مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 23:5 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ماه ذالحجه عجب فتح نمایان کرده
نیمه ماه عیان مهر درخشان کرده
گلى از گلشن طه به جهان جلوه نمود
که جهان را زصفا جنت رضوان کرده
آمد آن حجت دلدار که از آمدنش
مومنین را همگى خرم و خندان کرده
کیست این شمس درخشنده که خلاق کریم
بهر او خلقت این عالم امکان کرده
نور چشمان جواد است بود نام على
که خدایش ز شرف ناطق قرآن کرده
وارث ختم رسالت گل گلزار بتول
همه جا راز جمالش چو گلستان کرده
معجز عیسى و موسى و خلیل اللَّه را
ظاهر از خویشتن این حجت یزدان کرده
ز صفا و ز سخایش چه بگویم که خداش
هادى و وارث بر خیل رسولان کرده
آنکه صد حاتم طایى به گدایش نرسد
آنکه بر خسته دلان لطف فراوان کرده

*****************************
البشارت که دهم حجت سبحان آمد
شافع هر دو سرا، رهبر ایمان آمد
سرور عالمیان، محور امکان آمد
که جهان از رخ وى، روضه ‏ى رضوان آمد
پرتو مهر رخش، تا به زمین پیدا شد
دسته‏ هاى ملک از عرش برین پیدا شد
رهبر عالمیان آنکه جهان را سبب است
تحت فرمان وى، افواج ملک با ادب است
طیب و طاهر و هادى ونقى اش لقب است
خسرو ملک عجم قائده قوم عرب است
شرع احمد ز وجودش به جهان پاى گرفت
مهر وى در دل صاحب نظران جاى گرفت
هم نبى خوى و على صولت و زهرا عصمت
حسنى علم و حسن شجاعت وسجاد آیت
باقرى علم و ز صادق بصداقت نسبت
کاظمى عفو و رضا خوى و جوادى همت
پدر عسکرى و جد ولى عصر است
آنکه بر پرچم وى آیت فتح و نصر است

*******************************
اى آسمان ز شرم، مهت را دو پاره كن
تكرار معجز نبوى را دوباره كن
تا بشكند غرور تو در اوج آسمان
اى آفتاب ماه زمين را نظاره كن
از خانه‏ ى جواد دميده است آفتاب
بر مقدمش نثار هزاران ستاره كن
از كهكشان نور به كف گير سبحه‏ ها
هر روز و شب فضايل او را شماره كن
تا سر نهند بيت جواد الائمه را
اى جبرييل سوى ملايك اشاره كن
گرم از محبتش سرمستان عشق را
نرم از ولايتش دل هر سنگ خاره كن
اى نور بخش محفل افلاك يا على
امشب بسوى خاك نشينان نظاره كن

******************************

دلا در خانه ابن الرضا ابن الرضا را بین

چراغ و چشم زهرا و علی مرتضی را بین

ز انوار رخ ابن الرضا روشن فضا را بین

فروغی دل نشین و دلربا و جانفزا را بین

عروس حضرت زهرا بهار شادی آورده

برای شیعیان امشب امام هادی آورده

دو چشم دل زهم بگشا که حسن دادگر بینی

در ابنا بشر آیینه خیر البشر بینی

در آغوش جواد ابن الرضا قرص قمر بینی

بیا تا نخل سرسبز ولایت را ثمر بینی

دوباره شیعه را از نور حق دل منجلی آمد

که از سوم محمد در جهان چهارم علی آمد

فروغ حسن غیب ذات حق سبحانه پیدا شد

یگانه لاله ریحانه را ریحانه پیدا شد

همه گیرید جان بر کف رخ جانانه پیدا شد

به گرد شمع رویش یک جهان پروانه پیدا شد

زمین در سینه خورشید خداوندت مبارک باد

جواد ابن الرضا میلاد فرزندت مبارک باد

*********************************
امشب جهان از خرمى مانند رضوان مى‏ شود
نور خدا در طور جان امشب فروزان مى‏ شود
از آسمان مكرمت تابنده گردد اخترى
روشنگر دنيا و دين ز آن روى تابان مى‏ شود
امشب زمين و آسمان در عشرت و ساغر زنان
چون ساقى كوثر على خشنود و خندان مى ‏شود
از بوستان معرفت سر مى‏ زند زيبا گلى
كاين عالم خاكى از آن همچون گلستان مى ‏شود
نورى به عالم جلوه گر گرددبه هنگام سحر
روشن زمين و آسمان زآن نور رخشان مى ‏شود
سر چشمه فيض خدا نور دو چشم مصطفى
سر حلقه اهل ولا محبوب جانان مى‏ شود
خورشيد برج ارتضا آن يادگارى از رضا
ابن الرضا امشب پدر از لطف يزدان مى ‏شود
در زهد و دانش مصطفى در زور و بازو مرتضى
حلمش چو حلم مجتبى در ملك امكان ميشود
بر فاطمه نور دو عين آزاده مانند حسين
احياگر احكام دين پيدا و پنهان مى‏ شود
عابد، بسان عابدين چون باقر علم اليقين
در دانش و علم و خرد مشهور دوران مى ‏شود
صادق بود در راستى هم جعفر و موساستى
مدهوش در سيناى او موسى عمران مى‏ شود
پور امام هفتمين كز بعد او روى زمين
هم رهبر و هم رهنما بر نوع انسان ميشود
فرزند دلبند تقى او را لقب آمد نقى
هم زاهد و هم متقى هم ركن ايمان مى‏ شود
هر كس ندارد در جهان مهر و تولايش به دل
كى طاعت صد ساله‏ اش مقبول يزدان مى ‏شود
آن بهترين خلق خدا آخر در اين دار فنا
مسموم زهر اشقيا در راه قرآن مى ‏شود
خسرو نژاد

((((((((((((((((())))))))))))))))))

ساقى امشب بسته با پیمانه پیمانى دگر
سفره رنگین کرده بهر تازه مهمانى دگر
باغبان را گو به پا شد بذر شادى در زمین
تا ببارد ابر رحمت باز بارانى دگر
باید آدم در جنان امشب گل افشانى کند
تا به تخت گل نشیند جان جانانى دگر
شهر یثرب سینه ‏ى سینا شده کز لطف حق
زد قدم در این جهان موسى بن عمرانى دگر
بر جواد ابن الرضا حق داده از دریاى جود
گوهر ارزنده و دُرّ درخشانى دگر
خیزران باید زند گلبوسه بر روى عروس
کز شرف آورده بهر دین نگهبانى دگر
فاطمه در باغ جنت بزم شادى چیده است
چون که دیده نهمین گل را به دامانى دگر
خاتم پیغمبران تبریک گوید بر على
چون على را آمده ماه فروزانى دگر

 (((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده
سینه سیناى سیر مرکب نور آمده
ساقى توحید با جام طهور آمده
جلوه‏ گر از برج عشق غایت نور آمده
که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام
بیا به بستان وحى فیض دگر را ببین
به دست شمس الضحى رشک قمر را ببین
روى ملک را نگر جن و بشر را ببین
با پدرى چون جواد بهین پسر را ببین
على بخوانش ولى پیامبر را ببین
امام هادیست او هدایتش مستدام
محبت او بود عنایت واصله
به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه
به فیض او شد فقیه باصره و سامعه
عنایتى از کفش عناصر اربعه
حکایتى از دمش زیارت جامعه
بیا به بیت الولا جمال داور ببین
جمال داور نگر روى پیمبر ببین
کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین
کنار ابن الرضا رضاى دیگر ببین
جواد را با گلى، بهشت پرور ببین
بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام
ابوالحسن کنیه و على بود نام او
پرندگان هوا شیفته ‏ى دام او
به او که دل مى‏ برد کبوتر بام او
درندگان زمین اشک فشان رام او
چشمه‏ ى آب حیات جرعه ‏اى از جام او
الا الا تشنگان از او ستانید جام
پناه من سوى او نگاه من سوى او
کعبه من سامره قبله‏ ى من روى او
رشته‏ ى توحید من سلسله ‏ى موى او
بهشت در سایه‏ ى قامت دلجوى او
جهان هستى همه پر ز هیاهوى او
عالم خلقت گرفت در حرمش آبرو
به هر کجا ساکنم مرا تو ردم مکن
تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است
نقل سخن نقل دهن سامره است
مرا به جنت چکار؟ بهشت من سامره است

 


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 23:3 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


اى رهبر كل اهل بينش
از جلوه‏ ى نام تو جهان روشن شد
اى مهر سپهر آفرينش هادى
***
زيبا گل باغ سرمدى آمده است
مرآت جمال احمدى آمده است
شادند تمام خلق عالم زيرا
يك دسته گل محمدى آمده است
***
بر دين خدا ولى و داور هادى است
از بهر بشر هادى و محور هادى است
ما دست توسل به ولايش زده‏ايم
چون شافع ما به روز محشر هادى است
***
امشب مدينه به جنان مى‏نازد
آدم به تمام قدسيان مى ‏نازد
دارد به بغل جواد آل عصمت
ماهى كه به ماه آسمان مى ‏نازد
***
در آسمان ولا ماه بى قرين آمد
به صورت بشرى صورت آفرين آمد
كز آفتاب بر آن ماه آفرين آمد
ولى حق دهمين پيشواى دين آمد
***
گلى از گلشن طه به جهان رو كرده
كه جهان را ز صفا جنت رضوان كرده
نور چشمان جواد است بود نام، على
كه خدايش ز شرف، ناطق قرآن كرده
***
در روز ولادت امام هادى
شد قلب جهان غرق نشاط وشادى
آن حامى آئين محمد باشد
بر رهرو راه مكتب دين نادى
***
هنگام سرور آل احمد آمد
در جلوه فروغ روى سرمد آمد
گر گلشن خاك گشته همچون جنّت
ميلاد على بن محمد آمد

***
لبريز گل است بوستان شادى
گيتى بگرفت، رنگى از آبادى
با عطر محمدى معطر كن دل
در روز ولادت امام هادى
***
امروز صبا عطر فشان آمده است
بر كشور دين نگاهبان آمده است
هادى سُبُل نقى امام دهمين
چون سرو سهى به بوستان آمده است
***
امشب كه بهار در آسمان احيا شد
الفاظ هدايت بشر معنا شد
با آمدن امام هادى به جهان
از گلشن زهرا دهمين گل وا شد
***
خوش آن دل كز ازل دارد ولاى حضرت‏ هادى
خوش آن سر كو بسايد رخ به پاى حضرت هادى
دلا گر رستگارى خواهى از حول صف محشر
نما از حق طلب ظل لواى حضرت هادى
***
اى روى تو خورشيد هدايت هادى
گلواژه دفتر ولايت هادى
هستى تو دهم امام و ما راباشد
از لطف تو اميد عنايت هادى

 


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:58 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

اي ولي‌الله سرمد عيد ميلادت مبارك
شمع جمع آل احمد علیهم السلام عید میلادت مبارک
خلق را مقصود و مقصد عيد  ميلادت  مبارك
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مهر تو روح ولايت روي تو مهر هدايت
كار تو لطف و عنايت خاك تو خلد مخلّد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

تو وليّي، تو امامي، تو ركوعي، تو سلامي
تو صلاتي، تو صيامي، از همه خوبان سرآمد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مظهر حسن خدايي نور چشم مرتضايي
دومين ابن الرضايي اي تنت روح مجرد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

هادي خلق جهاني محور کون و مکانی
مقتدا در هر زماني اي امام عرش مسند
ای گل فاطمه عیدت مبارک

اي بزرگي خاك پايت ذكر ما مدح و ثنايت
جوشد از بحر عطايت هر زمان لطف مجدد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

*******************

جلوه‌گر شد جمال حی سرمد
صلوات خدا و آل احمد
به روی هادی آل محمّد
گوید منادی با وجد و شادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

آسمان اختر افشاند ز دامن
مگر آید ندا از حی ذوالمن
یا امام جواد چشم تو روشن
دهم امامم ماه تمامم
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

تو مراد دلی باب المرادی
حجت کبریا خیرالعبادی
میوۀ قلب حضرت جوادی
شمس ولایت بحر عنایت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

ای دل عالمی صحن و سرایت
پدر و مادرم بادا فدایت
من و طوف حریم با صفایت
دلم مزارت مرغ هزارت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

شاعر سازگار

**************************
دلا بیقراره ، این عطر بهاره ، که داره میاره

نسیم سعادت ، به هوای حضرت هادی

امشب شب شوره ، موسم سروره ، عالم پره نوره

بخونید با شادی ، یا حضرت هادی

شرح زلفش بگید هزار قصیده

غزلهای ناب از نگاش چکیده

هادی آل فاطمه رسیده

خورشید هفت آسمون هم ، مات و مبهوت نگاته

می بری دل از دو عالم ، وقتی خنده رو لباته

 

ملائک رحمت ، با شوق زیارت ، دور سر حضرت

می سوزونن اسپند ، که می زنه لبخند

دورشو می گیرند ، هم به پاش اسیرند ، هم براش می میرند

بسکه دلربائه ، قبله‌ی دلائه

تو که آرامش دل جوادی

میخونه جبرئیل با شور و شادی

سرود میلاد تو رو یا هادی ، یا هادی

آرزو دارم ببینم ، باز دوباره سامراتو

می گیرم امشب برات ، طواف صحن و سراتو

***************************

 


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:57 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امشب فزوده‏ اند صفاى مدينه را
نور خدا گرفته فضاى مدينه را
با جلوه‏ هاى اشرقت الارض قدسيان
بستند چلچراغ سماى مدينه را
روح الامين بياد بهار نزول وحى
گلبوسه مى ‏زند سرو پاى مدينه را
بيت النبى و گنبد خضرا و مسجدش
بخشيده لطف صحن و سراى مدينه را
در وادى قبا به تماشا نشانده‏ اند
آن نخلهاى سبز قباى مدينه را
آن گونه خرم است كه گويى گشوده ‏اند
بر هشت خلد پنجره‏ هاى مدينه را
عطر و گلاب لاله بدين گونه دلپذير
تغيير داده حال و هواى مدينه را
نور جمال حضرت هادى است كه اينچنين
روشن چو روز كرده فضاى مدينه را
ماهى دگر به محور خورشيد عشق تافت
تا روشنى دهد همه جاى مدينه را
آنسان كه بود هجرت والاى احمدى
تاريخ ساز شهر و بناى مدينه را
اين وارث رسول هم از راز هجرتش
تا سامرا رساند صفاى مدينه را
گلبانگ شادى است بگوش فرشتگان
فرياد مكه را و نداى مدينه را
كاين ماه جلوه‏اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است
رضا مويد

************************

آن نازنين كه وصف جمالش خدا كند
امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند
آن دلنواز از دل و از جان عزيزتر
باشد كه درد جان و دل ما دوا كند
آن بى نياز از همه غير خدا خوش است
ما را گره ز كار فرو بسته وا كند
آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق
شايد بما شكسته دلان اعتنا كند
آن چشمه دعا كه دعا مستجاب از اوست
چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا كند
پيوند خورده زندگى ما به مهر او
اين رشته را كس نتواند جدا كند
عالم به خوان رحمت او ميهمان ولى
يك تن نشد كه حق نمك را ادا كند
خواهد كند ثناى كسى را اگر كسى
بهتر همين كه مدحت ابن الرضا كند
ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن
كه امشب جهان را ز رخش با صفا كند
چارم على ز عترت و نور دل جواد
كو چون جواد لطف نمايد عطا كند
گويى على به روى محمد كند نگاه
چون اين پسر بروى پدر ديده وا كند
هادى دهم امام كه در روزگار خويش
جابر سرير معدلت مرتضى كند
ديدار او كدورت دل را جلا دهد
ايماى او حوائج مردم روا كند
بايد رضا خاطر او آورد بدست
خواهد ز خود هر آنكه خدا را رضا كند
آنكو كند فصيح تكلم به هر زبان
كى از جواب راز دل ما ابا كند
كار خدا به امر خدا مى ‏كند بلى
من عاجزم از اين كه بگويم چها كند
ابن السبيلك چون زابن الرضا سوال
از راز بعثت سه تن از انبياء كند
گيرد جوان خويش و نشيند ز پا و باز
يحيى ابن اكثم از پى او ادعا كند
او نيز مفتضح ز سوال و جواب خويش
اقرار بر فضيلت آن مقتدا كند
اى هر چه هست عالم و آدم فداى او
در حفظ دين چو هستى خود را فدا كند
در راه سر بلندى قرآن كند درنگ
بر او هر آنقدر متوكل جفا كند
از جور و ظلم دشمن و تبعيد و حبس و قتل
راضى بهر چه حكمت حق اقتضا كند
با سعى و صبر خويش بگرد حريم دين
هر جا حصار محكمى از نو بنا كند
نور خدا كجا و بساط شراب آه
خصم سياه دل ز خدا كى حيا كند
كى آيد از ولى خدا خواندن سرود
خواند ولى چنانچه سرورش عزا كند
او مايه‏ ى حيات جهان است واى دريغ
دشمن و را شهيد بزهر جفا كند
اى يادگار آل محمد خدا بما
لطفى اگر كند ز طفيل شما كند
صاحبدلى كجاست كه چون ابن مهزيار
بر ديده خاك پاى تو را توتيا كند
اى زاده‏ى جواد و بسان پدر جواد
مهرت نشد كه قهر به سوى گدا كند
افتاده‏ ام بدام بلا يا ابالحسن
غير از تو كيست؟ آنكه ز دامم رها كند
دست گدايى من و دامان تو بلى
جز سوى تو گداى تو رو در كجا كند
من بنده ذليلم و تو خسرو جليل
چونت ثنا كنم كه خدايت ثنا كند
خواهم كه بيش مدح تو آرم ولى ز عجز
اين طبع نارسا به همين اكتفا كند
باشد كه حق بخاطر تو يا ابالحسن
ايمان كاملى به مويد عطا كند


*************************
لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش
بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش
منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش
تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش
ماه تمام و نیمه ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش
این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش
این است آن امام که در برکة السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش
این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش
این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش
سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشدعبادتش
افزون زریگهاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش
مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش
گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش
از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش
یارب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش
از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو رانشان خدمت آل محمد است

*******************************
کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم
گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم
مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم
دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم
در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم
محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم
در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم
من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانکه همنام على معنىِ، هاى هل ایاتم
آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمایم
غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم
شاعر: ژولیده

*********************************
خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را
در نیمـه ذیحجـه نـدا داد منـادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی
****
پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد
بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بـر ابـن رضا، ابن رضای دگر آمد
****
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او
از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید
****
ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نه بحر ولایت
ذات ازلی را ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت
بـودنـد امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور
****
هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو
دل‌های محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو
چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی
****
ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده
جنت گل روییـده‌ای از فیض نـگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت
****
ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم
ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم
تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پـاک تـو داریم
****
تو گوهر نه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر
بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر
هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری
****
عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر
****
زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم
در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
****
ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما
عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟

«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟

********************************

الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت
بـه جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت
ائمه‌اند هدایتگر و تـو در همه هادی
از آن بلند زنام تـو گشته نام هدایت
تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد
تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت
کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن
دعای جامعه‌ات تـا ابـد نظام هدایت
محمد ابن علی در تو دید روی علی را
که خورده است به نورت گره، زمام هدایت
هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی
تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت
سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو
ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو

تو یازده صدف بحر نور را گهر استی
در آسمان هدایت الی الابد قمر استی
دهم وصی محمّد نهم سلاله زهـرا
نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی
تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند
ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی
به پنج حس وچهار عنصر وسه روح و دو گیتی
بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی
امـام یـازدهم حجت دوازدهم را
به اقتدار جلال محمدی پسر استی
ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر
ز هر چه گفتم و گفتند باز خوب‌تر استی
سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی

شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت
سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت
خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت
سعادت است سعادت، سعادت است سعادت
مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم
پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت
تو هادی همه‌ای، خلق را به سوی خداوند
بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت
قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت
تـو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت
اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید
خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت
حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم
تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم

هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد
که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد
زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت
فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد
زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند
فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد
بـه شرح جامعه بـاید کتاب‌ها بنویسند
بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد
زیارتی است که چون آیه‌های وحی، نباید
کسی به یک خط آن دست بی‌وضو بگذارد
زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است
زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد
زیارتی است که در آن بود تمام ولایت
بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت

سلام بـر تـو که آیینۀ جمال خدایی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی
سلام بر تـو که دردانـۀ امام جوادی
سلام بر تـو که نور دل امام رضایی
سلام بر تـو که جد امام منتظر استی
سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی
سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی
سلام بر تو که مسعا و مروه‌ای و صفایی
سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت
به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی
سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی
سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی
سلام "میثم" بی‌دست و پا به لطف و عطایت
که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت

***********************
الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی
الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی
الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی
الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی
تویی به ملک الهی امام حضرت هادی
وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروی دوباره
سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن ، عزیز جوادی
ولی کل خلایق امام کل عبادی
نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی
تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی
به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی
علی چارمی و حافظ چهار کتابی
به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی

 


حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی
به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی
چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعة تو
کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعة تو
پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعة تو
بهشت جاذبة تو جحیم دافعة تو
شناسنامة کل ائمه جامعة تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت
هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت
هزار عرش کمالند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت
هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت
زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد
حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد
امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد
تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت
اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت
مزار توست دل ما و جان ما به فدایت
هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت
پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت
بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی

******************************************
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى
دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى
نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم
كه بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى
صفا و مروه كجا و حريم يوسف زهرا
صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى
مقربان الهى فرشتگان بهشتى
كشند منت لطف و عطاى حضرت هادى
ز دست رفته شكيبم خدا كند كه نصيبم
شود زيارت صحن و سراى حضرت هادى
درندگان زمين التجا برند به سويش
پرندگان هوا در هواى حضرت هادى
اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را
كنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى
دلم كه درد گناهش به احتضار كشانده
پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى
مرا چه قدر كه گردم گداى خاك نشينش
كه هست خازن جنت گداى حضرت هادى
دهد به روح لطيف ملك، صفا و طراوت
ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى
به خاك عطر بهشتى پراكند اگر آيد
نسيمى از طرف سامراى حضرت هادى
به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نيرزد
به لحظه‏ اى كه كنم جان فداى حضرت هادى
به تيرگى نبرى روى و راه خود نكنى گم
هدايت است به ظل لواى حضرت هادى
بخوان زيارت پر فيض جامعه كه برى پى
به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى
مرا رضايت ابن الرضا خوش است كه دانم
بود رضاى خدا در رضايت حضرت هادى
شاعر: سازگار

**********************************
چون بر سرير ولايت نشسته خسرو دين
فلك نهاد به درگاه او سر تمكين
بيا كه صبح هدايت دميد وشد تابان
در آسمان ولايت ستاره دهمين
ز نسل احمد مرسل زدوده حيدر
ز نور فاطمه طاووس باغ عليين
ز آسمان امامت دميد خورشيدى
كه آفتاب جمالش گرفت روى زمين
ستاره‏ اى كه ز انوار چهره روشن كرد
فضاى كون ومكان را بنور علم و يقين
مه سپهر فضيلت محيط جود و كرم
شه سرير ولايت چراغ شرع مبين
مهى كه بهر تماشاى آفتاب رخش
نشسته در صف گردون ستارگان به كمين
سرور سينه زهرا سليل ختم رسل
نهال گلشن طاها و روضه ياسين
به پيش تربت پاكش دم از بهشت مزن
كه خاك اوست مصفاتر از بهشت برين
 رسا
**********************************


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:54 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

دهمين حجت خدا هادى
دهمين مير و پيشوا هادى
دهمين جانشين پيغمبر
نهمين پور مرتضى هادى
دهمين دادرس به خلق جهان
دهمين شافع جزا هادى
دهمين گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادى
مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدى مه لقا هادى
حاجت ما ظهور مهدى توست
حاجت ما روا نما هادى
جشن ميلاد تو مبارك باد
بر همه خلق ما سوا هادى
متوكل نمود مسمومت
كشته زهر اشقيا هادى
دستگيرى كن از هنرور خويش
تا نيفتاده او ز پا هادى
شاعر: هنرور
*******************
اى رخ تو نور هدايت ما
ديدن روى تو بشارت ما
به لحظه‏ ى رسيدنت در جهان
گل جمال تو طراوت ما
در شب تار ظلمت عالم است
ياد تو مايه هدايت ما
پهنه‏ ى خشك قلب ما چون كوير
وجود تو سحاب رحمت ما
وقت شكوفايى رخساره‏ات
اوج بهار پر عطوفت ما
به هر كجا كه حلقه ‏ى ذكر توست
باغ جنان، بهشت و جنت ما
گوشه‏ ى چشمان تو محشر كند
قامت سرو تو قيامت ما
چون كه حيات ما ز تو شد اهدا
هديه به تو كل محبت ما
اوج تمناى دل ما تويى
زيارتت تمام منت ما
نام تو آيين توسل عشق
به لحظه لحظه ‏هاى خلوت ما
قبله قلب عاشقان سامرا
به جانب تو دست حاجت ما
زيارت جامعه‏ ى تو مولا
پايه و منشور ولايت ما
زمزمه‏ ات زمزم لب‏ها شده
اى دهمين نور امامت ما
به سوى سامرا، گل فاطمه
اذن بده بهر زيارت ما

شاعر: شهاب

**********************

بگو ستاره روند، كه نور ماه آمده
او كه به شمس و كهكشان بوده گواه آمده
آمده آن كه آسمان، گشته هميشه گرد او
به ديدن مه رخش ببين، كه ماه آمده
طراوت چهره‏ ى او، دل ز بهار مى ‏برد
گل بنموده طَرْفِ او، بهر نگاه آمده
از حجرالاسود آن ديده‏ ى مشكينه و مست
كعبه به ديدار همين، چشم سياه آمده
بهر خريد اين نگار، آمده كاروان دل
مگر دوباره يوسف از، درون چاه آمده
به شام تار عاشقان، سحر دميده از صفا
سپيده‏ ى روشن عشق، به صبحگاه آمده
از رخ تابنده ‏ى او، شمس و قمر بنده ‏ى او
عشق بود زنده‏ى او، به دل پناه آمده
عرش به خاك مقدمش، بوسه ناز مى‏ زند
كعبه طواف مى‏ كند، كه قبله گاه آمده
بس كه ز روى دلكشش، نور خداى جلوه كرد
بهر پرستش ملك، به اشتباه آمده
هدايت از جمال او، نمود جستجوى ره
بگو به جمع گمرهان، هادى راه آمده
الا امير سامرا، كن نظرى به سوى ما
بنده و عبد سائلى، غرق گناه آمده
شاعر: شهاب

**********************

اى امام دهمين، اى همه معناى دين
آشنا با نام تو جمله اهل يقين
هر كس شد مست تو از شراب دست تو
شد به پا از هست تو، آسمانها و زمين
ما نبوديم و غمت در دل ما جا گرفت
عاشقى معنا گرفت، چون به يادت شد قرين
هر كه ديده طلعتت مانده مات و حيرتت
دل كشيده منتت تا شود با تو عجين
جان فداى جان تو، يك جهان خواهان تو
ريزه خوار خوان تو، انبياء و مرسلين
هادى دلها تويى، دلبر زهرا تويى
قبله گاه ما تويى اى بهشت دلنشين
مصحف جامعه ‏ات شرحى از ولايتت
دين ما محبتت تا به روز آخرين
 شهاب

*******************

ا ى تجلى گاه نورکبریا

قبله‏ى جا ن تمام انبیاء

اولیا سوى تو در رازونیاز

کعبه روسوى تو مى ‏خواندنماز

آسمان پابوس خاک مقدمت

عشق ازروزازل شد محرمت

هستى از نامت هدایت یافته

نوررویت عالمى بشکافته

روشنى‏ات محوراهل جهان

کهکشانها درپى‏ات گشته روان

کاروان آفرینش تا ابد

گیرد ازحب و تولایت مد د

حب تودین تمام هستى است

یاد رویت باده‏ىسرمستى است

حق جهان رابرمدار ت ساخته

عالمى ازبهرتوپرداخته

مهرازمهررخت پرنورشد

ظلمت ازمحدوده ‏ى تودورشد

روشنایى پرتویى ازسایه ‏ات

عشق ازروزازل همسایه ‏ات

عاشقى بانام توپیوند داشت

دم به دم لعل لبت لبخندداشت

لحظه ها یى که تبسم مى‏کنى

مست رویت ماه وانجم مى ‏کنى

بى تومعنایى ندارد زندگى

باتودارم بهر خالق بندگى

سائل عشقى خدادادى شد م

شکرحق عبدتویاهادى شدم

هرچه مى‏خواهد،خدایت خواستى

بابیانت عالمى آراستى

برخلایق چونکه مى ‏گفتى سخن

پرزگل مى‏شدهمه دشت ودمن

ازحدیثت مى ‏شوددل‏ها بهار

باصدایت قلبها یابدقرار

هرکه یک ذره وجودت راشناخت

عشق رادرجان خودجاویدساخت

درک توباشدفراترازعقول

اى امام وهادى آل رسول

بوسه‏ى حوروملک برخاک تو

جملگى وامانده در ادراک تو

ناتوان ازوصف ذاتت عقل وهوش

بهترآن باشد زبان گردد خموش

لیک مى ‏گویم که هستم سائلت

لحظه لحظه روبه سویت مایلت

عاجزدرک توامام ستمست

زشتخوهست مولى زیبا پرست

سال‏ها قلبم به مهرت آشناست

قبله‏ى قلبم به سوى سامراست

تومراحب ولایت داده ‏اى

جام وصهباى هدایت داده ‏اى

اى بهجان ماصراط مستقیم

دردلازروزاز ل بودى مقیم

عشق تودرسینه‏هاشدمنجلى

اى على چهارم آل على

تادم مرگ منمای مزمزمه

نام تواى نورچشم فاطمه

((((((((((((())))))))))))))

مژده ز میلاد ولى عشر
هادى دین زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد على النقى
هادى دین نوگل باغ تقى
سبط نبى میر همه متقى
شبل على بحر نقاوت نقى
شاه عشر هادى جن و بشر
هادى دین، زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد ولى زَمَن
شبل على والد پاک حسن
ماه دهم بارقه‏ ى ذوالمنن
زاده‏ ى زهرا وصى بوالحسن
شمس هدى پادشه بحرو بر
هادى دین، زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد شه ملک دین
نور خدا سرور اهل یقین
محور دین عروه ‏ى اهل یقین
حجت حق، مظهر جان آفرین
شد به جهان ماه رخش جلوه گر
هادى دین، زاده‏ ى خیر البشر


1
-شبل: شیربچه

 


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:51 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


امشب اگر مرغ دلم نواى خوشتر آورد
به سامرا پر كشد و خبر ز دلبر آورد
مژده‏ اى از شكفتن گلى معطر آورد
مادر او ز خرمى دست دعا برآورد
دعا كند ز جان و دل ز بهر نور ديده ‏اش
به وجد و شادمانى از مقدم نو رسيده‏ اش
مرا به جان و دل بود شور و نواى سامرا
مدام بر سرم بود حال و هواى سامرا
عمر اگر طلب كنم هست براى سامرا
مگر كه قسمتم شود صحن وسراى سامرا
من از ازل شيفته و محو امام هاديم
اوست به سير قرب حق به صبح و شام هاديم
اى كه بشد ماسوا ريزه خور عطاى تو
باب نجات دوستان دست گره گشاى تو
كنند خيل انبيا مدح تو و ثناى تو
حصن امام من بود مهر تو و ولاى تو
خلق جهان از نياز نشسته‏ اند بر درت
توئى امام هادى و فاطمه است مادرت
تو با نگاه رأفت دل ز همه ربوده ‏اى
راه بهشت را به ما ز مرحمت نموده ‏اى
باب عنايت و كرم به روى ما گشوده‏ اى
گرد ملال و رنج را ز جان ما زدوده‏ اى
به حقِ حق كه قلبها شده است جايگاه تو
خير و سعادت بشر بسته به يك نگاه تو
نمانده مهلتى دگر ز عمر اين سفر مرا
كسى نه آگه از دلم به غير دادگر مرا
به غير وصل كوى او چه حاجتى دگر مرا
فراق و هجر مهدى اش نموده خونجگر مرا
خدا كند حكومت جهانى‏ اش بپا شود
مگر بدست او (رضا) دشمن دين فنا شود
*****************************
شده آسمان به گردش، به طواف رویت اى گل

به جهان هر آن چه دل بود، همگى به سویت اى گل
تو تجلى جمالى، ز جمیل جاودانى
رخت اى نگار زیبا، بدهد از اونشانى
همه عاشقان بى دل، به رخت نماز آرند
به حریم و آستانت، همگى نیاز دارند
آب و آیینه ز رویت، درسى از صفا گرفته
تو همان سوره‏ى عشقى، که دل از خدا گرفته
من بى نوا چه گویم، که کنم وصف صفاتت
که خدا مادح ذاتت، شده از قبل حیاتت
تو نبوده‏ اى و بودن، شده از اسم تو آغاز
ز تو بر پا شده خلقت، نتوان گشودن این راز
بوده چون حب و ولایت، رمزى از سجده به آدم
ز تو گردیده هدایت، همه ذرات دو عالم
دلم از ازل سپردم، به تو یا امام هادى
تو شرار عشق خود را به دل شکسته دادى
اى امام و مقتدایم، به غم تو مبتلایم
نروم من از حریمت، که گداى سامرایم
منم و دلى شکسته، که به راه تو نشسته
تا کنى تو گوشه چشمى، سوى این سائل خسته
اى امیر مهربانم، مالک هستى و جانم
دلبرا بدون مهرت، به خدا زنده نمانم
بنده‏ ى حلقه به گوشم، تویى دین و عقل و هوشم
به خدا به هر دو دنیا، عشقتو نمى ‏فروشم
تویى نغمه و سرودم، تویى اصل تارو پودم
از همان روز ازل هم، ذاکر اسم تو بودم
تو صراط مستقیم و راه وصل ما همه ‏اى
جد صاحب الزمان وگل ناز فاطمه‏ اى

*****************************************

اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده
سینه سیناى سیر مرکب نور آمده
ساقى توحید با جام طهور آمده
جلوه‏ گر از برج عشق غایت نور آمده
که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام
بیا به بستان وحى فیض دگر را ببین
به دست شمس الضحى رشک قمر را ببین
روى ملک را نگر جن و بشر را ببین
با پدرى چون جواد بهین پسر را ببین
على بخوانش ولى پیامبر را ببین
امام هادیست او هدایتش مستدام
محبت او بود عنایت واصله
به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه
به فیض او شد فقیه باصره و سامعه
عنایتى از کفش عناصر اربعه
حکایتى از دمش زیارت جامعه
بیا به بیت الولا جمال داور ببین
جمال داور نگر روى پیمبر ببین
کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین
کنار ابن الرضا رضاى دیگر ببین
جواد را با گلى، بهشت پرور ببین
بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام
ابوالحسن کنیه و على بود نام او
پرندگان هوا شیفته ‏ى دام او
به او که دل مى‏ برد کبوتر بام او
درندگان زمین اشک فشان رام او
چشمه‏ ى آب حیات جرعه ‏اى از جام او
الا الا تشنگان از او ستانید جام
پناه من سوى او نگاه من سوى او
کعبه من سامره قبله‏ ى من روى او
رشته‏ ى توحید من سلسله ‏ى موى او
بهشت در سایه‏ ى قامت دلجوى او
جهان هستى همه پر ز هیاهوى او
عالم خلقت گرفت در حرمش آبرو
به هر کجا ساکنم مرا تو ردم مکن
تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است
نقل سخن نقل دهن سامره است
مرا به جنت چکار؟ بهشت من سامره است

***********************************
مژده بر اهل تولا وارث پیغمبر آمد
رهنماى اهل عالم حجت روشنگر آمد
نور چشمان جواد از پرده غیبت درآمد
دهمین سلطان دین از سوى حى داور آمد
نام نیکویش على شهرت نقى آمد به دنیا
پیشواى اهل ایمان، شمس دین روح عدالت
مظهر جود و سخا و همت و عدل و شهامت
آیت کبراى اعظم، صاحب علم و امامت
وارث پست و مقام و ایده ‏ى ختم رسالت
با جمال کبراى اعظم، صاحب علم وامامت
کوکب رخشنده‏ ى دین شد عیان از لطف یکتا
از فراز چرخ عزت شد عیان شمس ولا را
آسمان روشن، زمین گلشن ز لطف حق تعالى
عرش و فرش و نه فلک از لطف حق گردید پیدا
سرور آمد، رهبر آمد، نور حق شد آشکارا
چون جمال بى مثالش از حجاب آید نمایان
ماه از شرم وحیا در ابر خجلت گشت پنهان
اشک شوق از دیده ‏ى افلاکیان آمد چو باران
شد زمین از خرمى بر اهل ایمان چون گلستان
آمد آن آرام جان، روح روان، شمس ولا را
چون تولد در مدینه خسرو دنیا و دین شد
نور رویش از زمین تابنده تا عرش برین شد
از سما فوج ملک دسته به دسته بر زمین شد
دوستان شادان از این مولود و شیطان دلغمین شد
نور ایمان روح قرآن کرده از مادر تجلى
آن کریمى که هزاران حاتم طایى گدایش
آن ز عیمى که گشوده بر همه خوبان عطایش
آن سلیمانى که وحش و طیر در تحت لوایش
آستان بوسد ملائک هر دم از صحن وسرایش
زائرینش زائر حقند و از خلاق یکتا
فاطمى عصمت، حسن خصلت، حسینى خو
زاده سجاد و باقر صادقى گفتارو وخوشرو
نور چشم با جلال موسى جعفر بود او
چون امام هشتمین سلطان خوش رفتار ونیکو
صاحب و جود وجواد و زاده ‏ى آن ماه سیما
آسمان بهر نثار مقدمش گوهر بریزد
خازن جنت به فرقش لاله‏ ى احمر بریزد
حضرت روح القدس بر آستانش پر بریزد
کربلایى بر محبان از دو لب شکر بریزد
عرض تبریک و بشارت گوید از جان مومنین را

*******************************************


موضوعات مرتبط: امام هادي(ع)
[ سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 21:25 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب