|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
ما دلشدگان را همه مونس مهدي است امّيد دل ما گل نرگس مهدي است
ما راه تو را با دل و جان مي پوئيم
از ديده سرشک غم ببارد مهدي
هشدار که ماتم عظيم است امشب
در ماتم عسکري سما مي گريد ارواح تمام انبياء مي گريد
پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش پسری اشک فشان است به حال پدرش پدری جام شهادت به لبش بوسه زده پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش پسری را که بود نبض دو عالم در دست شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش حسن العسکری از زهر جفا می سوزد حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن که خداوند نگه دارد و از هر خطرش دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش خانه را که عدو دست به غارت زده است اتش ظلم بر افروخته از بام و درش آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست بار الها که مؤید نفتد از نظرش
اي شرفت فوق ثنا گستري داده خدايت به جهان برتري شمس و قمر دور رخت مشتري کرده ز خلق دو جهان دلبري خاک کف پات سر سروري سيدنا يا حسن العسکري قدر، بود رشته اي از موي تو بدر، بود آيتي از روي تو خُلق عظيم نبوي خوي تو مهدي موعود ثناگوي تو مهر تو بر چرخ کند محوري سيدنا يا حسن العسکري نخل وجودت ثمر فاطمه بحر عنايت گهر فاطمه شمس ولايت قمر فاطمه صد چو مسيح اي پسر فاطمه از تو گرفته دم جان پروري سيدنا يا حسن العسکري نام، حسن خود بري از هر بدي پير خرد درس تو را مبتدي نطق تو را موعظه ي احمدي تيغ تو را معجزه ي حيدري سيدنا يا حسن العسکري بر سه محمد ثمري يا حسن چار علي را پسري يا حسن مصلح کل را پدري يا حسن فوق ثناي بشري يا حسن کرده خدا بر تو ثنا گستري سيدنا يا حسن العسکري جود ز تو لطف و عنايت ز توست حکمت و توحيد و ولايت ز توست آنچه شنيديم روايت ز توست رهبري و علم و هدايت ز توست بر تو برازنده بود رهبري سيدنا يا حسن العسکري نور هُدي يا حسن بن علي بحر عطا يا حسن بن علي روي خدا يا حسن بن علي هست روا يا حسن بن علي حُسن تو را لاف خدا منظري سيدنا يا حسن العسکري
مهر تو خوشتر بود از جان به تن واي به من مدح تو و طبع من کار نيايد ز بيان و سخن گر چه کند لعل لبم گوهري سيدنا يا حسن العسکري راه خدا راه نبي راه توست سرّ ازل در دل آگاه توست عرش برين پايه اي از جاه توست بنده ي شرمنده ي درگاه توست حور بود يا که ملک يا پري سيدنا يا حسن العسکري محنت دوران به تو همراه بود هر نفست يک شرر آه بود همدم تنهاي شبت ماه بود عمر تو هر چند که کوتاه بود تا ابد الدهر کني سروري سيدنا يا حسن العسکري حيف که قدر تو فراموش شد نيش بلا بر جگرت نوش شد نغمه ي توحيد تو خاموش شد مهدي موعود سيه پوش شد کرد نفس در دل او آذري سيدنا يا حسن العسکري اي بدنت پاک تر از جان پاک واي من از اين اِلَم دردناک با چه گنه شد حرمت تلّ خاک اي حرمت بارگه داوري سيدنا يا حسن العسکري در وطنم دُور ديار توأم اشک فشان گرد مزار توأم «ميثم» دلخسته ي دار توأم بر تو کنم بر تو ستايشگري سيدنا يا حسن العسکري
ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو بیتالولای دل حرم با صفای تو قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو روح ملک کبوترصحن و سرای تو آیینة جمال خداوند سرمدی فرزند پاک چار علی ، سهمحمدی رضوان بدان جلال و شرف سائل درت خورشید سجده برده به صحن مطهرت روح رضاست در نفس روح پرورت نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت میراث زهد و نور هدایت ز هادیت علم امام هشتم و جود جوادیت معصوم سیزده ولیالله ذوالمنن ابن الرضای سومی و دومین حسن گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن دُر کلام و لعل لب گوهری کجا وصف ابا محمدنِ العسگری کجا انوار ده امام درخشد ز روی تو یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو زیباترین دعای ملک گفتگوی تو مسجود جنّ و انس بود خاک کوی تو بحری که در صدف، دُر جان پرورد تویی در دامنش امام زمان پرورد تویی ویرانة مزار تو مسجود آسمان قبر تو کعبة دل و صحنت مطاف جان زوّار هر شب حرمت صاحبالزمان کوری چشم دشمنت ای قبلة جهان تنها نه سامره، همه عالم دیار توست هر جا رویم در بغل ما مزار توست قبر مطهر تو اگر چه خراب شد یا بر حریم تو ستم بیحساب شد و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد هر روز قبة تو فروزندهتر شود جاه و جلال و مرتبهات زندهتر شود ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت ای زخم دل هماره فزون از ستارهات از ما سلام بر جگر پاره پارهات با آن که در محاصره بودی تو سالها دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملالها کردند با تو از ره طغیان جدالها دادی به شیعه عزت و قدر و جلالها نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت چون آفتاب یک سره آفاق را گرفت داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد خون بر دلت ز کینة اهل جحیم شد روح تو در بهشت الهی مقیم شد با رفتن تو حضرت مهدیu یتیم شد یا بن الحسنu از این همه بیداد، الامان عجّل علی ظهورک یا صاحبالزمان ای عدل تو زوال ستم گستری بیا نادیده کرده بر همه روشنگری بیا ای آخرین دُر صدف کوثری بیا ای نور دیدة حسن عسگری بیا تا کی فراق روی تو آتش به جان زند تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات تو جان جان عالمی و جان ما فدات خُلق علیu و خلق نبی جلوة خدات میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات یا صاحبالزمان به ظهورت شتاب کن عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن
ای سامـرهات قبلـۀ دل کعبۀ جانها ای سفرۀ احسان تو پیوسته جهانها ای عبد خداوند و خداونـدِ زمانها ای پایۀ قدر و شرفت فوق مکانها آگاه ز اسـرار عیانهـا و نهانهـا کوتاه به مدح تو و وصف تو زبانها **** ای روی تو در بزم ازل شاهد و مشهود وی آمده ساجد به خدا بر همه مسجود هـم قبلـۀ حاجاتـی و هم حجت معبود هم حمدی و هم احمد و هم حامد و محمود غیر از تو کـه باشد پدرِ مهدی موعود مهدی که بهـار آرد در فصلِ خزانها ای جان جهان ای همه جانها به فدایت ای نـام نکویت حسن ای حسنِ خدایت خورشیــد پنــاه آرد در ظـلِّ لــوایت امضــای عبــادات همـه مهـر ولایـت بالاتــر از آنــی کــه بگوینــد ثنایت بر اوج جلالت نرسـد وهـم و گمـانها **** در وصـف تــو اشیـاء زبانند زبانند جز مدح تو را خلق نخوانند نخوانند گلهای جنان بیتـو خزانند خزانند بــا آنکــه مقـام تـو نـدانند ندانند پیوستــه رواننـد رواننــد رواننــد تـا دور مـزار تـو بگردنـد روانها بـوی خـوش جنـت ز غبـار قدم توست عیسای مسیح آنچه که دارد ز دم توست حاتم که کریـم اسـت، گدای درم توست تو دست خدا هستی و هستی کرم توست تنهـا نـه فقـط سامـرۀ دل حـرم توست هـر جـا نگرم از تو عیان است نشانها **** تــو درِّ گــرانمایــۀ دَه بحـر کمالی تـو مهـر فــروزانِ سمــاواتِ جـلالی تـو عبـد، ولـی عبـد خداونـد جمـالی احمد رخ و حیدر ید و صدیقه خصالی دوم حسـن از حسـن خـدای متعـالی ای شاهد حسن ازلت چشم زمانهـا ای خلق سماوات و زمین خاک در تو ای چــار علــی آمـده جد و پدر تو ای منتقـــم آل محمّــد پســر تــو پیوستــه ســلام از طـرف دادگـر تو بـر مهـدی و بـر نرجس نیکو سیر تو مهدی که بوَد در کف او خط امانهـا بهار امامت 2 - غلامرضا سازگار
تسلیت ای حجت ثانی عشریابن الحسن زود بود از بهر تو داغ پدر یابن الحسن قلب بابت ازشرار زهر دشمن آب شد سوخت جسم و جانش از پا تا بسریابن الحسن زود گرد بی کسی بر ماه رخسارت نشست زود کردی جامه ماتم به بر یابن الحسن قرنها چشم تو گریان است بر جدت حسین لحظه لحظه ریختی اشک بصر یابن الحسن طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد تو نگه کردی و او زد بال و پر یابن الحسن مخفی از چشم همه چشم تو بر بابا گریست سوختی همچون شمع سوزان یابن الحسن قرنها فریاد زهرا مادرت آید بگوش از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن
شاعر: حاج غلامرضا سازگار
موضوعات مرتبط: امام حسن عسگري(ع) [ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 19:59 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 19:53 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
پيوسته خيزد از نفسم روح پروري
ای مسجد الحرام حرم سامرای تو
اي به فلک کرده ملک پروري **************************** آمدي زهر جفا دلخوشم از آمدنت ******************************* ای خدایت داده بر خلق دو عالم سروری ای گدایت را به خیل شهریاران برتری خاک پایت زهره و خورشید و ماه و مشتری بار دارد خادمت بر در گه پیغمبری ماه رویت احمدی و تیغ نطقت حیدری دست ما و دامن تو یا امام عسگری تو خدا را عبد و معبود و امام مردمی تو به بزم آسماانیها چراغ انجمی خود حسن فرزند دلبند علی چهارمی نجل پاک ده ولی ابن الرضای سومی هرچه در وصفت بگویم باز داری برتری دست ماو دامن تو یا امام عسگری دل اگر سینا بود طور تجلایش توئی آخرین در(گوهر)خدا مهدیست دریایش توئی آنکه بر عیسی کند روز قیامت سروری دست ما و دامن تو یا امام عسگری خط حسن خالت حسن خلقت حسن خویت حسن پای تا سر حُسن در حُسن و گل رویت حسن کنیه ات ابن الرضا و نام نیکویت حسن موی و روی و قد و خط و چشم و ابرویت حسن حُسنها گشتند در بازار حُسنت منجلی دست ما و دامن تو یا امام عسگری
**************************************** سامرا اى شاهد شبهاى من ****************************************
زچشم پر گهر من خدا خبر دارد زجان پر شرر من خدا خبر دارد که بود معتمد و ظلم او چگونه شکست ز کینه بالو و پر من خدا خبر دارد زهمزمانی با سه خلیفه در شش سال چه آمده به سر من خدا خبر دارد زسوز زهر شرر زا چگونه می گذرد زشام تا سحر من خدا خبر دارد شرار زهر ستم همچو شمع آبم کرد زسوزش جگر من خدا خبر دارد میان این همه دشمن چه ها کند مهدی؟ زغربت پسر من خدا خبر دارد زبعد من برسد غیبت خدائی او زصب منتظَر من خدا خبر دارد ********************************** رسانده زهر جفا تا به چرخ آه مرا
**********************************
دوستان بر من و سوز جگرم گریه کنید
*************************************
شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن در عزای عسگری آید زنای اهل دل صد فغان همراه با شور ونوا یابن الحسن آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن در جوانی رفت از دنیا امام عسگری شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه تسلیت گوئیم امشب بر شما یابن الحسن گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن
************************* ما دلشدگان را همه مونس مهدی (عج) است امید دل ما گل نرگس ، مهدی است مجلس چو بنام حسن عسگری ، است ای مجلسیان ، صاحب مجلس مهدی است امشب که زمین و آسمان می گرید از ماتم عسگری، جهان می گرید جا دارد اگر که شیعه خون گریه کند چون مهدی صاحب الزمان می گرید از رحلت عسگری سماء می گرید ارواح تمام انبیاء می گرید زهرا به بقیع ، حسین در کرببلا در طوس غریب الغربا می گرید
*******************************
مى زند آتش به قلبم سوز داغ عسکرى گيرد امشب اشك من هر دم سراغ عسكرى شد به سن كودكى فرزند دلبندش يتيم گشت دُرّ اشك مهدى چلچراغ عسكرى در دل صحراى غم ها و به دشت سرخ عشق لاله سان شد قلب ما خونين ز داغ عسكرى بس كه اندوه فراوان ديد از جور خسان شد لبالب از مى غم ها اياغ عسكرى با گلاب اشك و با سوز درون گويد سخن «حافظى» آن بلبل خوش خوان باغ عسكرى
************************************* تسليت اي حجت ثاني عشر يابن الحسن زود بود از بهر تو داغ پدر يابن الحسن قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد سوخت جسم و جانش از پا تا به سر يابن الحسن کودک شش ساله بودي بر پدر خواندي نماز ريختي از چشم خود خون جگر يابن الحسن زود گرد بي کسي بر ماه رخسارت نشست زود کردي جامه ي ماتم به بر يابن الحسن طفل بودي پيش چشمت چشم بابا بسته شد تو نگه کردي و او زد بال و پر يابن الحسن قرنها فرياد زهرا مادرت آيد بگوش از مدينه بين آن ديوار و در يابن الحسن يوسف زهرا بيا با ما بگو آخر چرا؟ تربت زهراست مخفي از نظر يابن الحسن قرنها چشم تو گريان است بر جدت حسين لحظه لحظه ريختي اشک از بصر يابن الحسن
************************************* یوسف فاطمه سلاله ی مصطفی ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری *********************************
********************************** يوسف فاطمه، سلاله ي مصطفي
موضوعات مرتبط: امام حسن عسگري(ع) [ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 19:51 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 12:20 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 12:16 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||