مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی

امشب قسمي خورده‌ام اي سينه كه بايد
ديده به جهان بندم در ذكر نشينم
بي وقفه كنم زمزمه تا جان به سر آيد
آن وقت ز خاكِ قدمش بوسه بچينم
آنقدر بگويم ز لبم ذكر كه شايد
تا حضرت والا نسب عشق ببينم
* * *
امشب به خودم گفته‌ام اي رند خرابات
برخيز مهيا شو و زن نعره‌ به هر سو
رو كن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گير به ذكرِ حق و يا هو
يا حضرت سجاد تو اي قبله‌ي حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
اين گوهر غلطان كه به درياي تو افتاد
از پرتوي علمش همگان درس بگيرند
آن شهد كه از هر سخنش جان به همه داد
بين لشكر انديشه ز او مستند و اسيرند
هر يك صنمي پيش رخش خاك دهد باد
پيش قدمش گو كه همه سخت بميرند
* * *
اين است بهشتي گوهر و شمس فروزان
با علم كند كاخ ستم را همه معدوم
هر جا كه بُوَد حامي دين حامي قرآن
وين هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او كيست كه شد كرب و بلا واله و عطشان
اي سينه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ميلاد كه باشد اين چنين پر آه است
گويا كه ز داغِ كربلا آگاه است
او كيست شكافنده‌ي علمِ عالم
همنام محمد بن عبدالله است

عاشورايي
با آمدنش بهار شد شيدايي
در سينه‌ي انتظار شد غوغايي
از گلشن زين العابدين مي‌آيد
بر اهلِ جهان كودكي عاشورايي

فرمانده
شكر است كه ياورِ رقيه آمد
فرزندِ برادرِ رقيه آمد
او همسفر كرب و بلا تا شام است
فرمانده‌ي لشكرِ رقيه آمد

جرعه
دل جرعه بنوش از قدح و جام محمّد
ديگر شده مرهم همه آلام محمّد
بشكفته گلِ پنجم گلخانه‌ي معشوق
او كيست؟ لقب باقر و همنام محمّد

 


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
ولادت امام محمدباقر(ع)
 
را به تمامی دوستداران

آن حضرت تبریک عرض می نمایم.

مجمع الذاکرین بیت اباصالح(عج)مشهدالرضا

موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:26 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمين
دسته گلي داده خدا به دستِ زين العابدين
لاله و ياس و ياسمن، گلِ شقايق و چمن
براي ديدنِ رخش، چشمِ همه كرده كمين
گاه همه به زاري و گاه همه به شادي‌اند
گريه به خنده زد گره، خنده به گريه شد عجين
اين كه به آسمانِ دل در شبِ تيره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمين
شد پدرش پورِ حسين، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوي، فخرِ وجود نازنين
بيند اگر به كودگي رنج و مصيبت فزون
وارثِ كربلاست اين دشمنِ ظلمِ ظالمين
پاي بنه به كوي او از سرِ عشق و معرفت
ذكرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنين


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:24 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

شوق
قلبِ خود را كرده‌ام نيمي و اشكم جاري است
نيمِ آن شاد است و نيمي غرق آه و زاري است
يك طرف از كربلا داراي زخمِ كاري است
قسمتي از شوق اين گل، محوِ در دلداري است
اين چنين حال و هوايي در وجودم نادر است
عاشقان ميلادِ زيباي امامِ باقر است
* * *
شد طوافِ عرشيان مستانه بر گِردِ سرش
گشته زين العابدين مدهوش بوي عنبرش
هر دمي دلخون نمايد با دو چشمانِ ترش
فاطمه بنتِ امام مجتبي را مادرش
يعني اي مادر بدان من نينوايي مي‌شوم
عاقبت من كودكي كرب و بلايي مي‌شوم
* * *
در ميانِ كودكان من هم پريشان مي‌شوم
چون رقيه چون سركينه ديده گريان مي‌شوم
شاهدِ سوزِ عطش بر كامِ عطشان مي‌شوم
راهيِ شامِ بلا، شامِ غريبان مي‌شوم
روز اوّل از قيامِ كربلا من آگهم
وارثِ جدِ غريبم حضرتِ ثاراللهم


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:23 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

امشب از هر سو دلم پر مي‌كشد
جرعه جرعه جام مي‌ سر مي‌كشد
امشب اين دل را چراغان كرده‌ام
عشق را در سينه مهمان كرده‌ام
جام‌ها را ارغواني مي‌كنم
پيرم اما نوجواني مي‌كنم
هيئتي در سينه بر پا كرده‌ام
نقل و اسپندي مهيا كرده‌ام
پرده‌هاي شاديِ سبز و سپيد
يك به رنگ عشق و يك رنگ اميد
امشب آنچه خواسته جانان كنم
پرده‌ها را بر دل آويزان كنم
روي هر يك نام دلبر حك كنم
اين دلم را بينِ دل‌ها تك كنم
مي‌كنم دعوت همه رگ‌هاي خود
جمع اعضايم ز سر تا پاي خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا كه آيد عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌اي روشن شد از سبزي نور
گشت اين مهماني‌ام غرقِ سرور
پرده‌ي سينه دمي آمد كنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخي مبتلاست
رنگ دل تعويض شد اكنون طلاست
سينه‌ام شد هيئتي ديوانه وار
اي خدا آمد نگاري تكسوار
قد او عالم كند يك دم اسير
چشم او بر دشمنان باشد چو تير
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌هاي او درّ صدف
بهر ديدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا مي‌كند
خنده‌اش صدها گره وا مي‌كند
كاش مي‌شد نوكرِ او مي‌شدم
زائر آن چشم و ابرو مي‌شدم
كاش مي‌شد جيره‌ خوارش بودمي
لحظه‌اي را در كنارش بودمي
كاش مي‌شد يك نگاهم مي‌نمود
در برش يك دم پناهم مي‌نمود
او كه بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ي قلب بتول و حيدر است
كيست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر كه شد مهمانِ دل


موضوعات مرتبط: امام باقر(ع)
[ شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 16:22 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب