|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
يا فاطمه اى يار كفن پوش على پروانه وحى شمع خاموش على لرزيد زمين به خويش چون ديد فلك تابوت تو را نهاد بر دوش على ************* زهرا كه وجودش سبب خلقت ماست صد شكر كه نور مهر او قسمت ماست فرمود امام عسگرى در وصفش ما حجت خلق و فاطمه حجت ماست *********** زهرا تو چو آسمان و من ابر توام خود خالق صبر و مات از صبر توام اى شمع جگر سوخته در اين شبها پروانه پر سوخته قبر توام ************** آنروز كه صبر پا فشارى مى كرد در خانه وحى لاله كارى مى كرد مى خورد كتك فاطمه و ز مادر خويش يك دختر چهار ساله يارى مى كرد **************** خدايا فاطمه رفته ز دستم ز داغ ماتمش از پا نشستم به دست بى رمق با اشك ديده دو چشم نيمه بازش را ببستم ************** بساط عشق من برچيد گلچين به زخم من نمك پاشيد گلچين كنار پيكر بى جان ياسم به اشك حسرتم خنديد گلچين **************** خدا داند دلم چون گريه مى كرد به حالم دشت هامون گريه مى كرد نديدم دست بر پهلو نهان كرد ولى ديدم كفن خون گريه مى كرد ************* يك عمر به سينه داغ غم پروردى آخر ز غمت خون به دل ما كردى در اوج بهار پر پرت را ديديم گل بودى و داغ غم نمىآوردى ************* رفتى و زمانه بى تو تنها مانده است تنها و به كار خويشتن وا مانده ست در شام مدينه، از فراقت زهرا آواى غريب وا غريبا! مانده ست ************** در سينه خط سبز عبور زهراست روشن دل عاشقان ز نور زهراست گفتى كه نشانه نيست از تربت عشق گلهاى محمدى حضور زهراست **************** بر چرخ عفاف نور سرمد زهراست محبوبه حق دختر احمد زهراست خاتون قيامت است و بانوى بهشت سر سلسله نسل محمد زهراست ************* تو كوثرى و چشم تو زمزم زهرا طوبائى و قامتت ز غم خم زهرا با يك سر موى محسنت همسو نيست گر كشته شوند خلق عالم زهراست ************ در رتبه ز انبيا مقدم زهراست همتاى على مرد دو عالم زهراست برگوى به آنكه اسم اعظم جويد شايد كه تمام اسم اعظم زهراست ******* تو كيستى كه به عالم سر آمدى زهرا بهشت گمشدهام نور سرمدى زهرا ز داغ تو دلم آتش گرفته است گل بنفشه باغ محمدى زهرا ***************** عالم صدف است وفاطمه گوهر اوست گيتى عَرَض است و اين گهر جوهر اوست در قدر و شرافتش همين بس كه ز خلق احمد پدر است ومرتضى همسر اوست ******************* چون شور و نوا دارد مدينه به لب نغمه ها دارد مدينه به ياد غربت زهرا و حيدر دل درد آشنا دارد مدينه ******************* يا فاطمه روز حشر ستارى كن دلسوختگان را زكرم يارى كن ما با همه گفتيم كه با زهرائيم ليكن تو بيا و آبرو دارى كن ***************** چون فاطمه مظهر خداى يكتاست انوار خدا ز روى زهرا پيداست همتاى على در دو جهان بى همتاست زهراست محمد و محمد زهراست ******************* دو تا كبوتر تو مدينه آب و دونه داشتند تو كوچه هاى بنى هاشم آشيونه داشتند يه روز يه عده صياد بى سرو پا رسيدند لونه اين كبوترا رو به آتش كشيدند بال و پر يكى از اون كبوترا رو بستند بال و پر اون يكى شون هم دم در شكستند ******************* خونمون اين طرفه كجا ميرى بيابيا چيزى تا خونه نمونده جون بابا راه بيا ديگه داريم مىرسيم اين همه رو خاكا نشين بذا تا گوشواره تو بردارم از روى زمين ****************** فلك ديدى چه خاكى بر سرم كرد به طفلى رخت ماتم در برم كرد الهى بشكند دست مغيره ميان كوچه ها بى مادرم كرد ****************** خدايا مادرم كى خيزد از بستر دوباره نمي گويد چرا با من سخن جز با اشاره نمىدانم چرا از من نهان سازد رخش را دلم را كرده مادر با سكوتش پاره پاره
موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:28 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
******************************************************************************
ای
شمع سینه سوختهی انجمن علی **************
نه
چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد ***********************
نیمه
شب تابوت را برداشتند شاعر علی انسانی ********************
موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:19 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اي ستون محكم بيتالحرام مادر گلهاي عالم السّلام! تشنه مهر توام هر روز و شب بنده لطف توام هر صبح و شام شاديام را هر چه ميخواهي بگو غربتم را هر چه ميخواهي بنام بي علي تنهاي تنها ميشدي گر نبودي، سخت تنها بود امام اي شكوه مرد و زن! حتي خدا ميبرد نام تو را با احترام عاقبت ميگيرم اي بانوي آب! از تمام دشمنانت انتقام
موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:18 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اي بي نشانهاي که خدا را نشانهاي هر سو نشان توست، ولي بي نشانهاي اي روح پر فتوح کمال و بلوغ و رشد چون خون عشق در رگ هستي روانهاي با ياد روي خوب تو ميخندد آفتاب بر خاک خسته رويش گل را بهانهاي اي ناتمام قصهي شيرين زندگي تفسير سرخ زندگي جاودانهاي تصوير شاعرانهي در خود گريستن راز بلند سوختن عارفانهاي هيهات، خاک پاي تو و بوسههاي ما؟! تو آفتاب عشق بلند آستانهاي در باور زمانه نگنجد خيال تو آري، حقيقتي، به حقيقت فسانهاي زهراي پاک، اي فغم زيباي دلنشين تو خواندنيترين غزل عاشقانهاي موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:18 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
سلام ای ماورای عقل و افکار سلام ای شاهکار دست دادار تو بالاتر ز بالا برتريني تو هر شب با خدايت همنشيني پيمبر را بهشت جاوداني تو محبوب تمام عرشياني تو را يکتا و بي همتا چو ديدند براي تو علي را آفريدند تو صدها مرتبه اعجاز کردي گره از کار مولا باز کردي فراز آسمانها خانه ي تو تو شمعي و علي پروانه ي تو اگر احمد به تو اکرام مي کرد دلش را نام تو آرام مي کرد اگر گلبوسه از روي تو مي چيد خدا را در دو چشمان تو مي ديد نه فخر مصطفي فخر خدايي که تو بنيانگار کربلايي فداي ذکر يارب يارب تو دو عالم خاک پاي زينب تو شود قلب محبان پاره پاره چو مي آيي تو در محشر سواره تو مي آيي ولي پهلو شکسته به روي ناقه اي غمگين و خسته تو مي آيي و چشمت پر ز الماس به روي دست داري دست عباس
موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:17 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اي نور دلا اهل ولا، حضرت زهرا وي قبلهي ارباب وفا حضرت زهرا بودي به پدر يار و مددکار به هر جا خوردي غم او بهر خدا حضرت زهرا همراه علي بودي در شادي و در غم ديدي ز خسان جور و جفا حضرت زهرا پروردهي دامان تو افراشت به مردي رايت به صف کرب و بلا حضرت زهرا تو در دل هر شيعه مکان داري اگر نيست نقشي ز مزار تو بجا حضرت زهرا ميگفت «حديثي» چون حديث غم و دردت ميسوخت چو شمعي سر و پا حضرت زهرا
مهدي حديثي قمي موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:16 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
آنچه کرامت خداي فاطمه دارد جمله مکان در سراي فاطمه دارد جلوهي توحيد و نور عشق و فضيلت کلبهي مهر آشناي فاطمه دارد گوهر عصمت به حکم آيهي تطهير عاصمهي پر صفاي فاطمه دارد حجره گلين است و کوچک است و عجب آنک هست جهاني، چو جاي فاطمه دارد فخر محمد (ص) بس است آنکه به مشکوي آينهي حق نماي فاطمه دارد خانهي زهراست اين و کعبهي جان است جان جهان اندرين سراچه نهان است پايگه عصمت است و جايگه صدق قبلهي دلهاي عارفان جهان است رشحهي ايمان تراود از در و بامش خانهي علم است و باب علم در آن است رزم ازين خانه زاد و صلح از آن زاد دشت قيام است اين و شهر امان است صبغهي ذلت از اين سراي به دور است شاهد قولم محرم و رمضان است مهد حسين، گاهوارهي حسن است اين مولد زينب، خدايگونه زن است اين بيشهي شيران و صفدارن و دليران کوي شهيدان لالهگون کفن است اين مدرسهي طاعت است و مکتب توحيد مصدر نامآوران بتشکن است اين دايرهي حکمت است و محکمهي عقل مظهر محراب و دفتر و سخن است اين خاک درش توتياي اهل يقين است کوي شرف، خانهي اميد من است اين زاويهي صبر و پهنهي ظفر اينجاست ساحل آرام و موج جان شکر اينجاست کشتي و توفان و ناخدا و خداوند ورطه و پاياب و راه و راهبر اينجاست صاعقهي ابر و نوشخندهي خورشيد تيرگي شام و پرتو سحر اينجاست پرسش و ميزان و حشر و نشر و مکافات محتسب و داوري و دادگر اينجاست طرفه سرايي است در گذرگه انسان راه جنان و جحيم و نفع و ضر اينجاست آري، جز حق در اين سرا نتوان جست از در اين خانه جز صفا نتوان جست خانهي شير خداست اين و در اين جا جز به خداوند آشنا نتوان جست اي که به کارت گره فتاده جز اين در دست خدا را گره گشا نتوان جست اي دل اگر در پي رضاي خدايي نقش رضا جز ز مرتضي نتوان جست خانه خدا اندرين سراست خداوند آري اينجا به جز خدا نتوان جست هر که به اين خانه راه يافت امان يافت ملک شرف، شهر علم، گوهر جان يافت عزت و آزادي و سلامت و اميد سروري و سرمدي و توش و توان يافت کسوت آزادگي و خلعت اسلام دولت جاويد و راحت دو جهان يافت پشت به ميراث بانيان ستم کرد رمز سعادت ازين دريچه عيان يافت واي به چشمي که کاخ قيصر و جم جست شاد ضميري کزين سراچه نشان يافت هر که در اين آستان پناه ندارد واي به حالش که دادخواه ندارد قيمت پاکي و مردمي نشناسد جانب مهر و وفا نگاه ندارد خانهي زهرا چو کاخ قيصر و دارا حاجب و دربان به بارگاه ندارد روي بدين خانه کن «حميد» که اينجا رنگ ستم، لکهي گناه ندارد «گو برو و آستين به خون جگر شوي هر که در اين آستانه راه ندارد»
حميد سبزواري موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:14 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
دنياست چو قطرهاي و، دريا، زهرا کي فرصت جلوه دارد اينجا، زهرا قدرش بود امروز نهان چون ديروز هنگامه کند وليک فردا، زهرا خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود عالم چو الفبا شد و معني، زهرا «احمد» که خدا گفت به مدحش: لولاک کي ميشدي آفريده، لولا، زهرا «طاها» و «علي» دو بيکران دريايند و آن برزخ مابين دو دريا، زهرا او سر خدا و ليله القدر نبي است خير دو سرا، درخت طوبي، زهرا بر تخت جلال، از همه والاتر بر مسند افتخار، يکتا، زهرا در «آلکسا» محور شخصيتهاست مابين «آب» و «بعل» و «بنيها» زهرا سر سلسلهي نسل پيمبر، کوثر سرچشمهي نور چشم طاها، زهرا تنها نه همين مادر سبطين است او فرمود نبي: «امابيها» زهرا آن پايه که ديروز پيمبر بنهاد امروز نگهداشته برپا، زهرا از «احمد» و «مرتضي» چه باقي ماند از مجمعشان، شود چو منها، زهرا حرمت بنگر که در صفوف محشر يکي زن نبود سواره الا زهرا هنگام شفاعت چو رسد روز جزا کافي است براي شيعه، تنها، زهرا حيف است «حسانا» که در آتش سوزد آن شيعه که ورد اوست: زهرا، زهرا
موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:14 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
سينهاي کز معرفت گنجينهي اسرار بود کي سزاوار فشار آن در و ديوار بود طور سيناي تجلي مشعلي از نور شد سينهي سيناي عصمت مشتعل از نار بود نالهي زهرا زد اندر خرمن هستي شرر گوئي اندر طور غم چون نخل آتش بار بود آن که کردي ماه تابان پيش او پهلو تهي از کجا پهلوي او را تاب اين آزار بود صورتي نيلي شد از سيلي که چون نيل سياه روي گيتي زين مصيبت تا قيامت تار بود
ايت الله محمد حسين غروي اصفهاني (مفتقر) موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:13 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
دور از تو من اي زهرا ميسوزم و ميسازم تنها به دل شبها ميسوزم و ميسازم در گوشه غم هر شب در آش تاب و تب چون شمع ز سر تا پا ميسوزم و ميسازم زين پيش به هر ماتم بودي تو مرا همدم دور از تو کنون تنها ميسوزم و ميسازم تا کرد جدا از هم ما را فلک، از اين غم من بي تو درين دنيا ميسوزم و ميسازم گويم که شوم در خواب باشد که ترا بينم در حسرت اين رؤيا ميسوزم و ميسازم بار غم تو بر دل، باري است بسي مشکل با اين غم جانفرسا ميسوزم و ميسازم اي از تو شبم روشن رفتي تو و ماندم من در اين شب بي فردا ميسوزم و ميسازم طفلان تو با شيون خواهند ترا از من از داغ دل آنها ميسوزم و ميسازم اي از تو «جلال» دين دور از تو من مسکين با ديدهي خون پالا ميسوزم و ميسازم
سيد جلال الدين مير آفتابي موضوعات مرتبط: فاطمیه [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:13 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |