مشهد مقدس شهر بهشت
اشعار مذهبی


روح دعا كنج حجره ز عطش در نواست

عشق خدا پسر فاطمه ابن الرضاست

مقتل او منزلش شد بسكه يار ما غريب است

همسر او قاتلش شد ذكر او امن يجيب است

يا رضا جان يا رضا جان.... يا رضا جان

قاتل او كف زنان به مرگ او بنگرد

سوز عطش طاقت از پيكر او ميبرد

جسم اين جان روى خاك حجره افتاد

در جوانى همچو زهرا جان به جانان ارمغان داد

يا رضا جان يا رضا جان.... يا رضا جان

روح دعا كنج حجره ز عطش در نواست

عشق خدا پسر فاطمه ابن الرضاست

مقطع او منزلش شد بسكه يار ما غريب است

همسر او قاتلش شد ذكر او ام يجيب است

يا رضا جان يا رضا جان.... يا رضا جان

دلبند تو جواد است مولا برس به دادم...... حسين حسين......

جوونى ما به فدات حسين جان كى مى ‏رسى به داد ما حسين جان

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:42 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:42 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای باب حاجت همه ای قبلة مراد
نورالهدی ولی خدا سیدالعباد
خیرالامم محیط کرم آسمان جود
ابن الرضا امام نهم حضرت جواد
باب عطا و مظهر جود خدا تویی
مولا تویی، امام تویی، مقتدا تویی

قرآن بود ز مدح و ثنای تو شمّه ای
جز مهر تو به گردن ما نیست ذمّه ای
بحر سه گوهری گهر هشت بحر نور
کل ائمه را تو جوادالائمه ای
روح رضا، روان رضا در وجود توست
تا روز حشر جواد اگر هست جود توست

دشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتت
از کودکی به عالم خلقت امامتت
از ماه عارضت شده شرمنده آفتاب
دل برده از امام رضا سرو قامتت
آیینة جلال و جمال محمدی
مجموعة تمام کمال محمدی

نامت ز کار خلق گره باز می کند
علمت به سن کودکی اعجاز می کند
مأمون چو پی به قدر و جلال تو می برد
روحش ز تن برون شده پرواز می کند
برگرد شمع روی تو پروانه می شود
در حیرت کمال تو دیوانه می شود
علم تو را احاطه به ملک دو عالم است
ظرف وجود پیش عنایات تو کم است

با آن همه جواب مسائل که می دهی
لال از جواب مسئله ات پور اکثم است
در کودکی به سینه علوم پیمبرت
زانو زدند کل فقیهان به محضرت

وقتی که دست جود تو بخشندگی کند
باید کرم به خاک درت بندگی کند
مظلوم چون تو کیست کز آغاز زندگی
با دخت قاتل پدرش زندگی کند
یک عمر بود تلخ ترین زندگانی ات
تا آنکه کشت یار به فصل جوانی ات

هر گه تو را به چهرة مأمون نظاره شد
بر غربت پدر جگرت پاره پاره شد
روزی که عقد بست به تو دخت خویش را
سر تا به پات شعله ز داغ دوباره شد
پیوسته حبس بود به دل سوز و آه تو
دردا که گشت خانة تو قتلگاه تو

پیوسته بود سوز درون شمع محفلت
با تو چه می گذشت خدا داند و دلت
دندان نهاده روی جگر سال ها بسی
تا دخت قاتل پدرت گشت قاتلت
هر تیر غم که داشت قضا بر دل تو دوخت
از بس که سوختی جگر زهر بر تو سوخت

یار تو مار گشت و به جانت امان نداد
یک لحظه روی خوش به تو مولا نشان نداد
بعد از حسین هیچ امامی به وقت مرگ
مثل تو ای ولی خدا تشنه جان نداد
از شعله های سوز درون سوخت حاصلت
بگریست بر غریبی تو چشم قاتلت
عمر تو در بهار جوانی تمام شد
تشییع پیکر تو به بالای بام شد
افتاد بین کوچه تنت از فراز بام
این گونه از جنازة تو احترام شد
تا هست آسمان و زمین داغدار تو
پیوسته اشک دیدة "میثم" نثار تو


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

الا کرم ز تو مشهور یا امام جواد!
کلام توست همه نور یا امام جواد!
ائمه‌اند جواد و توئی جواد همه
که گشته جود تو مشهور یا امام جواد!
سزد ز لعل لب حضرت رضا ریزد
به مدح تو دُر منثور یا امام جواد!
اگر چه نزد شما آبروی نیست، مرا
مکن ز درگه خود دور یا امام جواد!
گدایی‌ام به درت جز بهانه‌ای نبوَد
مراست وصل تو منظور یا امام جواد!
به روی زائر تو بوسه می‌زند جبریل
به ذکر «سیعک مشکور» یا امام جواد!
به کاظمینِ تو روی نیاز برده کلیم
سلام می‌دهد از طور یا امام جواد!
جحیم اگر تو نگاهش کنی حدیقۀ گل
بهشت بی تو کم از گور یا امام جواد!
اگر چه ران ملخ هم ندارم ای مولا
مرا بخوان به درت مور یا امام جواد!
قضا به حکم تو محکوم، ای ولیِ خدا
قدر به امر تو مأمور یا امام جواد!
لباس نور مرا بر تن از ولادت توست
گناه، وصلۀ ناجور یا امام جواد!
خدا ثنای تو را گفته و چگونه مرا
بوَد ثنای تو مقدور یا امام جواد!
لب تو داشت تبسّم، ولی دلت را بود
هزارها غم مستور یا امام جواد!
ندید دختر مأمون جلال و قدر تو را
چو بود چشم دلش کور یا امام جواد!
هزار مرتبه نفرین به دختر مأمون
که شد به قتل تو مسرور یا امام جواد!
فراز بام به گرد تن تو بگرفتند
پرندگان هوا شور یا امام جواد!
شهادت تو در آن حجره با لب تشنه
بوَد تجسّم عاشور یا امام جواد!
عنایتی که شود روز حشر «میثم» هم
به دوستی تو محشور یا امام جواد


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:40 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای پسرحجت هشتم جواد

قبله گه حاجت مردم جواد

گوهر دریای ولایت توئی

چشمه فیّاض عنایت توئی

از همه خلق خدا برتری

بعد رضا برهمگان رهبری

ریزه خور خوان تو اهل زمین

بنده فرمان تو روح الامین

بحر کرم معدن جود وسخا

شاهد جود وکرمت هل اتی

قبله حاجات جهان کوی تو

چشم امید همگان سوی تو

قدر تو از علم تو پیدا شده

نزد همه خصم تو رسوا شده

مهر تو جاریست در اعضای من

ذکر تو آسایش فردای من

جن و ملک در ره تو پای بند

اهل جهان از نعمت بهرمند

نام تو سر لوحه ی دیوان من

مهرتو سرمایه ایمان من

حافظ جان حرز امان بخش تو

مونس دل نام روان بخش تو

از ازل ای خسرو دنیا ودین

مهر تو با آب وگلم شد عجین

ای که به خلق دو جهانی امیر

روز جزا دست مرا هم بگیر

ای نهمینحجت حی و دود

روح دعا کان سخا بحر جود

مظهر جودی تو و نام جواد

از کرم خویش خدا بر تو داد

پیر خرد در همه ی کائنات

ماند ومانده است بو صف تو مات

مدحسرای تو بود ذوالجلال

بندهی شرمنده بوصف تو لال

ای یکمین زاده شمس الضحی

وی نهمین رهبر اهل هدی

اگهی از حالت افکار من

عقده گشا از دل و از کار من

دست بدامان تو شد خوشروان

تابرهانیش ز رنج زمان


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:39 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای تو فرزند رضا، ای چشمۀ جوشان، سلام!
رونق از فیض تو دارد عالم امکان، سلام!

ای شبیه موسی عمران گشوده بحرجود
ای چو مريم، مادرت مرضیۀ یزدان، سلام

ای تو مولود مبارک از تبار فاطمه
ای سر پاکت رضا بنهاده بر دامان، سلام

وارث علم رضا و معدن علم علی!
موضع سرّ نبی در فضل و در احسان، سلام

از ولادت با تو برپا خیمۀ تقوی، درود!
تا قیامت از تو روشن خانۀ ایمان، سلام

ای به گهواره شهادت گفته بر توحیدحق
ای شده نام نبی بر نامه‌ات عنوان، سلام

ای علی موسی الرضایت هر شب از شکر خدا
تا سحر در محضر گهواره‌ات خندان سلام

در رخت نور امامت از ولادت جلوه‌گر
بر تو ای مهر ولایت، تا ابد از جان، سلام

بر تو و بر خاندانت ای سحاب لطف حق
تا قیامت بر شمار قطرۀ باران، سلام


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:38 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای کعبۀ امید دل ای قبلۀ مراد!

ریحانۀ امام رضا، حضرت جواد

باب الکرم، امام نهم، سیدالعباد

جن و بشر به مهر تو دارند اتحاد

ای کوثر امام رضا نجل فاطمه

جود جوادیِ تو شده شامل همه

 

ای خاک کاظمین تو عطر بهشت من

مهر شما ز روز ازل سرنوشت من

بوی گل محبت تو در سرشت من

خطی بکش به نامۀ اعمال زشت من

بر قلب من ولای علی را نوشته‌اند

نـام محمّدابـن علـی را نوشته‌اند

 

من کیستم گدای تو یا حضرت جواد

خاک در سرای تو یا حضرت جواد

یک عمر آشنای تو یا حضرت جواد

دارم به لب ثنای تو یا حضرت جواد

تا صبح حشر گردن من زیر دین توست

هر جا سفر کنم دل من کاظمین توست

 

احسان و بذل و جود و کرامت مرام تو

در چارده جواد، جواد است نام تو

گیرد پدر به اوج جلال احترام تو

دل‌ها کبوتر حرم و مرغ بام تو

بر پای قطره‌ات سر خجلت، یم آورد

هستی به پیش کثرت جودت کم آورد

 

ای کاظمین تو نجف و کربلای من

نام تو استجابت و ذکر و دعای من

صحن تو و رواق تو سعی و صفای من

پیش از من و ولادت من، آشنای من

جایی که با تو گفت رضا، جان فدای تو

درِّ سخن چگونـه بریـزم بـه پای تو؟

 

مأمون چو دید عزت و قدر و جلال تو

چندین هزار مسئله در یک سؤال تو

خود را حقیر یافت به پیش کمال تو

گردید با تمام حشم پایمال تو

در پیش عزت و شرف مرتضایی‌ات

پی برد بـر حقیقت ابن الرضایی‌ات

 

در سینۀ تو علم خداوند عالم است

این است و نیست، نیست به جز این، مسلم است

گفتار تو تمام چو آیات محکم است

مبهوت و لال نزد تو یحیی ابن اکثم است

او را نمـانـده زهره که آرد دمـی دگر

گویی که رخت بسته سوی عالمی دگر

 

گفتار علمی تو جهان را فراگرفت

آثار تو زمین و زمان را فراگرفت

احسان تو عیان و نهان را فراگرفت

تنها زمان نه، کون و مکان را فراگرفت

 

تقوا و علم و جود و کرامت از آن توست

اقرار می‌کـنم که امـامت از آن توست

تو کیستی که جود نهد چهره بر درت

تعظیم برده خصم، مکرر به محضرت

بخشی به قاتل پدرت، حرز مادرت

دردا که ام فضل چه آورد به سرت

آن روسیـاه روی پدر را سفید کرد

آخر تو را به فصل جوانی شهید کرد

 

در بین حجره سوختی و دست و پا زدی

گه جد و گاه مادر خود را صدا زدی

وز سوز سینه ناله به یاد رضا زدی

وز ناله شعله بر دل اهل ولا زدی

چندین کنیز چشم سوی حجره دوختند

بـر غربت تـو پشت در بستـه سوختند

 

هر روز بـود لشکر غم در مقـابلت

مانند شمع آب شد و سوخت حاصلت

بگریست در مصیبت تو چشم قاتلت

بر تو چه می‌گذشت خدا داند و دلت

هر لحظه از حیات تو یک عمر ماتم است

فریاد سینه سوز تو در نظم «میثم» است


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:37 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای مرغ جان کبوتر صحن و سرای تو
هفت‌آسمان صحیفۀ مدح و ثنای تو
چشم رضا به ماه رخ دلربای تو
چشم فرشتگان خدا جای پای تو

دل‌هـای عارفـان حـرم بـا صفای تو
تو خود جوادی و همه عالم گدای تو

دست گدائی همه عالم به سوی تو
دل برده از امام رضا ماه روی تو
پیشانی ملائکه بر خاک کوی تو
جام بهشتیان همه پر از سبوی تو

ذکر خوش امام رضا گفتگوی تو
زیبد که او هماره بگوید ثنای تو

بسم‌اللهِ صحیفۀ دل‌هاست نام تو
خیل ملَک ستاده به عرض سلام تو
عالم رهین کثرتِ جود مدام تو
بالاتر از ثنای خلایق مقام تو

نور است همچو آیۀ قرآن کلام تو
رویـد مسیـح از نفس جانفزای تو

وابسته بر وجود تو این عالم وجود
آرند جن و انس به خاک درت سجود
مشهور در میان امامان شدی به جود
بر جود و بر قیام و سجوت همه درود

آیـات غیب را رخ نـورانی‌ات شهود
وجه خداست روی محمّدنمای تو

تو بضعۀ امام رضا نجل حیدری
سر تا قدم پیمبر و زهرا و حیدری
چشم و چراغ زادۀ موسی‌بن‌جعفری
ابن الرضای اوّلِ آل پیمبری

از هـر چـه گفته‌انـد و نگفتنـد برتـری
گوهر چه قابل است که ریزم به پای تو

جز تو که خصم گشته ز جود تو بهره‌بر
کی داده حرز فاطمه بر قاتل پدر
جایی که می‌کنی تو به دشمن چنین‌نظر
باور نمی‌کنم که برانی مرا ز در

از من اگر چه نیست کسی روسیاه‌تر
دارم امیـد بـر تو و لطف و عطای تو

مأمون به پیش علم و کمال تو شد حقیر
افتاد در حقارت و افکند سر به زیر
«
یحیی‌ابن‌اکثم» آمده در محضرت اسیر
با آنکه در مدارج تعلیم گشته پیر

در محضر تو کم بوَد از کودک و صغیر
شـد محـو علـم و دانش بی‌انتهـای تو

ما مورِ کوچک و تو سلیمان عالمی
جان امام هشتم و جانان عالمی
مدفون به کاظمینی و سلطان عالمی
ماه رضا و مهر فروزان عالمی

در هـر قـدم نثـار رهـت جان عالمی
جان چیست تا کنند خلایق فدای تو

یک عمر بوده آتش غم شمع محفلت
مأمون هزار مرتبه خون ریخت در دلت
دردا که یار جانی تو گشت قاتلت
حل شد به زهر، عاقبت کار، مشکلت

بودی جوان و قتلگهت گشت منزلت
خامـوش گشت زمزمه‌هـای دعای تو

در بین حجره سوختی و دست و پا زدی
وز سوز سینه نالۀ واغربتا زدی
با کام تشنه مادر خود را صدا زدی
وز سوز ناله شعله به ارض و سما زدی

فریاد بهر تشنه‌لبِ کربلا زدی
بـر عرش رفت نالۀ واویلتای تو

هر چند هیچ‌کس ز غمت با خبر نبود
دیگر سرت به نوک نی و طشت زر نبود
در قلب داغدار تو داغ پسر نبود
لب‌هایت از حسین دگر تشنه‌تر نبود

دیگر به سنگ ماه جمالت سپر نبود
جاری نگشت خون به رخ دلربای تو

تا دور چرخ فصل خزان دارد و بهار
روزی چو روز جد تو نبْوَد به روزگار
«
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه درآمد ز کوهسار»

«میثم» بیـار در غـم او چشـم اشکبــار
کن گریه تا که سیل شود اشک‌های تو

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:36 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خدایی
باب حاجات و یم جود، جواد ابن رضایی
غیر تـو کس گـره از کار خـلایق نگشاید
که تو از عقده گشایان جهان، عقده‌گشایی
ز چه کس جود بخواهم؟ تو کریمی تو جوادی
بـه کجـا درد بیـارم؟ تـو طبیبـی تو دوایی
ز که حاجت طلبم غیر تـو ای بـاب حوائج
بـه کـه امیـد ببنـدم تـو امیـد دل مـایی
تو که همچون پدر خویش کریمی و رئوفی
شـود آیـا کـه دم مـرگ بـه بالین من آیی
ای همـه آینــۀ آیــۀ تطهیــر، خــدا را
چـه شـود گـر دل آلـودۀ مـا را بربایـی؟
آمـدم دست توسـل به حریمت بگشایم
چه دعایی به حضور تو بخوانم؟ تو دعایی

نیست امکان گذشتن ز گذرگـاه صراطم
تو مگـر اینکـه گذرنامه‌ام امضـا بنمایی
تـو مگـر از مـن افتـاده ز پـا دست بگیری
تــو مگـر زنـگ ز آیینــۀ قلبــم بزدایــی
ما همانا ز تو دوریم و تو نزدیک‌تر از جـان
عجبــا در دل مایــی و ندانیــم کجــایی
بس‌که دنبال گدا دست عطای تـو دراز است
مشتبه گشته به قومی که تو محتاج گدایی
تو که بر چشم همـه پای نهی در دم مردن
خود در آن حجـرۀ دربسته دمِ مرگ، چرایی؟
اشـک بـر غـربت و مظلومی تو از چه نریزم؟
کـه غریـب استـی و فرزنـد غـریب‌الغربایی
گر ببرند ز هم روز و شب اعضای تو «میثم»
بـه کـه یک لحظه فتد بین تو و یار، جدایی

 


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:36 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]

اي کوثر دوم که مشهور است جودت
ظاهر تمام خير و خوبي از وجودت
اي آفرينش را چراغ رهنمائي
سر تا بپا رحمت جواد بن الرضايي
در اين جهان و اين همه لطف و کرامت
جودت قيامت مي کند روز قيامت
بر مصطفي گفتند ابتر کوثرش داد
يک دختر اما از دو عالم بهترش داد
گفتند ابتر بر رضا دادش جوادي
کز او گرامي تر به عالم کس نزادي
وقتي بر آيد دست جود از آستينش
گوهر فشاند در يسار و در يمينش
تنها نه او بر دوستان گوهر ببخشد
بر دشمن سر سخت خود هم زر ببخشد
گلبرگ زهرا و نشان ز آن لاله دارد
در کودکي از داغ مادر ناله دارد
گفت آن دو را از قبر بيرون مي کشانم
من انتقام از قاتلانش مي ستانم
هرگز گدا نوميد زين در نگردد
وز درگه او دست خالي بر نگردد
مولاي ما اينک تو را خوانيم ما هم
کز دست غم سر در گريبانيم ما هم
دل مرده ايم آب حياتي بخش ما را
وز محبس غمها نجاتي بخش ما را
آنان که بنشاندند بر دل داغ ما را
بر روي ما بستند راه کربلا را
قلبي که دلها را ز غم بشکست ، بشکن
دستي که راه کربلا را بست بشکن


موضوعات مرتبط: امام جواد(ع)
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 2:35 ] [ مصطفی محمدزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
اینستاگرام
mashhad.8
مصطفی محمدزاده
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب