرقطره آبی که نوشم

به یادآن لب عطشان بجوشم

نباشدخون بها غیرازخدایت

بهشت جان بود بزم عزایت

=========================

دوای درد عالم یا حسین است
شفای روح آدم یا حسین است
به لوح آفرینش با خط نور
نوشته اسم اعظم یا حسین  است
اگر باشد تمام عمر یک دم
همان یک دم مرا، دم یا حسین است
اگر بر مرده جان بخشد عجب نیست
دم عیسی بن مریم یا حسین است
پس از ذکر خداوند تعالی
ز هر ذکری مقدّم یا حسین است
نجات اهل محشر، روز محشر
خموشی جهنم یا حسین است
به یاد آن لب عطشان هماره
صدای آب زمزم یا حسین است
نوار قلب کل سینه زن ها
نفس های محرّم یا حسین است
درون سینه آهم یا ابالفضل
به صورت نقش اشکم یا حسین است
نسیم نینوا، پیک شهادت
صدای کربلا هم یا حسین است
کتاب "نخل میثم" را بخوانید
تمام نخل میثم یا حسین است

 

=========================

 

شرار سینة دل ها حسین است
بهار دامن صحرا حسین است
به هر زخمش بود ذکر سلامی
زیارتنامة زهرا  حسین است
مگو در گوشه گودال تنهاست
تمام خلق عالم با حسین است
امامی که شفا در تربت اوست
به پیغمبر قسم، تنها حسین است
نجات کل خلقت روز محشر
به فریاد رسا یک یا حسین است
شهیدی که وضو بگرفت از خون
به مقتل ظهر عاشورا حسین است
به روی قلب هر مؤمن نوشته
که بر هر مؤمنی، مولا حسین است
خدا داده به شیعه بال معراج
عروج شیعه از خون تا حسین است
هراسی نیست از تاریکی حشر
چراغ سبز این صحرا حسین است
بدانید ای تمام اهل عالم
مرا دنیا حسین، عقبا حسین است
امام و رهبر و مولای "میثم"
در این دنیا و آن دنیا حسین است

=======================

ای غریبی که تو را در دل عالم وطن است
هر کجا انجمنی هست ز داغت سخن است
انبیا را ز لب خشک تو دل آب شده است
اولیا را سخن تشنگی ات بر دهن است
بی کفن گر تن صد چاک تو بر خاک بماند
پرده پرده دل عشاق تو را پیرهن است
به کسانی که فکندند به بالای تو سنگ
کعبه و سعی و صفا، حِلّ و حرم، ریگ زن است
تو کریمی و کریمان همه مسکین درت
تو حسینی و صفاتت حَسن اندر حَسن است
دشمنان سعی به خاموشی نورت دارند
بی خبر زین که همین نام تو دشمن شکن است
این حدیث است که در حشر بود اهل بهشت
هر که را ذرّه ای از تربت تو در کفن است
دل هر ذره چو خورشید ز داغت سوزان
وزعطش در دل هر قطره غمت موج زن است
بنوشته است به هر برگ گلت وای حسین
ز آن همه لاله صدبرگ که در این چمن است
پنج تن اشرف خلقند و فروغ تو حسین!
نقطه دایره مرحمت پنج تن است
سر دور از بدنت سرور سرها و هنوز
آفتاب آینه آن سر دور از وطن است
کشته اشکی و من اشک فشانم همه روز
زآن که گفتند به زخم تو دوا اشک من است
هر شب جمعه زیارت کنمت در هر جا
که شب جمعه خدا زائر آن عرش تن است
چون "مؤید"، به تو من انس گرفتم آنسان
که مرا نام تو در هر نفس و هر سخن است

 

========================

به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو دست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین
معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو میثم سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین

 

=====================

بعد از عطشت خون جگر شرب مدام است
تا گریه برای تو بود، خنده حرام است
تا بحر کشد نعره و تا آب زند موج
از تشنه لبان بر لب خشکِ تو، سلام است
در مکتب ایثار تو هفتاد و دو استاد
درس همه مجد و شرف و خون و قیام است
هر صبحدمی کرب و بلایی شود آغاز
هر شامگهی عمر ستمکار تمام است
صد بار اگر اسب برآن کشته بتازند
والله امام است، امام است، امام است
با کشتن تو بر لب دریا، لب عطشان
آب ار بخورم آتش سوزنده به کام است
بر گریه کن تو شرر آتش دوزخ
والله حرام است، حرام است، حرام است
با یاد دل زینب  و چوب و لب و قرآن
انگار که هر مجلس ما، مجلس شام است
هر عصر و زمان هر که حسینی است بداند
اسلام قیام است، قیام است، قیام است
"میثم" چه کند سلطنت هر دو جهان را
تا بر در این خانه غلام است، غلام است

 

 

 


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:47 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

ای نام تا همیشه به عالم عَلَم، حسین
رأست به نی حقیقتِ «نون و القلم»، حسین
تا حشر هر چه از تو بگویند بیش نیست
ای هر چه گفته‌اند ز
!
قدر تو کم حسین
سوگت حماسه است، بدانسان که گفته‌اند
آه ای غلام عشق تو سلطانِ غم، حسین
ای راویان کرب و بلایت گریسته
در کربلا چگونه نهادی قدم حسین؟
آن خون که ریخت تشنه به دامان نینوا
می‌جوشد از زمین و زمان دم به دم، حسین!
عباس تو به غیرت و مردی و معرفت
خود عالمی کشانده به زیر علم، حسین
مشکل‌گشای عالم و آدم، رقیه‌ات
گهوارۀ رضیعِ شهید تو هم، حسین
خون خدا، قیامت عظما، شهود حق
ای هر چه هست نزد وجودت، عدم حسین
مردم قسم دهند خدا را به نام تو
من نیز می‌دهم به خدایت قسم حسین
هر چند لایق کرمت نیستم ولی
دورم مدار از آن حرم محترم حسین

=========================

تا به لطف دوست نائل میشوم

بردراین خانه سائل میشوم

محفلی بهتر ازاین محفل کجاست

هم طبیب اینجاست هم دارالشفاست

کارهرکس نیست اینجا آمدن

اختیاری نیست اینجا آمدن

هر که آید آبرویش میدهند

هر که عاشق شد سبویش میدهند

جان من جانان من یعنی حسین

دین من ایمان من یعنی حسین

این حسین ازکل هستی برتراست

یک رقیه دارد از گل بهتراست

 

====================

کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم
آه ازدل کشم وازالمت گریه کنم
گردل سوخته ای لطف به من کرده خدا
بهر آنست که سوزم زغمت گریه کنم
گاه درماتم توبرسروبرسینه زنم
گاه بنشینم وزیرعلمت گریه کنم
منم ان سائل درمانده که بادست تهی
دردل شب به امید کرمت گریه کنم
به غبارحرم کرببلایت سوگند
دوست دارم که شبی درحرمت گریه کنم
کاش آئی دم مردن به سربالینم
تانهم صورت خودبر قدمت گریه کنم
همه شب گفت وفائی سرسجاده اشک
کی شوددرحرم محترمت گریه کنم
=========================

خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شده‌ام

 به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شده‌ام

پسر و دختر در محضر عشق است عزیز

 كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز

 پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است

 مژده دادند كه نوزاد شما سینه‌زن است

 خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات

 باز شد كام من از تربت و از آب فرات

 نه من از روز ولادت شده‌ام مرده‌ی تو

 دلم از روز ازل بود گره‌خورده‌ی تو

 خاطرم هست به گوشم چو اذان می‌گفتند

 دین من حب شما بود، از آن می‌گفتند

 شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود

 نمكی داشت كه با اشك درآمیخته بود

 شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست

 دلم از غصه ترك خورد، شنیدم كه شكست

 مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو

 خانه‌زادم كه شدم عبد علی‌اصغر تو

 خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید

 مادرم پیرهن مشكی من را كه برید  

 بخیه می‌زد به لباس من و نشتر به دلش

 سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش

 زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر

 روی هر بخیه اثر بود ز اشك مادر

 روی هر خانه نشانی ز محرم زده بود

 به در خانه‌ی ما پرچم ماتم زده بود

 مسجد و تكیه، حسینیه‌ی زیبا شده بود

 كینه‌ها مرده ولی دوستی احیا شده بود

 خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم

 خاطرم هست كشیدم گِل ماتم به سرم

 خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم

 چایی تازه‌دم پیرزنی با قد خم

 سینه‌سرخم كه برای تو شدم سینه‌سیاه

 دولت عشق گرفتم ز تو با نیم‌نگاه

 خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید

 آفرین گفت و كبودی تنم را بوسید

 گفت ای تشنه كه از خون كفنت سرخ شده

 سینه‌ی برگ گل سینه‌زنت سرخ شده

 لقمه‌ی پاك پدر از نمك خوان تو بود

 شیر مادر همه از چشمه‌ی احسان تو بود

 من كه با رزق تو از كودكی‌ام پیر شدم

 بی‌سبب نیست كه این‌گونه نمك‌گیر شدم

 والدینم ز تو امید دعایی دارند

 كه غلامان تو هم شیربهایی دارند

 سینه‌زن‌های همان دوره همه مرد شدند

 مبتلای تو و عشق تو و بی‌درد شدند

 طمع شهد شهادت نفسی داد به ما

 نفس گرم ولایت نفسی داد به ما

 فدیه شد هدیه‌ی شیدایی مادرهامان

 رجز بدرقه لالایی مادرهامان

 كه اگر سر بنهی در قدم روح‌الله

 شیر من باد حلالت، پسرم بسم‌الله

 شیر مادر چه اثرها كه ندارد، دیدیم

 رهبر ما چه پسرها كه ندارد، دیدیم 

 هركه مانده‌ست و مخالف به امامش باشد

 هرچه خورده‌ست از این سفره حرامش باشد

 دوش در عالم رؤیای غم‌انگیز، مرا

 بانویی گفت محرم شده، برخیز بیا

 گفت برخیز بیا دخترم آواره شده

 بی حسینم همه اهل حرم آواره شده

 ===========================

تا تو دردم می‌دهی آن را دوا حس می‌كنم

 عافیت را در میان هر بلا حس می‌كنم

 بهترین اوقات عمرم در میان روضه‌هاست

 خویش را در خانه‌ی خیرالنسا حس می‌كنم

 بهتر از ماه مبارك در محرم تائبم

 حال استغفار را در روضه‌ها حس می‌كنم

 این زمان با آن مكان تأثیرشان عین هم است

 در محرم خویش را در كربلا حس می‌كنم

 سینه‌چاك سینه‌ی عریان یار زینبم

 می‌زنم بر سینه چون این درد را حس می‌كنم

 بین توحید و تجلی نسبت عینیت است

 پس خودم را پیش تو پیش خدا حس می‌كنم

 تو همان روضه شدی و من همان گریه شدم

 تو مرا حس می‌كنی و من تو را حس می‌كنم

 قیمت پایین پایت مثل بالای سر است

 عرش بالا را همین پایین پا حس می‌كنم

 

دوش درعالم رویا به بهشتم بردند

وندرآن باغ به دست ملکم بسپردند

دست من دست ملک بود و روان گردیدیم

راهی از بهر تماشای جنان گردیدیم

چه بهشتی همه جا هاله ای ازشور و سرور

طاقی ازگل زده بودند به هر راه عبور

انبیاء ازطبق نور گذرمیکردند

می گذشتند و به ما نیز نظر می کردند

هرچه دیدم به جنان مظهر زیبایی بود

ملکم داد نشان آن چه تماشایی بود

ملکم گفت به هر جا طلبی خانه بگیر

تو پرستوی بهشتی به جنان لانه بگیر

همه اهل جنان گوش بفرمان تواند

نعماتی که بدیدی همه ازآن تواند

تابه من ازملک این گونه سخن گشت خطاب

همه باغ جنان بر سر من گشت خراب

گفتم او را که منم تشنه می ناب کجاست

همه ارزانی توخانه ارباب کجاست

عمر من در طلب دیدن دلدارگذشت

شب و روزم به هوای رخ آن  یارگذشت

ببر آنجا که بهشت ازلی میباشد

ببرآنجا که حسین بن علی میباشد

بی حسینم همه روزم به جنان شب باشد

ببرآنجا که علی اصغر و زینب باشد

بی حسینم به دل ازرحمت حق واهمه است

ببرآنجا که علی اکبر و هم فاطمه است

یا به دوزخ ببریدم که بسوزد بدنم

یا نشانم بدهید آن بدن بی کفنم

روز اول که خدا کرب و بلا را می ساخت

هر چه در چنته هنر داشت هویدا می ساخت

آن زمان آب فراتی که در این دشت نبود

گریۀ حور و ملک صحنه دریا می ساخت

سال ها خاک کف پای تو از عرش گرفت

جمع شد تا که از آن تربت اعلا می ساخت

عطر سیبی که همه دشت از آن آکنده است

از نفس ها و دم حضرت زهرا می ساخت

تا که بی قبله نماند دل عشاق جهان

کعبه اصلی خود دور تو مولا می ساخت

هر که پابوس تو آمد چو مسیحا می شد

ز غبار قدمت این همه عیسی می ساخت

تا که از چشم نیفتد در و دیوار بهشت

از روی نقشه طف، جنت خود را می ساخت

تا نمازش شود از هر چه عبادت برتر

مهر ها را همه از تربت آقا می ساخت

×××

 

"ایزدی"

 

===========================

کربلا کعبه دل هاست خدا می داند

دیدنش آرزوی ماست خدا می داند

کربلا گلشن سرسبز علی و زهراست

تاچه حد وقف تماشاست خدا می داند

ما عزادار حسینیم که اشک غم او

آبروی همه ماست خدا می داند

اولین مستمع مجلس پرفیض حسین

مادرش حضرت زهراست خدا می داند

نگه آخر او سوی خیام است ولی

چه در آن آینه پیداست خدا می داند

یوسف فاطمه افتاد به خاک و دردا

چه خبر در دل صحراست خدا می داند

چشمه چشم (وفایی) شده دریا از اشک

قدر آن دیده که دریاست خدا می داند

==========================

من حسینم که جهان واله و حیران من است

ابر و باد و مه و خورشید  به فرمان من است

جد من احمد مختار  قریشی نسب است

پدرم حیدر کرار امیر عرب است

مادرم فاطمه خود خلقتتان را  سبب است

از ازل عشق خدا در رگ و در خون من است

آدم ار حضرت آدم شده مدیون من است

من حسینم همه مصباح هداتم خوانند

انبیاء ناجی و کشتی  نجاتم  خوانند

اولیاء  شافع  یوم  عرصاتم  خوانند

شیعه مجنون من وعاشق و شیدای من است

حکم آزادی او بسته به امضای من است

من حسینم مدنی اصلم ومکی گهرم

درجاتم  متعالیست علی را پسرم

جن و انس و ملک و حور مرا می خوانند

عرشیان عشق مرا رمز بقا می دانند

لحظه ای راکه دمد  صور علم دست من است

دادگاهی که به پا هست قلم دست من است

حکم آزادی و تبعید امم دست من است

هرکه شد اهل تولا به علی می بخشم

هرکه بگریست به زهرا به علی می بخشم

اولین مدرسه عشق که تأسیس شده

درس عشق علی و فاطمه تدریس شده

خاک آدم ز می ساغر ما خیس شده

گل آدم چو سرشتند به  گاه ازلی

اولین کلمه که آموخت علی بود علی

هرکه بگرفته جنون در اثر عشق من است

یوسف انگشت نما در گذر عشق من است

کربلا نقطه عطف سفر عشق من است

قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است

چه غم ازحادثه چون همسفرم عباس است

من حسینم هدفم حق و مرامم عالیست

قدرت دشمن من ظاهری وپوشالیست

طبل بیداد گران  اموی  توخالیست

من خودم یک تنه کار دو قشون خواهم کرد

کربلا را به خدا  دجله خون خواهم کرد

من حسینم  ضربان دل من یا زهراست

نقش دیوار ودر منزل من یا زهراست

باعث حل شدن مشکل من یا زهراست

نام زهرا نه فقط ذکر لب  حیدر بود

فاطمه رشته تسبیح  به پیغمبر بود

=====================

 

 


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:44 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

 

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

 حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

 این جام بی شراب به دردی نمی خورد

 باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

 در سایه آفتاب به دردی نمی خورد

 از این به بعد معطل این دل نمی شوم

این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

 از منظر نگاه شما جلوه دیدنی است

 عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

 جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

 چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

 چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

 گریه مرا کنار تو با آبرو کند

 ما را به جز هوای شما پر نمی دهند

 ما را به جز برای شما سر نمی دهند

 بال وَبال مانع اوج است پس اگر

 بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

 گاهی کنار دلبریت جبر لازم است

 دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبه ی تو ره نیافته

معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

 آن جا که میل یار اسیری دلبرست

 در بند می روند ولی سر نمی دهند

 ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای

 جز خاندان فاطمه(س) دختر نمی دهند

 تا زنده ایم ترک ولایت نمیکنیم

با غیر آل فاطمه(س) وصلت نمیکنیم

هر دیده ای به دیده ی گریان نمی رسد

فصل خزان به فصل بهاران نمی رسد

در بین گریه حاصل ما رشد می کند

باران بدون سیل به پایان نمی رسد

یک جا اگر تمامی خلقت گدا شود

نقصی به آستان کریمان نمی رسد

روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم

عیب از کریم نیست که مهمان نمی رسد

بفرست سمت دشت غلام سیاه را

یک چند وقتی است که باران نمی رسد

کیسه بدوشی تو اگر کار هر شب است

این پینه های شانه به درمان نمی رسد

ما مستمند کیسه ی  خیراتی توایم

ذاتاً فقیر آن کرم ذاتی تو ایم

آقای من حریم تو از عرش برتر است

با این که خاکی است بهشت معطر است

عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست

حیف از حریم تو که بدون کبوتر است

فرصت غنیمت است ابوحمزه ای بخوان

امشب برای پاکی این قوم بهتر است

با تربت حسین(ع) به تسبیح می رسیم

 این تربت حسین(ع) عجب بنده پرور است

اول فدایی قدمت مادر تو بود

پس مادرت به تو ز همه باوفاتر است

تو یادگار فاطمه(س) بودی برای او

 حالا که شد فدای تو عالم فدای او

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه می کنی

وقتی که چشم هات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند

داری به قتل صبر پدر گریه می کنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی

با دیدن اسیر کجا می رود دلت

بادیدن فقیر کجا می رود دلت

 

علی اکبر لطیفیان

****************************

ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است

این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است!

 مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت

 آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است

انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت

جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است

 باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید

 سوگند به مردیت،غرورم شکننده است

 

وحيد قاسمي

 

 

 


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:21 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین

تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین

شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند

هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین

گر چه نا قابل ترین هدیه دو طفل زینبند

اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین

داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است هیچ

من پریشان تو بین قوم نا مردم حسین

کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی

سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین

غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست

هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین

در وجود این دو صبر وطاقت این درد نیست

بنگرند از کینه نیلی چهره ی زردم حسین

 

جواد حیدری

 


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:17 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 17:4 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

بادة مهر تو را تا از ازل من برگرفتم

مست صهبای محبت گشتم و ساغر گرفتم

چشم پوشیدم زعون و جعفر و عباس و قاسم

تا که من شور شهات را به جان در برگفتم

به رضای دوست راضی گشتم و مرگ جوانم

تا که در دامان تسلیمم سراکبر گرفتم

آب را کان بود مهر مادرم بستند بر من

من که از حق اختیار چشمة کوثر گرفتم

با لب تشنه جدا کردند از پیکر سرم را

من که در قدرت ز خورشید فلک افسر گرفتم

دل نبستم جز خدا بر هیچ کس در دارفانی

ز آن سبب دل در دو عالم در ره داور گرفتم

تا شنیدم ناله و زاری زنهای حرم را

راه میدان شهادت با دو چشم تر گرفتم

دادم اندر راه حق انگشتر و انگشت خود را

در عوض از فیض حق از بذل انگشتر گرفتم

در ره فرمان حق از اکبر و اصغر گذشتم

خط آزادی برای خلق در محشر گرفتم

باقی بالله گشتم زین فنا کاندر حقیقت

بادة تلخ از فنا شیرین تر از شکر گرفتم

************************
بادها عطر خوش سيب تنش را بردند

زخمها لالۀ باغ بدنش را بردند

نيزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

خنده‏ها خطبه گرم دهنش را بردند

اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است

كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند

تا كه معلوم نگردد ز كجا مى‏آيد

اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند

دشنه‏ها دور و بر پيكر او حلقه زدند

حلقه‏ها نقش عقيق يمنش را بردند

چهره‏ها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ

شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند

بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم

جمع گشته تبر بت شكنش را بردند

بادها سينه زنان زودتر از خواهر او

تا مدينه خبر سوختنش را بردند

يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب

گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند

*******************************
باز این چه نواست ، وز کجا می‌آید ؟

کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید

یا رب چه غبار دلنشینی است که باز

بر لوح دل از خاطره ها می‌آید ؟

این کیست ، که از قصه پر غصه او

غمهای دگر ، به انتها می‌آید ؟

این کیست ، که بر پرده دل چنگ زند

کز شور غمش ، دل به نوا می‌آید؟

این کیست ، که از شتاب چرخ عمرش

گرد غم و طوفان عزا می‌آید ؟

این کیست ، که از شعار آزادی او

بر گوش مجاهدان ، ندا می‌آید ؟

این کیست ، که هر کس شنود نامش را

با چشم تر و ، نوحه سرا می‌آید ؟

این کیست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار

بوی گل سرخ ، از فضا می‌آید ؟

این کیست ، که حج خویش ، ناکرده تمام

لبیک به لب ، به نینوا می‌آید ؟

خون در دل عاشقان حق ، می‌جوشد

یک لاله عذار حق نما می‌آید

از شهر نبی ، مسافری سرگردان

با قافله اش ، به کربلا می‌آید

این عاشق سرگشته ، حسین است ، حسین

کاینجا به مشیت خدا می‌آید

این ذبح عظیم است ، که از بیت خدا

با جمله عزیزان به منا می‌آید

اکبر به شتاب ، از پی ثار الله

با قلب حسین ، پا بپا می‌آید

قاسم که درین سفر بجای حسن است

آید به نظر که مجتبی می‌آید

عباس به پاس محمل خواهر خویش

چون سایة زینب ، ز قفا می‌آید

گر جنگ و ستیز است ، خدایا ، در پیش

پس دختر زهرا به کجا می‌آید ؟

کس نیست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب

با اصغر ششماهه ، چرا می‌آید

***********************
باز در دل آمده شور حسين

چهره‌روشن گشته از نور حسين

ياد عباس آيد و ياد فرات

پر زند بالا نمايد او صراط

اصغر است و شير مادر نيست جام

او دگر گيرد ز آن سرنيزه كام

اكبر آن رعناي آل احمدي

با تن خونين دگر شد سرمدي

ديده هر جا مي‌رود عشق است و بس

ديگر از ياران نمانده هيچ كس

وقت ظهر است و به هنگام نماز

از زمين و آسمان باريده راز

كل عالم پاي مولا سر به خاك

بس عجب از اين جهان شبهه‌ناك

چون حسين پا مي‌نهد در كارزار

كار آن دونان دگر گرديده زار

بر تن مولا هزاران زخم داس

بر مشامش مي‌رسد او عطر ياس

فاطمه بالاي سر در قتلگاه

بر گلوي پور خود آرد نگاه

زينبش در سوي ديگر خون به دل

نوحه زن بر سر بمالد خاك و گل

آسمان گردد به رنگ خون او

خواهرش بيند رخ گلگون او

خون حق جاري شود در ارض دون

تا كه مجنون آيد و بيند جنون

اين جنون از چيست از عشق حسين

از ميان خون تو بيني نور عين

زينب است و رأس مولا روي تير

ديگر او گويد كه اي عالم بمير

*******************************
باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين

سينه ما مي‌شود کرب و بلاي حسين

کاش خدا قسمتم رزق حلالي کند

تا که توانم کنم خرج عزاي حسين

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين

هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست

ناله او مي‌دهد سوز صداي حسين

مادر او فاطمه خوب دعا مي‌کند

هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين

اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست

نيست کسي لايقش غير گداي حسين

ماه محرم کند جامعه را زير و رو

جمله جوانان شوند مست ولاي حسين

بهتر از اين گريه‌ها نيست سلاحي به دست

تا که بماند بپا دين خداي حسين

****************************************
تو بازار برده ها ارباب حسين(ع) منو خرید

سر سفره حسين(ع) چه چیزایی به من رسید

عکس تو اندازه قاب دل من شده است

عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن

قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

زندگی بی شهداء برای ما جهنمه

هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه

چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما

به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

************************
بخولی بگفت آن زن پارسا

که را باز از پا درآورده ای

که در ایندل شب چو غارتگران

برایم زر و زیور آورده¬ای

بهمراهت امشب چه بوی خوش است

مگر باز مشگ تر آورده¬ای

چنان کوفتی در که پنداشتم

ز میدان جنگی سر آورده¬ای

چو دانست آورده سر گفت آه

که مهمان بی پیکر آورده¬ای

چو بشناخت سر را بگفت ای عجب

سر با شکوه و فر آورده¬ای

بمرم در این نیمه شب از کجا

سر سبط پیغمبر آورده¬ای

چه حقّی شده در میان پایمال

که تو رفته¬ای داور آورده¬ای

گل آتش است این که از کوه طور

تو با خاک و خاکستر آورده¬ای

نگارنده با گفتن این رثا

خروش از ملایک درآورده¬ای

**************************
بر زمین کوبید سم اما سوارش برنخاست

شیهه زد لیکن امیر کارزارش برنخاست

شعله ور شد در جنون خشم و بهت خود ولی

راکبش آن مهربان، آن غمگسارش برنخاست

پیکرش شد جنگلی از شاخسار نیزه آه!

جز گل زخم دمادم از بهارش برنخاست

لحظه ای آسود در خواب چمنزار بهشت

کرکس درد از تن گلگون خارش برنخاست

مثل یک ابر سپید اما سترون در افق

هیچ جز آهی ز جان دردبارش برنخاست

جوی رگ هایش تهی چون گشت زیر پای مرد

زانوان خم کرد و دیگر از کنارش برنخاست

بهمن صالحی

***************************
بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت

يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت

از بس كه نيزه خون تنش را مكيده بود

حتی توان و قدرت ناله زدن نداشت

در هجمۀ تواتر شمشير و تير و تيغ

راهی به جز شقايق پرپر شدن نداشت

از بس كه پيكرش شده پامال اسبها

يک جای بی جراحت و سالم ، بدن نداشت

زلفی كه شانه شد به سر نيزه صبحگاه

كنج تنور چاره به جز سوختن نداشت

در بوريای كهنه تن لاله پوش او

پيچيده شد اگر چه شقايق كفن نداشت

*************************************
بـر يـاري ديـن مـيـر فـداكـار حسين است

بر دفع ستـم در صـف پـيكار حسين است

كـشـتـي نـجـات بـشـر و شـمـع هـــدايــت

فـريـادرس خـلــق گــرفــتــار حـسين است

در راه خدا آنكه گذشت از سر و از جان

هم اكبر و هم اصغر و انصار حسين است

تـسـلـيـم نـشـد آنـكـه بــر زاده سـفـيــــان

مـرد ره حـق سـرور احـرار حـسـين است

نـور دل زهـــــرا و عـــلي جـــان مــحـمد

ويـرانـگـر بـنـيـان سـتـمـكـار حسين است

مـعـشـوق جهان سرور و سالار شهيدان

در كون و مكان مظهر دادار حـسين است

اي شـيـعـه مكن شكوه ز درد و غم ايام

درمــان و عـلاج دل بــيــمـار حـسين است

ايـدوسـت مـشـو از در اين خانه تو نوميد

بـاب كـرم و بـخـشـش و ايثار حسين است

فـطـرس كـه پـرش سـوخـته از قهر الهي

آنكس كه پرش داد دگـر بـار حسين اسـت

از كـثرت عصيان مكن انديشه «حياتي»

شـويـنـده طـومـار گـنـه كـار حسين اسـت

********************************
آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین
صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین
پیکر من در میان قبر می گوید حسین
بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین
غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین
دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین
شور می گوید حسین منشور می گوید حسین
جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین
یار می گوید حسین ایار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین
یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس می گوید حسین
نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین
بین میدان حیدر کرار می گوید حسین
گاه می گوید حسین نا گاه می گوید حسین
شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه ی صد چاک می گوید حسین
لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین
تار می گوید حسین دستار می گوید حسین
شام و کوفه کوچه و بازار می گوید حسین
آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین
آیه های حضرت اله می گوید حسین
دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین
تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین
اود می گوید حسین معبود می گوید حسین
تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین
روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین
ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین
بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین
این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین

******************************
بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو

شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طرف

دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد

من نذر کرده ام که به نیها  نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد

بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

 


موضوعات مرتبط: محرم وصفر
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 16:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب