مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی
 

 لطفا کلیکاشعار ولادت حضرت زینب(س)کنید


موضوعات مرتبط: فایلpdf
[ دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:41 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

ای نو گل گل لاله زار عصمت زینب

وی عطر خوش بهشت رحمت زینب

روزی که شکفتی به گلستان ولا

آمدبه جهان بهار نعمت زینب

 

شاعر:محمد رضا طوسی


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:39 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی ز خردسالی خود یاور حسین
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی
بال و پر عروج به سوی خدا تویی
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی

اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو
بگشوده لب پیمبر اکرم به مدح تو
با رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است
آغاز گشته سورۀ مریم به مدح تو
بعد از چهارده صده با عشق و افتخار
گوید سخن هماره مُحرم به مدح تو
با آنکه در فراق و غم و رنج زیستی
تاریخ کوچک است بگوید تو کیستی
تـا روز حشر، خون خدا را پیمبری
بازآ بخوان خطابه که شمشیر حیدری
هم ذوالفقار خشم علی در خطابـه‌ای
هم مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری
عیسی اگر نظر بـه تو و مادرش کند
گویـد عزیز فاطمه بالله تـو برتـری
عباس اگر چه هست گرامی برادرت
حاشا که بی اجازه نشیند به محضرت
بر عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین
وقتی که خلق کرد تـو را، گفت آفرین
وقتی به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر
زهرا گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین
تا شد ز خطبۀ تو نفس‌ها به سینه حبس
بـر نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین
نطقت بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد
بر چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد
وحی خدا بـوَد سخن دلـربای تـو
انداخت نقش، بوسه محمل به پای تو
تاریخ شاهد است که تا صبح روز حشر
خون حسین موج زنـد در صدای تـو
هر جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند
آن خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو
بعد از حسین، فاطمه را نـورعین تـو
در چشم جان ما تو حسینی،حسین تو
کو مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند
از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند
هم شیر روز باشد و هم پارسای شب
شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند
از کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام
بـا رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند
داغ حسین اگر جگرت را کباب کـرد
داغ سه‌ساله جان تو را سوخت، آب کرد
ای مانده کوه درد و غمت روی شانه‌ها
از کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـه‌ها
داغت شراره‌ای بـه همه آشیانه‌ها
ذکر تـو و حسین تو قرآنِ خانه‌ها
تنها ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود
بـر قلب ماست آن اثـر تازیانه‌ها
ایمان و عشق وغیرت ودین را چو آب برد
دشمن تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد
از بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت
همچون خیام کرب و بلا سوخت حاصلت
در بین خنده و کف و شادی به شام بود
هجده سر بـریـده در اطراف محملت
روزی بـه روی دامن پـر مهر فاطمه
روزی دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت
در خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود
یک شب سر بریـده چراغ خرابـه بود
بر غربت تو شمع شب تار گریه کرد
در لاله زار آبـله‌ات خار گریـه کرد
حتی سه ساله‌ای که به ویرانه دفن شد
تا صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد
آن شب که روی دامن طفلش گرفت جا
رأس بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد
مانند مادرت که غریبانـه دفن شد
دردانه‌ات به گوشۀ ویرانه دفن شد
اشک تو سیل چشم همه خلق عالم است
بـا آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است
وقتی تو در خرابه نهی روی خود به خاک
در چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است
نبوَد عجب بسوزد اگر هست و بود را
تا شعله‌های دل ثمر نخل "میثم" است
چشمی بده که باز بگریم برای تو
آتش بزن که آب شوم در عزای تو

"صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار

زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است
گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است
هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است
آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است
بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است
وقتی که گفت بـا سپه کوفـه «اُسکُتوا»
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است
وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است
مه بـر فراز چرخ چراغ خرابـه‌ها
خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است
روز جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است
تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

"صدف نبوت 2"

حاج غلامرضا سازگار

رسید مژده که ماه جمادی الاولی ٰست
مه مبارک میلاد زینب کبراست
دهید مژده به ختم رسل که این مولود
ولادت دگر پارة تنت زهراست
خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر
که خیر، قطره و، خیر کثیر او دریاست
سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم
که او به فاطمه آیینة تمام نماست
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
جمال انورشان در جمال او پیداست
هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده
به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست
مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی
خدا گواست که اوصاف او کلام خداست
مقام یذهب عنکم گرفت این دختر
یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست
نماز شب به نماز شبش نماید فخر
دعا به هر نفس او نیازمند دعاست
خجسته چهرة او مصحفی به چشم حسین
چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست
چه دختری که وجودش همیشه زین اب است
چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست
زبان حیدریش کار ذوالفقار کند
خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست
به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال
اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست
خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد
علی خصال و، حسین آیت و حسن سیماست
چنان که یک دم او بی حسین ممکن نیست
یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست
جمیل دیدن سیل بلا به دیدة او
گواه فوق جلالش ز مریم عذراست
سرور سینة مریم وجود عیسی بود
مدال سینة او داغ هیجده عیساست
نظام دین بود از گیسوی پریشانش
هزار نکتة باریک تر ز مو اینجاست
ز شعله نفس زینب است تا صف حشر
حرارتی که ز خون حسین در دل هاست
قسم به دین خدا می خورم که دین خدا
به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست
خطابه اش همه آیات وحی و تفسیرش
نیازمند هزاران قصیدة غراست
سر بریدة فرزند فاطمه می گفت
که خون پاک مرا خطبة تو آب بقاست
امین وحی بیا و به اهل کوفه بگو
که این صدای خداوندگار بی همتاست
زبان شکر گشودن کنار مقتل خون
خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست
به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست
که ای خدا بپذیر این یگانه هدیة ماست
شبی نشد که نماز شبش رود از دست
که لحظه لحظة شب هاش لیلة الاحیاست
الا قیام تو قد قامت قیام حسین
تویی که قامت دین با قیامتت شد راست
تویی که خطبة شامت یزید را لرزاند
تویی که شام ز نطقت به خصم شام عزاست
تویی که هر نفست یک خطابة پر شور
تویی که هر قدمت یک قیام عاشوراست
اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست
اگر به غیر حسینت مثل زنند خطاست
جمال روح فزایت بهشت روح علی
نگاهت از دل پاک حسین عقده گشاست
هنوز حنجره ات را طنین صوت علی است
اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست
حسین بر سر نی گوش، پای خطبة تو
سر بریدة او مجلس تو را آراست
حسین کعبه و حج تو دور او گشتن
صفا و مروة تو قتلگاه و طشت طلاست
جبین شکستن عشاق در رسالة تو است
عذار شسته به خون تو بهترین فتواست
من و ثنای شما خانواده یا زینب
هزار شکر که طبعم هماره وقف شماست
کدام رتبه از این به که سال ها میثم
فقط برای شما خاندان مدیحه سراست

ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو

هر گلی یابد صفا چون می نماید یاد تو

گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند

سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو

خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام

تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو

کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی

با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو

ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی

عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو

مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد

فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو

آرزومند دعایت در نماز شب حسین

همره او اهل گیتی طالب امداد تو

باز عالم پر ز غوغاى كه شد

باز دلها مست و شيداى كه شد

باز گوش اهل دل پر زمزمه

از طنينِ شور و آواى كه شد

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى كه شد

باز ديده سوى دامم مى‏كشد

پايبند چشم گيراى كه شد

باز دل سرشار از شوق كه شد

باز اين ويرانه مأواى كه شد

دل به شوق ازياد زينب آمده

تهنيت ميلاد زينب آمده

آمد آن ‏بانو كه‏ فخر هر زن‏ است

هر دلى با ذكر نامش گلشن ‏است

روح تاريك همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن‏است

نان زينب لرزه بر دل افكند

غير آن دل كه ز سنگ و آهن‏است

گفت‏خيرالناس امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

كيست زينب جلوه عشق خدا

عشق او سرمايه دين من است

هست سرى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هيچ گنجى با غمت‏همپايه‏نیست

غيرعشقت‏شيعه‏راسرمايه‏نیست

خواست دل آيد به زير سايه‏ات

ديد اما نور حق را سايه نيست

غير تو كه شيعه زهرا خورده‏اى

هيچ كس با فاطمه همپايه نيست

غير نام دلربايت زينب

در كتاب عشق حيدر آيه نيست

غير اشكى كه نثارت مى‏كنم

عاشق بى‏مايه‏ات را مايه نسيت

عزت حيدر مدد كن عاشقت

دختر كوثر مدد كن عاشقت

اى درخشنده‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود ياسها

اى تجلى امامت در زنان

مايه ترس على نشناسها

حوريان از درك تو عاجز همه

كى شناسندند يقين خناسها

لطف تو شد شامل هر شيعه‏اى

اى صفا بخشيده بر احساسها

عبد زينب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار اين وسواسها

خسته بال دام عشقِ زينبم

من پرستوىِ دمشق زينبم

اى خدا من دوست‏دار زينبم

خسته جانم جانثار زينبم

سالها پرسه به كويش مى‏زنم

كوچه گرد و خاكسار زينبم

مى‏تپد در سينه دل با ياد او

دردمند و بيقرار زينبم

كاش بودم من كبوتر اى خدا

تا نمايى همجوار زينبم

در دم مرگم سوى شامم كشيد

آن زمان در انتظار زينبم

كاش من قربان زينب مى‏شدم

خادم طفلان زينب مى‏شدم

شبي كه مطلع مهر از، طلوع زينب بود
فروغ روز نشسته، به دامن شب بود
هزار رود نوا گر ز كوثر و تسنيم
روان به خانه زهرا،به بوي زينب بود
هزار چشمه خورشيد، از كرانه شب
دميده از دل مهتاب، و چشم كوكب بود
شكوفه بار لب مرتضي بباغ دعا
ستاره ريز دم مصطفي،به يارب بود
شراب نور زخمخانه سحر، جوشيد
كه جام سرخ شقايق،ز مي لبالب بود

اگر چه “زين اب ”و را نهاد نام، رسول
خداي داند، كاو زينب “ام و اب” بود
زني به همت و مردي، به مردمي سوگند
ضس از حسين، سپهدار عشق، زينب بود

تا مونسم آيد ز ره من بيقرارى مى‏كنم

بهر تماشاى رخش چشم انتظارى مى‏كنم

بهر صفاى مقدمش من لاله كارى مى‏كنم

تا كه شود غمخوار من هر گونه كارى مى‏كنم

من زاده زهرايم و نامم حسين ابن على است

عشقم براى زينبم در هر دو عالم منجلى است

حق عشق را همراه او يكجا عطايم كرده است

با نام زينب تشنه كرب و بلايم كرده‏است

با صوت زينب از ازل يزدان صدايم كرده است

او را گرفتار و اسير و مبتلايم كرده‏است

ما عاشقيم و بهر هم تا پاى جان استاده‏ايم

تا عشق را رونق دهيم از لطف حق آماده‏ايم

حق بار ديگر كوثرى اهدا به طاها مى‏كند

عشقى كه دارد بر على اينگونه افشا مى‏كند

اين نازنين اين جمع را هم مست و شيدا مى‏كند

او چشم خود تنها به روى چشم من وا مى‏كند

با گريه آغازيش گويد حسين من كجاست

دارد اشاره در نهان نور دو عين من كجاست

گر او نمى‏آمد، ظهور من دگر كامل نبود

كس بر غريبى من و اولاد من قائل نبود

بى او چنين دلها به سوى كربلا مايل نبود

بى خلقت او در جهان عشقى ميان دل نبود

كرب و بلا از خون من با اشك او زيبا شود

از حرمت او مرقد من قبله زهرا شود

همراه زينب خواهرم من صاحب دلها شوم

از ناله‏اش در هر دلى چون پرچمى بر پا شوم

از حسن خطبه خواندش من تا ابد احيا شوم

با او شفيع عاشقان مادرم زهرا شوم

بى او خدا داند كه خون من اثر هرگز نداشت

از بعد عاشورا كسى از من خبر هرگز نداشت

او زينت بالاترين مخلوق اين عالم عليست

او همدم شير خدا و بهر او همدم عليست

او محرم غيب الغيوب و بردلش محرم عليست

در كوفه و شام بلا ذكر لبش هردم عليست

خَلقاً و خُلقاًمنطقاً همچون علىِ مرتضاست

از بعد زهرا مادرم دارم يقين خيرالنساست

او اولين زائر به صحن قتلگاهم مى‏شود

او بهرمند از آخرين برق نگاهم مى‏شوم

وقت جدايىِ سر از جسمم پناهم مى‏شود

حِصن حَصين كودكان و خيمه‏گاهم مى‏شود

مانند زهرا مادرم در شعله‏ها غوغا كند

تا حفظ جان رهبرى از عترت طاها كند

ای بحر کمال گوهر آوردی
ای کوثر وحی کوثر آوردی
ای نخل امید نوبر آوردی
ای ماه خجسته اختر آوردی
ای دخت رسول دختر آوردی
زینب؟ نه، حسین دیگر آوردی
بر نفس رسول زیب و زین است این
سر تا به قدم همه حسین است این

تو وجه خدایی و تجلا او
تو روح محمدی و اعضا او
تو بحر کمال و در یکتا او
تو باغ بهشت و نخل طوبا او
او با تو بود شبیه و تو با او
الله الله تو زینبی یا او
بانوی زنان عالم آوردی
بعد از دو مسیح مریم آوردی

آیات خداست نقش رخسارش
در چشم رسول حسن دادارش

شمشیر علی است تیغ گفتارش
زهرا شده محو چشم بیدارش
هم مرغ دل حسن گرفتارش
هم چشم حسین محو دیدارش
آیینة احمد است این دختر
قرآن محمد است این دختر

هم مام ائمه را بهین دختر
هم عصمت و زهد و صبر را مادر
هم فلک نجات را بود لنگر
هم خون حسین را پیام آور
هم در یم خون امام را یاور
هم قافلة قیام را رهبر
هم خون شهید جرعه نوش او
هم خشم حسین در خروش او
آیینة پنج تن، جمال او
شرمنده جلال از جلال او
پرواز کمال از کمال او
یک فاطمه حلم در خصال او
عاشور حسین شور و حال او
پیشانی غرقه خون مدال او

خون شهدا هماره مدیونش
در صبر و رضا حسین ممنونش

ای کوفه و شام کربلای تو
ای سینة خلق نی نوای تو
ای صورت صبر نقش پای تو
ای آیة کاف و ها ثنای تو
حق شیفتة خدا خدای تو
فریاد علی است در صدای تو
میراث کمال از رسل داری
استاد ندیده علم کل داری

تو عالمة ندیده استادی
ویران گر کاخ ظلم و بیدادی
صد کرب و بلا خروش و فریادی
با کوه ملال سرو آزادی
زهد و شرف و عدالت و دادی
در موج غم از وصال حق شادی
با آن همه داغ از شکیبایی
چشم تو ندید غیرزیبایی

بر چهره جمال دادگر داری
اعجاز خطابه از پدر داری

اسرار علوم را ز بر داری
ارثی است که از پیامبر داری
تقدیم حسین دو پسر داری
دو مهر ز ماه خوب تر داری
تو باب حسین و باب زهرایی
تو ماه دو آفتاب زهرایی
تو ام مصائبی و مام صبر
زیبد که بخوانمت امام صبر
در دست اراده ات زمام صبر
با صبر تو زنده گشت نام صبر
مرهون تو تا ابد نظام صبر
ای هر نفس تو یک پیام صبر
بر صبر تو از هزار زخم تن
در مقتل خون حسین گفت احسن
سوگند به ذات قادر بی چون
شکرانه سرودنت به موج خون
با جسم کبود و گیسوی گلگون
کاری است ز حد وهم ما بیرون
ای نهضت کربلا به تو مدیون
ای داده شکست ها به خصم دون

تو خون حسین را بقا دادی
حتی به شهید ارتقا دادی

محبوبة حی داوری زینب
زهرا و حسین و حیدری زینب
هم سنگر دو برادری زینب


تا حشر حسین پروری زینب
دردانة ناب کوثری زینب
پیوسته پیام کربلایی تو
تفسیر تمام کربلایی تو

باید به جهان پیمبری آید
در ملک وجود حیدری آید

چون فاطمه باز مادری آید
مانند حسن برادری آید
میلاد حسین دیگری آید
تا چون تو خجسته خواهری آید
عالم به ولایت تو می نازد
میثم به عنایت تو می نازد

ای به محمّد بهشت ،یاسمن آورده ای   

  همسر شیر خدا ، شیر زن آورده ای
محور هر پنج تن پنج تن آورده ای     

   هم سخن مرتضی ، همسخن آورده ای

هاجر و ساراست این      مریم عذرا ست این
دختر زهراست این       زینب کبری ست این
دختر ولیّ خدا اُخت حسین و حسن

دختر علم و کمال مادر صبر و رضا            

      یک حسن و یک حسین یک علی مرتضی
فاطمه ی دوّمی در بغل مصطفی           

هر سخنش یا حسین هر نفسش یا اخا
فاضله و عالمه   فاطمه ی فاطمه
قبله ی جان همه     بر لب او زمزمه
زمزمه اش برده دل از شه گلگون کفن
آینه ی پنج تن طلعت زهرایی اش     

  می برد از خلق ،دل خلقت طاهایی اش
سینه ی صحرایی و دیدۀ دریایی اش      

 همره مادر رواست امّ ابیهایی اش
صبر، علمدار او      حلم ، گرفتار او
داغ ، شرربار او     درد، خریدار او
عصمت و زهد و حیا بر تن او پیرهن
از شب میلاد بود شعلۀ تاب و تبش    

  پیش تر از جدّ و باب خوانده خدا زینبش
قصۀ کرب و بلا زمزمۀ هر شبش  

    فاطمه از جان ودل بوسه زند بر لبش
روح و روانش حسین      تاب و توانش حسین
جان و جهانش حسین     ورد زبانش حسین

نطق و بیان علی در نفسش موج زن

 

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

آنکه بد گوهر دریای حیا زینب بود

در حیا نایبة خیر نساء زینب بود

آنکه دانشگده سینه زهرا پیمود

گشت علامه شد انگشت نما زینب بود

دختری که بجهان زین ابش نام آمد

دختر شاه عرب شیر خدا زینب بود

تالی حضرت صدیقه و اخت الحسنین

سینه اش آینة صدق و صفا زینب بود

آنکه پیمود ره مهر و وفا شد نامی

زیب دیباچه دیوان وفا زینب بود

آنکه مبهوت زصبرش شده ایوب صبور

معدن صبر به صحرای بلا زینب بود

آنکه بعد از شه لب تشنه بهنگام بلا

قد علم کرد بمیدان وفا زینب بود

آنکه در جای حسینش ز وفاداری شد

ملجأ و دادرس آل عبا زینب بود

آنکه با شرکت اطفال یتیمان حسین

بست در قتلگه اش عقد عزا زینب بود

آنکه افراشت پس از قتل حسین رایت دین

کرد در کرب و بلا شقه گشا زینب بود

آنکه با شوق بیاری برادر برخاست

پیروی کرد از او پای بپا زینب بود

آنکه همدست حسین گشته و بر خلق رساند

صورت و معنی قرآن خدا زینب بود

آنکه بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان

اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود

آنکه در حال اسیریش به نهضت پرداخت

شت خاتون ظفر با اسرا زینب بود

هرکجا بر سر نی رفت سر پاک حسین

بروی ناقة عریان ز قفات زینب بود

آنکه نشکست وقارش باسارت اما

با سکینت به شکست اهل جفا زینب بود

آنکه در ناقه عریان بدیار کوفه

حق را کرد ز ناحق جدا زینب بود

آنکه با منطق شیرین و بگفتار فصیح

محشری کرد در آن شهر بپا زینب بود

آنکه از کثرت احساس به محمل زده سر

گیسویش کرد مخصب به دما زینب بود

آنکه در بارگه زادة مرجانة پست

تنگ کرد عرصه بر آن شوم و ذغا زینب بود

آنکه در مجلس شامات به میر شامات

گفت با طعنه که ابن الطلقا زینب بود

آنکه بی باک و دلیرانه به ارکان یزید

لرزه افکند در آن دار جفا زینب بود

آنکه نام امویها به فضاحت ها برد

کرد رسوازده ، با بانگ رسا زینب بود

آنکه وارونه شد از همت او تخت یزید

کند آن سلطنت از بیخ و بنا زینب بود

ثائبا آنکه بویرانة شام اندر شام

نصب یا نام حسین کرد لوا زینب بود

او تــــولــد یـــــافـــت طنـــــازی کنــد

بــــا الفبــای جنـــــون بــــازی کنـــــد

او تـــولـد یافـــت گــــردد نــــور عیــن

تا شـود ســرمست  از جــام حسیــن

او تولــد یــافــت تــــا زینــــب شــــود

در سخـــن عـــلامــه مکتـــب شـــود

آری آری زینـــب آمـــــد بـــر جهــــــان

تــــا شود همگــــام عــــاشورائیــــان

در حـــوادث یـار می خواهد  حسیـــن

محـــرم اسرار می خواهـــد  حسیــن

کیست زینـب تابــع فرمــــان دوســـت

هفت شهــر عشــق زیر گــــام اوست

کیســت زینب صــاحب عنـــوان عشق

تــــاج خونیـــن سر سلطــــان عشـق

عشـــق هـــر جـا خود نمایی می کند

نــــام زینــــب دلربـــایــی می کنـــــد

هر کجــــا منشـــور ضـــد مکتب است

بی گمـــــان الغـــاء آن بـــا زینب است

نوحــه خوان شعری بخوان زینب پسند

تـا شـــوی در پیش زهــــرا سر بلنــــد

نکتــه ای گویــــم به گوش آویـــز کــن

ازکـــــلام نــــــــاروا پــــرهیـــز کـــــن

خـــــوانیـــش آواره  , خــــــود آواره ای

دانیــــش بیچــــاره , خــــود بیچاره ای

نسبـــت  آوارگـــــی بـــر او  , مــــــده

نسبـــت بیچـــارگــــی بـــر او , مــــده

کیست زینـب عامــل تکمیـــل عشـــق

بعــــد زهـرا فـارغ التحصیــــل عشـــق

کیسـت او ؟  پـــروانـــه پـــر سوختـــه

ســوختـــن  از فـــاطمـــه آمــــوختــه

در فـــدک صبـــر علــی را دیــده است

عشــق را  بـا فاطمــه سنجیـده است

مرحبـــا زینب  که طوفـــان کرده است

آنچه زهـــرا گفتـــه بود آن  کرده است

او به بحـــر العشـــق نــوح کربــلاست

عشـــق او فتــح الفتـــوح کربـــلاسـت

خلـق را زینب شناســی نیست نیست

فاطمه دانــد که زینـــب کیست کیست

گرچه «خوش زاد»م , حسینی منصبم

گـــــر قبـــول افتــــد  غــــلام زینبــــم

سروده سید حسن خوش زاد

 


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:32 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

 

 

لطفا کلیک توصیه های امام زمان ارواحنا فداه کنید


موضوعات مرتبط: فایلpdf
[ جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:19 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب