مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
باید فرشته ها، همه با بال­های خود
فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن
اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا؟
این چند تا کنیز تو را جابجا کنند
حالا که می­برند تو را روی پشت بام
آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند
تا بام می­برند که شاید سر تو را
در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند
حالا کبوتران پر خود را گشوده اند
یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
***علی اکبر لطیفیان***

------------------------------------------------

یارب به سینه تاب نمانده ز یاد تو

شرمنده ام که یار ندارد جواد تو

موسی به طور بهر مناجات میرود

من مانده ام به حجره دربسته یاد تو

باب المرادم و اجلم مژده میدهد

آقا بیا که فاطمه داده مراد تو

مادر بگو به همسر نامهربان من

باید چگونه جلب کنم اعتماد تو

وقتی امام تشنه ز دل ناله میزند

آبی رسان که میرسد آخر به داد تو

اطراف محتضر که کسی کف نمیزند

چندان وفا نمانده به لبخند شاد تو

محشر جواب مادر مارا چه میدهی

این بغض و کینه نیست شفیع معاد تو

دور امام هلهله کردن روا نبود

گویا به اهل کوفه رسیده نژاد تو

حتی کسی نبود که گرید به حال من

بابا بیا که جان بسپارد جواد تو

جد غریب! بال کبوتر نخواستم

باشد جواد گریه کن خانه زاد تو

***محمود ژولیده***

---------------------------------------------

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است
ناله‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏ام را دیده و خندیده است
بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم
لاله‏اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین
در میان حجره‏اى در بسته‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام
این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان
کس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم
ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال که رو بر اجل آورده‏ام
یاد باباى غریبم کرده‏ام
نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
***جواد محمد زمانی***

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جانسوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوانمرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

***جواد حیدری***

از پشت درب بسته کسی آه می کشد
یوسف دوباره ناله ز یک چاه می کشد
در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟
این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟
از ظرفِ آبِ ریخته بر این زمین بپرس
از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس
زرد است از چه گندمِ رویِ دلِ رضا
بر باد رفته است چرا حاصل رضا
زلف مجعد پسرش را نگاه کن
آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن
ای کاش دست کاسه­­ی انگور می شکست
تا چهره جواد به زردی نمی نشست
ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود
ای کاش کشته اثر شوم خویش بود
دیدند چند طایفه ای از کبوتران
با بال روی بام کسی سایه گستران


***شیخ رضا جعفری***

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 18:33 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

گذرى بر زندگى امام نهم حضرت محمّد تقى (ع)


ويژگيهاى زندگى امام جواد (ع)


امام جواد (ع) پس از پدر، به مقام امامت رسيد،

 امام جواد (ع)در ماه رمضان سال 195 هجرى قمری در مدينه ،

 چشم به جهان گشود و در ماه ذيقعده

 آخر ماه سال 220 هجرى در سن 25 سالگى از دنيا رفت .


مدّت خلافت آن بزرگوار به جاى پدرش و مدّت امامتش بعد از پدرش ،

 هفده سال بود.
مادرش اُمّ ولد بود وسبيكه نام داشت و از اهالى نوبه بود.


نمونه هايى از دلايل امامت امام جواد (ع )
روايات بسيارى بيانگر تصريح يا اشاره امام رضا (ع)بر

 امامت فرزندش امام جواد (ع) است

 از جمله راويان بزرگى كه به نقل اينگونه روايات پرداخته اند عبارتند از:


1
 - على بن جعفر:فرزند: امام صادق(ع) وعموى حضرت رضا(ع)


 2  - صفوان بن يحيى .


3
 - معمّر بن خلاّد.


 4  - حسن بن جهم .


و جماعت ديگرى كه به خاطر رعايت اختصار،

از ذكر آنان خود دارى میشود،اينك به چند نمونه از اين روايات توجّه كنيد:


1 على بن جعفردر ضمن گفتارى به حسن بن حسين بن على بن حسين فرمود:
خداوند حضرت رضا عليه السلام را در آن

هنگام كه برادرها و عموهايش به او ستم كردند،

 يارى فرمود و پس از ذكر مطالبى ،على بن جعفر مى گويد: من برخاستم و دست

 ابوجعفر محمد

 بن على يعنى امام جواد عليه السلام را گرفتم و گفتم :


گواهى مى دهم كه تو در پيشگاه خدا، امام هستى.

امام رضاعليه السلام گريه كرد و سپس به من  فرمود:

اى عمو! آيا از پدرم نشنيدى كه مى فرمود: رسول خدا (ص)فرمود:


{بِاءَبِى ابْنُ خِيَرَةِ الاِْماءِ النَّوْبِيَّة ...؛

 پدرم به فداى پسر بهترين كنيزان از اهل نوبه.

پاك سرشتى از فرزندان او،حضرت(مهدی)(عج) است ؛

آواره (بيابانها) و طالب خون پدر و جد ّش ،

پنهان شده از نظرها (كه مدّت غيبتش آن قدر طولانى است)

كه در مورد او گفته مى شود از دنيا رفته ، يا هلاك شده ؟

 يا به كدام بيابان و درّه اى رفته و ناپديد شده است.
گفتم : فدايت گردم ! راست مى گويى .


2
صفوان بن يحيى مى گويد: به حضرت رضا (ع)عرض كردم

: قبل از آنكه خداوند ابوجعفر امام جواد(ع)را به شما ببخشد،

از تو مى پرسيدم (كه امام بعد از شما كيست ؟)؛

 در پاسخ مى فرمودى:اگرخداوند به من پسرى عطا كند او امام شماست،

 اينك خداوند آن پسر را به شما عنايت فرموده و چشمهاى

 ما را به وجود او روشن فرموده است ،

 خدا آن روز را نياورد كه ما با جاى خالى تو مواجه شويم

و اگر چنين روزى (يعنى درگذشت شما) پيش آمد،

 ما به چه كسى مراجعه كنيم ؟ واورا امام خود قرار دهيم ؟
حضرت رضا (ع) با دست اشاره به

 ابوجعفرامام جواد (ع)كرد كه در آن هنگام پيش رويش ايستاده بود.


عرض كردم: فدايت شوم ! اين پسر، كودكى است كه سه سال دارد؟
فرمود:سنّ كم او به امامت او آسيب نمى رساند،

 عيسى (ع) قيام به حجّت پيامبرى كرد با اينكه كمتر از سه سال داشت.
3معمّر بن خلاّدمى گويد:

 در محضر حضرت رضا(ع) بودم ،

 سخنى از آن حضرت در راستاى امامت شنيدم ، آنگاه فرمود:

 شما چه نيازى (به امام ) داريد (و چه كمبودى احساس مى كنيد؟)

اين ابوجعفر (اشاره به امام جواد) است

 كه او را جانشين خودم كردم و مقام خود را به او سپردم ،

ما از خاندانى هستيم كه كودكانمان (خصايصامامت)

 را از بزرگانمان ،ارث مى برند،

همچون يكديگر(يعنى همانگونه كه بزرگسالانمان خصايص امامت را ارث مى بردند)

 بدون هيچ گونه تفاوت.                                                                                                       4 حسن بن جهم مى گويد:

 در محضر امام رضا(ع)نشسته بودم ،

 پسرش ابوجعفر (امام جواد (ع) را خواست او كود ك بود آمد،

 امام رضا (ع)او را در كنار من نشانيد و به من فرمود :

پيراهن او را بيرون بياور من پيراهن (حضرت جواد را) از تنش بيرون آوردم ،

 امام رضا (ع) فرمود: با دقت بين دو شانه او جواد (ع) را ببين ،

من نگاه كردم ، ناگهان چشمم به چيزى شبيه مهر

در يكى از شانه هايش افتاد كه آن در گوشت فرو رفته بود.

آنگاه حضرت رضا (ع)فرمود:اين مهر را مى بينى ؟

 نظير همين ، در شانه پدرم وجود داشت.
يك نمونه ديگر
قبلاً بايد توجّه داشت كه ماءمون عبّاسى ،

 شيفته جمال و كمال امام جواد (ع) شد و

 دخترش اُمّ الفضل را به همسرى او درآورد و بعد،

آن حضرت را با احترام ، همراه اُمّالفضل ،

از بغداد به سوى مدينه روانه كرد، بسيارى از مورّخين نقل كرده اند:
وقتى كه امام جواد (ع)

همراه اُمّالفضل دختر ماءمون (كه همسرش بود)

از بغداد به سوى مدينه حركت كردند،

در مسير خود به خيابان باب الكوفه  رسيدند و

 همراه آن حضرت ، جمعيّتى بودند كه او را بدرقه مى كردند،

هنگام غروب آفتاب به دارالمسيّب رسيد،

 در آنجا فرود آمد و براى نماز به مسجد رفت ،

در صحن مسجد، درخت سدرى بود كه هنوز ميوه نداده بود،

 ظرف آب طلبيد و در كنار آن درخت وضو گرفت كه آب وضويش به پاى درخت مى ريخت

 و بعد برخاست و نماز مغرب را با مردم خواند

 و در ركعت اوّل بعد از حمد، سوره نصررا خواند و در ركعت دوّم بعد از حمد،

 سوره توحيد را خواند، سپس قنوت بجا آورد و نماز را به آخر رساند،

بعد از نماز اندكى نشست و ذكر خدا گفت و

 سپس بى آنكه تعقيب نماز را بخواند برخاست و چهار ركعت نماز نافله مغرب را خواند

 و سپس دو سجده شكر بجا آورد،

 سپس از مسجد بيرون آمد، وقتى كه به آن درخت سدر رسيد،

 مردم ديدند آن درخت داراى ميوه هاى زيبا شده و

 از اين كرامت تعجّب كردند و از آن ميوه ها خوردند و ديدند شيرين و بدون هسته است .
آنگاه با امام جواد (ع) خداحافظى كردند،

آن حضرت همان وقت به سوى مدينه رفت و

 همچنان در مدينه ماند تا آن هنگام كه معتصم هشتمين خليفه عبّاسى

پس ‍ از ماءمون روى كار آمد و آن حضرت

 را در آغاز سال 220 هجرى به سوى بغداد فراخواند و آن بزرگوار ناگزير به بغداد آمد

 و در آنجا بود تا در آخر ماه ذيقعده همان سال 220که او را بشهادت رسانیدند

و بدن مطهّرش را پس از سه شبانه روز که روی پشت بام مخفی داشته بودند

در پشت سر جدّش امام موسى بن جعفر(ع)

(در قبرستان قريش واقع در كاظمين نزديك بغداد) به خاك سپردند.
پايان عمر امام جواد (ع )
چنانكه گفتيم امام جواد (ع) در مدينه متولّد شد

 و در بغداد از دنيا رفت و معتصم عبّاسى او را از مدينه به بغداد جلب كرد،

آن حضرت دو شب مانده به آخر محرّم سال 220 هجرى ،

وارد بغداد شد و در ماه ذيقعده همان سال در بغداد

 (پس از ده ماه تحت نظر حكومت عبّاسيان) ایشان را بشهادت رساندند.
جسد مطهّر آن حضرت را در قبرستان قريش ، پشت سر مرقد جدّش امام كاظم (ع) به خاك سپردند.
او هنگام شهادت 25 سال و چهار ماه داشت و با القاب منتجب و مرتضى ياد مى شد.
فرزندان امام جواد (ع)
امام جواد (ع) داراى چهار فرزند پسر و دختر بود:
1 -
امام محمّد بن على (ع)
2
  - موسى .
3
   - فاطمه .
4
 - امامه .
و امام جواد (ع)اولاد ذ كورى غير از نامبردگان نداشت .

 

 

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 18:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا

سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش

سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش

سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش

سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش

دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود

به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود

درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد

قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود

سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد

درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت

شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد

دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم

همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد

دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد

عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم

خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم

سید محمد میرهاشمی


گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه

يوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در ميان حجره ‏ى در بسته مظلوم

در بهار زندگى از عمر خود گرديده محروم
رفته از هوش گشته خاموش ناله ‏هاى جوادالائمه

آه و واويلا كه آخر همسر ناقابل او
آن همه لطف و محبت ديد و آمد قاتل او

از شرار آتش زهر شعله‏ ها زد بر دل او
با چنان زهر قاتل شد سزاى جوادالائمه

فاطمه اولاد خود را در بلا پيوسته بنگر
يوسف را كام عطشان با دل بشكسته بنگر

قتله گاهش را ميان حجره در بسته بنگر
شد ز بيداد شهر بغداد كربلاى جوادالائمه

همچو جدش تشنه لب در بين حجره دست و پا زد
از براى قطره آبى قاتل خود را صدا زد

هر كنيزى ناله بر مظلومى ابن الرضا زد
شيون از خاك شد بر افلاك در سراى جوادالائمه

-------------------------------------------------------

     دل افســــرده ام با غــم قــــرين  اســــت

كه در فكر جواد العارفيـــــن اســــــت

چــرا غمگيــــن در اين عالــم   نبـاشــم

پريشان قلب ختم المرسليـــــن اســــت

شــد از زهر جفــــا و كينــه  مسمـــــوم

جهان از ماتمش با غم قــــرين اســـت

بــه هنگــام شبــاب ، از كـيـــد  دشمــن

خزان ،  گلزار سلطان مبيـــــن اســـــت

ميـــان حــــجـــــره در بســـتــه  بــــراو

زاهش ، لرزه بر عرش بريــن اســــت

غبار غـــم نشســتــــه بــــر رخ  مـــــاه

گه قتل شـــه دنيــــــا و ديـــن اســــــت

لبــش عطشان و جانـش بر لبــــش  بود

چنان جدش كه دريا افريــــــن اســـــت

هنــــوزم در تمــــام كــــون ،  قطــــــره

بپا شور عـزا در شهر ديــــن  اســـــت

------------------------------------------------------------

          رمق نمانده دگر در تنی که من دارم

زجور همسر نا ایمنی که من دارم

برای مرد بود خانه مأمنش لیکن

نه جای امن بود مسکنی که من دارم

گل ریاض خلیلم ولی به عکس خلیل

شراره خیز بود گلشنی که من دارم

چنان کسیکه ورا اندر استین ماراست

درون خانه بود دشمنی که من دارم

به پاکدامنیم حق بود گواه ولی

زخون دل شده تر دامنی که من دارم

ززهر دختر مأمون چنان روانم وسخت

که غیر پوست نماند از تنی که من دارم

نوای العطشم بر فلک رسد اما

در او اثر نکند شیونی که من دارم

مسلم است که داد مرا ازاو گیرد

خدای دادگر ذوالمنی که من دارم

مقیم درگه قدس رضا مؤید گفت

که جای أمن بود مأمنی که من دارم

                                                        

سید رضا مؤید

---------------------------------------------------------------------

        آنکه عمری داغ زهرا شعله زد بر پیکرش

ریخت از روز ازل باران ماتم بر سرش

نخل امید رضا بود و به باغ احمدی

دست ظلمی زد شراره برهمه برگ و برش

از غریبی بی کس و تنها به خود پیچید و باز

شد غبار حجره در بسته او بسترش

او چو شمعی اب می گردید از کینه ولی

هلهله می کرد از شادی در آنجا همسرش

همسر او گر برون حجره می خندد ولی

در درون حجره می گرید به حال مادرش

بشکند دست تو گلچین این گل زهرا بود

با چه جرأت دست افکندی و کردی پرپرش

این جگر از داغ  یک سیلی تمام عمر سوخت

آخر ای زهر جفا کردی چرا سوزانترش

در دو عالم سربلند است و سر افرازی کند

هر که می گردد(وفائی)از وفا خاک درش

                          سید هاشم وفائی

--------------------------------------------------------------

سوخت از زهر هلاهل جگرم مادر جان

تيره شد روز به پيش نظرم مادر جان

من در اين حجره ‏ى در بسته خود مى ‏پيچم

كس نداند كه چه آمد به سرم مادر جان

نكشد گر كه مرا زهر جفا خواهد كشت

خنده‏ ى همسر بيدادگرم مادر جان

من جوادم كه به ياد تو سخن مى‏ گويم

چون ترا از همه مشتاق ترم مادر جان

همچو شمعى اثر زهر ستم آبم كرد

سوخت پروانه صفت بال و پرم مادرجان

همسرم پشت در خانه به دست افشانى

من به ياد تو و مسمار درم مادر جان

چون تو در فصل جوانى ز جهان سير شدم

كه زده داغ تو بر جان شررم مادر جان

به لب خشك من غمزده آبى برسان

كز عطش سوخته پا تا به سرم مادر جان

شعر (ژوليده) گواهى دهد از غربت من

دوست دارم كه بيايى به برم مادرجان

شاعر:ژوليده نيشابوري

-----------------------------------------------------------

 

می سوزد از غم قلب کبابم           مسموم کینه اندر شبابم

از غمم خون دل اهل ولا شد

دیده گریان  این ماتم رضا شد

غریبم غریبم ابن الرضایم

در بین حجره در پیچ وتابم            لبخند قاتل گشته جوابم

جان دهم عاقبت با کام عطشان

بین   شادی  همسر و  کنیزان

غریبم غریبم ابن الرضایم

گسسته از زهر بین تاروپودم         ابن الرضا وارباب جودم

طایر قدسم وافتاده در دام

جسم بی جان من افتاده بر بام

غریبم غریبم ابن الرضایم

 


ستاره رضوی

عزيز فاطمه واى (4)

جواد عزيز رضا، شهيد زهر جفا

چشمه‏ ى جود و كرم، غريب آل عبا

تو قبله‏ اى و پناه، قتيل ناله وآه

اسير سوز جگر، بدون جرم و گناه

سلاله‏ ى نبوى، امام مرتضوى

گل مدينه ‏اى و، ستاره‏ ى رضوى

فداى غربت تو، به اشك محنت تو

كرم نما ز وفا، رسم به تربت تو

باب تو باب مراد، جود و كرامت و داد

خدا كند كه شوم، فداى نام جواد

گل زمانه تويى، مه يگانه تويى

ز جور همسر خود، غريب خانه تويى

امام ما همه‏ اى، هميشه قائمه ‏اى

به وقت دادن جان، به ذكر فاطمه ‏اى

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 18:25 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب