|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
اربعین-حضرت زینب(س) یک اربعین برای تو حیران شدم حسین مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین با چند قطره اشک دل من سبک نشد ابری شدم به پای تو باران شدم حسین زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد در اول بهار زمستان شدم حسین کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم ای سایه بلند سرم ای برادرم آیینه ی ترک ترک در برابرم بالم شکسته است و پرم پر نمی زند اما هنوز مثل همیشه کبوترم من قول داده ام که بگیرم سر تو را از دست نیزه ها و برایت بیاورم حالا سری برای تو آورده ام ولی خاکستری و خاکی، ای خاک بر سرم بگذار اول سخن و شکوه ام تو را ای ماه زینب از نگرانی درآورم هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی راحت بخواب دست نخورده معجرم تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سرمزار خودم گریه می کنم هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت هم که تن تو روی زمین پیرهن نداشت ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟ آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت گل های باغت از همه رنگی گرفته اند یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت مردی نبود اگر یل ام البنین که بود هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم هر چند در مسیر سرت ازدحام بود اما درست مثل همیشه امام بود بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین من که به روی چشم علمدار جام بود یادم نمی رود سر بالا نشین تو بازیچه ی نگاه اهالی شام بود در حرف های مرد و زن پشت بام ها چیزی اگر نبود فقط احترام بود با دست سنگ صورت تو خط خطی شده از بس که آفتاب تو نزدیک بام شد تو رفتی کنار خودم گریه می کنم دارم سرمزار خودم گریه می کنم لطیفیان
حضرت زینب(س)- در مسیر کوفه و شام بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد ای آفتاب بر سر زینب طلوع کن این چند تا ستاره به دردم نمی خورد نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم تنها همین نظاره به دردم نمی خورد ما را پیاده کن، سرمان سنگ می خورد این بودن سواره به دردم نمی خورد چندین شب است منتظر صحبت توام حرفی بزن، اشاره به دردم نمی خورد این ها مرا به مجلس خوبی نمی برند بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد این سنگ ها هنوز حسابم نمی کنند با این حساب چاره به دردم نمی خورد این تکه حجم، موی مرا پر نمی کند پس آستین پاره به دردم نمی خورد لطیفیان
امام حسن مجتبی (ع) –مدح و منا
مست از غم توام، غم تو فرق می کند محو توام که عالم تو فرق می کند با یک نگاه می کشی و زنده می کنی مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی باید عوض شد آدم تو فرق می کند تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟ آقای مهربان! کم تو فرق می کند زخمی است در دلم که علاجی نداشته است جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند اشک غمت برای من احلی من العسل گفتم برای من غم تو فرق می کند صلح تو روضه است، حماسه است، غربت است ماهی تو و محرم تو فرق می کند باید خیال کرد تجسم نمود، نه؟ نه؛ گنبد تو، پرچم تو، فرق می کند لختی بخند قافیه ام را به هم بریز آقای من! تبسّم تو فرق می کند سید محمد جواد شرافت
اربعین چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو چل روز می شود كه فقط زار می زنم كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم چل روز می شود كه بدون توأم حسین حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین چهل روز می شود كه حسین همه شدم حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند در پیش من، تمام، به زانو در آمدند آثار مرگ در بدنم هست یا حسین پس روز اربعین منم هست یا حسین آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را حالا نصیب خاك مزارت شده اخا چل روز پیش بود همینجا سرت شكست اینجا دل من و پدر و مادرت شكست چل روز پیش بود به گودال رفتی و ... از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و ... از تل زینبیه رسیدم كه وای وای بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای نیزه ز جای جای تن تو در آمده حتی لباسهای تن تو در امده جمعیتی كه بود به گودال جا نشد یك ضربه و دو ضربه... ولی سر جدا نشد دیدم كسی حسین مرا نحر می كند آقای عالمین مرا نحر می كند من را ببخش دست به گیسوی تو زدند من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را فرصت نشد در آورم انگشتر تو را می خواستم ببوسمت اما مرا زدند ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند بین من و تو فاصله ها سد شدند آه با اسب از روی بدنت رد شدند آه در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست وای از عبور كردن مثل غلام ها وای از نگاههای سر پشت بام ها از بس رسید سنگ به سمت جبین من نزدیك بود پاره شود آستین من لطیفیان
اربعین آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند مهمان شام بودم و بر میزبانیم یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی بر زخم های وا شده مرهم نذاشتند وقتی که آستین شده معجر برای من یعنی که هیچ چیز برایم نذاشتند دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند
حضرت زینب(س)-اربعین
با دست بسته هست ولی دست بسته نیست گر چه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست حتی اگر به صورت او سنگ می خورد هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست
امام زمان شاید او آمده و بار دگر برگشته وای بر حال من و تو که اگر بر گشته نصف یک روز در این شهر اقامت کرده سر شب آمده و وقت سحر برگشته زانوی غم به بغل داشته در ندبه خویش گریه کرده است و با دیده تر برگشته چقدر خون دل از دست من و تو خورده است با دو پیمانه از این خون جگر برگشته از چه معلوم که این وقت که ما منتظریم چقدر آمده اینجا چقدر برگشته
نادر حسینی
امام مجتبی(ع) و بقیع-شهادت آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه حرم برای تو شه کرم می سازه آخر برات یه گنبد طلا می سازیم شبیه گنبد امام رضا می سازیم سر مزارت ضریح طلا می سازیم مثل ضریح شش گوشه بهش می نازیم سقا خونه بنا کنیم با شور واحساس سر قبر ام البنین مادر عباس دخیل می بندیم و می گیم بر تو اسیریم حسن حسن می گیم واز عشقت می میریم به کوری عایشه و دشمن حیدر بقیع تو آباد می شه گل پیمبر آقا می یاد و می گیره تقاص زهرا بقیع تو آباد می شه به جان مولا موضوعات مرتبط: محرم وصفر [ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 16:1 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |