|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
صبر را معنا و مفهومي به نام زينب است احترام عشق هم از احترام زينب است شهر بي ميخانه و ساقي نباشد شهر عشق نشئگان عشق را مستي زجام زينب است فرش را تا عرش پيمودن نه كار هر كسي است اين مسافت هر چه باشد زير گام زينب است كيست زينب علم اول علم آخر پيش اوست متن عاشورا مدون با پيام زينب است كيست زينب در صواب شاهدان حق شريك ثبت در اسناد عاشورا سهام زينب است عشق يعني سز فرازي سر شكستن پيش يار شيوه از سر گذشتن در مرام زينب است دستهايش بسته سر بشكسته مغرد چو شير وحشت حكام جور از انتقام زينب است بغض زينب در گلو يعني مهيب انفجار انفجار نسلها با اهتمام زينب است مي زند فرياد فريادي كه حيدر گونه است ازدحام اهل كوفه از كلام زينب است داوري بنگر كه در بيدادگاه شهر شام با حسين همدست گشتن اتهام زينب است مشت را كرده گره با هيبت و احساس گفت اين حسين فرماده عالم امام زينب است گرچه جايز نيست از بهر زنان امر جهاد چادرو پوشش نمادي از قيام زينب است افتخار سيد خوش زاد مي داني ز چيست افتخار او همين بس كه غلام زينب است گرچه بين بانوان زهرا مقام اول است بعد زهرا رتبه برتر مقام زينب است
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:25 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س) [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:24 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
آنشب كه گل از دامن مهتاب مى ريخت شبنم به پاى نخل باور اب مى ريخت آنشب كه غم اهنگ شادى ساز مى كرد قفل اسارت را به گرمى باز مى كرد آنشب كه ساقى بوسه بر پيمانه مى زد گيسوى شب را بهر مستان شانه مى زد. آنشب كه بهر باغ دل غم لاله مى كاشت درنيستان نينوانى ناله مى كاشت آنشب شفق ديوان فتح نور مى خواند بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند شهر مدينه طالب ديدار حق بود چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود فطرس فراز آسمانها بال مى زد فرياد آزادى و استقلال مى زد كاى اهل عالم در ديار شور و شادى زد خيمه روز پنجم ماه جمادى ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد شير خدا را داد خالق ماده شيرى قامت قيامت دختر روشن ضمير جبريل بر ختم رسل پيغام مى داد پيغام از پيروزى اسلام مى داد مى گفت يا احمد شكوه باور آمد بهر حسينت سينه چاك سنگر آمد بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر سوم گل و گلواژه زهراست دختر دختر مگو چون همتى مردانه دارد از ايه قالوا بلا پيمانه دارد دختر مگو كه دختران را رهبر آمد بى پرده گويم صبر را پيغمبر آمد بر روى ما تا مهر رخشان در گشايد در بردبارى مثل او مادر نزآيد از صبر او دين خدا پاينده گردد هر مرده اى از انفاس گرمش زنده گردد ثابت قدم مانند او گيتى نديده زيرا خدا او را حسينى افريده در روز عاشورا كه روز ازمون است او فارغ التحصيل ان دارلفنون است قنداقه اش را تا كه پيغمبر گرفتى صد بوسه از رخساره او برگرفتى در دست پيغمبر ز ديده اشك مى ريخت كز اشك آواز چهره او رشك مى ريخت در دست باب تاجدارش گريه مى كرد گويى كه از هجرنگارش گريه مى كر با گريه اش صلح حسن را زنده كرد او چون غنچه بر روى حسينش خنده كرد او يعنى تو راجان برادر خواهر آمد خواهر نه تنها ياور و همسنگر آمد
شهر عشق دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق دلی که کربلائیه پر میکشه میره دمشق دمشقی که تا همیشه دیدنش آرزومونه غبار راه زائراش به چهره آبرومون اگه بپرسی تو که عشق معنیش چیه یا که کجاست میگم دلیه تو دمشق یا دلبری تو کربلاست قصه دل زمینی نیست یه حرف آسمونیه یه هدیه خدائیه صحبت یار جونیه قصه دل همونه که روز ازل گفته شده ز ماجرای بیدلی هردلی آشفته شده یه روز تو دست دلبرش میاد و آروم میگیره دل که جدا نمیشه و به عشق یارش اسیره همیشه همراهشه و مونس و یار و همدمش می خنده با خنده هاش و غصه می گیره با غمش یه روزی دلبرش میاد میشه براش سایه سر یه روزی ام میره و همسفر قافله ها بدون همراهی دل پر نمیشه فاصله ها میاد یه جایی می رسه که دور میشه از مدینه شمیم این خاک بلا بوی غم و جدائیه بوی فراغ و ماتمه آخر آشنائیه جدایی دلبر و دل آتیش به عالم میزنه کسی که مست یارشه هیچ جوری دل نمیکنه حرف دل و اگه کسی گوش کنه بیمار میشه رو محمل غم میشینه راهی بازار میشه اگرچه در مرام دل عشق حسین مذهبیه هر چی که دل تو عالمه اسیر عشق زینبه محمد علی شهاب |
|

رسید مژده که
ماه جمادی الاولی ٰست
مه مبارک میلاد زینب کبراست
دهید مژده به ختم رسل که این مولود
ولادت دگر پارة تنت زهراست
خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر
که خیر، قطره و، خیر کثیر او دریاست
سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم
که او به فاطمه آیینة تمام نماست
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
جمال انورشان در جمال او پیداست
هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده
به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست
مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی
خدا گواست که اوصاف او کلام خداست
مقام یذهب عنکم گرفت این دختر
یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست
نماز شب به نماز شبش نماید فخر
دعا به هر نفس او نیازمند دعاست
خجسته چهرة او مصحفی به چشم حسین
چه مصحفی که پر از آیه های کرب و
بلاست
چه دختری که وجودش همیشه زین اب است
چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست
زبان حیدریش کار ذوالفقار کند
خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست
به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال
اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست
خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد
علی خصال و، حسین آیت و حسن سیماست
چنان که یک دم او بی حسین ممکن نیست
یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست
جمیل دیدن سیل بلا به دیدة او
گواه فوق جلالش ز مریم عذراست
سرور سینة مریم وجود عیسی بود
مدال سینة او داغ هیجده عیساست
نظام دین بود از گیسوی پریشانش
هزار نکتة باریک تر ز مو اینجاست
ز شعله نفس زینب است تا صف حشر
حرارتی که ز خون حسین در دل هاست
قسم به دین خدا می خورم که دین خدا
به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست
خطابه اش همه آیات وحی و تفسیرش
نیازمند هزاران قصیدة غراست
سر بریدة فرزند فاطمه می گفت
که خون پاک مرا خطبة تو آب بقاست
امین وحی بیا و به اهل کوفه بگو
که این صدای خداوندگار بی همتاست
زبان شکر گشودن کنار مقتل خون
خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست
به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست
که ای خدا بپذیر این یگانه هدیة ماست
شبی نشد که نماز شبش رود از دست
که لحظه لحظة شب هاش لیلة الاحیاست
الا قیام تو قد قامت قیام حسین
تویی که قامت دین با قیامتت شد راست
تویی که خطبة شامت یزید را لرزاند
تویی که شام ز نطقت به خصم شام عزاست
تویی که هر نفست یک خطابة پر شور
تویی که هر قدمت یک قیام عاشوراست
اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست
اگر به غیر حسینت مثل زنند خطاست
جمال روح فزایت بهشت روح علی
نگاهت از دل پاک حسین عقده گشاست
هنوز حنجره ات را طنین صوت علی است
اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست
حسین بر سر نی گوش، پای خطبة تو
سر بریدة او مجلس تو را آراست
حسین کعبه و حج تو دور او گشتن
صفا و مروة تو قتلگاه و طشت طلاست
جبین شکستن عشاق در رسالة تو است
عذار شسته به خون تو بهترین فتواست
من و ثنای شما خانواده یا زینب
هزار شکر که طبعم هماره وقف شماست
کدام رتبه از این به که سال ها میثم
فقط برای شما خاندان مدیحه سراست

ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو
هر گلی یابد صفا چون می نماید یاد تو
گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند
سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو
خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام
تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو
کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی
با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو
ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی
عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو
مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد
فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو
آرزومند دعایت در نماز شب حسین
همره او اهل گیتی طالب امداد تو
جلوه عشق خدا
باز عالم پر ز غوغاى كه شد
باز دلها مست و شيداى كه شد
باز گوش اهل دل پر زمزمه
از طنينِ شور و آواى كه شد
باز سر دارد هواى عاشقى
طالب روى دل آراى كه شد
باز ديده سوى دامم مىكشد
پايبند چشم گيراى كه شد
باز دل سرشار از شوق كه شد
باز اين ويرانه مأواى كه شد
دل به شوق ازياد زينب آمده
تهنيت ميلاد زينب آمده
آمد آن بانو كه فخر هر زن است
هر دلى با ذكر نامش گلشن است
روح تاريك همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشناست
نان زينب لرزه بر دل افكند
غير آن دل كه ز سنگ و آهناست
گفتخيرالناس امر واجبى
احترام او به هر مرد و زن است
كيست زينب جلوه عشق خدا
عشق او سرمايه دين من است
هست سرى منجلى در روح او
جمع زهرا و على در روح او
هيچ گنجى با غمتهمپايهنیست
غيرعشقتشيعهراسرمايهنیست
خواست دل آيد به زير سايهات
ديد اما نور حق را سايه نيست
غير تو كه شيعه زهرا خوردهاى
هيچ كس با فاطمه همپايه نيست
غير نام دلربايت زينب
در كتاب عشق حيدر آيه نيست
غير اشكى كه نثارت مىكنم
عاشق بىمايهات را مايه نسيت
عزت حيدر مدد كن عاشقت
دختر كوثر مدد كن عاشقت
اى درخشندهتر از الماسها
اى صفا بخش وجود ياسها
اى تجلى امامت در زنان
مايه ترس على نشناسها
حوريان از درك تو عاجز همه
كى شناسندند يقين خناسها
لطف تو شد شامل هر شيعهاى
اى صفا بخشيده بر احساسها
عبد زينب واقعاً عبد خداست
مدعى بگذار اين وسواسها
خسته بال دام عشقِ زينبم
من پرستوىِ دمشق زينبم
اى خدا من دوستدار زينبم
خسته جانم جانثار زينبم
سالها پرسه به كويش مىزنم
كوچه گرد و خاكسار زينبم
مىتپد در سينه دل با ياد او
دردمند و بيقرار زينبم
كاش بودم من كبوتر اى خدا
تا نمايى همجوار زينبم
در دم مرگم سوى شامم كشيد
آن زمان در انتظار زينبم
كاش من قربان زينب مىشدم
خادم طفلان زينب مىشدم
|
|
||
|
در مدح حضرت زینب سلام الله علیها سلام
بر من و اُمّ و اَب و برادر من "صدف نبوت 2" حاج غلامرضا سازگار در ولادت حضرت زینب سلام الله علیها امشب
علی ولیمه به خلق جهان دهد "صدف نبوت 2" حاج غلامرضا سازگار |
در مدح حضرت زینب سلام الله علیها
تو
کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو
لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده
درس، عالمه علم عالمی
مکتب
نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با
چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا
معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی
ز خردسالی خود یاور حسین
هم
خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک
نجات را به خدا ناخدا تویی
بال
و پر عروج به سوی خدا تویی
هم
سنگر امام شهیدان قدم قدم
از
ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز
جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام
خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ
دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ
حسین و حسن، زینب علی
اعجاز
کرده خالق عالم به مدح تو
بگشوده
لب پیمبر اکرم به مدح تو
با
رمز کاف و ها که به قرآن نوشته است
آغاز
گشته سورۀ مریم به مدح تو
بعد
از چهارده صده با عشق و افتخار
گوید
سخن هماره مُحرم به مدح تو
با
آنکه در فراق و غم و رنج زیستی
تاریخ
کوچک است بگوید تو کیستی
تـا
روز حشر، خون خدا را پیمبری
بازآ
بخوان خطابه که شمشیر حیدری
هم
ذوالفقار خشم علی در خطابـهای
هم
مصحفِ مـطهرِ زهـرای اطهری
عیسی
اگر نظر بـه تو و مادرش کند
گویـد
عزیز فاطمه بالله تـو برتـری
عباس
اگر چه هست گرامی برادرت
حاشا
که بی اجازه نشیند به محضرت
بر
عزم و غیرت تـو خدا گفت آفرین
وقتی
که خلق کرد تـو را، گفت آفرین
وقتی
به قتلگاه گشودی زبان بـه شکر
زهرا
گشود لب بـه دعا، گفت آفـرین
تا
شد ز خطبۀ تو نفسها به سینه حبس
بـر
نیـزه سیدالشهدا گفت آفـرین
نطقت
بـه کوفه معجزۀ ذوالفقار کرد
بر
چون تو شیر دخت، علی افتخار کرد
وحی
خدا بـوَد سخن دلـربای تـو
انداخت
نقش، بوسه محمل به پای تو
تاریخ
شاهد است که تا صبح روز حشر
خون
حسین موج زنـد در صدای تـو
هر
جا بـه یاد کرب و بلا خیمه می زنند
آن
خیمه گوشه ایست ز صحن و سرای تو
بعد
از حسین، فاطمه را نـورعین تـو
در
چشم جان ما تو حسینی،حسین تو
کو
مرد تـا که مثل تـو سینه سپر کند
از
دین حق چو فاطمه دفع خطر کند
هم
شیر روز باشد و هم پارسای شب
شب
را همه به ذکر و عبادت سحر کند
از
کربلا بـه کوفه و از کوفه تا به شام
بـا
رأس غرقِ خون بـرادر سفر کند
داغ
حسین اگر جگرت را کباب کـرد
داغ
سهساله جان تو را سوخت، آب کرد
ای
مانده کوه درد و غمت روی شانهها
از
کعبِ نی بـه پیکر پـاکت نشانـهها
داغت
شرارهای بـه همه آشیانهها
ذکر
تـو و حسین تو قرآنِ خانهها
تنها
ز تـازیـانه تن تـو نشد کبود
بـر
قلب ماست آن اثـر تازیانهها
ایمان
و عشق وغیرت ودین را چو آب برد
دشمن
تو را بـه جانب بـزم شراب بـرد
از
بس که داغ مانـد روی داغ بـر دلت
همچون
خیام کرب و بلا سوخت حاصلت
در
بین خنده و کف و شادی به شام بود
هجده
سر بـریـده در اطراف محملت
روزی
بـه روی دامن پـر مهر فاطمه
روزی
دگر بـه گوشۀ ویـرانـه منزلت
در
خلوت تو اشک و دعا و انـابـه بود
یک
شب سر بریـده چراغ خرابـه بود
بر
غربت تو شمع شب تار گریه کرد
در
لاله زار آبـلهات خار گریـه کرد
حتی
سه سالهای که به ویرانه دفن شد
تا
صبح بـا دو دیدۀ خونبار گریه کرد
آن
شب که روی دامن طفلش گرفت جا
رأس
بریده بهر تـو بسیار گریـه کرد
مانند
مادرت که غریبانـه دفن شد
دردانهات
به گوشۀ ویرانه دفن شد
اشک
تو سیل چشم همه خلق عالم است
بـا
آه تـو همیشه جهان مـاه ماتم است
وقتی
تو در خرابه نهی روی خود به خاک
در
چشم شیعه، ماه صفر هم محرم است
نبوَد
عجب بسوزد اگر هست و بود را
تا
شعلههای دل ثمر نخل "میثم" است
چشمی
بده که باز بگریم برای تو
آتش
بزن که آب شوم در عزای تو
"صدف نبوت 2"
حاج غلامرضا سازگار
صبح بی حسین
زلف
عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات
صبر، پایۀ ایمان زینب است
ایثار
و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این
چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
حبل
المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا
روز حشر، موی پریشان زینب است
گل
زخمهای پیکر صد پارۀ حسین
آیـات
بیشمارۀ قرآن زینب است
هر
کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر
او کرم کنید که مهمان زینب است
سرهای
نوک نیزه همه دستههای گل
تنهای
پاره پاره، گلستان زینب است
آن
نیزهای که خصم به قلب حسین زد
زخمش
هنوز بر دل سوزان زینب است
بـا
یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر
روز صبح، شام غریبان زینب است
وقتی
که گفت بـا سپه کوفـه «اُسکُتوا»
دیـدند
کائنات بـه فرمان زینب است
وقتی
رقیـه را بـه ره شام میزدنـد
دیدم
حسین، دست به دامان زینب است
یاللعجب
مگر که قیامت بـه پا شده
بر
نیزه آفتاب درخشان زینب است
مه
بـر فراز چرخ چراغ خرابـهها
خورشید
نوک نیزه ثناخوان زینب است
روز
جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو
خون
حسین و دیدۀ گریان زینب است
تـا
آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم"
همیشه بندۀ احسان زینب است
"صدف نبوت 2"
حاج غلامرضا سازگ

ای بحر کمال
گوهر آوردی
ای کوثر وحی کوثر آوردی
ای نخل امید نوبر آوردی
ای ماه خجسته اختر آوردی
ای دخت رسول دختر آوردی
زینب؟ نه، حسین دیگر آوردی
بر نفس رسول زیب و زین است این
سر تا به قدم همه حسین است این
تو وجه خدایی و تجلا او
تو روح محمدی و اعضا او
تو بحر کمال و در یکتا او
تو باغ بهشت و نخل طوبا او
او با تو بود شبیه و تو با او
الله الله تو زینبی یا او
بانوی زنان عالم آوردی
بعد از دو مسیح مریم آوردی
آیات خداست نقش رخسارش
در چشم رسول حسن دادارش
شمشیر علی است تیغ گفتارش
زهرا شده محو چشم بیدارش
هم مرغ دل حسن گرفتارش
هم چشم حسین محو دیدارش
آیینة احمد است این دختر
قرآن محمد است این دختر
هم مام ائمه را بهین دختر
هم عصمت و زهد و صبر را مادر
هم فلک نجات را بود لنگر
هم خون حسین را پیام آور
هم در یم خون امام را یاور
هم قافلة قیام را رهبر
هم خون شهید جرعه نوش او
هم خشم حسین در خروش او
آیینة پنج تن، جمال او
شرمنده جلال از جلال او
پرواز کمال از کمال او
یک فاطمه حلم در خصال او
عاشور حسین شور و حال او
پیشانی غرقه خون مدال او
خون شهدا هماره مدیونش
در صبر و رضا حسین ممنونش
ای کوفه و شام کربلای تو
ای سینة خلق نی نوای تو
ای صورت صبر نقش پای تو
ای آیة کاف و ها ثنای تو
حق شیفتة خدا خدای تو
فریاد علی است در صدای تو
میراث کمال از رسل داری
استاد ندیده علم کل داری
تو عالمة ندیده استادی
ویران گر کاخ ظلم و بیدادی
صد کرب و بلا خروش و فریادی
با کوه ملال سرو آزادی
زهد و شرف و عدالت و دادی
در موج غم از وصال حق شادی
با آن همه داغ از شکیبایی
چشم تو ندید غیرزیبایی
بر چهره جمال دادگر داری
اعجاز خطابه از پدر داری
اسرار علوم را ز بر داری
ارثی است که از پیامبر داری
تقدیم حسین دو پسر داری
دو مهر ز ماه خوب تر داری
تو باب حسین و باب زهرایی
تو ماه دو آفتاب زهرایی
تو ام مصائبی و مام صبر
زیبد که بخوانمت امام صبر
در دست اراده ات زمام صبر
با صبر تو زنده گشت نام صبر
مرهون تو تا ابد نظام صبر
ای هر نفس تو یک پیام صبر
بر صبر تو از هزار زخم تن
در مقتل خون حسین گفت احسن
سوگند به ذات قادر بی چون
شکرانه سرودنت به موج خون
با جسم کبود و گیسوی گلگون
کاری است ز حد وهم ما بیرون
ای نهضت کربلا به تو مدیون
ای داده شکست ها به خصم دون
تو خون حسین را بقا دادی
حتی به شهید ارتقا دادی
محبوبة حی داوری زینب
زهرا و حسین و حیدری زینب
هم سنگر دو برادری زینب
تا حشر حسین پروری زینب
دردانة ناب کوثری زینب
پیوسته پیام کربلایی تو
تفسیر تمام کربلایی تو
باید به جهان پیمبری آید
در ملک وجود حیدری آید
چون فاطمه باز مادری آید
مانند حسن برادری آید
میلاد حسین دیگری آید
تا چون تو خجسته خواهری آید
عالم به ولایت تو می نازد
میثم به عنایت تو می نازد

عصمت داور آمد، کوثر کوثر آمد
زینت حیدر آمد، ثانی مادر آمد
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی خوش آمدی یا زینب
مادر صبر و ایثار عمة آل اطهار
بر حسین و حسن یار هر دو را محو دیدار
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب
شیر شیر خدایی، نور نور الهدایی
خون حق را ندایی بر همه مقتدایی
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی خوش آمدی یا زینب
گفتگوی حسینی، آرزوی حسینی
آبروی حسینی، محو روی حسینی
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب
لحم پیغمبری تو، حیدر حیدری تو
کوثر کوثری تو، بر ولایت دری تو
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب
خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب
باغ دل کربلایت نای جان نی نوایت
کعبه بیت الولایت، جان عالم فدایت
سیدتی مولاتی یا زینب
خوش آمدی، خوش آمدی، یا زینب

بیت نبوت گلشن، چشم ولایت روشن
لاله ز دامن ریزید، یکسره دامن دامن
بنی الزهرا مبارک باد (2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
کوثر قرآن زهرا کوثر دیگر زاده
بر اسدالله امشب فاطمه دختر زاده
رسول الله تماشا کن (2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا3 آمد زینت بابا آمد
مصحف زهرا رویش، چشم برادر سویش
ختم رسالت کرده چون گل جنت بویش
دُر عصمت، یم عفت (2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
هیبت حیدر دارد، حُسن پیمبر دارد
عصمت مادر دارد، عشق برادر دارد
یا ثارالله، انصار الله (2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
از نفس جان بخشش، روح مسیحا ریزد
از مه رویش دائم، جلوة زهرا خیزد
سبحان الله، سبحان الله(2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
در کف ساقی چشمش جام بلا می بیند
در بغل ثارالله کرببلا می بیند
بلا دیده، پسندیده(2)
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
زینب کبرا آمد زینت بابا آمد
"صدف نبوت 2"
حاج غلامرضا سازگار
ذوالفقار علی علیه السلام
SHAPE \* MERGEFORMAT وارث عزت و جلال زهرا صاحب عصمت و کمال زهرا کوثر کوثر، حیدر حیدر خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری تو پس از مادری بهشت احمد رویت آیینه حُسن محمد روح عبادات، عمّة سادات خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری تو پیام آور خون خدایی تو ندای تمام شهدایی قلب معانی، حسین ثانی خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری بوسه های محمد به دهانت ذوالفقار علی تیغ بیانت ای به تو دختر سلام مادر خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری تو امید شهید کربلایی از ازل تشنه جام بلایی کرده قیامت، در استقامت خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری تو پیام حسین و کربلایی تو زبان علی مرتضایی امام صبری، تمام صبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری خوش آمدی خوش آمدی زینب کبری
"صدف نبوت 2"
حاج غلامرضا سازگار