|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
همان امام غریبی که شانه اش خم بود به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود میان صحن حسینیه ی دو چشمانش همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود دل شکسته ی او را شکسته تر کردند شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود اگر تمام ملائک زگریه می مردند به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود حدیث حرمت او را به زیر پا بردند اگر چه آبروی خاندان آدم بود شتاب مرکب و بند و تعلل پایش زمینه های زمین خوردنش فراهم بود مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد همان امام غریبی که شانه اش خم بود سروده علی اکبر لطیفیان موضوعات مرتبط: امام جعفر صادق(ع) [ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 23:39 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
عزيز فاطمه (س) جانم فداي قلب مغمومت فداي آن جمال پشت ابر غيب، مکتومت عزاي جد تو بر پاست دعوت ميکنيم از تو بيا در مجلس اهل عزاي جد مظلومت موضوعات مرتبط: امام جعفر صادق(ع) [ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:59 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
من ولیالله اعظم
مقتدای راستینم [ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:58 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
مردی غروب کرد وقتی افق شکست
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:51 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
دلم هواى بقیع دارد و غم صادق عزا گرفته دل من ز ماتم صادق دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم زنم به سینه که آمد محرم صادق سلام من به بقیع و به تربت صادق سلام من به مدینه به غربت صادق سلام من به مدینه به آستان بقیع سلام من به بقیع و کبوتران بقیع سلام من به مزار معطّر صادق که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع ز غربتش چه بگویم که سینهها خون است براى صادق زهرا مدینه محزون است دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است همانکه غربتش از قبر خاکىاش پیداست امام صادق شیعه سلاله زهراست ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد هدف به تیر جسارت امام صادق شد همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند امان که روح سبکبال شیعه را کشتند براى فاطمه از بى کسى سخن مىگفت براى مادرش از غربت وطن مىگفت بخاک حجرهاش از سوز سینه مىغلطید پسر به مادر خود از کتک زدن مىگفت از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْنربیع دوانده در پىاش اندر مدینه ابنربیع فضاى شهر مدینه بیاد او تار است هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است هنور مىکشد او را عدو به دنبالش هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است
سایت شیعتی
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:47 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 15:22 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 15:5 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
در شهر مدینه غوغاست خون بر دل آل طاهاست قلبش شده پاره پاره خیزد ز دلش شراره افتاده خزان بر باغش بنشسته به دلها داغش کی دیده که صاحبخانه دنبال عدو شبانه
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 15:4 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
« درد دل »
ز بس فرزندت از منصور محنت دید اى مادر شاعر: قاسم ملکى،
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 15:4 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد جگری سوخته یاد از جگر سوخته کرد جگری سوخته کز داغ بر افروخته بود باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود بر جگر آنکه ولایت به موالی همه داشت محنت کشتن اولاد بنی فاطمه داشت آن امامی که لوای شرف افراخته بود زهر منصور به جانش شرر انداخته بود آه از آنروز که بگرفت زطاغوت زمان آتش از چار طرف خانه او را به میان وندر خرمن آتش ولی رب جلیل راه می رفته و میگفت منم پور خلیل شعله را چون به در خانه تماشا می کرد یاد آتش زدن خانه زهرا می کرد آنکه هم ظاهر رو هم باطن ما می داند با دلش زهر چه کرده است خدا می داند روح دین بود ولی بی تب و بی تابش کردند شمع کانون وفا بود که آبش مردند چارمین قبله عشق است به دامان بقیع رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع
[ سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ] [ 15:3 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |