|
مشهد مقدس شهر بهشت اشعار مذهبی
|
مناجات امام زین العابدین با خداوند:
"اَ لَا یَا اَیُّهاالمَامُولُ فِی کُلِّ حَاجَتٍ الَیکَ شَکَوتُ الصُّرفَا سَمع شِکَایَتِی " هر حاجت ونیازی داشته باشم امید ودلبستگیم فقط به تو است و اگر ضرر وزیان وناراحتی به من برسد به تو پناهنده می شوم و شکایت دردم را به تو می گویم وچاره ی انرا فقط از تو می جویم می خواهم به شکوه های دلم توجه کنی. خدایا خیلی دوستت دارم.خواهش می کنم همیشه یاورم باش موضوعات مرتبط: امام سجاد(ع) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:47 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
[ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:43 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
امام حسن عسگری (ع) میفرمایند :
در غیبت فرزندم مهدی(عج) فقط کسانی از هلاکت نجات پیدا میکنند که بر امامت او ثابت قدم مانده و خداوند توفیق دعا بر فرج به آنان عنایت فرماید.(کمال الدین ۱/۳۸۴) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:42 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
افسوس كه عمري پي أغيار دويديم از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم بس سعي نموديم كه بينيم رخ دوست جانها به لب آمد ، رخ دلدار نديديم ما تشنه لب اندر لب دريا متحير آبي به جز از خون دل خود نچشيديم شاها به تولاي تو در مهد غنوديم بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم اي حجت حق!پرده ز رخسار بر افکن كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
اي دست خدا دست برآور كه ز دشمن بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم شمشير كجت راست كند قامت دين را هم قامت ما را كه ز هجر تو خميديم شاها ز فقيران درت روي مگردان بر درگهت افتاده به صد امیدیم
مجمع الذاکرین بیت اباصالح (عج)مشهد مقدس موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:41 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
اگر دعای من امشب به آسمان برسد
رمق نمانده به جسمم, خدای من مددی!
غمم ز دوری یار است، یار گمشدهام
چه میشود كه بیاید سوار مشرقیام
پر از لطافت گل میشود نسیم چمن
گلاب و عطر بپاشید در مسیر ظهور
همیشه منتظرم دركنار جاده عشق
تمام ذهن مرا پر نموده این پرسش
خدا كند كه در این روز, روسپید شویم
یقین بدان كه اثر میكند دعای فرج
شروع دفتر باور به نام او زیباست
موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:40 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
ای روی تو زیبا بخشیده به زیبایی
سرو از قد رعنایت اموخته رعنایی
جزفکر تو خوبان را نبود سر سودایی
" ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی"
" دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی"
سودای وصال تو رسوای جهانم کرد
مهجور زدین و دل بیگانه زجانم کرد
القصه که هجر تو بی تاب وتوانم کرد
"مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد "
" کز دست بخواهد شد پا یاب شکیبایی "
از باده وصل خود ما را بچشان جامی
ما را نبود ، جانا ! غیر از تو دلا رامی
گفتی زکفم دردی از درد بیا شامی
" ای درد تو ام در مان در بستر نا کامی "
"وی یا د تو ام مونس در گوشه تنهایی" موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:38 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
![]() اي طبيبا بسر بستر بيمار بيا بهر دلداري دلسوخته زار بيا تو كه دل را به نگاهي بربودي زكفم بپرستاري بيمار دل افكار بيا آتش هجر تو سوزانده همه هستي من به تسلاي دل و جان شرربار بيا اشك هجر است كه از ديده من مي بارد بهر غمخواري اين چشم گهر بار بيا دل من خون شد و از ديده برون مي ريزد به تماشاي دل و ديده خون بار بيا يوسف فاطمه (ع) بين منتظران منتظرند پرده بردار ز رخ بر سر بازار بيا موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:37 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی
خورشید خانواده ی زهرا نیامدی از جاده ی همیشه چشم انتظارها ای آخرین مسافر دنیا نیامدی صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم آمد غروب، رفت و تو آقا نیامدی از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست شاید که آمدی گذر ما نیامدی امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم آقای من اگر زد و فردا نیامدی غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم تا روبرویمان نشدی تا نیامدی یابن الحسن بیای قنوتم وظیفه است دیگر به ما چه آمده ای یا نیامدی موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:36 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
این چشمها که محروم از یک نگه به یارند بهتر که کور گردند بگذار خون ببارند آنکو قرار دارد کی داغ یار دارد؟ دعوی عشق کم کن عشّاق بی قرارند آنانکه یاد اویند دائم به جستجویند حتی خزان زهجران در موسم بهارند قومی کنار یارند اما زیار دورند قومی زیار دورند اما کنار یارند پروانه سوخت بالش بشنو زبان حالش یا رب مباد عشاق از شمع کم بیارند چشم انتظار ماندن از انتظار دور است آنان که جان سپردند مردان انتظارند
آنان که بی تو سوزند سوزند عالمی را ای وای اگر بدین سوز آهی زدل بر آرند دُردی بده به دردی دردی ببر به دُردی دُردی کشان بزمت دّردی جزاین ندارد ای خانه غمت دل ای فرش مقدمت گل بر چشمها بنه پا انگار کن که خارند اشجار سبز با تو کمتر ز نخل خشکند گل های سرخ بی تو چون شعله های نارند با پای جان سفر کن در کوی عشق میثم چون ساکنان آن کوی عشّاق سر به دارند
شاعر:حاج غلامرضا سازگار(میثم) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:35 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
با صد امید بردر این خانه آمدم اقرار می کنم که توخوبی و من بدم مردوتر زم نبود بنده ای ولی باور نمی کنم که تو مولا کنی ردم ایمانم محبت و دینم ولایت است بگذار دشمنان تو خوانند مرتدم از بیت بیت من همه پیدا بود که هست روح القدس به وقت سرودن مویدم قابل نبوده ام که کند دعوتم کسی مولا کریم بود که بی دعوت آمدم هرکس گرفت دست توسل به دامنی من دست خود به دامن آل عبا زدم با آنهمه صفات نمک ناشناسم عمری کنار سفره آل محمدم اینان مرا که جز تنی آلوده نیستم تبدیل می کنند به روح مجردم دریا حریف نیست که پاکم کند مگر مولا به خاک کوی خود از لطف شویدم من کیستم که(میثم)این خاندان شوم این موهبت بود ز خاندان سرمدم موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) [ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 6:33 ] [ مصطفی محمدزاده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |