|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:17 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اشعار زیر را لطفا دانلود کنید؟
فرزندان حضرت زینب و مسلم سلام الله علیها اشعار در مورد حضرت رقیه سلام الله علیها السلام علیک یا رقیه بنت الحسین سلام الله علیها یا علی اکبر علیه السلام ادرکنی موضوعات مرتبط: محرم وصفر، فایلpdf [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:8 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
درخلوت دل محرم راز است حسین برخلق زمانه چاره ساز است حسین غا فل مشو از سلام او بعد نماز چون کشته احیای نماز است حسین ------ آن کشته که دین زنده ز نامش باشد پاینده نماز از قیامش باشد خوب است براو گریه ولی اولاتر سرمشق گرفتن ازمرامش باشد ------------ سرم سودائی جام حسین است همیشه برلبم نام حسین است دلم گر چون کبوتر پر بگیرد اقامتگاه او بام حسین است ------------ خواهی که به روزحشر گریان نشوی درمانده به پای عدل و میزان نشوی در سوگ حسین اشکی امروز بریز تا درصف حشر اشک ریزان نشوی ------ در پای حسین سرفشاندن چه خوش است وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است یک روز وضوگرفتن از آب فرات وندر حرمش نمازخواندن چه خوش است ------ تابال و پرعشق به جانم دادند در وادی عاشان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا دربار حسین را نشانم دادند ------ دل را زحسین اگر بگیرم چه کنم بی مهرحسین اگر بمیرم چه کنم فردا که کسی را به کسی کاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه کنم ---------------------- خواهم زخدا که بی ولایم نکند غرق گنهم به خود رهایم نکند یک خواسته دارم ازخدای توحسین در هر دو جهان از تو جدایم نکند ------------------- این ندا می آید از خاک سرخ قتلگاه شمر دون خنجر کشد ،می کند زهرا نگاه بال از دریای خون تا خدا میزد حسین پیش چشم فاطمه دست و پا میزد حسین ------------------------- ما راست ترانه حسین بن علی ----------------------- موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:0 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
بیمار غیر شربت اشک روان نداشت
دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده مانند پاره پیرهنی نخ نما شده دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده دارم به روی گردن خود دست می کشم دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده با یاد شام سینۀ من تیر می کشد این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده وای از کمان و حرمله و نیش خند او وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده مانند خواهرم کمرم درد می کند گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:58 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
از همان روز که مسکین سرای تو شدم به تو سوگند نمک گیر عطای تو شدم هر کسی سلطنتی یافت به خود می نازد من کنم فخر به عالم که گدای تو شدم گره از کار فرو بسته من کردی باز هر کجا تا متمسک به ولای تو شدم من که چون اشک به خاک قدمت افتادم به خدا تشنه یک بوسه به پای تو شدم هر زمان نام تو آمد به زبان دل من زائر خسته دل کرببلای تو شدم شیعیان را دم آخر تو دعا می کردی لله الحمد که مشمول دعای تو شدم ============================= آفرینش ز ازل سر به گریبان تو بود
======================= آفرینش ز غبار قدم توست حسین ================================
اسیر عشق توام بر ولای تو سوگند
============================ ای عرش و فرش سفره احسانت، ای حسین ======================= به سینه، جلوة حُسن نگار دارم من غلامرضا سازگار - آتش مهر
====================== تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه
==================== خوشا شبی که تو ماه منوّرش باشی
======================= ای که دل ها همه ازداغ غمت غمگین است وی که ازخون توصحرای بلا رنگین است نرود یاد لب خشک تو ازخاطره ها هرکه را می نگری ازغم تو غمگین است جان به قربان تو ای کشته که خود فرمودی مرگ با نام به از زندگی ننگین است هرکه ازصدق وصفا دست به دامان تو زد عزت هر دو جهانش به خدا تأمین است چه کنم گر نکنم گریه به مظلومی تو گریه آبی است که برآتش دل تسکین است بر تو و برهمه یاران شهید تو درود که زخون شهدا عزت دین تضمین است غیر نام تو نباشد به زبان (خسرو)را که زنام تو بود گرسخنش شیرین است ====================== حسین ای معنی دریای رحمت کلید اعظم درهای رحمت تو ای عطشان دشت خون که هستی که درهرقطره خونم نشستی نه تنها اولیاء سرمست جامت خدا هم عشق می ورزد به نامت نه تنها روی دل سوی تو باشد خدا هم عاشق روی تو باشد تو را روح تقدس می شناسم خدای عشق فطرس می شناسم همیشه کربلایت پیش چشم است دو تصویر از عطایت پیش چشم است یکی احسان تو بعد از ولادت یکی ایثار تو قبل از شهادت ملایک درعزایت گریه کردند رسولان هم برایت گریه کردند ولایت روح ایمان است ما را غمت شیرین تر از جان است ما را من ازهرقطره آبی که نوشم به یادآن لب عطشان بجوشم نباشدخون بها غیرازخدایت بهشت جان بود بزم عزایت ========================= دوای درد عالم یا حسین است
=========================
شرار سینة دل ها حسین است ======================= ای غریبی که تو را در دل عالم وطن است
======================== به جای جای دلم جای پای تو است حسین
===================== بعد از عطشت خون جگر شرب مدام است
موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:47 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
ای نام تا همیشه به عالم عَلَم، حسین ========================= تا به لطف دوست نائل میشوم بردراین خانه سائل میشوم محفلی بهتر ازاین محفل کجاست هم طبیب اینجاست هم دارالشفاست کارهرکس نیست اینجا آمدن اختیاری نیست اینجا آمدن هر که آید آبرویش میدهند هر که عاشق شد سبویش میدهند جان من جانان من یعنی حسین دین من ایمان من یعنی حسین این حسین ازکل هستی برتراست یک رقیه دارد از گل بهتراست
==================== کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شدهام به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شدهام پسر و دختر در محضر عشق است عزیز كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است مژده دادند كه نوزاد شما سینهزن است خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات باز شد كام من از تربت و از آب فرات نه من از روز ولادت شدهام مردهی تو دلم از روز ازل بود گرهخوردهی تو خاطرم هست به گوشم چو اذان میگفتند دین من حب شما بود، از آن میگفتند شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود نمكی داشت كه با اشك درآمیخته بود شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست دلم از غصه ترك خورد، شنیدم كه شكست مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو خانهزادم كه شدم عبد علیاصغر تو خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید مادرم پیرهن مشكی من را كه برید بخیه میزد به لباس من و نشتر به دلش سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر روی هر بخیه اثر بود ز اشك مادر روی هر خانه نشانی ز محرم زده بود به در خانهی ما پرچم ماتم زده بود مسجد و تكیه، حسینیهی زیبا شده بود كینهها مرده ولی دوستی احیا شده بود خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم خاطرم هست كشیدم گِل ماتم به سرم خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم چایی تازهدم پیرزنی با قد خم سینهسرخم كه برای تو شدم سینهسیاه دولت عشق گرفتم ز تو با نیمنگاه خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید آفرین گفت و كبودی تنم را بوسید گفت ای تشنه كه از خون كفنت سرخ شده سینهی برگ گل سینهزنت سرخ شده لقمهی پاك پدر از نمك خوان تو بود شیر مادر همه از چشمهی احسان تو بود من كه با رزق تو از كودكیام پیر شدم بیسبب نیست كه اینگونه نمكگیر شدم والدینم ز تو امید دعایی دارند كه غلامان تو هم شیربهایی دارند سینهزنهای همان دوره همه مرد شدند مبتلای تو و عشق تو و بیدرد شدند طمع شهد شهادت نفسی داد به ما نفس گرم ولایت نفسی داد به ما فدیه شد هدیهی شیدایی مادرهامان رجز بدرقه لالایی مادرهامان كه اگر سر بنهی در قدم روحالله شیر من باد حلالت، پسرم بسمالله شیر مادر چه اثرها كه ندارد، دیدیم رهبر ما چه پسرها كه ندارد، دیدیم هركه ماندهست و مخالف به امامش باشد هرچه خوردهست از این سفره حرامش باشد دوش در عالم رؤیای غمانگیز، مرا بانویی گفت محرم شده، برخیز بیا گفت برخیز بیا دخترم آواره شده بی حسینم همه اهل حرم آواره شده =========================== تا تو دردم میدهی آن را دوا حس میكنم عافیت را در میان هر بلا حس میكنم بهترین اوقات عمرم در میان روضههاست خویش را در خانهی خیرالنسا حس میكنم بهتر از ماه مبارك در محرم تائبم حال استغفار را در روضهها حس میكنم این زمان با آن مكان تأثیرشان عین هم است در محرم خویش را در كربلا حس میكنم سینهچاك سینهی عریان یار زینبم میزنم بر سینه چون این درد را حس میكنم بین توحید و تجلی نسبت عینیت است پس خودم را پیش تو پیش خدا حس میكنم تو همان روضه شدی و من همان گریه شدم تو مرا حس میكنی و من تو را حس میكنم قیمت پایین پایت مثل بالای سر است عرش بالا را همین پایین پا حس میكنم
دوش درعالم رویا به بهشتم بردند وندرآن باغ به دست ملکم بسپردند دست من دست ملک بود و روان گردیدیم راهی از بهر تماشای جنان گردیدیم چه بهشتی همه جا هاله ای ازشور و سرور طاقی ازگل زده بودند به هر راه عبور انبیاء ازطبق نور گذرمیکردند می گذشتند و به ما نیز نظر می کردند هرچه دیدم به جنان مظهر زیبایی بود ملکم داد نشان آن چه تماشایی بود ملکم گفت به هر جا طلبی خانه بگیر تو پرستوی بهشتی به جنان لانه بگیر همه اهل جنان گوش بفرمان تواند نعماتی که بدیدی همه ازآن تواند تابه من ازملک این گونه سخن گشت خطاب همه باغ جنان بر سر من گشت خراب گفتم او را که منم تشنه می ناب کجاست همه ارزانی توخانه ارباب کجاست عمر من در طلب دیدن دلدارگذشت شب و روزم به هوای رخ آن یارگذشت ببر آنجا که بهشت ازلی میباشد ببرآنجا که حسین بن علی میباشد بی حسینم همه روزم به جنان شب باشد ببرآنجا که علی اصغر و زینب باشد بی حسینم به دل ازرحمت حق واهمه است ببرآنجا که علی اکبر و هم فاطمه است یا به دوزخ ببریدم که بسوزد بدنم یا نشانم بدهید آن بدن بی کفنم روز اول که خدا کرب و بلا را می ساخت هر چه در چنته هنر داشت هویدا می ساخت آن زمان آب فراتی که در این دشت نبود گریۀ حور و ملک صحنه دریا می ساخت سال ها خاک کف پای تو از عرش گرفت جمع شد تا که از آن تربت اعلا می ساخت عطر سیبی که همه دشت از آن آکنده است از نفس ها و دم حضرت زهرا می ساخت تا که بی قبله نماند دل عشاق جهان کعبه اصلی خود دور تو مولا می ساخت هر که پابوس تو آمد چو مسیحا می شد ز غبار قدمت این همه عیسی می ساخت تا که از چشم نیفتد در و دیوار بهشت از روی نقشه طف، جنت خود را می ساخت تا نمازش شود از هر چه عبادت برتر مهر ها را همه از تربت آقا می ساخت ×××
"ایزدی"
=========================== کربلا کعبه دل هاست خدا می داند دیدنش آرزوی ماست خدا می داند کربلا گلشن سرسبز علی و زهراست تاچه حد وقف تماشاست خدا می داند ما عزادار حسینیم که اشک غم او آبروی همه ماست خدا می داند اولین مستمع مجلس پرفیض حسین مادرش حضرت زهراست خدا می داند نگه آخر او سوی خیام است ولی چه در آن آینه پیداست خدا می داند یوسف فاطمه افتاد به خاک و دردا چه خبر در دل صحراست خدا می داند چشمه چشم (وفایی) شده دریا از اشک قدر آن دیده که دریاست خدا می داند ========================== من حسینم که جهان واله و حیران من است ابر و باد و مه و خورشید به فرمان من است جد من احمد مختار قریشی نسب است پدرم حیدر کرار امیر عرب است مادرم فاطمه خود خلقتتان را سبب است از ازل عشق خدا در رگ و در خون من است آدم ار حضرت آدم شده مدیون من است من حسینم همه مصباح هداتم خوانند انبیاء ناجی و کشتی نجاتم خوانند اولیاء شافع یوم عرصاتم خوانند شیعه مجنون من وعاشق و شیدای من است حکم آزادی او بسته به امضای من است من حسینم مدنی اصلم ومکی گهرم درجاتم متعالیست علی را پسرم جن و انس و ملک و حور مرا می خوانند عرشیان عشق مرا رمز بقا می دانند لحظه ای راکه دمد صور علم دست من است دادگاهی که به پا هست قلم دست من است حکم آزادی و تبعید امم دست من است هرکه شد اهل تولا به علی می بخشم هرکه بگریست به زهرا به علی می بخشم اولین مدرسه عشق که تأسیس شده درس عشق علی و فاطمه تدریس شده خاک آدم ز می ساغر ما خیس شده گل آدم چو سرشتند به گاه ازلی اولین کلمه که آموخت علی بود علی هرکه بگرفته جنون در اثر عشق من است یوسف انگشت نما در گذر عشق من است کربلا نقطه عطف سفر عشق من است قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است چه غم ازحادثه چون همسفرم عباس است من حسینم هدفم حق و مرامم عالیست قدرت دشمن من ظاهری وپوشالیست طبل بیداد گران اموی توخالیست من خودم یک تنه کار دو قشون خواهم کرد کربلا را به خدا دجله خون خواهم کرد من حسینم ضربان دل من یا زهراست نقش دیوار ودر منزل من یا زهراست باعث حل شدن مشکل من یا زهراست نام زهرا نه فقط ذکر لب حیدر بود فاطمه رشته تسبیح به پیغمبر بود =====================
موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:44 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
در تشنگی سراب به دردی نمی خورد تنها خیال آب به دردی نمی خورد حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری این جام بی شراب به دردی نمی خورد باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد در سایه آفتاب به دردی نمی خورد از این به بعد معطل این دل نمی شوم این خانه ی خراب به دردی نمی خورد از منظر نگاه شما جلوه دیدنی است عکس بدون قاب به دردی نمی خورد جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر چشمه بدون آب به دردی نمی خورد چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند گریه مرا کنار تو با آبرو کند ما را به جز هوای شما پر نمی دهند ما را به جز برای شما سر نمی دهند بال وَبال مانع اوج است پس اگر بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند گاهی کنار دلبریت جبر لازم است دل را به اختیار به دلبر نمی دهند جبریل هم به قبه ی تو ره نیافته معراج را به غیر پیمبر نمی دهند آن جا که میل یار اسیری دلبرست در بند می روند ولی سر نمی دهند ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای جز خاندان فاطمه(س) دختر نمی دهند تا زنده ایم ترک ولایت نمیکنیم با غیر آل فاطمه(س) وصلت نمیکنیم هر دیده ای به دیده ی گریان نمی رسد فصل خزان به فصل بهاران نمی رسد در بین گریه حاصل ما رشد می کند باران بدون سیل به پایان نمی رسد یک جا اگر تمامی خلقت گدا شود نقصی به آستان کریمان نمی رسد روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم عیب از کریم نیست که مهمان نمی رسد بفرست سمت دشت غلام سیاه را یک چند وقتی است که باران نمی رسد کیسه بدوشی تو اگر کار هر شب است این پینه های شانه به درمان نمی رسد ما مستمند کیسه ی خیراتی توایم ذاتاً فقیر آن کرم ذاتی تو ایم آقای من حریم تو از عرش برتر است با این که خاکی است بهشت معطر است عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست حیف از حریم تو که بدون کبوتر است فرصت غنیمت است ابوحمزه ای بخوان امشب برای پاکی این قوم بهتر است با تربت حسین(ع) به تسبیح می رسیم این تربت حسین(ع) عجب بنده پرور است اول فدایی قدمت مادر تو بود پس مادرت به تو ز همه باوفاتر است تو یادگار فاطمه(س) بودی برای او حالا که شد فدای تو عالم فدای او یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی از صبح زود تا به سحر گریه می کنی یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد داری برای چند نفر گریه می کنی وقتی که چشم هات می افتد به معجری حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی این طفل را به جان خودت آب داده اند دیگر چرا میان گذر گریه می کنی از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند داری به قتل صبر پدر گریه می کنی چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی با دیدن اسیر کجا می رود دلت بادیدن فقیر کجا می رود دلت
علی اکبر لطیفیان **************************** ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است! مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است عشق تو قماری ست که بازنده ندارد این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید سوگند به مردیت،غرورم شکننده است
وحيد قاسمي
موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:21 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین گر چه نا قابل ترین هدیه دو طفل زینبند اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است هیچ من پریشان تو بین قوم نا مردم حسین کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین در وجود این دو صبر وطاقت این درد نیست بنگرند از کینه نیلی چهره ی زردم حسین
جواد حیدری
موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ] [ 14:17 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
لطفا فایل های زیر را دانلود کنید؟ اشعار مدح حضرت عباس علیه السلام اشعار مدح حضرت عباس علیه السلام 1 اشعار مدح حضرت عباس علیه السلام 2 اشعار اصحاب امام حسین علیه السلام اشعار در مدح آقاابالفضل العباس علیه السلام اشعار عاشورائی در مدح ام کلثوم(س) اشعار در مدح علی اصغر علیه السلام اشعار مدح امام حسین علیه السلام
موضوعات مرتبط: فایلpdf [ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 17:4 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
بادة مهر تو را تا از ازل من برگرفتم مست صهبای محبت گشتم و ساغر گرفتم چشم پوشیدم زعون و جعفر و عباس و قاسم تا که من شور شهات را به جان در برگفتم به رضای دوست راضی گشتم و مرگ جوانم تا که در دامان تسلیمم سراکبر گرفتم آب را کان بود مهر مادرم بستند بر من من که از حق اختیار چشمة کوثر گرفتم با لب تشنه جدا کردند از پیکر سرم را من که در قدرت ز خورشید فلک افسر گرفتم دل نبستم جز خدا بر هیچ کس در دارفانی ز آن سبب دل در دو عالم در ره داور گرفتم تا شنیدم ناله و زاری زنهای حرم را راه میدان شهادت با دو چشم تر گرفتم دادم اندر راه حق انگشتر و انگشت خود را در عوض از فیض حق از بذل انگشتر گرفتم در ره فرمان حق از اکبر و اصغر گذشتم خط آزادی برای خلق در محشر گرفتم باقی بالله گشتم زین فنا کاندر حقیقت بادة تلخ از فنا شیرین تر از شکر گرفتم ************************ زخمها لالۀ باغ بدنش را بردند نيزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند خندهها خطبه گرم دهنش را بردند اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند تا كه معلوم نگردد ز كجا مىآيد اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند دشنهها دور و بر پيكر او حلقه زدند حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم جمع گشته تبر بت شكنش را بردند بادها سينه زنان زودتر از خواهر او تا مدينه خبر سوختنش را بردند يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند ******************************* کاین نغمه به گوش آشنا میآید یا رب چه غبار دلنشینی است که باز بر لوح دل از خاطره ها میآید ؟ این کیست ، که از قصه پر غصه او غمهای دگر ، به انتها میآید ؟ این کیست ، که بر پرده دل چنگ زند کز شور غمش ، دل به نوا میآید؟ این کیست ، که از شتاب چرخ عمرش گرد غم و طوفان عزا میآید ؟ این کیست ، که از شعار آزادی او بر گوش مجاهدان ، ندا میآید ؟ این کیست ، که هر کس شنود نامش را با چشم تر و ، نوحه سرا میآید ؟ این کیست ، که هر جا گذرد ، همچو بهار بوی گل سرخ ، از فضا میآید ؟ این کیست ، که حج خویش ، ناکرده تمام لبیک به لب ، به نینوا میآید ؟ خون در دل عاشقان حق ، میجوشد یک لاله عذار حق نما میآید از شهر نبی ، مسافری سرگردان با قافله اش ، به کربلا میآید این عاشق سرگشته ، حسین است ، حسین کاینجا به مشیت خدا میآید این ذبح عظیم است ، که از بیت خدا با جمله عزیزان به منا میآید اکبر به شتاب ، از پی ثار الله با قلب حسین ، پا بپا میآید قاسم که درین سفر بجای حسن است آید به نظر که مجتبی میآید عباس به پاس محمل خواهر خویش چون سایة زینب ، ز قفا میآید گر جنگ و ستیز است ، خدایا ، در پیش پس دختر زهرا به کجا میآید ؟ کس نیست ( حسانا ) که بپرسد ز رباب با اصغر ششماهه ، چرا میآید *********************** چهرهروشن گشته از نور حسين ياد عباس آيد و ياد فرات پر زند بالا نمايد او صراط اصغر است و شير مادر نيست جام او دگر گيرد ز آن سرنيزه كام اكبر آن رعناي آل احمدي با تن خونين دگر شد سرمدي ديده هر جا ميرود عشق است و بس ديگر از ياران نمانده هيچ كس وقت ظهر است و به هنگام نماز از زمين و آسمان باريده راز كل عالم پاي مولا سر به خاك بس عجب از اين جهان شبههناك چون حسين پا مينهد در كارزار كار آن دونان دگر گرديده زار بر تن مولا هزاران زخم داس بر مشامش ميرسد او عطر ياس فاطمه بالاي سر در قتلگاه بر گلوي پور خود آرد نگاه زينبش در سوي ديگر خون به دل نوحه زن بر سر بمالد خاك و گل آسمان گردد به رنگ خون او خواهرش بيند رخ گلگون او خون حق جاري شود در ارض دون تا كه مجنون آيد و بيند جنون اين جنون از چيست از عشق حسين از ميان خون تو بيني نور عين زينب است و رأس مولا روي تير ديگر او گويد كه اي عالم بمير ******************************* سينه ما ميشود کرب و بلاي حسين کاش خدا قسمتم رزق حلالي کند تا که توانم کنم خرج عزاي حسين کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست ناله او ميدهد سوز صداي حسين مادر او فاطمه خوب دعا ميکند هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست نيست کسي لايقش غير گداي حسين ماه محرم کند جامعه را زير و رو جمله جوانان شوند مست ولاي حسين بهتر از اين گريهها نيست سلاحي به دست تا که بماند بپا دين خداي حسين **************************************** سر سفره حسين(ع) چه چیزایی به من رسید عکس تو اندازه قاب دل من شده است عشق تو قاطی این آب و گل من شده است صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن قافله داره میره حسینی ها جا نمونن زندگی بی شهداء برای ما جهنمه هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا ************************ که را باز از پا درآورده ای که در ایندل شب چو غارتگران برایم زر و زیور آورده¬ای بهمراهت امشب چه بوی خوش است مگر باز مشگ تر آورده¬ای چنان کوفتی در که پنداشتم ز میدان جنگی سر آورده¬ای چو دانست آورده سر گفت آه که مهمان بی پیکر آورده¬ای چو بشناخت سر را بگفت ای عجب سر با شکوه و فر آورده¬ای بمرم در این نیمه شب از کجا سر سبط پیغمبر آورده¬ای چه حقّی شده در میان پایمال که تو رفته¬ای داور آورده¬ای گل آتش است این که از کوه طور تو با خاک و خاکستر آورده¬ای نگارنده با گفتن این رثا خروش از ملایک درآورده¬ای ************************** شیهه زد لیکن امیر کارزارش برنخاست شعله ور شد در جنون خشم و بهت خود ولی راکبش آن مهربان، آن غمگسارش برنخاست پیکرش شد جنگلی از شاخسار نیزه آه! جز گل زخم دمادم از بهارش برنخاست لحظه ای آسود در خواب چمنزار بهشت کرکس درد از تن گلگون خارش برنخاست مثل یک ابر سپید اما سترون در افق هیچ جز آهی ز جان دردبارش برنخاست جوی رگ هایش تهی چون گشت زیر پای مرد زانوان خم کرد و دیگر از کنارش برنخاست بهمن صالحی *************************** يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت از بس كه نيزه خون تنش را مكيده بود حتی توان و قدرت ناله زدن نداشت در هجمۀ تواتر شمشير و تير و تيغ راهی به جز شقايق پرپر شدن نداشت از بس كه پيكرش شده پامال اسبها يک جای بی جراحت و سالم ، بدن نداشت زلفی كه شانه شد به سر نيزه صبحگاه كنج تنور چاره به جز سوختن نداشت در بوريای كهنه تن لاله پوش او پيچيده شد اگر چه شقايق كفن نداشت ************************************* بر دفع ستـم در صـف پـيكار حسين است كـشـتـي نـجـات بـشـر و شـمـع هـــدايــت فـريـادرس خـلــق گــرفــتــار حـسين است در راه خدا آنكه گذشت از سر و از جان هم اكبر و هم اصغر و انصار حسين است تـسـلـيـم نـشـد آنـكـه بــر زاده سـفـيــــان مـرد ره حـق سـرور احـرار حـسـين است نـور دل زهـــــرا و عـــلي جـــان مــحـمد ويـرانـگـر بـنـيـان سـتـمـكـار حسين است مـعـشـوق جهان سرور و سالار شهيدان در كون و مكان مظهر دادار حـسين است اي شـيـعـه مكن شكوه ز درد و غم ايام درمــان و عـلاج دل بــيــمـار حـسين است ايـدوسـت مـشـو از در اين خانه تو نوميد بـاب كـرم و بـخـشـش و ايثار حسين است فـطـرس كـه پـرش سـوخـته از قهر الهي آنكس كه پرش داد دگـر بـار حسين اسـت از كـثرت عصيان مكن انديشه «حياتي» شـويـنـده طـومـار گـنـه كـار حسين اسـت ******************************** ****************************** تنها به روی سینه صحرا نبینمت امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت می ترسم از نگاه به گودال آن طرف دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد من نذر کرده ام که به نیها نبینمت امشب برای من تو دعا کن که شام بعد بی سر به روی دامن زهرا نبینمت
موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 16:38 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |