بیا که بی رخ تو طاقتی ندارم من
بغیر از دیدن تو حاجتی ندارم من
گل همیشه بهارم تو هستی و بی تو
دگر به سیر چمن رغبتی ندارم من
بغیر نقش ولای تو از ازل ای دوست
به لوح سینه خود زینتی ندارم من
از آن زمان که مرا با تو آشنا کردند
به غیر بندگیت عادتی ندارم من
تمام عزت من از طفیل میل شماست
بدون مهر شما عزتی ندارم من
گذشت عمر من وچشم من بره مانده
بیا امید دلم فرصتی ندارم من
اگر چه من زگناهم دل ترا خستم
اگر چه غیر ریا طاعتی ندارم من
به جان فاطمه هرگز مران مرا زدرت
که به غیر تو به کسی الفتی ندارم من
مرا به حکم غلامی قبول کن مولا
اگر چه رو سیهم قیمتی ندارم من
غلام حلقه بگوشت(وفائیم)شادم
که غیر بندگیت عادتی ندارم من