مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

از همه سو می دمد، نور تجلّای تو
غایبی و عالمی است، محو تماشای تو
تا که نهم از شرف، پا به سر آسمان
کاش که می شد سرم، خاک کف پای تو!
روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی
در سر ما شور توست، در دل ما جای تو
سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی
ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!
خیز و بر آر از جگر بانگ "اَنَاالمنتقم"
تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو
زنده شود از دمت، روح هزاران مسیح
دل ببرد از کلیم، نطق دل آرای تو
از حرم فاطمه تا صف کرببلاست
چشم دو ششماهه بر قامت رعنای تو
موسی سینای جان، چهره عیان کن عیان
تا که شود عالمی طور تجلّای تو
آرزوی فاطمه بانگ "اَنَاالمهدی ات"
عقده گشای علی، دست توانای تو
آینه بگشا دمی تا که کند هر دمی
چارده آیینه نور، جلوه ز سیمای تو
"میثم" اگر می چکد، از نفسش شهد جان

میوة نخلش بود، شاخة خرمای تو


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 23:35 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

دردم مداوا میکنی مثل همیشه
عقده ز دل وا میکنی مثل همیشه

آیینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا میکنی مثل همیشه

دروازه لطف و کرم را می گشائی
وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه

از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا
از بس که غوغا میکنی مثل همیشه

پرونده اعمال ما گرچه سیاه است
می دانم امضا میکنی مثل همیشه

دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی
کار مسیحا میکنی مثل همیشه

بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق
امروز و فردا میکنی مثل همیشه

تو مثل بابایت علی غمهای خود را
با چاه نجوا میکنی مثل همیشه

تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی
با ما مدارا میکنی مثل همیشه

شبهای جمعه کربلا همراه مادر
تو روضه برپا میکنی مثل همیشه

شاعر:

سید مجتبی شجاع


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:55 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

از روز ازل شور حسیني به سر افتاد
از داغ غمش سوختم و بال و پر افتاد
هر قلب شکسته تپشش ذکر حسين است
با ذکر حسين در دل عالم اثر افتاد
آنقدر من از کرببلا مست و خرابم
کز بدو تولد عطشش در جگر افتاد
صد پاره ز غم شد دل غرقابه به خونم
آن روز که در وادي عشقم گذر افتاد
آن لحظه که گلها ز عطش سوخته بودند
ديدم ز فرس خوني و زخمي قمر افتاد
يکباره سر و پاي وجودم همگي سوخت
آندم که حسين بر سر نعش پسر افتاد
جانسوزتر از آن همه دردي که کشيدم
ديدم سر شش ماهه چو گل، از شجر افتاد
يک خنجر غرقابه به خون ديدم و مُردم
آن لحظه که بر گودي مقتل نظر افتاد
گوئي که همه بال ملائک ز شرر سوخت
تا بر تن هر خيمه ز کينه شرر افتاد
اي واي که من آرزوي مرگ نمودم
آن لحظه که جان پدرم در خطر افتاد
افتاد ز بس روي زمين، عمه رقيه
صد خرمن آتش به دل و بر جگر افتاد
صد بار بميرم بِه از آن تا که ببينم
چشم پدرم بر سر و بر تشت زر افتاد
با اين همه دردي که نهان در دل من شد
ديگر شجر زندگيم از ثمر افتاد

=======================

اى زمین و آسمان سوگوار غربتت

آفتاب صبحدم، سنگ مزارغربتت

بر جبین فصل‏ها هر یک نشان داغ توست

اى گریبان خزان، چاک از بهارغربتت

یک بقیع اندوه و ماتم یک مدینه اشک وخون

سینه‏‎هامان یک به یک آیینه دار غربتت

پاک شد آیینه از زنگ، اى تماشایى‏‎ترین

شستشو دادیم دل را، باغبار غربتت

شب سیه پوش از غم و اندوه بى‎پایان توست

شرمگین خورشید، ازشب‎هاى تارغربتت

اى بقیعت عاشقان را کعبه عشق وامید

سینه چاکیم از غم تو، بى قرارغربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیربار غربتت

مى‎‏تپددل‎هاى عاشق در هواى نامتو

با غمى خو کرده هر یک در کنارغربتت

کاش مى‎‏شد روشناى تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تارغربتت

دایره در دایره پژواکى از اندوه توست

هیچ داغى نیست بیرون از مدارغربتت

دامن اشکى فراهم داشتم یک سینه آه

ریختم در پاى تو کردم نثارغربتت

آشناى زخم دل‎ها،غربت معصوم توست

من دلى دارم پریشان، از تبارغربتت

کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد

توهرچه هم بخوانی غزل ؛ نمی فهمد

حکایت نرود میخ اهنی درسنگ ؛

مگو به سنگ که ضرب المثل نمی فهمد

حدیث عاشقی به پایان نمی رسد اما…

دریغ و درد که این را اجل نمی فهمد


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

لبم شهد و دهانم چشمه و فيض و کلامم جان
سزد با جان خود ريزم به خاک پاي جانانش
امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر
که تا شام ابد بادا سلام از حي منانش
لقب باقر، محمّد نام او، کنيه ابا جعفر
تعالي الله از اين کنيه و اين نام و عنوانش
رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش
جهان فضل تا شام ابد، مديون احسانش
سجود آورده خلقت از پي تعظيم بر خاکش
سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش
عجب نبود اگر در باغ رضوان پاي بگذارد
اگر در حشر، شيطان دست خود آرد به دامانش
عجب ني گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را
که هر کس درد دارد خاک کوي اوست درمانش
چراغ روشن دل‌هاست قبر بي چراغ او
چه غم گر نيست شمع و آستان و سقف و ايوانش
نسيمي از بقيعش روح بخشد صد مسيحا را
سزد بر کسب فيض از طور آيد پور عمرانش
ضريحش کعبه ی دل بود و ايوانش بهشت جان
الهي بشکند دستي که آخر کرد ويرانش
شنيدي لال شد يک لحظه دانشمند نصراني
ميان جمع در پيش بيان و نطق و برهانش
کي‌ام من تا ثناي حضرتش را خوانم و گويم
خدا باشد ثناگويش، نبي بايد ثناخوانش
فروغ دانشش بگرفت چون خورشيد، عالم را
که هم انوار ايمان بود و هم اسرار قرآنش
گهي دادند در اوج جلالت نسبت کفرش
گهي بستند بهتان و گهي بردند زندانش
ولي عصر در شب‌هاي تاريک است، زوارش
تمام خلق عالم پشت ديوارند مهمانش
کنار قبر او جرات ندارد زائري هرگز
که ريزد قطره ی اشکي بر او از چشم گريانش
مگو در روضه‌اش شمع و چراغي نيست، مي‌بينم
که باشد هر دلي تا بامدادان شمع سوزانش
به عهد کودکي از خورد سالي ديد جدش را
که مانده روي زخم سينه، جاي سم اسبانش
اگر در روز محشر هم ببيني ماه رويش را
نشان تشنگي پيداست بر لب‌هاي عطشانش
دويد از بس که با پاي برهنه در دل صحرا
کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغيلانش
دريغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش
نهان با پيکرش در خاک شد غم‌هاي پنهانش
بوَد در شعله ی جانسوز، نظم «ميثمش» پيدا
غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

 

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

خاك بقيعت دل جلا، اي يادگار كربلا
قدرش فزون تر از طلا، اي يادگار كربلا
شمعي شدي در زندگي، روشن نمودي سوختي
غم ها كشيدي از بلا، اي يادگار كربلا
اي آنكه در كرب و بلا، گفتي به عمه رازها
كن راز زينب برملا، اي يادگار كربلا
اي همصداي كودكان، همبازي بنت الحسين
كي مي زني دل را صلا، اي يادگار كربلا
اي آشنا با تشنگي، اي هم صداي العطش
دل بردي از اهل ولا، اي يادگار كربلا
اي آنكه بين حجره ات، در لحظه هاي آخرين
ذكرت حسين و كربلا، اي يادگار كربلا
فطرس به شام ماتمت، آخر چه گويد از غمت
چشمش به گريه مبتلا، اي يادگار كربلا

========================

اندوه بلاي تو شده قاتلم اي يار
شد آتش داغت همه ي حاصلم اي يار
در غصه اسيرم، در زمزمه هستم
من زائر رويت، يا فاطمه هستم
*****
ديدم بخدا بر نوک ني جد غريبم
وا... نداني که چه آن لحظه کشيدم
من رنج اسيري، ديدم به دو صد آه
در قافله بودم، با عمه به همراه
*****
من گر چه که مسموم از آن زهر جفايم
اما بخدا کشته ي ويرانه ي شامم
بار سفر خود، بسته ام خدايا
از درد و غم و رنج، خسته ام خدايا

==============================

 

ياد دارم كه كربلا بودم
از غريبي چه ناله ها كردم
جسم جدم ميان مقتل بود
با رقيه چه گريه ها كردم
******
ياد دارم كه باب بيمارم
خون دل از عدوي كين مي خورد
خواست جد من كند ياري
ليك ناگهان زمين مي خورد
******
ياد دارم كه بزم شرم يزيد
خيزران آتشي بر اين دل زد
من خودم با دو چشم خود ديدم
عمه سر را به چوب محمل زد
******
ياد دارم كه در خرابه ي شام
بر دلم كوه عقده ها مانده
آمدم من مدينه اما واي
عمه‌ي من رقيه جا مانده

 

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:32 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

السلام عليك يا باقر العلوم (ع)  »

 

وصّی پنجم پیغمبر خدائی تو

خزانه کرم و جود ذوالعطائی تو

بسوی مقصد والای انبیاء، توحید

به ما سوای خداوند رهنمائی تو

تو باقری و شکافنده  علوم توئی

کتاب روشن و گویای کبریائی تو

نه شیعه را تو فقط مقتدا و سالاری

به انبیاء سلف نیز مقتدایی تو

صفای زمزم و بیت و صفائی و مروه

حقیقت حجر و کعبه و منائی تو

سلام ختم رسل را شنیدی از جابر

چرا که نور دو چشمان مصطفائی تو

نظیر دو گل گلزار مصطفی حسنین

سرور سینه زهرا و مرتضائی تو

به صولتی چو علی و به عصمتی زهرا

حسین هیبت و در علم مجتبائی تو

به وقت بندگی و موقع دعا چو پدر

اگرچه  روح عبودّیت و دعائی تو

سه ساله بودی و همراه سیّدالشهدا

شریک نهضت خونین کربالئی تو

====================

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني

در التهاب آهِ خودت آب مي شوي

مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني سرهای ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »  
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

يوسف رحيمي

=============================

سوغات ما از کربلا درد و محن بود
پژمردگيّ لاله هاي در چمن بود
من تشنگي در خيمه را احساس کردم
ياد از دو دست خوني عباس کردم
من کودکي بودم که آهم را شنيدند
ديدم سر جد غريبم را بريدند
من ديده ام در وقت تشييع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه
من با خبر هستم ز باغي پر شکوفه
خورشيد را بر نيزه ديدم بين کوفه
گر چه که من مسموم از زهر هشامم
من کُشته ي ويرانه اي در شهر شامم
ديدم که پر مي زند همسنگر من
در خاطرم شد زنده ياد مادر من

 

=============================

مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهایی آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
وحید قاسمی

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:29 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

دلم اسير دام تو ، نشسته ام به بام تو
چشمه ي چشم اشک من، روان شده به نام تو
*****
به عشق تو مشوّشم، ز غربتت در آتشم
بياد قبر خاکيت، ز سينه آه مي کشم
*****
نشسته ام بپاي تو، جوونيم فداي تو
بر سر و سينه مي زنم، به ماتم و عزاي تو
*****
در سفر کرببلا، تو ديده اي رنج و بلا
ز تيغ و نيزه ها شدي، به درد و غصه مبتلا
*****

خون چکيده ديده اي، قد خميده ديده اي
سر بريده ي به ني، دست بريده ديده اي
*****
زهر ستم چشيده اي، بار گران کشيده اي
به کوفه و شام بلا، زخم زبان شنيده اي
*****
زينب خسته ديده اي، دو دست بسته ديده اي
ز بامها به سنگ کين، سر شکسته ديده اي
*****
خروش و ناله ديده اي، داغ سه ساله ديده اي
ز ضرب سيلي و لگد، گلاب لاله ديده اي

===============================

 

اي رهبر من، دلبر من، يا امام باقر
اي شور عشقت، در سر من، يا امام باقر
مولا مولا نظري کن(2)
*****
اي عشق من عشق پاک تو در لابلاي صدر من است
در آسمانهاي عاشقي روي تو ماه بدر من است
مهر رخ تو والشمس من موي تو شام قدر من است
از داغت اي گل، ياس و سنبل، ياسمن مي سوزد
لبريز ناله، مثل لاله، قلب من مي سوزد
مولا مولا نظري کن (2)
*****
تو پادشاه قلب مني عشق تو اي گل حاصل من
مهر تو روح اميد من شوق مدينه در دل من
قبر تو ويران و بي حرم اين صحنه باشد مشکل من
عنايتي کن، سر بخاک، تو دمي بگذارم
شايد همانجا، در مدينه، از غمت جان بسپارم
مولا مولا نظري کن (2)
*****
مي ميرم از غم که پيش تو سه ساله اي اي مولاي من
پاي برهنه بر روي خار ميزد صدا کو باباي من
بابا بيا با عمو ببين آبله کرده دو پاي من
در تاب و در تب، نيمه ي شب، اشکت شد روانه
مي زد به قلبت، تا به افلاک، شعله ها زبانه
مولا مولا نظري کن (2)

=========================

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:29 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

گوهر آل رسولی
به جهان نور دو عینی
پسر کرب و بلائی
نوه‌ی پاک حسینی

===================

نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش
نه قدرت است قلم را که تا کند مرقوم
بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)
به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم

=======================
کسی که بود شکافنده‌ی تمام علوم
هزار حیف که از زهر کینه شد مسموم
سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله
وصّی پنجم تو کشته شد، ولی مظلوم

===========================
باقر علم جهان را تو ملقب باشی
تو به یادآور هر ناله‌ی زینب باشی
دل شیعه نگرانت
زهر کین برده توانت

======================

تو شفای دل زارت
همه جا فکر حسین است
به لبِ غرق به خونت
همه دم ذکر حسین است

============================

نظرت می رسد آن لحظه اسیرت کردند
سمّ  اسبان عدو یکسره زیرت کردند
عطش آمد به سراغت
علی اصغر شده داغت

============================
به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصه مظلومی‌اش به خاک بقیع
بود ز غربت قبرش برای ما معلوم

==========================
گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
گهی به خانه‌اش از کینه خصم برد هجوم
بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش
همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم

============================

ای خدای باقر !علم نیست آنچه در نزد مردمان است.

علم آن است که مظهرش باقر العلوم است.

ما را سنگریزه ای از سلسله جبال علوم باقری عنایت کن!

شهادت حضرت امام محمد باقر( ع) تسلیت باد

===============================

سالروز شهادت جانسوز نهال گلشن دین،

نور دیده زهرا، سپهر دانش و بینش،

امام محمد باقر(ع) تسلیت باد

 


موضوعات مرتبط: پیامک های مناسبتی
[ شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۹ ] [ 1:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب