» یا اباصالح المهدی عج
» اشعار ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» اشعار ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» ماه مبارک رمضان
» اشعار ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام
» ولادت با سعادت اباعبدالله الحسین مبارک باد.
» ولادت حضرت عباس علیه السلام تبریک
» ولادت سید ساجدین امام سجاد علیه السلام تبریک
» اشعار مبعث
» اشعار شهادت باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام
درباره ما

منتظران مشهدالرضا
لطفا در جهت پيشرفت كار نظر بدهيد و اگر شعر زيبايي داريد
خواهشمندم در قسمت نظرات قرار دهید تا در اختیار دیگر دوستان قرار گیرد.
mostafa.1108@yahoo.com
مصطفی محمدزاده
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

//Ashoora.ir|Mahdaviat Beginsمهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم مهدویت امام زمان (عج) ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی

وضعیت یاهو مذهبی
روزشمار محرم عاشورا
آیه قرآن Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

پیوندهای وبگاه
» آیت الله العظمی حاج شیخ حسین وحید خراسانی
» آیت الله سید صادق شیرازی
» شیعه تم
» مجمع الذاکرین بیت اباصالح(عج)مشهدالرضا
» گلبن وفا
» سفینه های مهر
» ثامن گرافیک
» شعر ومدح ائمه اطهار
» نکته های آموزنده زندگی
» شعر و غزل
» منتظران ظهور مهدی فاطمه(عج)
» هيت محفل غم(ديوانگان حسين(ع)
» شور عاشورا
» مجمع الذاکرین قائمشهر
» انجمن مداحان شهرستان بابل
» امام زمان عج
» مکتب المهدی عج
» حضرت سقا
» سایت فرهنگی یاران حسین علیه السلام
» دوستداران حاج منصور ارضی
» سایت استجاب
» ثانیه های انتظار
» مجمع الذاکرین منجی
» پایگاه دانلود حاج مهدی سماواتی
» پایگاه مقاومت بسیج شهدای ناجا فارس
» دست نوشته های یک خبر نگار
» وب سایت سایسی مذهبی حاج محمود کریمی
» مجمع الذاکرین نوقاب گناباد
» بسوی ظهور
» محبان فاطمه(س)بیداریه
» زمزمه باران...زمزمه باران
» متن نوحه
» ۩۞۩ پایگاه اطلاع رسانی شهید کربلا ۩۞۩
» خط مقدم:به سوی ظهور
» پیشوای شیعیان
» پایگاه اطلاع رسانی هئیات مذهبی
» sسلام ودرود بر آقا امام زمان(عج)
» دیوان اشعار تبری
» شبکه جهانی امام حسین
» هیئت سیدالشهداء لامیزده
» سران به نی
» کربلا 72
» کانون ذاکرین اهل بیت سرابله
» حاج مجید بنی فاطمه
» هیئت مذهبی منتظران
» سلام بر مهدی
» نوای کربلایی محمد ایمانی(محفل یالثارات الحسین ع زنجان
» اللهم عجل لولیک الفرج
» پلی به خدا
» پیشوای شیعیان
» هیئت وارثان ثارالله
» تبیان مهدویت
» کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری
» هیئت فرهنگی مذهبی جوادالائمه مشهدالرضا
» جلسه فرهنگی مذهبی محبان امام علی(ع)
» پیشوای شیعیان
» هئیت مذهبی روضه الرقیه
» من کیستم گدای تو یا علی
» من غلام قمرم
» هئیت فدائیان امیرالمومنین(ع)مشهدالرضا
» بانک اشعار روضه
» ذاکرالحسین
» زیارت مجازی حرم مطهر امام رضا(ع)
» هیئت محبان الحسین(ع)
» مداحان و شاعران استان مازنداران
» آستان مقدس حسینی
» عرش خاکی
» کربلائی حسین نیشابوری
» الکفیل
» کربلائی مهران استادی ذاکر حسینی
» یک هزار حدیث در یک صد موضوع
» عشق یعنی با خدا تنها شدن
» کانون علمی فرهنگی مشکات
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
اشعار ولادت آقا جوادالائمه علیه السلام
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 |

 

 

ماخشكساليم و شما باران مايي

درياي لطف و فضل بي پايان مايي

وقتي كه اسم فاطمه روي لب ماست

بوي تو مي آيد، يقين مهمان مايي

لطفا برای مطالعه اشعار به ادامه مطالب مراجعه کنید؟





ادامه مطلب
اشعار ولادت امام جوادالائمه علیه السلام
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 |

لطفا برای مطالعه اشعار به ادامه مطالب مراجعه کنید؟



ادامه مطلب
علم و عظمت امام جواد علیه السلام . . . .
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392 |


« روزی دزدی را به نزد معتصم عباسی(لعنه الله علیه) آوردند
و دزدی وی اثبات شده بود
 و در نتیجه باید بر وی حد جاری می شد.

معتصم عباسی علمای بزرگ اهل تسنن را فرا خواند
 تا طریقه اجرای حد بر این دزد را شرح دهند.

عده ای از آنان گفتند:
باید از مچ ، دست وی قطع شود تا حد بر وی جاری شود.

عده ای از آنان هم گفتند:
 باید از آرنج دست وی قطع شود تا حد بر وی جاری شود.


معتصم عباسی وقتی این اختلاف بین علمای اهل تسنن را دید، پنداشت
که هم اکنون بهترین فرصت است که علم و مقام
««امام جواد علیه السلام»»
 را در جلوی چشم همگان زیر سوال ببرد.


بدین سبب از امام جواد علیه السلام خواست
 در مورد جاری شدن حد بر روی این مرد که دزدی نموده است اظهار نظر کنند.

* امام جواد علیه السلام با لحنی رسا و مطمئن فرمودند:

مگر قرآن نخوانده اید که خداوند متعال می فرماید:
المَساجِدُ لِالله

محل های سجده(در نماز) برای خداست
و باید این فردی که دزدی نموده و دزدی اش ثابت شده است
 باید چهار انگشت وی قطع گردد تا حد پروردگار بر وی جاری شده باشد *

( کف دست از جمله محل هایی که در نماز باید کاملا با زمین تماس داشته باشد)

حاضران همه متحیر این علم و مقام امام جوادِ نوجوان شدند.

معتصم عباسی اینبار هم نتوانتست
 مقام عظیم امام جواد علیه السلام را زیر سوال ببرد
 و با ناراحتی دستور داد
 تا بر دزد به طریقی که امام جواد علیه السلام فرموده اند:
 حد را جاری کنند.

يا جواد الائمه ادركني
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392 |


يا جواد الائمه ادركني

خون شد از غم دلِ خدا جويم

درد بسيار و نيست دارويم

ميفشانم سرشك و ميگويم

يا جواد الائمه ادركني

 

سينه اي پُر شرار دارم من

دل و جاني فكار دارم من

دو جهان با تو كار دارم من

يا جواد الائمه ادركني

 

روزگارم ز غم تباه شده

قلبم از معصيت سياه شده

راهِ من منتهي به چاه شده

يا جواد الائمه ادركني

 

خسته و دلشكسته و زارم

گره افتاده است در كارم

جز به كويت كجا پناه آرم؟

يا جواد الائمه ادركني

 

اي كه روح عبادتي مارا

عذر خواهِ قيامتي مارا

جانِ زهرا عنايتي مارا

يا جواد الائمه ادركني

 

تشنه ام تشنه بر من آب بده

گنهم را ببر ثواب بده

به گداي درت جواب بده

يا جواد الائمه ادركني

 

دردِ من را دوا كني چه شود؟

حاجتم را روا كني چه شود؟

قسمتم كربلا كني چه شود؟

يا جواد الائمه ادركني

 

عزت عالمين ميخواهم

نجف و كاظمين ميخواهم

طوفِ قبر حسين ميخواهم

يا جواد الائمه ادركني

 

من كه چون شمع بر فروخته ام

از غم غربت تو سوخته ام

چشم بر رحمتِ تو دوخته ام

يا جواد الائمه ادركني

 

همسرت كرد نامراد تورا

ساخت مسموم از عناد تورا

اي كه خوانده پدر جواد تورا

يا جواد الائمه ادركني

سيدرضا مويد


يا جواد الائمه(ع)
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 |

 
در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست 
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست 

ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم 
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست 

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم 
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست 

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد 
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست 

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه 
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست 

گفتند جواد است سر راه نشستیم 
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست 

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را 
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست 

گفتند سلامی بده و زائر او باش 
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست 

پس زائر یاریم توکلت علی الله 
ما عبد نگاریم توکلت علی الله 

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند 
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند 

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد 
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند 

ایام طفولیت تو عین بزرگی است 
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند 

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان 
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند 

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست 
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند 

ما کار نداریم رضا یا که جوادی 
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند 

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی 
یکبار دگر نیز محمد شده باشی 

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو 
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو 

در راه عصای تو بیان کرد: امامی
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو 

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی 
در کودکی ات این همه والا شدن از تو 

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود 
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو 

چشمان موفق به امید تو نشسته است 
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو 

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد 
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو 

بگذار قدم های تو را خوب ببیند 
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند 

هستند کریمان دو عالم سرخوانت 
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت 

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست 
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت 

انگار که گهواره تو عرش زمین بود 
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت 

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است 
هستم اگر امروز مسلمان اذانت 

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید 
صدبار نمی رفت به قربان زبانت

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است 
براین پدرت حق بده باشد نگرانت 

در راه مبادا قدمت خار ببیند 
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند 

یک روز می آید که می افتد بدن تو 
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو 

یک روز می آید که می افتی و کنیزان 
در خانه برقصند کنار بدن تو 

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو 

هرچند کلام تو در آواز شود گم 
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

(علي اكبر لطيفيان)

يا جواد الائمه ادركني
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 |


هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست

هر كه نازي فروخت،ليلا نيست

هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست

هر كسي با تو نيست با ما نيست

دلبر محض، غير مولا نيست

 

كيست مولا و فيه نور ِاله

قد تجلي بنورهي الله

گه خدا آينه ست و  مولا گاه

وسط و ابتدا و آخر راه

ذره اي فرق بين آنها نيست

 

عاشقان دف به كف ز حيراني

صف كشيدند بر غزل خواني

تا فِتد بر كه فال قرباني

رحمت حق به قوم نصراني

نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

 

مستم از عشق و خُم به دوش تويي

نُهمين بحر باده جوش تويي

پسر سلسله فروش تويي

حق تعالاي هر سروش تويي

ورنه جبريل مرد اينها نيست

 

اي پدر خوانده ي پياله و خُم

هو تويي اي عزيز يازدهم

اي امير عمارت مردم

تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"

كه كتابت به شرح آتاني است

 

اربعيني به شيشه مِي بوده

كس نداند كه تاك كِي بوده

مِهر يا اين كه تير و دِي بوده

چون عروس علي ز ري بوده

نيمي از اين شراب ايراني است

 

شه به بزم جلوس مي آيد

منكر او عبوس مي آيد

جان سلطان طوس مي آيد

يا انيس النفوس مي آيد

جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

 

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فيض خونجگر است

سكنات تو مو به مو پدر است

حركات تو حيدري دگر است

لمعات تو كم ز زهرا نيست

 

اي غروب بهانه را مرعات

گريه كم كن بخور ز آب فرات

يافتي چون ز تشنگي تو نجات

به علي اصغر و لبش صلوات

بهتر از اين به آب معنا نيست

 

جگرش را به روي دست گرفت

پسرش را چنان كه هست گرفت

گردن نازكش شكست گرفت

بوسه ي تير تا نشست گرفت

معني، اين غير داغ مولا نيست

(محمد سهرابي)

شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت باد
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه بیستم مهر 1391 |
اشعار شهادت امام جواد علیه السلام
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه بیستم مهر 1391 |

 

لطفا اشعار زیر را دانلود کنید؟

یا جوادالائمه ادرکنی

 

یا جواد الائمه ادرکنی1

 

یا جوادالائمه ادرکنی3

یا جوادالائمه ادرکنی
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه بیستم مهر 1391 |

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
باید فرشته ها، همه با بال­های خود
فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن
اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا؟
این چند تا کنیز تو را جابجا کنند
حالا که می­برند تو را روی پشت بام
آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند
تا بام می­برند که شاید سر تو را
در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند
حالا کبوتران پر خود را گشوده اند
یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
علی اکبر لطیفیان

***************************

یارب به سینه تاب نمانده ز یاد تو

شرمنده ام که یار ندارد جواد تو

موسی به طور بهر مناجات میرود

من مانده ام به حجره دربسته یاد تو

باب المرادم و اجلم مژده میدهد

آقا بیا که فاطمه داده مراد تو

مادر بگو به همسر نامهربان من

باید چگونه جلب کنم اعتماد تو

وقتی امام تشنه ز دل ناله میزند

آبی رسان که میرسد آخر به داد تو

اطراف محتضر که کسی کف نمیزند

چندان وفا نمانده به لبخند شاد تو

محشر جواب مادر مارا چه میدهی

این بغض و کینه نیست شفیع معاد تو

دور امام هلهله کردن روا نبود

گویا به اهل کوفه رسیده نژاد تو

حتی کسی نبود که گرید به حال من

بابا بیا که جان بسپارد جواد تو

جد غریب! بال کبوتر نخواستم

باشد جواد گریه کن خانه زاد تو

***محمود ژولیده***

---------------------------------------------

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است
ناله‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏ام را دیده و خندیده است
بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم
لاله‏اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین
در میان حجره‏اى در بسته‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام
این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان
کس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم
ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال که رو بر اجل آورده‏ام
یاد باباى غریبم کرده‏ام
نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
***جواد محمد زمانی***

 

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جانسوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوانمرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

***جواد حیدری***

از پشت درب بسته کسی آه می کشد
یوسف دوباره ناله ز یک چاه می کشد
در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟
این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟
از ظرفِ آبِ ریخته بر این زمین بپرس
از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس
زرد است از چه گندمِ رویِ دلِ رضا
بر باد رفته است چرا حاصل رضا
زلف مجعد پسرش را نگاه کن
آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن
ای کاش دست کاسه­­ی انگور می شکست
تا چهره جواد به زردی نمی نشست
ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود
ای کاش کشته اثر شوم خویش بود
دیدند چند طایفه ای از کبوتران
با بال روی بام کسی سایه گستران
***شیخ رضا جعفری***

 

 

سلام من به نور عین زهرا
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه بیستم مهر 1391 |

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا

سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش

سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش

سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش

سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش

دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود

به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود

درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد

قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود

سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد

درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت

شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد

دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم

همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد

دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد

عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم

خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم

سید محمد میرهاشمی


گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه

يوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در ميان حجره ‏ى در بسته مظلوم

در بهار زندگى از عمر خود گرديده محروم
رفته از هوش گشته خاموش ناله ‏هاى جوادالائمه

آه و واويلا كه آخر همسر ناقابل او
آن همه لطف و محبت ديد و آمد قاتل او

از شرار آتش زهر شعله‏ ها زد بر دل او
با چنان زهر قاتل شد سزاى جوادالائمه

فاطمه اولاد خود را در بلا پيوسته بنگر
يوسف را كام عطشان با دل بشكسته بنگر

قتله گاهش را ميان حجره در بسته بنگر
شد ز بيداد شهر بغداد كربلاى جوادالائمه

همچو جدش تشنه لب در بين حجره دست و پا زد
از براى قطره آبى قاتل خود را صدا زد

هر كنيزى ناله بر مظلومى ابن الرضا زد
شيون از خاك شد بر افلاك در سراى جوادالائمه

 

*******************

اي انس و جان گداي تو يا حضرت جواد
شرمنده ي عطاي تو يا حضرت جواد
دائم ز کار خلق گره باز مي‌کند
دست گره ‌گشاي تو يا حضرت جواد
زيباترين دعاي سماواتيان بود
مدح تو و ثناي تو يا حضرت جواد
پيش از شب ولادتم اي آشناي دل
دل بود آشناي تو يا حضرت جواد
چون آيه‌هاي نور، پدر بوسه مي‌زند
بر روي دلرباي تو يا حضرت جواد
زوار پا نهند به بال ملايکه
در صحن باصفاي تو يا حضرت جواد
پر مي‌ زند کبوتر دل‌ ها ز هر طرف
پيوسته در هواي تو يا حضرت جواد
جود از تو جود گشت و کرامت نهاده است
رخ بر در سراي تو يا حضرت جواد
تو کيستي؟ هميشه جواد الائمه‌اي
من کيستم؟ گداي تو يا حضرت جواد
بايد هزار زاده ي اکثم به وقت بحث
صورت نهد به پاي تو يا حضرت جواد
مامون در آتش حسدش آب مي‌شود
چون بشنود صداي تو يا حضرت جواد
بخشي به قاتل پدرت حرز مادرت
اي جان ما فداي تو يا حضرت جواد
بگشاي لب که لحظه به لحظه اجابت است
دلداده ي دعاي تو يا حضرت جواد
هرکس زده است دست توسل به دامني
ما را بود ولاي تو يا حضرت جواد
قبر مطهر تو در آغوش کاظمين
دل‌ هاي ماست جاي تو يا حضرت جواد
با ا... قسم هر آنچه بگوييم نارساست
بر قامت رساي تو يا حضرت جواد
هرگز رضا ز کس نشود حضرت رضا
يک لحظه بي‌رضاي تو يا حضرت جواد
اين غم کجا برم که بسي بر تو شد ستم
از يار بي‌ وفاي تو يا حضرت جواد
با تو هر آنچه شد ستم و ظلم بي‌حساب
داند فقط خداي تو يا حضرت جواد
تو در ميان حجره زدي ناله و گريست
قاتل هم از براي تو يا حضرت جواد
آتش گرفت حجره ي دربسته چون دلت
از اشک بي‌صداي تو يا حضرت جواد
قلب تو پاره‌ پاره شد و شهر کاظمين
گرديد کربلاي تو يا حضرت جواد
با ا... قسم رواست که مرغان آسمان
گريند در عزاي تو يا حضرت جواد
با آن همه وفا و محبت که داشتي
شد زهر کين سزاي تو يا حضرت جواد
«ميثم» به ناله‌هاي دلت بود آشنا

شد مرثيه ‌سراي تو يا حضرت جواد

شاعر : استاد سازگار

************************

آنکه عمري داغ زهرا شعله زد بر پيکرش
ريخت از روز ازل باران ماتم بر سرش
نخل اميد رضا بود و به باغ احمدي
دست ظلمي زد شراره بر همه برگ و برش
از غريبي بي کس و تنها به خود پيچيد و باز
شد غبار حجره ي در بسته او بسترش
او چو شمعي آب مي گرديد از کينه ولي
هلهله مي کرد از شادي در آنجا همسرش
همسر او گر برون حجره مي خندد ولي
در درون حجره مي گريد به حال مادرش
بشکند دست تو گلچين اين گل زهرا بود
با چه جرأت دست افکندي و کردي پرپرش
اين جگر از داغ  يک سيلي تمام عمر سوخت
آخر اي زهر جفا کردي چرا سوزان ترش
در دو عالم سربلند است و سر افرازي کند

هر که مي گردد«وفائي» از وفا خاک درش

وفایی

**********************

آبرومندان عالم آبرو مند تواند
در سنین کودکی افلاک پابند تواند
صد چو لقمان مستمند حکمت و پند تو اند
جود و احسان،علم و تقوا،چار فرزند تواند
باد و باران ابر و دریا بی قرارت می شوند
در شکار ماهی مامون شکارت می شود
ای بلندای زمان مرهون عمر کوتهت
اختران پروانه روی نکوتر از مهت
تن نه بلکه جان ارباب کرم خاک رهت
عرش و فرش آسمانها و زمین دانشگهت
علم ما کان و یکون سطری به قلب آگهت
در کتاب آسمانی خوانده حق وجه اللهت
می درخشد تا قیامت کوکب اقبال تو
شوکت عباسیان چون مور شد پامال تو
دست تو وقت کرم کار خدائی می کند
چشم تو از عالمی مشکل گشائی می کند
مهر تو در ملک دل فرمانروائی می کند
خُلق(خولق) تو حتی زدشمن دلربائی می کند
ذات حق در طلعت تو خودنمائی می کند
عالم خلقت سر کویت گدائی می کند
با تو دارم عرض حاجت از تو می خواهم مراد
یا جواد ابن جواد ابن جواد ابن جواد

************************

ولى خدا يا جواد الائمه

محيط سخا، يا جوادالائمه

چه گويم به وصفت كه فرموده آن را

به قرآن خدا، يا جوادالائمه

به كشتى ايمان در امواج طوفان

تويى ناخدا، يا جوادالائمه

چه در هفت گردون، چه در هشت جنت

تويى مقتدا، يا جوادالائمه

سماواتيان راست مدح تو، بر لب

به صبح و مساء، يا جوادالائمه

بود نقش خاك ره كاظمينت

رخ اولياء، يا جواد الائمه

ز شاهيست عارم كه در آستانت

گدايم گدا، يا جوادالائمه

بود بى ولاى تو طاعات عالم

سراسر هبا، يا جواد الائمه

اگر بود واقف زعلمى كه داده

تو را كبريا، يا جوادالائمه

نه بگشودى اندر برت پور اكثم

لب خويش را، يا جوادالائمه

گرم سر جدا گردد از تن، نگردد

دل از تو جدا، يا جوادالائمه

به غير از خدا هر كه گويد ثنايت

بود نارسا يا جوادالائمه

خدا داد پاسخ به هر بينوا كو

تو را زد صدا، يا جوادالائمه

به بازار محشر ولاى تو آدم

به روز جزا، يا جوادالائمه

ثناى تو گويم عصا از تو جويم

به هر دو سرا، يا جوادالائمه

رهايى به مهر تو خواهم كه گشتم

اسير هوا، يا جواد الائمه

خوش آن ملتجى را كه در آستانت

كند التجاء، يا جوادالائمه

جوادى ، جوادى ، گدايم، گدايم

عطا كن ، عطا يا جوادالائمه

بخوان جانب كاظمينم و ز آنجا

ببر كربلا، يا جوادالائمه

بمانم ، بميرم سپس زنده گردم

به مهر شما، يا جوادالائمه

به جان پيمبر به زهراى اطهر

به بابت رضا يا جوادالائمه

مرا تا ابد از صف دوستانت

مگردان جدا، يا جوادالائمه

تهى دستم و هستيم هست، تنها

گناه و رجا، يا جوادالائمه

قدم گشته خم ، پا فرو مانده در گِل

ز بار خطا، يا جوادالائمه

 

**********************

زهر به جان زد شررم اي پدر
سوخت ز پا تا به سرم اي پدر
جواد مظلوم تو از دست رفت
نمانده ديگر اثرم اي پدر
من که غريبانه زدم دست و پا
مگر تو گيري به برم اي پدر
شمع شدم آب شدم سوختم
لخته ي خون شد جگرم اي پدر
حجره ي دربسته مرا شد قفس
ريخت همه بال و پرم اي پدر
کاش که مي‌بود به بالاي سر
اين دم آخر پسرم اي پدر
يار مرا کشت به فصل شباب
زد به جگر نيشترم اي پدر
تشنه‌ام و به ياد جدم حسين
اشک‌ فشان از بصرم اي پدر
با نفس «ميثم» دلسوخته

ريخت به دل‌ها شررم اي پدر

شاعر :استاد سازگار

**********************
اي به همه ماسوي سيد و مولا جواد
نام خوشت بر لب اهل تولا جواد
هر که شود سائلت پادشه عالم است
هر چه بگويم من از جود و عطايت کم است
ذره ي نا قابلم مهر شما در دلم
از دو جهان يا جواد عشق تو شد حاصلم
اي به رضا نور عين وي به سخا زيب و زين
قبله ي دلها بود قبر تو در کاظمين
بحر عطا و کرم معدن جود و سخا
اي پسر فاطمه کن نگهي سوي ما
دست تو وقت کرم کار خدا ميکند
ذکر شريف جواد درد دوا ميکند
زد به دل ما شرر سوز غمت ياجواد
جان بفداي تو و عمر کمت يا جواد
با همه ي آنکه ديد از تو عطا و وفا
همسر نامهربان  کشت تو را از جفا
اي گل باغ مراد کشته ي ظلم و عناد
دست مرا هم بگير از کرمت يا جواد

*********************
امــشــب عـزادار شــمــا روح الامــیــن است

حــتــی خـدا هـم در غـم تـو این چنین است

تــو نــالــه مـی کردی صـدا بیرون نمی رفت

گــویــا کــه ایـن دیوار ها دیــوار چـیـن است

یــا نــه صـــدای ســـاز و آواز اســت انــگــار

ابــن الــرضــا بـر خـاک حـجـره بر زمین است

کــار خــودش را مــی کــنــد زهــر هــلاهــل

از زهــر ام الـفـضـل قـلـبـت آتــشــیــن است

ای نــا بــکــار بــی حــبــا ایـن بـود رسـمـش

مـزد امــامــت بــر شـمـا آیـا هـمـیــن است ؟

بـر خـود مـپـیـچ ای آنـکـه عـالـم ریزه خوارت

مولا کشی رسم است رسم مشرکین است

بـر روی بـام خــانــه ات جــسـمــت فــتــاده

تـنـهـا کـبـوتـر ها به جسمت همنشین است

مـولا ظــفــر را هـم کـمـی دریـاب ... دریاب

در جـمـع احـبـاب شـمـا او کـمـتـرین است

***************

سینه‏ اى پر شرار دارم من
سرو جان فکار دارم من
یک جهان با تو کار دارم من
یا جوادالائمه ادرکنى
گر که دردم دواکنى چه شود
حاجتم را روا کنى چه شود
قسمتم کربلا کنى چه شود
یا جوادالائمه ادرکنى
اى که روح عبادتى ما را
عذر خواه قیامتى ما را
جان زهرا عنایتى ما را
یا جوادالائمه ادرکنى

**************************

از من گرفته همسر من خورد و خواب را
زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را
تنها نه جان من که از این شعله سوخته
جان رسول و فاطمه و بوتراب را
پى مى ‏برد به سوختن جسم و جان من
هر کس که دیده سوختن آفتاب را
اى آنکه التهاب عطش را شنیده ‏اى
بنگر به عضو عضو من این التهاب را
افکنده است شعله به جان من و هنوز
از من کند دریغ یکى جرعه آب را
من مى‏ کنم به العطش از او سوال آب
او مى‏ دهد به هلهله بر من جواب را
یارب تو آگهى که براى بقاى دین
بر جان خریده‏ ام این ستم بى حساب را
جان مى‏ دهم به غربت و عطشان که خون من
تضمین کند تداوم اسلام ناب را

**********************
اي مزارت چراغ دل ما
ياد تو گرمي محفل ما
مهر تو روح آب و گل ما
نام تو حل هر مشكل ما
سيدي يا جواد الائمه
كاظمين تو دار الولايم
قبر تو كعبه و كربلايم
تو جواد استي و من گدايم
با عنايات تو آشنايم
سيدي يا جوادالائمه
باب صحن تو باب المردام
چهره بر آستانت نهادم
دل به مهر و ولاي تو دادم
هر كه هستم گداي جوادم
سيدي يا جوادالائمه
رشتة دل جز از تو گسستم
از ازل دل به مهر تو بستم
زير كوه معاصي شكستم
كس نگيرد به غير از تو دستم
سيدي يا جوادالائمه
يابن زهرا ببين روسياهم
هستيم گشته بار گناهم
خاري افتاده در خاك راهم
جان زهرا بكن يك نگاهم
سيدي يا جوادالائمه
قدّم از بار عصيان خميده
رنگم از شرمساري پريده
کس چو من روسیاهی ندیده
قاصد مرگم از ره رسيده
سيدي يا جوادالائمه
خون دل ريزد از هر دو عينم
گريه از بهرتان گشته دينم
عاشقم عاشق كاظمينم
هر نفس شد به دل يا حسينم
سيدي يا جوادالائمه
اي نگاه تو اذن دخولم
از گنه شرمسار و ملولم
ميثم اهلبيت رسولم
جان زهرا قسم كن قبولم
سيدي يا جوادالائمه
***************
من جوادم مظهر جود خدا
آیه رحمت گل خیر النساء
حجت و نور خدایم در زمین
یادگار نور ختم المرسلین
زاده زهرا و فرزند رضا
آن یگانه پور دلبند رضا
وارث اجداد بى یاور منم
وارث داغ على اکبر منم
در جوانى جان من گردد فدا
از عطش مى ‏سوزم اى ساقى بیا
همسرم آتش زده بر جان من
شعله ‏ور سازد دل سوزان من
ظرف آبى را چو ریزد پیش رو
مى‏ نمایم یاد آن تشنه گلو
یادى از جد غریبم مى ‏کنم
اقتدا بر آن حبیبم مى‏ کنم
مى‏زند آتش دل غمناک من
خنده‏ هاى همسر ناپاک من
یادم آید از حسین و محنتش
خنده‏ هاى لشکرى بر غربتش
مى‏ خورد بر هم لب خشکیده ‏ام
جان فداى مادر غمدیده‏ ام
تا که یاد مام نیکو مى‏ کنم
یاد آن بشکسته پهلو مى ‏کنم
من امام جود و تقوایم ولى
جان من سوزد ز غمهاى على
غربت حیدر دلم را خون کند
داغ مادر جان من محزون کند
من عزادار غمى دیرینه ‏ام
دل غمین خون دلها خورده ‏ام
چون مرا از کوچه ‏اش افتد گذر
مى ‏شوم از یاد مادر خون جگر
دختر طه کجا سیلى کجا
کوثر و رخساره‏ نیلى کجا
گفته جدم مصطفى بوى بهشت
مى‏ رسد از آن گل نیکو سرشت
اى خدا بوى بهشت و بوى خاک
شد عجین با بوى خون یاس پاک

 

 

 

یا جوادالائمه ادرکنی
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در پنجشنبه بیستم مهر 1391 |

 

روزي مأمون براي صيد بيرون رفت. در ميان راه به جمع كودكاني برخورد

 كه مشغول بازي بودند و در ميان آنها امام جواد(ع)

نيز كه حدود 11 سال داشت ايستاده بود.

كودكان چون مأمون را ديدند همگي فرار كردند، امّا امام همچنان باقي ماند

. مأمون از او پرسيد تو چرا فرار نكردي؟

 حضرت(ع)جواب داد:

راه تنگ نبود تا برايت راه بگشايم و گناهي نكرده بودم

 تا از جريمه‏اش بترسم و گمانم به تو نيك بود كه بي‏گناهان را ضرر نمي‏رساني.

مأمون از اين جواب نغز تعجّب كرد

 و اسم و نسبت حضرت(ع)را پرسيد و او را شناخت.

مأمون به صيد رفت؛ باز شكاري او ماهي را از دريا برايش شكار كرد.

هنگام بازگشت، از همان راه قبلي آمد

 و دوباره كودكان فرار كردند و حضرت(ع)باقي ماند.

مأمون ماهي را در ميان دستان خود پنهان كرد

 و از حضرت(ع)پرسيد: چه در دست دارم؟

 او فرمود: خدا ماهيان كوچكي در دريا آفريده

 كه بازهاي پادشاهان و خلفا آنها را شكار مي‏كنند

 و پادشاهان به وسيله آنها سلاله نبوّت را مي‏آزمايند.

مأمون گفت: به راستي كه تو فرزند امام رضا(ع)هستي.

 

كشف‏الغمة، ج2، ص343.

 

عـلامـه مـجـلسـى و ديـگـران فـرمـوده انـد:

 كه سن شريف حضرت جواد عليه السلام در وقت وفـات پـدر بـزرگوارش نه سال و بعضى هفت نيز گفته اند

 

امام به ابى جعفر عليه السلام كه در مقابلش ايستاده بود

اشاره كرد گفتم فدايت شوم :

اين سه ساله است ، فرمود:

 سه ساله بودن چه ضررى دارد، عيسى بن مريم در كمتر از سه سالگى حجت خدا بود

 

حضرت جواد الائمه عليه السلام ، لباس تميز، پاكيزه و قيمتى مى پوشيدند.

 

و شيخ صدوق از على بن مهزيار از امام نهم روايت كرده كه :

نمازهاى واجب را با خز و ساير لباسهاى قيمتى مى خواند

 و عباى گرانبهايى به دوش ‍ مى انداخت

 

راوي مي‏گويد: خدمت امام جواد(ع)در بغداد رسيدم.

با خود فكر كردم كه او ديگر به وطن خودش بازنمي‏گردد

 و اينجا از لحاظ غذا و وسعت وضع خوبي دارد.

در همين فكرها بودم كه حضرت(ع)سرشان را پايين انداختند و بعد بلند كردند

 و در حالي كه رنگ مباركشان زرد شده بود فرمودند:

نان جو و نمك در حرم رسول خدا(ص)

 

أحبّ اليّ ممّا تراني فيها.

يَا حُسَيْنُ! خُبْزُ شَعِيرٍ وَ مِلْحُ جَرِيشٍ فِي حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا تَرَانِي فِيهَا

الخرائج‏والجرائح، ج1، ص381.

 

 

روزي معتصم عدّه‏اي از وزراي خود را خواند

و به آنها گفت: شما به دروغ شهادت دهيد كه حضرت(ع)مي‏خواهد بر عليه من قيام كند؛

آنها قبول كردند.

به دستور معتصم حضرت(ع)را آوردند.

به حضرت(ع)گفت: تو مي‏خواهي بر عليه من قيام كني. حضرت(ع)فرمود: نه به خدا.

معتصم گفت: فلاني و فلاني شهادت داده‏اند بر اين.

آنها كه در آنجا بودند گفتند:

بله. حضرت(ع)دست‏هايش را بلند كرد و عرض كرد:

اللَّهُمَّ إِنْ كَانُوا كَذَبُوا عَلَيَّ فَخُذْهُم

ناگهان اتاق به لرزه درآمد و به حركت افتاد.

معتصم گفت

:يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنِّي تَائِبٌ مِمَّا قُلْتُ فَادْعُ رَبَّكَ أَنْ يُسَكِّنَه

حضرت(ع)عرض كرد:

اللَّهُمَّ! سَكِّنْهُ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ أَعْدَاءكَ وَ أَعْدَائِي

پس اتاق آرام شد.

 

بحارالانوار، ج50، ص45.

 

 

اشعار ولادت امام جواد علیه السلام
+ نویسنده مصطفی محمدزاده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391 |

 

 

۱اشعار ولادت امام جواد علیه السلام لطفا دانلود کنید

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...